فَقَالَ ٱلۡمَلَأُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَوۡمِهِۦ مَا نَرَىٰكَ إِلَّا بَشَرٗا مِّثۡلَنَا وَمَا نَرَىٰكَ ٱتَّبَعَكَ إِلَّا ٱلَّذِينَ هُمۡ أَرَاذِلُنَا بَادِيَ ٱلرَّأۡيِ وَمَا نَرَىٰ لَكُمۡ عَلَيۡنَا مِن فَضۡلِۭ بَلۡ نَظُنُّكُمۡ كَٰذِبِينَ
پس سران و اشراف قومش که کفر ورزیده بودند گفتند: ما تو را جز انسانی مانند خودمان نمیبینیم، و نمیبینیم که کسی جز فرومایگان ما، آن هم بر اساس نگاهی سطحی و نااندیشیده، از تو پیروی کرده باشد، و هیچ برتری و امتیازی برای شما بر خودمان نمیبینیم؛ بلکه شما را دروغگو میدانیم.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۲۷ و ۲۸ با هم
« مٰا نَرٰاكَ إِلاّٰ بَشَراً مِثْلَنٰا » (ما تو را جز بشری همانند خود نمیبینیم)؛ مقصودشان این بود که او جز بشریت، که در آن همتای یکدیگرند، هیچ ویژگی دیگری ندارد؛ پس با چه دستآویزی ادعا میکند که پیرویاش بر آنان واجب است؟! بلکه او دروغگویی است که میخواهد با ادعای رسالتْ آنان را به دام افکند و بدین وسیله اموالشان را برباید و بر آنان ریاست کند.
تفسیر آیهٔ ۲۷ سورهٔ هود، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۰، صفحهٔ ۲۰۱ تا ۲۰۵ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/11/27/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « فَقٰالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ مٰا نَرٰاكَ إِلاّٰ بَشَراً مِثْلَنٰا » (اشراف و سرشناسان قومش که کافر شدند گفتند: ما تو را جز بشری مانند خود نمیبینیم...) تا پایان آیه. حرف «فاء» در آغاز آیه برای مترتب ساختن پاسخ آنان بر سخن نوح (ع) است؛ و این امر نشان میدهد که آنان بیدرنگ به رد و انکار سخن او شتافتند، بیآنکه در درون خود بیندیشند و آنچه را برایشان شایستهتر است برگزینند.
پاسخدهندگان همان اشراف، بزرگان و سرشناسان قوم او بودند که به وی کفر ورزیدند. آنان در پاسخ خود به برهان توحیدی که نوح پیش رویشان نهاده بود هیچ نپرداختند، بلکه تنها به نفی رسالت او و گردنکشی از اطاعتش بسنده کردند؛ چرا که سخن نوح: « إِنِّي لَكُمْ نَذِيرٌ مُبِينٌ » (من برای شما هشداردهندهای آشکارم) تا پایان دو آیه، هم ادعای رسالت را در بر داشت و هم به لزوم پیروی از او اشاره میکرد؛ چنانکه در جای دیگر نیز از زبان او به این معنا تصریح شده است؛ خدای متعال میفرماید: «قٰالَ يٰا قَوْمِ إِنِّي لَكُمْ نَذِيرٌ مُبِينٌ أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ وَ اتَّقُوهُ وَ أَطِيعُونِ» ([نوح] گفت: ای قوم من، من بیگمان برای شما هشداردهندهای آشکارم؛ اینکه خدا را بپرستید و از او پروا بدارید و از من اطاعت کنید؛ نوح: ۲-۳).
چکیدهٔ آنچه خدای متعال از پاسخ آنان بازگو کرده این است که: هیچ دلیلی بر لزوم پیروی از تو در دست نیست، بلکه دلیل بر ضد آن وجود دارد. از این رو، پاسخ آنان در حقیقت دو استدلال است که به روش اضراب (رویگردانی از مرحلهای به مرحلهٔ بالاتر) و ترقّی سامان یافته است؛ و به همین سبب، این سخنِ خود را در پایان آوردند که: « بَلْ نَظُنُّكُمْ كٰاذِبِينَ » (بلکه شما را دروغگو میپنداریم).
استدلال نخست که مدلول آن نبودِ دلیلی بر وجوب پیروی از نوح است، از سه راه بیان شده است: نخست سخنِ آنان که: « مٰا نَرٰاكَ إِلاّٰ بَشَراً » (ما تو را جز بشری مانند خود نمیبینیم...)، دوم سخنِ: « وَ مٰا نَرٰاكَ اتَّبَعَكَ » (و نمیبینیم کسی از تو پیروی کرده باشد...)، و سخن سوم که در پی آن میآید.
یعنی این سخنِ آنان: « وَ مٰا نَريٰ لَكُمْ عَلَيْنٰا » (و برای شما هیچ برتری و فضیلتی بر خود نمیبینیم...).
این استدلال با همهٔ اجزایش، چنانکه توضیح خواهیم داد، بر پایهٔ انکارِ هر آنچه فراتر از حسّ است استوار شده؛ و به همین سبب، در آن پیدرپی گفتند: «مٰا نَرٰاكَ» (تو را نمیبینیم) و «نَرىٰ» (نمیبینیم).
پس این سخن آنان که: « مٰا نَرٰاكَ إِلاّٰ بَشَراً مِثْلَنٰا » (ما تو را جز بشری مانند خود نمیبینیم)، نخستین پاسخشان به ادعای رسالتِ نوح (ع) است. آنان در این پاسخ، به همانندی و یکسانبودن چنگ زدند، همانطور که بنا بر حکایت خدای متعال در کتابش، عادتِ دیگر امتها نیز در برخورد با پیامبرانشان همین بوده است. بیانِ استدلالشان این است: تو در بشربودن مانند مایی، و اگر فرستادهای از سوی خدا بهسوی ما بودی، چنین نبودی؛ در حالی که ما در تو چیزی جز این نمیبینیم که بشری مانند مایی، و چون بشری مانند مایی، دلیلی برای پیروی از تو وجود ندارد.
بنابراین، در این سخن، رسالتِ نوح (ع) با این ادعا تکذیب میشود که او جز بشری مانند آنان نیست، و سپس از این سخن نتیجه گرفته میشود که دلیلی بر لزومِ پیروی از او نیست. دلیلِ آنچه گفتیم، سخن نوح (ع) است در آنچه خدای متعال بهزودی از گفتههایش بازگو میکند: « يٰا قَوْمِ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَليٰ بَيِّنَهٍ مِنْ رَبِّي » (ای قوم من! به من خبر دهید اگر از سوی پروردگارم بر دلیلی روشن باشم...).
اما حقیقتِ امر بر برخی از مفسران پوشیده مانده و سخن آنان را که گفتند: « مٰا نَرٰاكَ إِلاّٰ بَشَراً مِثْلَنٰا » (ما تو را جز بشری مانند خود نمیبینیم)، چنین تبیین کردهاند که آنان نوح را در جایگاه و منزلتِ اجتماعی با خود برابر دانستند و از این برابری نتیجه گرفتند که دلیلی برای پیروی از او نیست. این مفسر در تفسیر آیه گفته است: آنان نوح را با چهار دلیلِ باطل پاسخ دادند: نخست اینکه او بشری مانند آنان است، پس در مجموع او را با خود برابر دانستند؛ و این نشان میدهد که نوح (ع) از نظر خانوادگی و شخصیت، از طبقهٔ خودِ آنان یا نزدیک به آن بوده است، و هر پیامبری نیز از میان تودهٔ قومش برخاسته بود. رویه و دلیلِ این پاسخ نیز آن است که برابری با این ادعا سازگار نیست که یکی از دو فردِ برابر بر دیگری برتری یابد و یکی پیرو و فرمانبردار شود و دیگری پیشوا و فرمانروا؛ زیرا این کار ترجیحِ بلامرجّح (برتریدادن بدون دلیل و ملاک) است. (پایان سخن مفسر).
اگر معنا همان بود که این مفسر گفته است، سزاوار بود در کلام گفته شود: «أنت مثلنا» (تو مانند مایی) یا «نراك مثلنا» (ما تو را مانند خود میبینیم)، نه اینکه بگویند: «ما نراك إلا بشرا مثلنا» (ما تو را جز بشری مانند خود نمیبینیم) و یادآور شوند که او بشر است، در حالی که در آن صورت نیازی به اشاره به بشربودن او نبود؛ همچنین معنای کلام به همان مقصود از سخن بعدیشان بازمیگشت که گفتند: «و ما نرى لكم علينا من فضل» (و ما برای شما برتری و فضیلتی بر خود نمیبینیم)، و در نتیجه سخنی زاید و بیهوده میشد.
و شگفت این است که وی از این سخن، برابریِ نوح (ع) با آنان را در خاندان و شخصیت برداشت کرده و سپس گفته است: «و هكذا كان كل رسول من وسط قومه» (و هر پیامبری نیز از میان تودهٔ قوم خود برخاسته است)، در حالی که در میان پیامبران کسانی چون ابراهیم، سلیمان و ایوب (ع) بودهاند.
و دربارهٔ این سخن آنان: « وَ مٰا نَرٰاكَ اتَّبَعَكَ إِلاَّ الَّذِينَ هُمْ أَرٰاذِلُنٰا بٰادِيَ الرَّأْيِ » (و ما نمیبینیم کسی از تو پیروی کرده باشد مگر فرومایگان ما در نگاه نخست)، در کتاب «مفردات» آمده است: «الرَّذْل» با فتح راء و «الرِّذَال» با کسر راء، بهمعنای چیزی است که بهدلیل پستی و نامرغوبیاش از آن روی گردانده میشود؛ خدای متعال میفرماید: « وَ مِنْكُمْ مَنْ يُرَدُّ إِليٰ أَرْذَلِ الْعُمُرِ » (و از شما کسی هست که به فرومایهترین دوران زندگی بازگردانده میشود)، و میفرماید: « إِلاَّ الَّذِينَ هُمْ أَرٰاذِلُنٰا بٰادِيَ الرَّأْيِ » (مگر کسانی که فرومایگان ما هستند، در نگاه نخست)، و فرموده است: « قٰالُوا أَ نُؤْمِنُ لَكَ وَ اتَّبَعَكَ الْأَرْذَلُونَ » (گفتند: آیا به تو ایمان بیاوریم در حالی که فرومایهترین افراد از تو پیروی کردهاند؟) که جمع «الأَرْذَل» است.
و در «مجمعالبیان» آمده است: «الرَّذْل» فرد یا چیزِ پست و بیمقدار از هر چیزی است، و جمع آن «أَرْذُل» است که سپس به صورت «أَرَاذِل» جمع بسته میشود؛ مانند: «كلب» و «أكلب» و «أكالب»؛ و جایز است که جمعِ «الأَرْذَل» باشد و مانند «أكابر» که جمع «أكبر» است شمرده شود.
و نیز [در همان کتاب] گفته است: «الرَّأْي» بهمعنای دیدن است، برگرفته از این سخن الهی: « يَرَوْنَهُمْ مِثْلَيْهِمْ رَأْيَ الْعَيْنِ » (آنان را با دیدِ چشم، دو برابرِ خود میدیدند)؛ یعنی دیدنِ با چشم. همچنین «الرَّأْي» بهمعنای دیدگاه و نظری است که انسان دربارهٔ یک موضوع دارد و جمع آن «آراء» است. (پایان سخن مجمعالبیان).
و در «مفردات» آمده است: سخنِ خدای متعال: « بٰادِيَ الرَّأْيِ » یعنی آنچه از نظر و اندیشه آغاز میگردد و آن، نظرِ ناپخته و خام است؛ و «بادي» بدون همزه نیز قرائت شده است؛ یعنی آنچه از نظر و اندیشه آشکار میشود و در آن درنگ و تأمل نشده است. (پایان سخن مفردات).
و این سخن که: « بٰادِيَ الرَّأْيِ »، احتمال دارد قیدی برای عبارتِ « هُمْ أَرٰاذِلُنٰا » (آنان فرومایگان ما هستند) باشد؛ به این معنا که فرومایه و پستبودنِ این افراد در میان ما، در ظاهرِ دیدگاه و نظر یا با همان نخستین نگاه آشکار و معلوم است.
و نیز احتمال دارد قیدی برای «اتَّبَعَكَ» (از تو پیروی کردهاند) باشد؛ یعنی آنان در ظاهرِ نظر یا در همان نگاه نخست، بدون ژرفاندیشی و تأمل از تو پیروی کردند و اگر اندکی میاندیشیدند و کارِ تو را زیر و رو میکردند (از پشت و رو میسنجیدند)، هرگز از تو پیروی نمیکردند. این احتمال بینیاز از آن نیست که فعل بارِ دوم در تقدیر گرفته شود، و تقدیر کلام چنین باشد: «اتبعوك بادي الأمر» (و در آغاز کار از تو پیروی کردند)؛ زیرا اگر فعل تکرار نشود و جمله چنین تصور شود: «ما نراك اتبعك في بادي الرأي إلا الذين هم أراذلنا» (ما نمیبینیم که در نگاه نخست از تو پیروی کرده باشد مگر فرومایگان ما)، معنا دچار اختلال میشود.
خلاصه، معنای آیه این است: ما میبینیم پیروان تو فرومایگان و افراد پست این قوم هستند؛ و اگر ما از تو پیروی کنیم، همردیف آنان میشویم و در شمارشان درمیآییم، و این امر با شرافت ما ناسازگار است و جایگاه ما را در جامعه فرو میکاهد. در این سخن، اشارهای به بطلان رسالت نوح (ع) به دلالت التزامی (پیامد معنایی ناگفته) نهفته است؛ زیرا از باورهای عامه این است که اگر سخنی حق و سودمند باشد، اشراف، بزرگان و صاحبان قدرت و ثروت از آن پیروی میکنند؛ پس اگر آنان از آن سر باز زنند یا فرومایگان و ناتوانان همچون بردگان، مسکینان و تهیدستانی که بهرهای از مال و مقام ندارند و نزد مردم عادی جایگاهی برایشان نیست از آن پیروی کنند، خیری در آن نخواهد بود.
و این سخن آنان که: « وَ مٰا نَريٰ لَكُمْ عَلَيْنٰا مِنْ فَضْلٍ » (و ما هیچ برتریای برای شما نسبت به خود نمیبینیم)، مقصود از آن نفی هرگونه برتری است؛ چه از کالای دنیوی که آنان به برخورداری از آن اختصاص یافته باشند و چه از امور غیبی مانند آگاهی از غیب یا یاریشدن با نیرویی ملکوتی؛ و این بدان سبب است که واژهٔ نکره («فَضْل») در سیاق نفی آمده و افادهٔ عموم میکند (همهٔ انواع برتری را در بر میگیرد).
آنان پیروان نوح (ع) و مؤمنان از قومش را نیز در این دعوت شریک دانستند، چرا که گفتند: « وَ مٰا نَريٰ لَكُمْ عَلَيْنٰا » (و ما برای شما برتریای بر خود نمیبینیم) و نگفتند: «و لا نرى لك» (و برای تو برتریای بر خود نمیبینیم)؛ زیرا آن پیروان نیز مردم را به پیروی از آیینی که خود در پیش گرفته بودند، فرا میخواندند و تشویق میکردند.
معنای سخن آنان این است که دعوت شما از ما ــ با آنکه ما از مزایای زندگی دنیا همچون مال، فرزندان، دانش و توانایی برخورداریم ــ تنها زمانی درست میآید و اثربخش خواهد بود که شما از نظر زیورهای زندگی دنیا، دانشی از غیب یا نیرویی از عالم ملکوت، برتریای بر ما داشته باشید تا ایجاب نماید: فروتنیِ ما را در برابرتان؛ در حالی که ما هیچیک از اینها را نزد شما نمیبینیم، پس چه عاملی پیروی از شما را بر ما واجب میگرداند؟
اینکه ما برخلاف بیشتر مفسران ــ که فضل را فقط به برتری مادی مانند مال و فزونی جمعیت و جز آن تفسیر کردهاند ــ واژهٔ فضل را در سخن آنان فراگیر دانستیم تا هم برتری مادی و هم جهات غیرمادی چون علم غیب و نیروی ملکوتی را در بر گیرد، به این سبب است که با قرار گرفتن واژهٔ نکره در سیاق نفی، از کلامشان معنای عموم فهمیده میشود.
افزون بر این، آنچه در پاسخ نوح (ع) در برابر این سخنِ آنان آمده نیز بر همین نکته دلالت دارد؛ و آن این فرمودهٔ اوست: « وَ لاٰ أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزٰائِنُ اللّٰهِ وَ لاٰ أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَ لاٰ أَقُولُ إِنِّي مَلَكٌ » (و به شما نمیگویم که گنجینههای خدا نزد من است، و نه غیب میدانم، و نه میگویم که فرشتهام...) تا آخر آیه، بدانگونه که شرحش خواهد آمد.
و خدای متعال میفرماید: « بَلْ نَظُنُّكُمْ كٰاذِبِينَ » (بلکه شما را دروغگو میپنداریم). این جمله، چنانکه پیشتر اشاره شد، اعراض و ارتقا در استدلال است (إضراب؛ یعنی دست کشیدن از ادعای نخست و پیش کشیدن مطلبی تندتر)؛ و حاصلش این است که: ما نزد شما چیزی که پیروی از شما را بر ما واجب کند نمیبینیم، بلکه امری هست که پیروینکردن را واجب میسازد، و آن این است که ما شما را دروغگو میپنداریم.
و معنایش بر پایهٔ آنچه از سیاق برمیآید ــ و خدا داناتر است ــ این است که چون نزد شما چیزی نیست که صحت دعوتتان با آن دیده شود، و با دستهای خالی از مزایای زندگی همچون مال و مقام، بر شنیدن و اطاعتِ ما پافشاری میکنید، این وضع اقتضا دارد که گمان بریم شما در ادعایتان دروغگویید و میخواهید با این دستاویز به آرزوهای دنیایی که در دست ماست برسید. خلاصه آنکه، این وضعیت نشانهای است که معمولاً این گمان را برمیانگیزد که این دعوت دروغی است برای گردآوردن اموال، چنگانداختن بر دارایی مردم و برتریجویی بر آنان با حکومت و ریاست؛ و این درست همانند چیزی است که خدای پاک و منزه در داستانِ مشابه از آنان بازگو کرده، آنجا که میفرماید: «فَقٰالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ مٰا هٰذٰا إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُرِيدُ أَنْ يَتَفَضَّلَ عَلَيْكُمْ» (پس اشرافِ قومش که کافر شدند گفتند: این جز بشری همانند شما نیست که میخواهد بر شما برتری جوید؛ مؤمنون: ۲۴). با این بیان، دلیل اینکه آنان دروغگویی را به گمان وابسته کردند نه به یقین، آشکار میشود، و نیز روشن میگردد که مقصود از دروغ، کذب مِخبِری (دروغگوییِ مدعی در انگیزه و ادعایش) است نه کذب خَبَری (دروغبودنِ خود گزاره در واقعیت).