قُلۡ أَرَءَيۡتُمۡ إِن كَانَ مِنۡ عِندِ ٱللَّهِ وَكَفَرۡتُم بِهِۦ وَشَهِدَ شَاهِدٞ مِّنۢ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ عَلَىٰ مِثۡلِهِۦ فَـَٔامَنَ وَٱسۡتَكۡبَرۡتُمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ
بگو: «به من خبر دهید، اگر این [قرآن] از سوی خدا باشد و شما به آن کافر شده باشید، در حالی که شاهدی از بنیاسرائیل بر همانندِ آن گواهی داده و ایمان آورده است و شما سرکشی کردهاید [سرانجامِ کارتان چه خواهد بود؟] بیگمان خداوند قوم ستمکار را هدایت نمیکند.»
تفسیر آیهٔ ۱۰ سورهٔ احقاف، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۸، صفحهٔ ۱۹۴ تا ۱۹۹ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/46/10/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كٰانَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ وَ كَفَرْتُمْ بِهِ وَ شَهِدَ شٰاهِدٌ مِنْ بَنِي إِسْرٰائِيلَ عَليٰ مِثْلِهِ فَآمَنَ وَ اسْتَكْبَرْتُمْ » تا آخر آیه؛ ضمایری که در «كَانَ»، «بِهِ» و « مِثْلِهِ » آمده است، بنا بر آنچه سیاق نشان میدهد، به قرآن بازمیگردد. و عبارت « وَ شَهِدَ شٰاهِدٌ مِنْ بَنِي إِسْرٰائِيلَ » تا آخر، معطوف به جملهٔ شرط است و در جزا با آن شریک است. و مراد از مثلِ قرآن، همانندِ آن از جهتِ مضامینِ معارف الهی است که همان کتاب توراتِ اصلیِ نازلشده بر حضرت موسی (ع) است. و فرمودهٔ خدا: « فَآمَنَ وَ اسْتَكْبَرْتُمْ » یعنی آن شاهدِ بنیاسرائیلیِ یادشده پس از گواهیاش ایمان آورد، ولی شما تکبر ورزیدید.
و فرمودهٔ خدا: « إِنَّ اللّٰهَ لاٰ يَهْدِي الْقَوْمَ الظّٰالِمِينَ » علّت برای جوابِ شرطِ محذوف است و بر آن دلالت دارد؛ و ظاهر آن است که جوابِ محذوف «أَ لَسْتُمْ ضَالِّينَ» (آیا گمراه نیستید؟) است، نه آنچه گفته شده که تقدیرش «أَ لَسْتُمْ ظَلَمْتُمْ» (آیا ستم نکردید؟) میباشد؛ زیرا علّتآوردن با عدم هدایتِ ستمکاران از سوی خدا، با گمراهیِ آنان سازگار است نه با ستمکاریشان، هرچند به هر دو صفت متصف باشند.
و معنای آیه چنین است: به مشرکان بگو: به من خبر دهید اگر این قرآن از نزد خدا باشد، در حالی که شما به آن کفر ورزیدهاید و شاهدی از بنیاسرائیل بر مانندِ معارفی که در قرآن است گواهی داده و او ایمان آورده و شما تکبر ورزیدهاید، آیا در گمراهی نیستید؟ چراکه بیگمان خدا گروه ستمکاران را هدایت نمیکند.
و کسی که بر مانندِ آن گواهی داد و ایمان آورد، بنا بر آنچه در برخی از روایات آمده، عبدالله بن سلام از دانشمندان یهود است؛ و آیه بر این پایه، مدنی خواهد بود نه مکی، زیرا او در مدینه ایمان آورده است. و سخن برخی که گفتهاند: «جایز است تعبیرِ ماضی در عبارت « وَ شَهِدَ شٰاهِدٌ مِنْ بَنِي إِسْرٰائِيلَ عَليٰ مِثْلِهِ فَآمَنَ » برای بیان حتمیبودن وقوع باشد، در حالی که ماجرا در آینده رخ میدهد»، سخنی بیاساس است؛ زیرا با قرار داشتنِ آیه در سیاق احتجاج و استدلال همخوانی ندارد؛ چراکه مشرکان هرگز راستگویی پیامبر (ص) را در اخباری که از امور آینده میداد نمیپذیرفتند.
دربارهٔ معنای آیه، دیدگاههای دیگری نیز وجود دارد؛ از جمله اینکه مراد از کسی که بر مانندِ آن گواهی داده و ایمان آورده، موسی (ع) است که بر تورات گواهی داده و به آن ایمان آورده است. آنان تنها به این دلیل از معنای پیشین به این معنا روی آوردهاند که این آیه را مکی دانستهاند و عبدالله بن سلام در مدینه اسلام آورده بود.
و در این سخن اشکال است: نخست اینکه هیچ دلیلی بر مکی بودنِ این آیه نیست و خودِ این ماجرا میتواند دلیلی بر مدنی بودنِ آن باشد؛ و دوم اینکه بسیار بعید است موسیِ کلیم (ع) همردیف و همتای این مشرکانِ خشن و بیفرهنگ قرار گیرد و با او سنجیده شوند و حاصل کلام این باشد که: موسی (ع) به کتابی که بر خودش نازل شده بود ایمان آورد، ولی شما از ایمان به قرآن تکبر ورزیدید! که سستی و بیمایگیِ چنین سخنی آشکار است.
و از جمله سخنانی که گفته شده این است که «مِثل» در این آیه به معنای خودِ شیء است، همانگونه که دربارهٔ کلام خدای متعال: «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ» (شوری: ۱۱) گفتهاند؛ ولی این سخن نیز در دوری از واقع، مانند سخن پیشین است.
بحث روایی
و در همان کتاب [الدر المنثور]، ابویعلی، ابنجریر، طبرانی و حاکم (که آن را با سندی صحیح درست دانسته) از عوف بن مالک اشجعی روایت کردهاند که گفت: پیامبر (ص) روانه شد و من همراهش بودم تا اینکه در روز عید یهودیان به کنیسهٔ آنان وارد شدیم، و آنان از ورود ما بر خود ناخشنود شدند.
پس پیامبر خدا (ص) به آنان فرمود: «دوازده مرد از خودتان به من نشان دهید که گواهی دهند خدایی جز الله نیست و محمد پیامبر خداست، تا خداوند خشم و غضبی را که بر هر یهودیِ زیر این آسمان است، فروریزد (و بردارد).» آنان سکوت کردند و هیچیک از ایشان پاسخش را نداد. سپس سخن خود را بر آنان تکرار کرد و باز کسی پاسخش را نداد؛ برای بار سوم تکرار فرمود و هیچکس پاسخش را نداد؛ پس فرمود:
«سر باز زدید! به خدا سوگند من همان حاشر (گردآورندهٔ مردم در محشر)، عاقب (پایانبخش پیامبران) و مُقَفّیٰ (در پیآمده و پسین پیامبران) هستم، چه ایمان بیاورید و چه تکذیب کنید.»
سپس آن حضرت بازگشت و من همراهش بودم تا اینکه نزدیک بود بیرون برویم که ناگهان مردی از پشت سرش گفت: «ای محمد، بر جای خود باش!» پس پیامبر رو به او کرد. آن مرد [رو به یهودیان] گفت: «ای گروه یهود، مرا در میانتان چگونه مردی میدانید؟» گفتند: «به خدا سوگند در میان خود مردی داناتر به کتاب خدا و فقیهتر از تو، پدرت و جدت نمیشناسیم!» پس گفت:
«من به خدا سوگند یاد میکنم و گواهی میدهم که او همان پیامبری است که [وصفش را] در تورات و انجیل مییابید!» گفتند: «دروغ گفتی!» سپس سخنش را رد کردند و به او بدوبیراه گفتند. پس پیامبر خدا (ص) فرمود: «دروغ گفتید، هرگز این سخنتان از شما پذیرفته نخواهد شد.»
پس ما سه تن بیرون آمدیم: پیامبر خدا (ص)، من و ابنسلام؛ و خداوند نازل فرمود: « قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كٰانَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ وَ كَفَرْتُمْ بِهِ-وَ شَهِدَ شٰاهِدٌ مِنْ بَنِي إِسْرٰائِيلَ عَليٰ مِثْلِهِ فَآمَنَ وَ اسْتَكْبَرْتُمْ- إِنَّ اللّٰهَ لاٰ يَهْدِي الْقَوْمَ الظّٰالِمِينَ » (احقاف: ۱۰)؛ [بگو: به من خبر دهید، اگر این [قرآن] از سوی خدا باشد و شما بدان کفر ورزید، و شاهدی از بنیاسرائیل به همانندِ آن گواهی دهد و ایمان آوَرَد و شما تکبر ورزید [آیا ستمکار نیستید؟] بیتردید خداوند قوم ستمکار را هدایت نمیکند].
میگویم: دربارهٔ نزول آیه در شأن عبدالله بن سلام، روایات دیگری نیز از طریق اهل سنت رسیده است، غیر از این روایت؛ اما سیاق آیه و بهویژه عبارتِ « مِنْ بَنِي إِسْرٰائِيلَ » (از بنیاسرائیل) با اینکه خطاب در آن به بنیاسرائیل باشد سازگار نیست. همچنین در این روایت، انجیل از کتابهای آنان شمرده شده است، در حالی که انجیل از کتابهای آنان نیست و یهودیان آن را تصدیق نمیکنند.
و در برخی روایات آمده است که این آیه دربارهٔ ابنیامین، از علمای یهود، نازل شد، آنگاه که شهادت داد و اسلام آورد و یهود تکذیبش کردند؛ ولی اشکال پیشین همچنان به قوت خود باقی است.