فَإِذَا بَلَغۡنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمۡسِكُوهُنَّ بِمَعۡرُوفٍ أَوۡ فَارِقُوهُنَّ بِمَعۡرُوفٖ وَأَشۡهِدُواْ ذَوَيۡ عَدۡلٖ مِّنكُمۡ وَأَقِيمُواْ ٱلشَّهَٰدَةَ لِلَّهِۚ ذَٰلِكُمۡ يُوعَظُ بِهِۦ مَن كَانَ يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِۚ وَمَن يَتَّقِ ٱللَّهَ يَجۡعَل لَّهُۥ مَخۡرَجٗا
پس چون به پایانِ مدّتِ [عدّهٔ] خود رسیدند، یا آنان را به شایستگی [در همسری] نگاه دارید یا به شایستگی از آنان جدا شوید؛ و دو شاهد عادل از خودتان گواه بگیرید، و شهادت را برای خدا برپا دارید. این پندی است که به هر کس به خدا و روز واپسین ایمان دارد داده میشود؛ و هر کس از خدا پروا کند، برای او راهِ بیرونرفتن [از بنبست و سختی] پدید میآورد،
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۲ و ۳ با هم
خدای متعال میفرماید: « وَ مَنْ يَتَّقِ اللّٰهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لاٰ يَحْتَسِبُ -إلي قوله- قَدْراً » (و هر کس از خدا پروا کند، برای او راه رهایی پدید میآورد و از جایی که گمان نمیبرد روزیاش میدهد... تا آنجا که میفرماید: اندازهای [معیّن کرده است])؛ یعنی « وَ مَنْ يَتَّقِ اللّٰهَ » (و هر کس از خدا پروا بدارد) و از حرامهای او پرهیز نماید و از حدودش پا فراتر نگذارد و حرمت نگه دارد، نسبت به احکام و شریعتهای او و به آنها عمل نماید، « يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً » (برای او راه نجاتی پدید میآورد) از تنگناهای دشواریهای زندگی؛ زیرا شریعت الهی هماهنگ با فطرت است و خدا به وسیلهٔ آن، انسان را به چیزی هدایت میکند که فطرتش میطلبد، نیازش را برمیآورد و سعادتش را در دنیا و آخرت تضمین میکند، « وَ يَرْزُقْهُ » (و او را روزی میدهد) از همسر، مال و هر آنچه برای گواراییِ زندگی و پاکیزگیِ زیستن بدان نیازمند است، « مِنْ حَيْثُ لاٰ يَحْتَسِبُ » (از جایی که گمان نمیبرد) و انتظارش را ندارد؛ پس مؤمن نباید بیم داشته باشد که اگر از خدا پروا کند و حدودش را پاس دارد، از پاکیزگی و خوشیِ زندگی محروم گردد و به تنگیِ معیشت گرفتار آید، زیرا روزیْ ضمانت شده است و خداوند بر آنچه ضمانت کرده، تواناست.
این، معنای آیه با توجه به قرار گرفتنش در سیاق آیات طلاق و تطبیق آن بر این مورد است.
اما با در نظر گرفتن اطلاق خودِ آیه و صرفنظر از سیاقی که در آن واقع شده است، این سخن او که: « وَ مَنْ يَتَّقِ اللّٰهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لاٰ يَحْتَسِبُ » (و هر کس از خدا پروا کند، برای او راه رهایی پدید میآورد و از جایی که گمان نمیبرد روزیاش میدهد)، معنایش این است که هر کس به حقیقتِ معنای تقوا از خدا پروا بدارد—و این امر جز با شناخت خدای متعال با اسما و صفاتش، و سپس پارسایی و پرواپیشگی با دوری از حرامها و پرهیز از ترک واجبات، خالصانه برای ذات گرامیاش تحقق نمییابد—لازمهاش آن است که در انجامدادن یا ترککردن چیزی، جز آنچه خدا میخواهد نخواهد؛ و لازمهٔ آن نیز این است که ارادهٔ خود را در ارادهٔ خدا محو سازد، بهگونهای که هیچ کاری از او جز بر پایهٔ ارادهای از سوی خدا سر نزند.
لازمهٔ این امر آن است که بنده خود و هر صفت یا کاری را که از او سر میزند، ملک خالص خدای پاک و منزه بداند تا هرگونه که بخواهد در آن تصرف کند؛ و این همان ولایت خداست که سرپرستی کار بندهاش را بر عهده میگیرد، به گونهای که برای بنده از مالکیّت به معنای حقیقی کلمه چیزی باقی نمیماند مگر آنچه خدای پاک و منزه به او واگذار کرده باشد، و تازه خودِ خدا مالکِ همان چیزی است که به او تملیک کرده است؛ چراکه مالکیّتِ حقیقی تنها از آنِ خداوند است که نامش گرامی و والاست.
در این هنگام، خداوند او را از تنگنای توهّم و زندان شرک—که همان وابستگی به سببهای ظاهری است—میرهاند و « يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لاٰ يَحْتَسِبُ » (برایش راه برونرفتی قرار میدهد و از جایی که گمان نمیبَرد، روزیاش میبخشد). اما در مورد روزی مادی، او پیش از این میپنداشت که این روزی حاصل تلاش خودش و پیامد سببهای ظاهری است که به آنها دل بسته بود؛ در حالی که از میان بیشمار سببها، جز اندکی را نمیدانست؛ درست مانند پارهشعلهای از آتش که در شبی تاریک تنها جای پای انسان را روشن میکند و او از آنچه فراتر از آن است بیخبر میماند. لیکن خدای پاک و منزه بر همهٔ سببها احاطه دارد و سامانبخش آنهاست؛ آنها را هرگونه بخواهد نظم میبخشد و به اثربخشیِ سببهای پنهانی که انسان دانشی از آنها ندارد، اجازه و فرمان میدهد.
و اما روزی معنوی—که حقیقتِ روزی است و جان آدمی به آن زنده و پایدار میماند—چیزی است که انسان اصلاً در محاسبات خود نمیگنجاند و راهِ رسیدنش به خود را پیشبینی نمیکرد.
کوتاه سخن آنکه خدای پاک و منزه سرپرستی کار او را بر عهده میگیرد، او را از پرتگاه هلاکت بیرون میآورد و از جایی که گمان نمیبَرد روزیاش میدهد؛ و او هیچیک از کمالات و نعمتهایی را که امید داشت با تلاش خویش به دست آورَد از دست نمیدهد، زیرا بر خدا توکل کرده و آنچه را متعلق به خود میدانست، به پروردگارش واگذار نموده است: « وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَي اللّٰهِ فَهُوَ حَسْبُهُ » (و هر کس بر خدا توکل کند، او برایش بس است)، نه بر دیگر سببهای ظاهری که گاه خطا میروند و گاه به هدف مینشینند؛ « إِنَّ اللّٰهَ بٰالِغُ أَمْرِهِ » (بیتردید خداوند فرمان خود را به انجام میرساند)، زیرا همهٔ امور نزد خدای متعال محدود و در احاطهٔ او هستند، و « قَدْ جَعَلَ اللّٰهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْراً » (خداوند برای هر چیزی اندازهای قرار داده است)، پس هیچ چیز از اندازهای که خدا برایش رقم زده است بیرون نمیرود.
و این، بهرهٔ اولیای شایستهٔ الهی از این آیه است.
اما مؤمنان متوسطی که پایینتر از آناناند و اهل تقوا به شمار میروند، هرچند درجاتشان از نظر شناخت و عمل پایینتر است، از ولایت الهی به همان اندازهای بهرهمندند که با مرتبهٔ اخلاصشان در ایمان و عمل صالح سازگار است؛ و خدای متعال بهطور مطلق میفرماید: «وَ اللّٰهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ» (و خدا سرپرست مؤمنان است؛ آل عمران: ۶۸) و باز بهطور مطلق میفرماید: «وَ اللّٰهُ وَلِيُّ الْمُتَّقِينَ» (و خدا سرپرست پرهیزگاران است؛ جاثیه: ۱۹).
دینداریِ آنان بر پایهٔ دین حق—که راه و رسمِ زندگی است—و ورود و خروجشان در کارها بر اساس خواستِ خدای متعال، همان تقوای الهی و توکل بر اوست؛ بدین معنا که ارادهٔ خدای متعال را جایگزین خواستِ خود میکنند. بنابراین، به تناسب این مرتبه، از سعادت زندگی بهرهمند میشوند و خداوند برای آنان راه برونرفتی میگشاید و از جایی که گمان نمیبَرند روزیشان میدهد، و پروردگارشان برای آنان بس است، چراکه او کار خود را به انجام میرساند و بیتردید برای هر چیزی اندازهای معین کرده است.
و به همان میزانی که شرک در ایمان و عملشان رخنه کند، از سعادت بیبهره خواهند شد؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «وَ مٰا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللّٰهِ إِلاّٰ وَ هُمْ مُشْرِكُونَ» (و بیشترشان به خدا ایمان نمیآورند مگر اینکه مشرکاند؛ یوسف: ۱۰۶)، و نیز بهطور مطلق میفرماید: «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ» (بیتردید خداوند نمیآمرزد که به او شرک آورده شود؛ نساء: ۴۸).
و میفرماید: «وَ إِنِّي لَغَفّٰارٌ لِمَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً» (و قطعاً من برای کسی که توبه کند و ایمان بیاورَد و کار شایسته انجام دهد بسیار آمرزندهام؛ طه: ۸۲)، یعنی برای کسی که از شرک توبه کند؛ و باز بهطور مطلق میفرماید: «وَ اسْتَغْفِرُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ» (و از خدا آمرزش بخواهید که خدا بسیار آمرزنده و مهربان است؛ مزمل: ۲۰).
بنابراین، هیچ مؤمنی به درجهای از درجات ولایت الهی بالا نمیرود مگر با توبه کردن از شرک پنهانی که در مرتبهٔ پایینتر از آن قرار دارد.
این آیه از درخشانترین و برجستهترین آیات قرآن است، و مفسران دربارهٔ فرازهای آن سخنان پراکندهای گفتهاند که ما از بازگویی آنها چشم پوشیدیم.
بحث روایی
تفسیر آیههای ۱ تا ۷ با هم
در کتاب «الدر المنثور»، ابنمردویه از ابوسعید خُدری روایت کرده است که گفت: «نزلت سوره النساء القصري-بعد التي في البقره بسبع سنين» (سورهٔ نساء کوتاهتر، هفت سال پس از آن [آیاتی] که در سورهٔ بقره است نازل شد). ادامه در متن کامل
میگویم: سورهٔ نساء کوتاهتر (قصری)، همان سورهٔ طلاق است. ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۱ و ۲ با هم
میگویم: در این معانی و معنای جملههای این دو آیه، روایات دیگری نیز از امامان اهلبیت (ع) نقل شده است.
تفسیر آیههای ۲ و ۳ با هم
و در همان کتاب، به سند خود از محمد بن مسلم روایت کرده است که گفت: از امام صادق (ع) دربارهٔ این سخن خدای عزّوجلّ پرسیدم:
« وَ مَنْ يَتَّقِ اللّٰهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لاٰ يَحْتَسِبُ » (و هر کس از خدا پروا کند، برای او راهِ رهایی پدید میآورد و از جایی که گمان نمیبَرد روزیاش میدهد) (طلاق: ۲-۳). فرمود: «[این گشایش و روزی] در دنیای اوست.»
و در همان کتاب، حاکم (که روایت را صحیح دانسته)، ابنمَردُویه و بیهقی از ابوذر روایت کردهاند که گفت: پیامبر خدا (ص) شروع به تلاوت این آیه کرد: « وَ مَنْ يَتَّقِ اللّٰهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لاٰ يَحْتَسِبُ » (و هر کس از خدا پروا کند، برای او راهِ رهایی پدید میآورد و از جایی که گمان نمیبَرد روزیاش میدهد) (طلاق: ۲-۳) و پیوسته آن را تکرار میفرمود تا جایی که چُرت زدم. سپس فرمود: «ای ابوذر، اگر همهٔ مردم به این آیه تمسک میجستند، برای آنان بسنده بود.»
و در همان کتاب، ابنابیحاتم، طبرانی و خطیب از عمران بن حُصَین روایت کردهاند که گفت: پیامبر خدا (ص) فرمود: «هر کس از همهجا ببُرد و دل به خدا ببندد، خداوند هر هزینه و نیازی را برای او کفایت میکند و از جایی که گمان نمیبَرد روزیاش میدهد؛ و هر کس تنها به دنیا دل بندد، خدا او را به همان واگذار میکند.»
و در همان کتاب، ابنابیحاتم از ابنعباس روایت کرده که او حدیث را به پیامبر خدا (ص) رساند که فرمود: «هر کس دوست دارد نیرومندترینِ مردم باشد، باید بر خدا توکل کند؛ و هر کس دوست دارد بینیازترینِ مردم باشد، باید به آنچه نزد خداست مطمئنتر از آن باشد که در دست خویش دارد؛ و هر کس دوست دارد گرامیترینِ مردم باشد، باید از خدا پروا بدارد.»
میگویم: معنای این روایات پیشتر در ذیل توضیح آیات بیان شد.
تفسیر آیههای ۱، ۲، ۴ و ۶ با هم
پس مروان کسی را نزد فاطمه فرستاد تا در این باره از او بپرسد و او ماجرا را برایش گفت. ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۱ و ۲ با هم
پس اگر به او رجوع کند، آن زن با دو طلاق [دیگر] نزد او خواهد بود؛ و اگر به او رجوع نکند، هنگامی که عدهاش سپری شود، با همان یک طلاق از او جدا گشته و عدهاش پایان مییابد و خود صاحباختیار خویش خواهد بود؛ سپس با هر کس که بخواهد—خواه با همان همسر یا دیگری—ازدواج میکند.
تفسیر آیهٔ ۲ سورهٔ طلاق، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۹، صفحهٔ ۳۱۳ تا ۳۲۲ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/65/2/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « فَإِذٰا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فٰارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ -إلي قوله- وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ » (پس چون به پایان مهلتشان نزدیک شدند، آنان را به شایستگی نگاه دارید یا به شایستگی از آنان جدا شوید -تا آنجا که میفرماید- و روز بازپسین). مقصود از رسیدنِ زنان به پایان مهلتشان، نزدیک شدنشان به پایان زمان عده و در آستانهٔ آن قرار گرفتن است؛ و مراد از نگاه داشتنِ آنان، بازگرداندن به همسری (رجوع) به شیوهٔ استعاره است، و مقصود از جدا شدن از آنان، رها ساختنشان است تا از عده بیرون روند و طلاقشان قطعی (بائن) گردد.
و مراد از اینکه نگهداشتنِ همسر «بهشایستگی» (بمعروف) باشد، خوشرفتاری و رعایت حقوقی است که خدا برای زنان قرار داده است؛ و اینکه جدایی از آنان نیز «بهشایستگی» باشد، ادای حقوق شرعی است؛ پس در تقدیر چنین است: «بهشایستگیِ برخاسته از شرع».
و این سخن او که: « وَ أَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ » (و دو تن عادل از خودتان را شاهد گیرید)، یعنی بر طلاق، دو مرد عادل از میان خودتان را گواه بگیرید؛ و توضیح معنای عدالت در تفسیر سورهٔ بقره گذشت.
و این سخن او که: « وَ أَقِيمُوا الشَّهٰادَهَ لِلّٰهِ » (و شهادت را برای خدا برپا دارید)، توضیحش در تفسیر سورهٔ بقره گذشت.
و این سخن او که: « ذٰلِكُمْ يُوعَظُ بِهِ مَنْ كٰانَ يُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ » (این چیزی است که هر کس به خدا و روز بازپسین ایمان دارد بدان پند داده میشود)، یعنی آنچه گذشت از فرمان به پرواداری از خدا، برپاداشتن شهادت برای خدا و نهی از تجاوز از حدود الهی—یا مجموعِ احکام گذشته، برانگیختن به تقوا، اخلاص در گواهیدادن و بازداشتن از پایمالکردنِ حدود خدا—مؤمنان بدان پند داده میشوند تا به حق دل بندند و از باطل دست بکشند؛ و در این تعبیر این نکته نهفته است که رویگردانی از این احکام یا دگرگونساختنِ آنها، خروج از ایمان است.
بحث روایی
و در کتاب «الدر المنثور»، عَبد بن حُمَید، ابنجریر و ابنابیحاتم از سالم بن ابیجَعد روایت کردهاند که گفت: این آیه نازل شد: « وَ مَنْ يَتَّقِ اللّٰهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً » (و هر کس از خدا پروا کند، برای او راهِ رهایی پدید میآورد) (طلاق: ۲) دربارهٔ مردی از قبیلهٔ اَشجَع که دچار سختی و بلا شده بود؛ دشمنان پسرش را اسیر کرده بودند، پس نزد پیامبر (ص) آمد و آن حضرت فرمود: «از خدا پروا بدار و شکیبایی کن.» پس از آن، فرزند اسیرش که خدا آزادش ساخته بود بازگشت و در حالی نزد خانوادهاش آمد که به شماری بزِ ماده [از دشمن] دست یافته بود؛ آن مرد آمد و ماجرا را به پیامبر (ص) گفت، پس آیه نازل شد و پیامبر (ص) فرمود: «آنها مال خودت است.»
و در همان کتاب، ابویَعلیٰ، ابونُعَیم و دَیلَمی از طریق عطاء بن یَسار از ابنعباس روایت کردهاند که گفت:
پیامبر خدا (ص) دربارهٔ این سخن خداوند: « وَ مَنْ يَتَّقِ اللّٰهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً » (و هر کس از خدا پروا کند، برای او راهِ رهایی پدید میآورد) (طلاق: ۲) فرمود: «[راهِ رهایی] از شبهههای دنیا، و از گردابهای سکرات مرگ، و از سختیهای روز قیامت.»