وَقُلۡنَا يَٰٓـَٔادَمُ ٱسۡكُنۡ أَنتَ وَزَوۡجُكَ ٱلۡجَنَّةَ وَكُلَا مِنۡهَا رَغَدًا حَيۡثُ شِئۡتُمَا وَلَا تَقۡرَبَا هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ
و گفتیم: «ای آدم، تو و همسرت در این بهشت سکونت گزینید و از [نعمتهای] آن، هر جا که خواستید، به فراوانی و گوارایی بخورید؛ اما به این درخت نزدیک نشوید که از ستمکاران خواهید بود.»
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
اشاره
تفسیر آیههای ۳۵ تا ۳۹ با هم
نخست، همین جا در سورهٔ بقره. ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۳۵ تا ۳۷ با هم
دوم، در سورهٔ اعراف. خدای متعال میفرماید: «وَ يٰا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّهَ فَكُلاٰ مِنْ حَيْثُ شِئْتُمٰا وَ لاٰ تَقْرَبٰا هٰذِهِ الشَّجَرَهَ فَتَكُونٰا مِنَ الظّٰالِمِينَ. فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطٰانُ لِيُبْدِيَ لَهُمٰا مٰا وُورِيَ عَنْهُمٰا مِنْ سَوْآتِهِمٰا وَ قٰالَ:مٰا نَهٰاكُمٰا رَبُّكُمٰا عَنْ هٰذِهِ الشَّجَرَهِ إِلاّٰ أَنْ تَكُونٰا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونٰا مِنَ الْخٰالِدِينَ. وَ قٰاسَمَهُمٰا إِنِّي لَكُمٰا لَمِنَ النّٰاصِحِينَ. فَدَلاّٰهُمٰا بِغُرُورٍ فَلَمّٰا ذٰاقَا الشَّجَرَهَ بَدَتْ لَهُمٰا سَوْآتُهُمٰا وَ طَفِقٰا يَخْصِفٰانِ عَلَيْهِمٰا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّهِ وَ نٰادٰاهُمٰا رَبُّهُمٰا أَ لَمْ أَنْهَكُمٰا عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَهِ وَ أَقُلْ لَكُمٰا إِنَّ الشَّيْطٰانَ لَكُمٰا عَدُوٌّ مُبِينٌ. قٰالاٰ:رَبَّنٰا ظَلَمْنٰا أَنْفُسَنٰا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنٰا وَ تَرْحَمْنٰا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخٰاسِرِينَ. قٰالَ:اِهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتٰاعٌ إِليٰ حِينٍ. قٰالَ:فِيهٰا تَحْيَوْنَ وَ فِيهٰا تَمُوتُونَ وَ مِنْهٰا تُخْرَجُونَ» (و ای آدم! تو و همسرت در بهشت آرام گیرید و از هر جا که خواستید بخورید، ولی به این درخت نزدیک نشوید که از ستمکاران خواهید شد. پس شیطان آن دو را وسوسه کرد تا آنچه از شرمگاهشان پوشیده مانده بود، برایشان آشکار شود؛ و گفت: «پروردگارتان شما را از این درخت بازنداشت مگر برای اینکه دو فرشته نشوید یا جاودانه نگردید.» و برای آن دو سوگند یاد کرد که: «من قطعاً از خیرخواهانِ شمایم.» پس با فریبی آن دو را فروکشید؛ و چون از آن درخت چشیدند، شرمگاهشان بر ایشان آشکار شد و آغاز کردند به پوشاندن خود از برگهای بهشت؛ و پروردگارشان آن دو را ندا داد: «آیا شما را از آن درخت بازنداشتم و نگفتم که شیطان دشمن آشکار شماست؟» گفتند: «پروردگارا، ما بر خویشتن ستم کردیم، و اگر ما را نیامرزی و بر ما رحمت نیاوری، حتماً از زیانکاران خواهیم بود.» فرمود: «فرود آیید در حالی که دشمن یکدیگرید، و برای شما در زمین تا زمانی معیّن قرارگاه و برخورداری خواهد بود.» فرمود: «در آن زندگی میکنید و در آن میمیرید و از آن بیرون آورده میشوید»؛ اعراف: ۱۹-۲۵).
تفسیر آیههای ۳۵ تا ۳۹ با هم
و بخش سوم در سورهٔ طه آمده است؛ خدای متعال میفرماید: «وَ لَقَدْ عَهِدْنٰا إِليٰ آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً. وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِكَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِيسَ أَبيٰ. فَقُلْنٰا يٰا آدَمُ إِنَّ هٰذٰا عَدُوٌّ لَكَ وَ لِزَوْجِكَ فَلاٰ يُخْرِجَنَّكُمٰا مِنَ الْجَنَّهِ فَتَشْقيٰ. إِنَّ لَكَ أَلاّٰ تَجُوعَ فِيهٰا وَ لاٰ تَعْريٰ، وَ أَنَّكَ لاٰ تَظْمَؤُا فِيهٰا وَ لاٰ تَضْحيٰ. فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطٰانُ قٰالَ:يٰا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَليٰ شَجَرَهِ الْخُلْدِ وَ مُلْكٍ لاٰ يَبْليٰ. فَأَكَلاٰ مِنْهٰا فَبَدَتْ لَهُمٰا سَوْآتُهُمٰا وَ طَفِقٰا يَخْصِفٰانِ عَلَيْهِمٰا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّهِ وَ عَصيٰ آدَمُ رَبَّهُ فَغَويٰ. ثُمَّ اجْتَبٰاهُ رَبُّهُ فَتٰابَ عَلَيْهِ وَ هَديٰ. قٰالَ:اِهْبِطٰا مِنْهٰا جَمِيعاً بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمّٰا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُديً فَمَنِ اتَّبَعَ هُدٰايَ فَلاٰ يَضِلُّ وَ لاٰ يَشْقيٰ. وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَهً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيٰامَهِ أَعْميٰ.»؛ و پیش از این با آدم پیمان بستیم، اما او فراموش کرد و برایش عزمی و ارادهای استوار نیافتیم. ادامه در متن کامل
بهشت آدم علیهالسلام
تفسیر آیههای ۳۰، ۳۴، ۳۵ و ۳۶ با هم
جملهٔ «إِنِّي جٰاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَهً» (من در زمین جانشینی قرار میدهم) نشان میدهد که آدم(ع) اساساً برای این آفریده شده بود که در زمین زندگی کند و در همانجا بمیرد، و خداوند آن دو را در بهشت جای داد تا بیازمایدشان و شرمگاههایشان برایشان آشکار شود تا به زمین فرود آیند. ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۳۵ تا ۳۷ با هم
همچنین خدای متعال پس از توبهٔ آن دو، خطایشان را بخشید ولی آنها را به بهشت بازنگرداند، بلکه به دنیا فرودشان آورد تا در آن زندگی کنند. اگر زندگیِ زمینی به دنبالِ خوردن از آن درخت و آشکار شدن شرمگاه، سرنوشتی حتمی و قطعی نبود و بازگشت به بهشت با وجود آن ناممکن نگشته بود، بیگمان پس از بخششِ خطا به بهشت بازمیگشتند. بنابراین عامل اصلی در بیرون رفتنِ آن دو از بهشت و فرود آمدنشان، همان خوردن از درخت و آشکار شدن شرمگاه بود که با وسوسهٔ شیطانِ راندهشده رخ داد. خدای متعال در آغازِ این داستان در سورهٔ طه فرموده است: «وَ لَقَدْ عَهِدْنٰا إِليٰ آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً » (طه: ۱۱۵؛ و پیش از این به آدم سفارش کرده و پیمان بسته بودیم، ولی او فراموش کرد و در او تصمیمی استوار نیافتیم). سپس خدای متعال بقیهٔ داستان را بیان فرموده است. حال آیا این «عهد»، همان سخن خدای متعال است که فرمود: «لاٰ تَقْرَبٰا هٰذِهِ الشَّجَرَهَ فَتَكُونٰا مِنَ الظّٰالِمِينَ» (نزدیک این درخت نشوید که از ستمکاران خواهید بود)؟ یا سخنِ دیگر اوست که فرمود: «إِنَّ هٰذٰا عَدُوٌّ لَكَ وَ لِزَوْجِكَ» (طه: ۱۱۷؛ قطعاً این ابلیس دشمن تو و همسرت است)؟ یا اینکه عهد در اینجا به معنای همان پیمانِ همگانی است که از همهٔ انسانها گرفته شده و از پیامبران به صورتی مؤکدتر و محکمتر دریافت شده است؟
تفسیر آیههای ۳۵ و ۳۶ با هم
احتمال نخست درست نیست؛ زیرا خدای متعال میفرماید: «فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطٰانُ لِيُبْدِيَ لَهُمٰا مٰا وُورِيَ عَنْهُمٰا مِنْ سَوْآتِهِمٰا وَ قٰالَ مٰا نَهٰاكُمٰا رَبُّكُمٰا عَنْ هٰذِهِ الشَّجَرَهِ إِلاّٰ أَنْ تَكُونٰا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونٰا مِنَ الْخٰالِدِينَ. وَ قٰاسَمَهُمٰا إِنِّي لَكُمٰا لَمِنَ النّٰاصِحِينَ » (اعراف: ۲۰-۲۱؛ پس شیطان آن دو را وسوسه کرد تا آنچه از شرمگاهشان پوشیده مانده بود برایشان آشکار کند و گفت: پروردگارتان شما را از این درخت بازنداشت مگر برای اینکه مبادا دو فرشته شوید یا از جاودانان گردید، و برای آن دو سوگند یاد کرد که من خیرخواه شمایم). طبق این دو آیه، آنها در همان هنگامِ ارتکابِ خطا و نزدیک شدن به درخت، نهیِ الهی را به یاد داشتند؛ در حالی که خدای متعال دربارهٔ آن عهد فرمود: «فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً » (طه: ۱۱۵؛ پس فراموش کرد و در او تصمیمی استوار نیافتیم). بنابراین، عهدِ یادشده همان نهی از نزدیک شدن به درخت نیست. اما احتمال دوم (اینکه عهدِ یادشده، هشدار دربارهٔ پیروی از ابلیس باشد) اگرچه خیلی دور از ذهن نیست، ولی ظاهر آیات با آن سازگار نیست؛ زیرا عهد، همانطور که از ظاهر آیه برمیآید، تنها ویژهٔ آدم (ع) است.
تفسیر آیههای ۳۵ تا ۳۷ با هم
از همین جا، اگر هوشمند و تیزبین باشی، درمییابی درختی که از آن نهی شدند، درختی بود که نزدیک شدن به آن، با رنج و سختی زندگی دنیا همراه بود؛ یعنی اینکه انسان در دنیا پروردگارش را فراموش کند و از جایگاه او غافل بماند. گویی آدم (ع) میخواست میان آن درخت و پیمانی که از او گرفته شده بود جمع کند، اما نتوانست؛ در نتیجه پیمان را فراموش کرد، به رنج زندگی دنیا گرفتار شد و سپس این خطا با توبه جبران گردید.
تفسیر آیههای ۳۵ و ۳۷ با هم
بنابراین، آن دو تنها با بیرون رفتن از بهشت به خودشان ستم کردند؛ افزون بر آنکه کیفرِ مخالفت با نهی مولوی و تکلیفی (دستور الزامآور شرعی) اگر توبه پذیرفته شود، برداشته میشود؛ در حالی که در مورد آدم و حوا چنین نشد. آنان توبه کردند و توبهشان نیز پذیرفته شد، ولی به همان بهشتی که در آن بودند بازنگشتند. اگر این تکلیف ارشادی (راهنمایی برای دور ماندن از ضرر طبیعی) نبود که فقط پیامد تکوینی و واقعی دارد، نه پیامد تشریعی و کیفری، پذیرش توبه حتماً اقتضا میکرد که آن دو به همان جایگاهِ قربی که داشتند بازگردند. ادامهٔ این بحث در آینده به خواست خدا خواهد آمد.
تفسیر آیههای ۳۵ و ۳۶ با هم
کوتاه سخن اینکه، گویا این داستانی که خدای متعال از سکونتدادن آدم و همسرش در بهشت و سپس فرودآوردنشان به سبب خوردن از آن درخت بازگو فرموده، مانند مثَلی است که با آن، وضعیت انسان پیش از فرودآمدنش به دنیا مجسم میشود؛ همان سعادت و کرامتی که با حضور در حریم قدس الهی، جایگاه بلندی و قُرب، سرای نعمت و شادمانی، انس و روشنایی، و در کنار همنشینانی پاک، دوستانی روحانی و همسایگی پروردگار جهانیان داشته است.
تفسیر آیههای ۳۵ تا ۳۷ با هم
بدان که آدم (ع) گرچه با افکندنِ خویش بر لبهٔ پرتگاهِ هلاکت و بر سرِ دوراهیِ سعادت و شقاوت ــ یعنی همان دنیا ــ به خود ستم کرد، زیرا اگر در فرودگاهش درنگ میکرد هلاک میشد، و اگر هم به سعادتِ نخستینِ خود بازمیگشت، باز خویشتن را به رنج افکنده و به خود ستم کرده بود؛ پس او در هر حال به خود ستم کرد، جز اینکه با این فرود آمدن، چنان مرتبهای از سعادت و جایگاهی از کمال را برای خویش فراهم آورد که اگر فرود نمیآمد بدان نمیرسید، و همچنین اگر بدون خطا فرود میآمد نیز بدان دست نمییافت.
تفسیر آیههای ۳۵ و ۳۶ با هم
اگر در این داستان (داستان بهشت) و بهویژه آنچه در سورهٔ طه آمده دقت و تدبر کنی، درمییابی که نتیجهٔ این ماجرا دو حکم قطعی (قضا) از سوی خدای متعال دربارهٔ آدم و فرزندانش بود: نخست اینکه خوردن از آن درخت، موجبِ حکم و قضای حتمیِ خداوند بر فرود آمدن (هبوط)، ماندگار شدن در زمین و زندگی در آن شد؛ همان زندگیِ پر از رنج و مشقتی که هنگام نهی از نزدیکشدن به آن درخت، از آن بیم داده شده بودند. این قضا و حکم نخست بود.
تفسیر آیههای ۳۵ و ۳۷ با هم
همچنین این نکته را سخن خدای متعال تأیید میکند که فرمود: «وَ نٰادٰاهُمٰا رَبُّهُمٰا أَ لَمْ أَنْهَكُمٰا عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَهِ الآيه» (و پروردگارشان آن دو را ندا داد: آیا شما را از آن درخت بازنداشته بودم؟)؛ چرا که این سخن پس از آن بود که به آن دو فرموده بود: «لا تقربا هذه الشجره» (به این درخت نزدیک نشوید). پس در اینجا واژهٔ «تلكما» (آن درختِ دور) را به کار برد که اشاره به دور است، در حالی که پیشتر واژهٔ «هذه» (این درخت) را آورده بود که اشاره به نزدیک است؛ و نیز تعبیر «نادىٰ» (ندا داد و با صدای بلند از دور خواند) را که برای دور است به کار برد، بعد از آنکه تعبیر «قال» (فرمود/گفت) را آورده بود که برای نزدیک است؛ پس به این نکته دقت کن!
اگر نهی از خوردن درخت، مولوی (تکلیفی و الزامآور) بود و توبه هم به معنای بازگشت از نافرمانیِ بندگی در برابر نهی مولوی به شمار میآمد، لازم بود که آن دو پس از پذیرش توبه به بهشت بازگردند، در حالی که چنین نشد و بازنگشتند.
تفسیر آیههای ۳۵ و ۳۶ با هم
از همین جا دانسته میشود که پیامدِ خوردن از آن درخت ممنوع و بیرون رانده شدن از بهشت، اثری ضروری و تکوینی (اثر طبیعی و واقعی) بود؛ درست همانطور که خوردنِ زهر مرگ میآورد و آتش میسوزاند، چنانکه در دستورهای ارشادی (راهنمایی به آثار واقعی کارها) چنین است. این پیامد از قبیل مجازات مولوِی (کیفر قانونیِ صادر از جانب مولا) در دستورهای مولوی نبود؛ مانند ورود به آتش برای تارک نماز، یا سزاوار سرزنش شدن و دوری گزیدن در نافرمانیهای عمومی، اجتماعی و مولوِی.
تفسیر آیههای ۳۵، ۳۸ و ۳۹ با هم
این سخن، کلمهای فراگیر برای تمام قوانین و احکام تفصیلی است که خداوند متعال در این دنیا بهواسطه فرشتگان، کتابها و پیامبرانش فرو فرستاده است؛ و از نخستین شریعتی حکایت میکند که برای انسان در این دنیا—که همان دنیای آدم و نسل اوست—تشریع و مقرر شد. بر اساس آنچه خداوند متعال بازگو میکند، این تشریع پس از دومین فرمانِ فرود آمدن (هبوط) رخ داده است. از سویی کاملاً روشن است که فرمانِ فرود، فرمانی تکوینی است و زمانش پس از حضور در بهشت و ارتکاب آن خطا بوده است؛ بنابراین، در هنگام مخالفت با نهی و نزدیکشدن به آن درخت، نه دینِ تشریعشدهای وجود داشت و نه تکلیف مولوی (دستورِ الزامآور شرعی)؛ در نتیجه، در آن هنگام هیچ گناه بندگانی و هیچ نافرمانیِ مولوی پدید نیامده بود.
تفسیر آیههای ۳۴ و ۳۵ با هم
این مطلب با مولوی بودنِ فرمان «اسجدوا» (سجده کنید) برای فرشتگان و ابلیس ــ که پیش از نهیِ «لا تقربا» (نزدیک نشوید) صادر شده بود ــ ناسازگاری ندارد؛ زیرا مکلف در این دو خطاب یکی نبوده، بلکه متفاوت است (تکلیفِ فرشتگان و ابلیس ربطی به وضعیتِ تشریع در مورد آدم نداشت).
بحث روایتی [بهشت آدم علیهالسلام
تفسیر آیههای ۳۵ و ۳۶ با هم
در تفسیر قمی، از پدرش بهصورت مرفوع (با واسطههایی که نامشان ذکر نشده) نقل شده است که گفت: از امام صادق (علیهالسلام) دربارهٔ بهشت آدم پرسیدند که آیا از باغهای دنیا بود یا از بهشتهای آخرت؟ امام (علیهالسلام) فرمود: «از باغهای دنیا بود که خورشید و ماه در آن طلوع میکرد؛ و اگر از بهشتهای آخرت بود، هرگز از آن بیرون رانده نمیشد.» امام (علیهالسلام) فرمود: «چون خداوند آدم را در بهشت جای داد و بهرهگیری از همهچیز آن جز آن درخت را برایش حلال ساخت، زیرا او را چنان آفریده بود که ماندگاریاش فقط در گرو امر و نهی، خوراک، پوشاک، مسکن و ازدواج بود، و سود و زیانش را جز با توفیق الهی درنمییافت؛ پس ابلیس نزد او آمد و به او گفت: اگر از این درخت که خداوند شما را از آن نهی فرموده بخورید، دو فرشته خواهید شد و جاودانه در بهشت میمانید، و اگر از آن نخورید، خداوند شما را از بهشت بیرون خواهد کرد؛ و برای آن دو سوگند یاد کرد که خیرخواهشان است، همانطور که خدای عزوجل از زبان او حکایت کرده است: «مٰا نَهٰاكُمٰا رَبُّكُمٰا عَنْ هٰذِهِ الشَّجَرَهِ- إِلاّٰ أَنْ تَكُونٰا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونٰا مِنَ الْخٰالِدِينَ- وَ قٰاسَمَهُمٰا إِنِّي لَكُمٰا لَمِنَ النّٰاصِحِينَ -فقبل آدم قوله فأكلا من الشجره» (پروردگارتان شما را از این درخت بازنداشت مگر برای اینکه مبادا دو فرشته شوید یا از جاودانان گردید، و برایشان سوگند خورد که من قطعاً از خیرخواهانِ شما هستم؛ اعراف: ۲۰-۲۱). پس آدم سخنش را پذیرفت و هر دو از آن درخت خوردند. سرانجام همان شد که خداوند حکایت فرموده است: شرمگاههایشان برایشان آشکار گردید و پوششی که خداوند از بهشت بر تنشان کرده بود فرو ریخت و شروع کردند به پوشاندن خود با برگهای بهشت. «وَ نٰادٰاهُمٰا رَبُّهُمٰا:أَ لَمْ أَنْهَكُمٰا عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَهِ-وَ أَقُلْ لَكُمٰا إِنَّ الشَّيْطٰانَ لَكُمٰا عَدُوٌّ مُبِينٌ» (و پروردگارشان ندایشان داد: آیا شما را از آن درخت بازنداشتم و نگفتم که بیتردید شیطان برایتان دشمنی آشکار است؟؛ اعراف: ۲۲). پس آن دو چنانکه خداوند از ایشان حکایت کرده گفتند: «رَبَّنٰا ظَلَمْنٰا أَنْفُسَنٰا-وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنٰا وَ تَرْحَمْنٰا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخٰاسِرِينَ» (پروردگارا، ما به خود ستم کردیم و اگر ما را نیامرزی و به ما رحم نکنی، بیگمان از زیاندیدگان خواهیم بود؛ اعراف: ۲۳). آنگاه خداوند به آنان فرمود: «اِهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ-وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتٰاعٌ إِليٰ حِينٍ» (فرود آیید در حالی که برخی دشمن برخی دیگرید، و برای شما در زمین قرارگاه و تا روزگاری معین بهرهمندی خواهد بود؛ اعراف: ۲۴). فرمود: یعنی تا روز قیامت. فرمود: پس آدم بر کوه صفا فرود آمد و صفا را از آن رو صفا نامیدهاند که «صَفِیّالله» (برگزیدهٔ خدا) بر آن فرود آورده شد؛ و حوا بر کوه مروه فرود آمد و مروه را از آن جهت مروه نامیدهاند که زن (مَرأَه) بر آن فرود آمد. پس آدم چهل بامداد در سجده ماند و بر بهشت میگریست. در این هنگام جبرئیل بر او فرود آمد و گفت: آیا خداوند تو را با دست خود نیافرید، از روح خویش در تو ندمید و فرشتگانش را به سجده بر تو وانداشت؟ گفت: چرا. گفت: و به تو دستور داد از آن درخت نخوری، پس نافرمانیاش کردی؟ آدم گفت: ابلیس با سوگند دروغین به خدا مرا فریفت».
متن عربی نقلقول
في تفسير القمي،عن أبيه رفعه قال: سئل الصادق(ع)عن جنه آدم-أ من جنان الدنيا كانت أم من جنان الآخره؟فقال(ع): كانت من جنان الدنيا تطلع فيها الشمس و القمر،و لو كانت من جنان الآخره ما خرج منها أبدا،قال(ع):فلما أسكنه الله الجنه و أباحها له إلا الشجره،لأنه خلق خلقه لا يبقي إلا بالأمر و النهي و الغذاء و اللباس و الاكتنان و النكاح،و لا يدرك ما ينفعه مما يضره إلا بالتوفيق، فجاءه إبليس فقال له-إنكما إن أكلتما من هذه الشجره-التي نهاكما الله عنها صرتما ملكين،و بقيتما في الجنه أبدا،و إن لم تأكلا منها أخرجكما الله من الجنه،و حلفمتن عربی نقلقول
لهما أنه لهما ناصح-كما قال الله عز و جل حكايه عنه: «مٰا نَهٰاكُمٰا رَبُّكُمٰا عَنْ هٰذِهِ الشَّجَرَهِ- إِلاّٰ أَنْ تَكُونٰا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونٰا مِنَ الْخٰالِدِينَ- وَ قٰاسَمَهُمٰا إِنِّي لَكُمٰا لَمِنَ النّٰاصِحِينَ -فقبل آدم قوله فأكلا من الشجره»فكانا كما حكي الله،فبدت لهما سوآتهما،و سقط عنهما ما ألبسهما الله من الجنه»و أقبلا يستتران من ورق الجنه، وَ نٰادٰاهُمٰا رَبُّهُمٰا:أَ لَمْ أَنْهَكُمٰا عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَهِ-وَ أَقُلْ لَكُمٰا إِنَّ الشَّيْطٰانَ لَكُمٰا عَدُوٌّ مُبِينٌ ،فقالا كما حكي الله عنهما رَبَّنٰا ظَلَمْنٰا أَنْفُسَنٰا-وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنٰا وَ تَرْحَمْنٰا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخٰاسِرِينَ فقال الله لهما: اِهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ-وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتٰاعٌ إِليٰ حِينٍ ،قال:أي يوم القيامه، قال:فهبط آدم علي الصفا،و إنما سميت الصفا لأن صفي الله أنزل عليها،و نزلت حواء علي المروه-و إنما سميت المروه لأن المرأه أنزلت عليها،فبقي آدم أربعين صباحا ساجدا يبكي علي الجنه،فنزل عليه جبرئيل،فقال أ ليس خلقك الله بيده-و نفخ فيك من روحه و أسجد لك ملائكته؟قال:بلي،و أمرك أن لا تأكل من الشجره فعصيته؟ قال آدم:إن إبليس حلف لي بالله كاذبا.و مقصود از اینکه بهشت آدم از بهشتهای دنیا بوده، برزخی بودن آن در برابر بهشتهای جاودان است؛ همانطور که برخی از فرازهای روایت نیز به آن اشاره دارد، مانند این سخن که: «آدم بر کوه صفا فرود آمد»، و این سخن که: «حوا بر کوه مروه فرود آمد»، و نیز این بیان که مقصود از واژهٔ «حین»، روز قیامت است. بنابراین درنگ در برزخ پس از مرگ، ماندنی در زمین شمرده میشود؛ درست مطابق آنچه در آیات رستاخیز قرآن آمده است که توقف برزخی را درنگ در زمین بهحساب میآورد، چنانکه خدای متعال میفرماید: «قٰالَ كَمْ لَبِثْتُمْ فِي الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِينَ، قٰالُوا لَبِثْنٰا يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ فَسْئَلِ الْعٰادِّينَ، قٰالَ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّٰ قَلِيلاً لَوْ أَنَّكُمْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ» (مؤمنون: ۱۱۲-۱۱۴؛ [خداوند] میفرماید: «چند سال در زمین درنگ کردید؟» میگویند: «یک روز یا پارهای از یک روز درنگ کردیم؛ پس از شمارشگران بپرس.» میفرماید: «جز اندکی درنگ نکردید، اگر آگاه بودید!»)، و این سخن خدای متعال: «وَ يَوْمَ تَقُومُ السّٰاعَهُ يُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ مٰا لَبِثُوا غَيْرَ سٰاعَهٍ كَذٰلِكَ كٰانُوا يُؤْفَكُونَ، وَ قٰالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ الْإِيمٰانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِي كِتٰابِ اللّٰهِ إِليٰ يَوْمِ الْبَعْثِ فَهٰذٰا يَوْمُ الْبَعْثِ وَ لٰكِنَّكُمْ كُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ» (روم: ۵۵-۵۶؛ و روزی که قیامت برپا شود، مجرمان سوگند یاد میکنند که جز ساعتی درنگ نکردهاند؛ اینگونه همواره [از حق] برگردانده میشدند. و کسانی که به آنان دانش و ایمان داده شده میگویند: «قطعاً شما بر پایهٔ نوشتهٔ خدا تا روز رستاخیز درنگ کردهاید؛ پس این روز رستاخیز است، ولی شما نمیدانستید»). گذشته از اینکه شماری از روایات رسیده از اهلبیت بر این دلالت دارد که آن بهشت در آسمان بوده و آن دو از آسمان فرود آمدند؛ افزون بر این، کسی که با زبان و شیوهٔ بیان روایات انس داشته باشد، از این نکته شگفتزده و گریزان نمیشود که بهشتِ یادشده در آسمان باشد و همچنین فرود آمدن از آن به زمین، در عین اینکه آن دو در زمین آفریده شدند و در آن زیستند؛ همانطور که در روایات آمده بهشت در آسمان است و سؤالِ قبر در آن رخ میدهد و قبر بوستانی از بوستانهای بهشت یا گودالی از گودالهای آتش است و مانند اینها. و امید دارم این اشکال و اشکالهای همانند آن، در بحثی که در آینده دربارهٔ «آسمان» خواهد آمد، به خواست خدای عزیز برطرف شود.
متن عربی نقلقول
فهبط آدم علي الصفا
و نزلت حواء علي المروه
إن المراد بحين يوم القيامهو اما دربارهٔ ورود ابلیس به بهشت و فریبدادن در آن، در حالی که نخست آنکه بهشت، جایگاه قرب، پاکی و طهارت است و خدای متعال میفرماید: «لاٰ لَغْوٌ فِيهٰا وَ لاٰ تَأْثِيمٌ» (در آنجا نه بیهودهای هست و نه گناهی؛ طور: ۲۳)، و دوم آنکه بهشت در آسمان است و خدای متعال هنگام سرپیچیِ ابلیس از سجده برای آدم، خطاب به او فرمود: «فَاخْرُجْ مِنْهٰا فَإِنَّكَ رَجِيمٌ» (پس از آن بیرون شو که تو راندهشدهای؛ حجر: ۳۴)، و نیز خدای متعال میفرماید: «فَاهْبِطْ مِنْهٰا فَمٰا يَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فِيهٰا» (پس از آن فرود آی، که تو را نرسد در آن سرکشی و تکبر کنی؛ اعراف: ۱۳).
در کتاب «عیون اخبار الرضا» از عبدالسلام هروی روایت شده است که گفت: به امام رضا (ع) عرض کردم: ای فرزند پیامبر خدا، مرا از آن درختی که آدم و حوا از آن خوردند باخبر ساز که چه بود؟ زیرا مردم دربارهٔ آن اختلاف دارند؛ برخی روایت میکنند که گندم بوده است و برخی روایت میکنند که درخت حسد بوده است. امام فرمود: «همهٔ اینها حق است.» عرض کردم: پس با وجود این اختلاف، معنای این دیدگاهها چیست؟ فرمود: «ای پسر صَلت، درخت بهشت انواع میوهها را به بار میآورد؛ آن درخت، بوتهٔ گندم بود و انگور هم در آن وجود داشت و مانند درختان دنیا نبود. و چون خدای متعال آدم را با سجدهکردن فرشتگان برای او و با درآوردنش به بهشت گرامی داشت، آدم با خود گفت: آیا خداوند بشری برتر از من آفریده است؟ خدای عزوجل از آنچه در دلش گذشت آگاه شد؛ پس به او ندا داد: ای آدم، سرت را بردار و به ساق عرش بنگر! آدم به ساق عرش نگریست و دید بر آن نوشته است: «لا إله إلا الله محمد رسول الله-علي بن أبي طالب أمير المؤمنين-و زوجته فاطمه سيده نساء العالمين-و الحسن و الحسين سيدا شباب أهل الجنه» (معبودی جز خدا نیست، محمد پیامبر خداست، علی بن ابیطالب امیر مؤمنان است، و همسرش فاطمه بانوی زنان جهانیان است، و حسن و حسین سروران جوانان اهل بهشتند). آدم گفت: پروردگارا، اینان کیستند؟ خدای عزوجل فرمود: ای آدم، اینان از نسل تواند. و آنان از تو و از همهٔ آفریدگانم برترند، و اگر آنها نبودند نه تو را میآفریدم، نه بهشت و جهنم را، و نه آسمان و زمین را. پس مبادا با چشم حسادت به آنان بنگری که تو را از جوار قرب خویش بیرون میرانم.» اما آدم با چشم حسادت به آنان نگریست و آرزوی جایگاهشان را کرد؛ در نتیجه شیطان بر او چیره شد تا آنکه از همان درختی که از آن منع شده بود خورد. شیطان بر حوا نیز مسلط شد و او هم با چشم حسادت به فاطمه نگریست تا آنکه درست مانند آدم از آن درخت خورد؛ پس خدای متعال هر دو را از بهشت خویش بیرون راند و از جوار قرب خود به زمین فرو فرستاد.
متن عربی نقلقول
و في العيون،عن عبد السلام الهروي قال: قلت للرضا(ع):يا بن رسول الله- أخبرني عن الشجره التي أكل منها آدم و حواء ما كانت؟فقد اختلف الناس فيها-فمنهم من يروي أنها الحنطه،و منهم من يروي أنها شجره الحسد،فقال كل ذلك حق، قلت:فما معني هذه الوجوه علي اختلافها؟فقال:يا بن الصلت إن شجره الجنه تحمل أنواعا،و كانت شجره الحنطه و فيها عنب و ليست كشجره الدنيا،و إن آدم لما أكرمه الله تعالي بإسجاد ملائكته له،و بإدخاله الجنه،قال:هل خلق الله بشرا أفضل مني؟فعلم الله عز و جل ما وقع في نفسه-فناداه ارفع رأسك يا آدم و انظر إلي ساق العرش،فنظر إلي ساق العرش-فوجد عليه مكتوبا لا إله إلا الله محمد رسول الله-علي بن أبي طالب أمير المؤمنين-و زوجته فاطمه سيده نساء العالمين-و الحسن و الحسين سيدا شباب أهل الجنه،فقال آدم:يا رب من هؤلاء؟فقال عز و جل يا آدم هؤلاء ذريتك.متن عربی نقلقول
و هم خير منك و من جميع خلقي،و لو لا هم ما خلقتك و لا الجنه و لا النار-و لا السماء و لا الأرض،فإياك أن تنظر إليهم بعين الحسد فأخرجك عن جواري،فنظر إليهم بعين الحسد و تمني منزلتهم-فتسلط عليه الشيطان حتي أكل من الشجره التي نهي عنها،و تسلط علي حواء فنظرت إلي فاطمه بعين الحسد-حتي أكلت من الشجره كما أكل آدم-فأخرجهما الله تعالي من جنته-و أهبطهما من جواره إلي الأرض.چنانکه میبینی، در این روایت امام(ع) پذیرفتهاند که آن درخت، هم درخت گندم بود و هم درخت حسد؛ و اینکه آدم و همسرش میوهٔ درخت گندم را خوردند و نیز غبطه خوردند و آرزوی جایگاه والا و منزلت محمد و آل محمد(ص) را کردند. مقتضای معنای نخست (درخت گندم) این است که درخت از نظر مرتبه پایینتر از آن بوده که اهل بهشت به آن گرایش یابند و هوسش را بکنند، و مقتضای معنای دوم این است که درخت بلندمرتبهتر و والاتر از آن بوده که دست آدم و همسرش به آن برسد؛ همانگونه که در روایتی دیگر آمده که آن درخت، درختِ دانش محمد و آل محمد بوده است.
تفسیر آیههای ۳۵ تا ۳۷ با هم
کوتاه سخن اینکه این دو تعبیر، دو معنای متفاوت دارند؛ اما اگر به آنچه پیشتر دربارهٔ مسئلهٔ پیمان و میثاق گذشت بازگردی، درمییابی که حقیقتِ معنا یکی است؛ به این بیان که آدم (ع) خواست میان بهرهمندی از بهشت — که همان مقام نزدیکی به خداست و پیمان در آنجا بر این بود که به غیر او تعالی توجهی نشود — و میان آن درختِ ممنوع — که رنجِ دلبستگی به دنیا را در پی داشت — جمع کند، اما جمع میان این دو برایش ممکن نشد؛ از این رو به زمین فرود آمد و آن پیمان را فراموش کرد و جمع میان آن دو امر برایش فراهم نگشت، و آن همان جایگاه والای پیامبر (ص) است. سپس خداوند او را با برگزیدن هدایت فرمود و با توبه، از دلبستگی به دنیا رهایش ساخت و او را به همان پیمانی که فراموش کرده بود پیوند داد؛ پس این نکته را دریاب.
تفسیر آیههای ۳۵ و ۳۶ با هم
و این سخن امام (ع) که فرمود: «فنظر إليهم بعين الحسد و تمني منزلتهم» (پس با چشم حسادت به آنان نگریست و جایگاه و مقامشان را آرزو کرد)، بیانگر آن است که مقصود از حسد در اینجا، همان تمنا و آرزوی منزلتِ آنان است، نه حسدی که از رذایل اخلاقی به شمار میآید.
با توضیحی که گذشت، ناسازگاریِ ظاهری میان این روایات برطرف میشود: از یک سو آنچه در کتاب «کمال الدین» از ابوحمزهٔ ثمالی و او از امام باقر (ع) روایت کرده است: «إن الله عز و جل عهد إلي آدم أن لا يقرب الشجره-فلما بلغ الوقت الذي في علم الله أن يأكل منها-نسي فأكل منها-و ذلك قول الله عز و جل:» (خداوند عزوجل با آدم پیمان بست که به آن درخت نزدیک نشود؛ پس هنگامی که زمانِ خوردنش از آن درخت، که در علم الهی است، فرارسید، فراموش کرد و از آن خورد، و این همان فرمودهٔ خداوند عزوجل است که:). «وَ لَقَدْ عَهِدْنٰا إِليٰ آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً » (طه: ۱۱۵: و پیش از این با آدم پیمان بستیم، ولی او فراموش کرد و در او اراده و تصمیمی استوار نیافتیم)، تا پایان حدیث. و میان آنچه عیاشی در تفسیر خود از یکی از دو امام باقر یا صادق (علیهما السلام) روایت کرده است؛ از آن حضرت پرسیدند: چگونه خداوند آدم را به خاطر فراموشی مؤاخذه کرد؟ فرمود: «او فراموش نکرد، و چگونه فراموش میکرد در حالی که به یاد داشت و ابلیس به او میگفت: «ما نهيكما ربكما عن هذه الشجره-إلا أن تكونا ملكين أو تكونا من الخالدين»؛ پروردگارتان شما را از این درخت منع نکرد مگر برای اینکه دو فرشته گردید یا از جاودانان شوید (اعراف: ۲۰)؟» تا پایان حدیث. و دلیل و توجیه این سخن آشکار است.
متن عربی نقلقول
ما رواه في كمال الدين،عن الثمالي عن أبي جعفر(ع)،قال: إن الله عز و جل عهد إلي آدم أن لا يقرب الشجره-فلما بلغ الوقت الذي في علم الله أن يأكل منها-نسي فأكل منها-و ذلك قول الله عز و جل:متن عربی نقلقول
رواه العياشي،في تفسيره عن أحدهما: و قد سئل كيف أخذ الله آدم بالنسيان؟فقال:إنه لم ينس-و كيف ينسي و هو يذكر و يقول له إبليس:ما نهيكما ربكما عن هذه الشجره-إلا أن تكونا ملكين أو تكونا من الخالدين الحديث.و الوجه فيه واضح.و در امالیِ صدوق از اباصلت هروی روایت شده است که گفت: چون مأمون صاحبنظران و دانشمندانِ فرقههای اسلامی و ادیان گوناگون، از جمله یهودیان، مسیحیان، زرتشتیان، صابئین و دیگر اهل مذاهب را نزد علی بن موسی الرضا (ع) گرد آورد، هیچکس برنخاست مگر آنکه امام دلیل و برهانش را چنان قاطع آورد که گویی سنگ بر دهانش زده شد. پس علی بن محمد بن جهم نزد او برخاست و گفت: «ای فرزند پیامبر خدا، آیا به عصمت پیامبران معتقدی؟» فرمود: «آری.» گفت: «پس با این سخن خداوند عزّوجلّ چه میکنی که فرمود: «وَ عَصيٰ آدَمُ رَبَّهُ فَغَويٰ ؟» (و آدم به پروردگارش نافرمانی کرد و گمراه شد؛ طه: ۱۲۱)؟» تا آنجا که راوی گفت: پس مولایمان امام رضا (ع) فرمود: «وای بر تو ای علی! از خدا پروا کن و به پیامبران خدا کارهای زشت را نسبت مده، و کتاب خدای عزّوجلّ را به رأی خود تأویل مکن؛ چراکه خدای عزّوجلّ میفرماید: «وَ مٰا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّٰهُ وَ الرّٰاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ » (و تأویل آن را جز خدا و ریشهداران در دانش، کسی نمیداند؛ آل عمران: ۷). اما سخن خدای عزّوجلّ دربارهٔ آدم: «وَ عَصيٰ آدَمُ رَبَّهُ فَغَويٰ »؛ بیگمان خدای عزّوجلّ آدم را آفرید تا حجتی در زمینش و جانشینی در سرزمینهایش باشد، و او را برای بهشت نیافرید؛ و نافرمانی آدم در بهشت رخ داد نه در زمین، تا مقدراتِ فرمان خدای عزّوجلّ تحقق یابد. پس هنگامی که به زمین فرود آورده شد و حجت و خلیفه گشت، بر پایهٔ این سخن خدای عزّوجلّ معصوم گردید: «إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفيٰ آدَمَ وَ نُوحاً- وَ آلَ إِبْرٰاهِيمَ وَ آلَ عِمْرٰانَ عَلَي الْعٰالَمِينَ » (بهراستی خداوند، آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برگزید؛ آل عمران: ۳۳).» تا پایان حدیث.
متن عربی نقلقول
و في أمالي الصدوق،عن أبي الصلت الهروي،قال: لما جمع المأمون لعلي بن موسي الرضا(ع):أهل المقالات من أهل الإسلام و الديانات-من اليهود و النصاري و المجوس و الصابئين و سائر أهل المقالات-فلم يقم أحد حتي ألزم حجته كأنه ألقم حجرا-فقام إليه علي بن محمد بن الجهم فقال له:يا بن رسول الله-أ تقول بعصمه الأنبياء؟ قال:بلي،قال:فما تعمل بقول الله عز و جل: «وَ عَصيٰ آدَمُ رَبَّهُ فَغَويٰ ؟»إلي أن قال:فقال مولانا الرضا(ع):ويحك يا علي-اتق الله و لا تنسب إلي أنبياء الله الفواحش-و لا تتأول كتاب الله عز و جل برأيك فإن الله عز و جل يقول: «وَ مٰا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّٰهُ وَ الرّٰاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ ».أما قوله عز و جل في آدم: «وَ عَصيٰ آدَمُ رَبَّهُ فَغَويٰ » فإن الله عز و جل خلق آدم حجه في أرضه-و خليفه في بلاده لم يخلقه للجنه، و كانت المعصيه من آدم في الجنه لا في الأرض-لتتم مقادير أمر الله عز و جل-فلما أهبط إلي الأرض و جعل حجه و خليفه عصم-بقوله عز و جل: «إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفيٰ آدَمَ وَ نُوحاً- وَ آلَ إِبْرٰاهِيمَ وَ آلَ عِمْرٰانَ عَلَي الْعٰالَمِينَ » الحديث.میگویم: این سخن امام که فرمود: «و كانت المعصيه في الجنه إلخ» (و نافرمانی آدم در بهشت رخ داد، نه در زمین...) اشاره به همان نکتهای است که پیشتر یادآور شدیم؛ مبنی بر اینکه تکلیف دینی و مولوی (دستورِ الزامآور الهی که مخالفت با آن گناه شرعی است) هنوز در بهشت وضع نشده بود، بلکه جایگاه اصلی آن، همان زندگی زمینی بود که پس از هبوط برای آدم (ع) مقدر گشته بود. بنابراین، نافرمانیِ آدم تنها سرپیچی از یک فرمان ارشادی (توصیهای دلسوزانه و غیرالزامآور) بود، نه فرمانی مولوی؛ از این رو، هیچ دلیلی برای توجیههای تکلفآمیز و بیاساسی که برخی در معنای این حدیث مرتکب شدهاند، وجود ندارد.
—و با دست به بوتهٔ گندم اشاره فرمود— «فتكونا من الظالمين» (تا از ستمکاران شوید). و به آن دو نفرمود که: «از این درخت و نه از هر چه همجنس آن است نخورید». پس آنان به همان درخت نزدیک نشدند و از آن نخوردند؛ بلکه از درخت دیگری [از همان جنس] خوردند، هنگامی که شیطان به وسوسهٔ آنان پرداخت و گفت: «پروردگارتان شما را از این درختِ [بهخصوص] بازنداشته است، بلکه شما را نهی کرده از اینکه به غیر آن نزدیک شوید؛ و شما را از خوردنِ آن بازنداشت مگر برای اینکه مبادا دو فرشته شوید یا از جاودانان گردید»، «و قاسمهما إني لكما لمن الناصحين» (و برای آن دو سوگند یاد کرد که من بیگمان از خیرخواهانِ شمایم). و پیش از آن، نه آدم و نه حوا ندیده بودند که کسی به دروغ به خدا سوگند یاد کند. «پس آن دو را با فریب فرود آورد» و آنان با تکیه بر سوگندِ او به خدا، از آن [درختِ دیگر] خوردند. این کار از آدم پیش از پیامبریاش سر زد، و چنان گناهِ بزرگی نبود که سزاوارِ ورود به آتش شود، بلکه تنها از گناهانِ خرد و بخشیدهشدهای بود که پیش از نزولِ وحی بر پیامبران جایز شمرده میشود؛ پس هنگامی که خداوند او را برگزید و پیامبر ساخت، معصوم شد و نه گناهِ کوچک مرتکب میگشت و نه بزرگ. خدای عزوجل فرمود: «وَ عَصيٰ آدَمُ رَبَّهُ فَغَويٰ- ثُمَّ اجْتَبٰاهُ رَبُّهُ فَتٰابَ عَلَيْهِ وَ هَديٰ» (و آدم به پروردگارش نافرمانی کرد و بیراهه رفت؛ سپس پروردگارش او را برگزید و توبهاش را پذیرفت و هدایتش کرد؛ طه: ۱۲۱-۱۲۲)، و نیز خدای عزوجل فرمود: «إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفيٰ آدَمَ وَ نُوحاً-وَ آلَ إِبْرٰاهِيمَ وَ آلَ عِمْرٰانَ عَلَي الْعٰالَمِينَ » (خداوند، آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برتری داد و برگزید؛ آلعمران: ۳۳)... تا پایان حدیث.
متن عربی نقلقول
-و أشار لهما إلي شجره الحنطه فتكونا من الظالمين،و لم يقل لهما:لا تأكلا من هذه الشجره-و لا مما كان من جنسها فلم يقربا تلك الشجره و لم يأكلا منها-و إنما أكلا من غيرها لما أن وسوس الشيطان إليهما-و قال:ما نهيكما ربكما عن هذه الشجره-و إنما نهاكما أن تقربا غيرها-و لم ينهكما أن تأكلا منها إلا أن تكونا ملكين-أو تكونا من الخالدين و قاسمهما إني لكما لمن الناصحين-و لم يكن آدم و حواء شاهدا قبل ذلك من يحلف بالله كاذبا-فدلاهما بغرور فأكلا منها ثقه بيمينه بالله،و كان ذلك من آدم قبل النبوه- و لم يكن ذلك بذنب كبير استحق به دخول النار،و إنما كان من الصغائر الموهوبه- التي تجوز علي الأنبياء قبل نزول الوحي إليهم،فلما اجتباه الله و جعله نبيا كان معصوما لا يذنب صغيره و لا كبيره،قال الله عز و جل: «وَ عَصيٰ آدَمُ رَبَّهُ فَغَويٰ- ثُمَّ اجْتَبٰاهُ رَبُّهُ فَتٰابَ عَلَيْهِ وَ هَديٰ ،و قال عز و جل: «إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفيٰ آدَمَ وَ نُوحاً-وَ آلَ إِبْرٰاهِيمَ وَ آلَ عِمْرٰانَ عَلَي الْعٰالَمِينَ » الحديث.میگویم: مرحوم شیخ صدوق پس از نقل این حدیثِ مفصل و طولانی فرموده است: «این روایت با وجود علی بن محمد بن جهم در سلسلهسند آن، بسیار شگفتآور است؛ چراکه او ناصبی (دشمن اهلبیت) بود و کینه و دشمنیِ آشکاری با خاندان پیامبر (ع) داشت».
و تنها چیزی که سبب شگفتی مرحوم صدوق از این روایت شده، آن است که دیده این حدیث در پیِ پیراستن دامن پیامبران (از گناه) است، بی آنکه در مبانی و اصول به کار رفته در آن به دقت بنگرد؛ زیرا آنچه این راوی از پاسخ امام علیهالسلام دربارهٔ آدم نقل کرده است، با مذهب و دیدگاه امامان اهلبیت که روایاتِ فراوان و پرشمار (مستفیض) بر آن دلالت دارد سازگار نیست؛ دیدگاهی که بر پایهٔ آن، پیامبران پیش از نبوت و پس از آن، از گناهان کوچک و بزرگ معصوماند.
افزون بر این، پاسخ یادشده مستلزم این است که در سخن خدای متعال: «مٰا نَهٰاكُمٰا رَبُّكُمٰا عَنْ هٰذِهِ الشَّجَرَهِ إِلاّٰ أَنْ تَكُونٰا » (پروردگارتان شما را از این درخت نهی نکرد مگر برای اینکه...)، عبارتی در تقدیر گرفته شود؛ مثل اینکه بگوییم: «پروردگارتان شما را از این درختِ بهخصوص نهی نکرد، بلکه تنها از غیر آن نهی فرمود، و از غیر آن نیز نهی نکرد مگر برای اینکه...»؛ گذشته از این، کلام خدای متعال: « مٰا نَهٰاكُمٰا رَبُّكُمٰا عَنْ هٰذِهِ الشَّجَرَهِ إِلاّٰ أَنْ تَكُونٰا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونٰا مِنَ الْخٰالِدِينَ » (اعراف: ۲۰؛ پروردگارتان شما را از این درخت نهی نکرد مگر برای اینکه مبادا دو فرشته شوید یا از جاودانان گردید) و نیز سخن حقتعالی: «قٰالَ يٰا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَليٰ شَجَرَهِ الْخُلْدِ وَ مُلْكٍ لاٰ يَبْليٰ الآيه» (طه: ۱۲۰؛ گفت: ای آدم! آیا تو را به درخت جاودانگی و پادشاهیِ فناناپذیر راه بنمایم؟)، نشان میدهد که ابلیس دقیقاً آن دو را به خوردن از همان درختِ ممنوعه ترغیب میکرد، تا به جاودانگی و پادشاهیای که با آن نهی از آنان دریغ شده بود، طمعورز شوند. علاوه بر همهٔ اینها، این مرد ـ یعنی علی بن محمد بن جهم ـ خودش پاسخ درست و کامل را در مجلس مأمون دریافت کرده بود؛ همانطور که در حدیث پیشین روایت کردیم. بنابراین، روایت از اشکال خالی نیست، اگرچه ممکن است به برخی از این اشکالها پاسخ داده شود و برطرف گردند.
و شیخ صدوق از امام باقر (ع)، از پدرانش، از علی (ع) و از پیامبر خدا (ص) روایت کرده است که فرمود: «درنگِ آدم و حوا در بهشت تا زمانی که از آن بیرون رانده شدند، تنها هفت ساعت از ساعتهای روزهای دنیا بود، تا آنکه خداوند هر دو را در همان روزشان فرود آورد» («إنما كان لبث آدم و حواء في الجنه-حتي أخرجا منها سبع ساعات من أيام الدنيا- حتي أهبطهما الله في يومهما»).
و در تفسیر عیاشی از عبدالله بن سنان روایت شده است که گفت: در حضور من از امام صادق (ع) پرسیدند: آدم و همسرش چه مدت در بهشت درنگ کردند تا آنکه نافرمانیشان آنان را از آنجا بیرون راند؟ فرمود: «خدای تبارک و تعالی پس از زوال خورشیدِ روز جمعه روح خود را در آدم دمید، سپس همسرش را از پایینترین دندهاش پدید آورد، آنگاه فرشتگانش را به سجده بر او واداشت و در همان روز او را در بهشتش جای داد. پس به خدا سوگند در همان روز جز شش ساعت در بهشت درنگ نکرد تا آنکه از فرمان خدای متعال سرپیچید و خداوند پس از غروب آفتاب آن دو را از بهشت بیرون برد و تا صبح در آستانهٔ بهشت ماندند. در این هنگام شرمگاهشان برایشان آشکار شد و پروردگارشان ندایشان داد: «أَ لَمْ أَنْهَكُمٰا عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَهِ» (آیا شما را از این درخت بازنداشتم؟) (اعراف: ۲۲). آدم شرمسار شد و فروتنی کرد و گفت: «رَبَّنٰا ظَلَمْنٰا أَنْفُسَنٰا» (پروردگارا، ما بر خویشتن ستم کردیم) (اعراف: ۲۳) و به گناهانمان اعتراف نمودیم، پس ما را بیامرز. خداوند به آن دو فرمود: از آسمانهای من به سوی زمین فرود آیید؛ چراکه در بهشت و در آسمانهای من هیچ گناهکاری همجوارم نخواهد بود.»
متن عربی نقلقول
و في تفسير العياشي،عن عبد الله بن سنان،قال: سئل أبو عبد الله(ع)و أنا حاضر:كم لبث آدم و زوجته في الجنه حتي أخرجهما منها خطيئه؟فقال:إن الله تبارك و تعالي نفخ في آدم روحه-بعد زوال الشمس من يوم الجمعه-ثم برأ زوجته من أسفل أضلاعه-ثم أسجد له ملائكته و أسكنه جنته من يومه ذلك،فوالله ما استقر فيها إلا ست ساعات من يومه ذلك،حتي عصي الله تعالي،فأخرجهما الله منها بعد غروب الشمس-و صيرا بفناء الجنه حتي أصبحا-فبدت لهما سوآتهما و ناداهما ربهما: أَ لَمْ أَنْهَكُمٰا عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَهِ فاستحيا آدم فخضع-و قال: رَبَّنٰا ظَلَمْنٰا أَنْفُسَنٰا و اعترفنا بذنوبنا فاغفر لنا،قال الله لهما اهبطا من سماواتي إلي الأرض،فإنه لا يجاورني في جنتي عاص و لا في سماواتي.تفسیر آیههای ۳۵، ۳۶ و ۳۸ با هم
میگویم: آنچه در این روایت دربارهٔ چگونگی بیرونآمدنِ آن دو آمده است — یعنی نخست از بهشت به حریم و آستانهٔ آن، و سپس از آستانهٔ آن به زمین — ممکن است از تکرار فرمان هبوط در آیه برداشت شود؛ زیرا این فرمان، امری تکوینی (واقعشدنی در جهان خلقت) است که تخلّف از آن ناممکن است. همچنین این نکته از تغییر سیاق در این کلام خدای متعال نیز به دست میآید:
تفسیر آیههای ۳۵ و ۳۶ با هم
تا آنجا که فرمود: «وَ لاٰ تَقْرَبٰا هٰذِهِ الشَّجَرَهَ» (و به این درخت نزدیک نشوید)، و نیز این سخن خدای متعال که: «وَ نٰادٰاهُمٰا رَبُّهُمٰا:أَ لَمْ أَنْهَكُمٰا عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَهِ» (و پروردگارشان آن دو را ندا داد که: آیا شما را از آن درخت منع نکرده بودم؟)؛ زیرا در آیه نخست با واژه «گفتن» و اشاره نزدیک («هٰذِهِ») تعبیر آورده، ولی در آیه دوم با واژه «ندا دادن» و اشاره دور («تِلْكُمَا»). با این حال، این روایت دربردارنده این مطلب است که حوّا از پایینترین دنده آدم آفریده شد، همانگونه که تورات نیز این مطلب را دارد؛ در حالی که روایاتِ امامان اهل بیت(ع) این موضوع را تکذیب میکنند، چنانکه بهزودی در بحثِ آفرینش آدم خواهد آمد؛ هرچند این احتمال هم هست که منظور از آفرینشِ او، خلقشدن از باقیمانده گلِ آدم باشد که در کنار دندههایش قرار داشته است. اما درباره ساعاتِ درنگ او در بهشت و اینکه شش یا هفت ساعت بوده، مطلب چندان دشوار و مهمی نیست، زیرا تنها برای تقریب به ذهن بیان شده است.
و در تفسیر قمی از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود: همانا موسی از پروردگارش خواست میان او و آدم دیداری فراهم سازد، و خداوند آن دو را گرد هم آورد. پس موسی به او گفت: «ای پدر، آیا خداوند تو را با دستِ خود نیافرید، از روح خویش در تو ندمید، فرشتگان را به سجده بر تو وانداشت و فرمانت نداد که از آن درخت نخوری؟ پس چرا نافرمانیاش کردی؟» آدم گفت: «ای موسی، در تورات خطا و لغزش مرا چه مدت پیش از آفرینشم یافتی؟» موسی گفت: «سیهزار سال پیش.» فرمود: پس آدم گفت:
متن عربی نقلقول
و في تفسير القمي،عن الصادق(ع)قال: إن موسي سأل ربه أن يجمع بينه و بين آدم،فجمع فقال له موسي:يا أبت أ لم يخلقك الله بيده و نفخ فيك من روحه- و أسجد لك الملائكه-و أمرك أن لا تأكل من الشجره؟فلم عصيته؟قال:يا موسي بكم وجدت خطيئتي قبل خلقي في التوريه؟قال:بثلاثين ألف سنه؛قال:فقال:آدم فرمود: «مطلب همین است.» امام صادق(ع) فرمودند: «پس آدم بر موسی چیره شد و دلیلش را پذیرفته ساخت.»
متن عربی نقلقول
هو ذاك،قال الصادق(ع)فحجج آدم موسي.میگویم: علّامه سیوطی نیز در کتاب «الدر المنثور» روایتی نزدیک به همین مضمون را از چند طریق از پیامبر (ص) نقل کرده است.
و در کتاب «علل الشرائع» از امام باقر (ع) روایت شده است: «به خدا سوگند، خداوند آدم را برای دنیا آفرید و او را در بهشت جای داد «ليعصيه فيرده إلي ما خلقه له.»؛ تا از دستور او سرپیچی کند و خداوند او را به همان سرانجامی بازگرداند که برایش آفریده بود».
متن عربی نقلقول
و في العلل،عن الباقر(ع): و الله لقد خلق الله آدم للدنيا،و أسكنه الجنهمیگویم: پیشتر روایت عیاشی از امام صادق (ع) دربارهٔ فرشتهای که دوست آدم بود، در همین معنا گذشت.
تفسیر آیهٔ ۳۵ سورهٔ بقره، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱، صفحهٔ ۱۲۶ تا ۱۵۰ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/2/35/
تفسیر این آیه در المیزان
اشاره
خدای متعال میفرماید: «قُلْنٰا يٰا آدَمُ اسْكُنْ» (گفتیم: ای آدم، سکونت گزین). با وجود اینکه داستان سجدهٔ فرشتگان برای آدم در چند جای قرآن کریم تکرار شده است، ماجرای بهشت تنها در سه جا آمده است:
بهشت آدم علیهالسلام
خدای متعال میفرماید: «وَ كُلاٰ مِنْهٰا رَغَداً » (و از آن به فراوانی و گوارایی بخورید). «الرغد» به معنای گوارایی و خوشیِ زندگی است. عرب میگوید: «أرغد القوم مواشيهم» یعنی مردمْ چهارپایانشان را رها کردند تا هر گونه که میخواهند بچرند؛ و عبارت «قوم رغد» و «نساء رغد» یعنی مردمی یا زنانی که زندگیِ بسیار خوش، فراخ و گوارایی دارند.
و خدای متعال میفرماید: «وَ لاٰ تَقْرَبٰا هٰذِهِ الشَّجَرَهَ » (و به این درخت نزدیک نشوید). گویا نهی در اصل از خوردن میوهٔ آن بوده و اگر به نزدیکشدن به درخت تعلّق گرفته، برای اعلام شدّت نهی و مبالغه در تأکید است؛ و گواه بر این، سخن خدای متعال است که فرمود: «فَلَمّٰا ذٰاقَا الشَّجَرَهَ بَدَتْ لَهُمٰا سَوْآتُهُمٰا» (پس چون از آن درخت چشیدند، شرمگاههایشان بر آنان آشکار شد؛ اعراف: ۲۲).
و نیز این سخن خدای متعال: «فَأَكَلاٰ مِنْهٰا فَبَدَتْ لَهُمٰا سَوْآتُهُمٰا» (پس هر دو از آن خوردند و شرمگاههایشان بر آنان آشکار شد؛ طه: ۱۲۱). بنابراین مخالفت با خوردن رخ داد؛ پس آنچه با جملهٔ «وَ لاٰ تَقْرَبٰا» (نزدیک نشوید) نهی شده بود، همان خوردن است.
خدای متعال میفرماید: «فَتَكُونٰا مِنَ الظّٰالِمِينَ» (که از ستمکاران خواهید شد)؛ این واژه از «ظلم» است، نه از «ظلمت» (تاریکی)، آنگونه که برخی احتمال دادهاند. خود آن دو نیز به ستم خویش اعتراف کردند، آنجا که بنا بر حکایت خدای متعال از آنان، گفتند: «رَبَّنٰا ظَلَمْنٰا أَنْفُسَنٰا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنٰا وَ تَرْحَمْنٰا » (پروردگارا، ما به خویشتن ستم کردیم و اگر ما را نیامرزی و به ما رحم نکنی...؛ اعراف: ۲۳).
با این حال، خدای متعال در سورهٔ طه بهجای این تعبیر، یعنی سخن خود که فرمود: «فَتَكُونٰا مِنَ الظّٰالِمِينَ»، عبارت «فَتَشْقيٰ» (تا به رنج و زحمت بیفتی) را آورده است. «شقاء» همان رنج و سختی است. سپس آن رنج و زحمت را تفسیر کرد و با جزئیات توضیح داد و فرمود: «إِنَّ لَكَ أَلاّٰ تَجُوعَ فِيهٰا وَ لاٰ تَعْريٰ وَ أَنَّكَ لاٰ تَظْمَؤُا فِيهٰا وَ لاٰ تَضْحيٰ الآيات» (همانا برای تو در آنجاست که نه گرسنه شوی و نه برهنه مانی، و نه در آن تشنه گردی و نه آفتابزده شوی؛ طه: ۱۱۸-۱۱۹ و آیات پس از آن).
از اینجا روشن میشود که فرجام ناگوار این ستم، همان گرفتار شدن در رنجهای زندگی این دنیا، یعنی گرسنگی، تشنگی، برهنگی و سختی بوده است. بر همین اساس، ستمِ آن دو در واقع ستم به خودشان بود، نه به معنای گناه اصطلاحی (نافرمانی از دستور واجب) و ستم بر خدای پاک و منزه. و نیز از اینجا دانسته میشود که این نهی، یعنی سخن خداوند:
«وَ لاٰ تَقْرَبٰا» (و نزدیک نشوید)،
تنها نهیی تنزیهی و ارشادی بوده است که در جایگاه خیرخواهی و نصیحت، انسان را به خیر و صلاح خودش راهنمایی میکند، نه نهیی مولوی و تکلیفی (دستوری الزامآور از سوی پروردگار).
از همین جا میتوان یقین کرد که بهشت آدم در آسمان بوده است، هرچند بهشتِ جاودانِ آخرت نبوده که هرکس به آن درآمد، هرگز از آن بیرون نرود.
در اینجا نکتهای باقی میماند و آن سخن دربارهٔ لغزش و خطای آدم(ع) است. میگوییم: گرچه در نگاه نخست، ظاهر آیاتْ وقوع معصیت و خطا از سوی آدم علیهالسلام است؛ همانطور که خدای متعال میفرماید: «فَتَكُونٰا مِنَ الظّٰالِمِينَ» (بقره: ۳۵؛ [اگر به این درخت نزدیک شوید] از ستمکاران خواهید شد)، و خدای متعال میفرماید: «وَ عَصيٰ آدَمُ رَبَّهُ فَغَويٰ» الآيه (طه: ۱۲۱؛ و آدم از پروردگارش نافرمانی کرد و گمراه گشت)، و چنانکه خود آن دو نیز بدان اعتراف کردند، در آنچه خدا از ایشان حکایت کرده است: «رَبَّنٰا ظَلَمْنٰا أَنْفُسَنٰا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنٰا وَ تَرْحَمْنٰا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخٰاسِرِينَ» الآيه (اعراف: ۲۳؛ پروردگارا! ما به خویشتن ستم کردیم، و اگر بر ما نبخشایی و به ما رحم نکنی، مسلماً از زیانکاران خواهیم بود). امّا اندیشیدن در آیههای این داستان و باریکبینی در نهیِ واردشده از خوردنِ درخت، آدمی را به این یقین میرساند که نهیِ یادشده، نهیی مولوی (فرمانی الزامآور از جایگاهِ مولا بر بنده) نبوده است؛ بلکه صرفاً نهیی ارشادی (راهنمایی دلسوزانه و خیرخواهانه) است که مقصود از آن، راهنمایی و هدایت به صلاح و خیری است که در خودِ آن کار نهفته است، نه برانگیختن و ارادهٔ مولوی و الزامآور.
نخستین دلیل بر این مطلب آن است که خداوند متعال در این سوره (بقره: ۳۵) و نیز در سورهٔ اعراف (اعراف: ۱۹)، بر این نهی، صفت «ظلم» را مترتب ساخته و فرموده است: «لاٰ تَقْرَبٰا هٰذِهِ الشَّجَرَهَ فَتَكُونٰا مِنَ الظّٰالِمِينَ » (به این درخت نزدیک نشوید که از ستمکاران خواهید شد). سپس در سورهٔ طه (طه: ۱۱۷)، به جای ظلم، عبارتِ «فَتَشْقيٰ» (تا در رنج و سختی بیفتی) را آورده و آن را نتیجهٔ بیرون رفتن از بهشت دانسته است. «شقاء» در لغت به معنای رنج و تعب است، و خداوند پس از آن، برای توضیح و تفسیر همین شقاوت و رنج، فرموده است: «إِنَّ لَكَ أَلاّٰ تَجُوعَ فِيهٰا وَ لاٰ تَعْريٰ، وَ أَنَّكَ لاٰ تَظْمَؤُا فِيهٰا وَ لاٰ تَضْحيٰ » (طه: ۱۱۸-۱۱۹: همانا برای تو در بهشت این فراهم است که نه گرسنه شوی و نه برهنه مانی، و نه در آن تشنه گردی و نه آفتابزده شوی) تا پایان آیات.
بنابراین روشن ساخت که مراد از شقاوت و بدبختی، همان رنج و سختیِ دنیوی است؛ رنجی که این زندگیِ زمینی، مانند گرسنگی، تشنگی، برهنگی و جز اینها، در پی دارد.
بنابراین، پرهیز از همین دشواریها سبب آن نهی شد، نه دلیلی دیگر که مولوی (فرمان قانونگذارانهٔ الزامی) باشد. پس آن نهی، ارشادی (راهنمایی برای دورماندن از آسیب) بود و سرپیچی از نهی ارشادی، گناه مولوی به شمار نمیآید و خروج از مرز بندگی نیست. بر همین پایه، مقصود از «ظلم» در آیاتی که آمده نیز ستم آن دو بر خودشان است؛ یعنی افکندن خویش در رنج و هلاکتِ دنیوی، نه آن ظلمِ نکوهیدهای که در پیوندِ پروردگار و بنده رخ میدهد؛ و این مطلب روشن است.
اگر بگویی: اگر این نهی، ارشادی (راهنمایی برای حفظ مصلحت خودشان) بوده و نه نهیِ مولوی (دستورِ الزامآور الهی)، پس چرا خداوند کار آن دو را «ظلما و عصيانا و غوايه» (ستم، نافرمانی و گمراهی) شمرده است؟
در پاسخ میگویم: اما دربارهٔ «ظلم»، پیشتر گذشت که مقصود، ستمِ آن دو به خودشان در پیشگاه خداوند متعال است. و اما «عصیان»، در لغت به معنای اثر نپذیرفتن یا به دشواری اثر پذیرفتن است؛ چنانکه در عربی میگویند: «كسرته فانكسر» (آن را شکستم و شکست) و «كسرته فعصي» (آن را شکستم ولی مقاومت کرد). بنابراین، عصیان و سرپیچی که همان اثر نپذیرفتن از امر یا نهی است، همانگونه که در احکام مولوی (دستورهای الزامآور قانونی) تحقق مییابد، در توصیهها و خطابات ارشادی (راهنمایی به صلاح و مصلحت) نیز رخ میدهد.
اما اینکه در روزگار ما میان مسلمانان، معنای «معصیت» به مخالفت با دستورهایی چون «صل» (نماز بخوان)، «صم» (روزه بگیر)، «حج» (حج به جا آور) یا «لا تشرب الخمر» (شراب ننوش)، «لا تزن» (زنا مکن) و مانند آن منحصر شده است، ناشی از یک اصطلاح ویژهٔ دینی (حقیقت شرعی یا متشرعه؛ یعنی معنایی که در عرف شریعت یا میان دینداران پیدا کرده است) میباشد و این کاربرد خاص، به معنای گسترده و فراگیرِ آن در لغت و عرفِ عام آسیبی نمیزند.
و اما «غوایت» (گمراهی و ناکامی)، به این معناست که انسان تواناییِ حفظ هدف را نداشته باشد و نتواند زندگی و کار خود را چنان سامان دهد که با آن هدف سازگار و متناسب باشد.
و کاملاً روشن است که این غوایت و ناتوانی در حفظ مقصد، بر حسب مورد و اینکه دستور جنبهٔ ارشادی (راهنمایی برای مصلحت شخص) یا مولوی (تکلیف واجب شرعی) داشته باشد، فرق میکند.
بحث روایتی [بهشت آدم علیهالسلام
میگویم: درباره اینکه بهشت آدم از بهشتهای دنیا بوده است، روایات دیگری نیز از طریق اهلبیت رسیده است؛ هرچند سند برخی از آنها در راویای به نام «ابراهیم بن هاشم» با همین روایت مشترک است.
پاسخ از اشکال اول همانطور است که گاهی گفته میشود: قرآن کریم بیهودهگویی و گناه را تنها از بهشتِ جاودان نفی کرده است؛ همان بهشتی که مؤمنان در آخرت وارد آن میشوند، و نیز از بهشت برزخی که پس از مرگ و کوچیدن از سرای تکلیف به آن درمیآیند. اما دربارهٔ بهشتی که آدم و همسرش در آن وارد شدند ــ آن هم پیش از استقرار انسان در سرای تکلیف و متوجهشدن امر و نهی به او ــ قرآن چنین نفیای نکرده است؛ بلکه قضیه برعکس است و برای نشان دادن این مطلب، همین بس که ماجرای نافرمانی آدم در آن رخ داده است. افزون بر این، بیهودگی و گناه از امور نسبی هستند که تنها پس از فرود آمدن انسان به دنیا، متوجهشدن امر و نهی به او و قرار گرفتنش در دایرهٔ تکلیف تحقق مییابند.
در کتاب عیون اخبار الرضا (ع) از علی بن محمد بن جهم روایت شده است که گفت: در مجلس مأمون حاضر شدم، در حالی که علی بن موسی الرضا (ع) نیز نزد او بود. مأمون به ایشان گفت: ای پسر پیامبر خدا! آیا باور و سخنِ شما این نیست که پیامبران معصوماند؟ امام فرمود: «آری، همینطور است.» مأمون پرسید: پس معنای این سخنِ خدای متعال چیست که فرمود: «وَ عَصيٰ آدَمُ رَبَّهُ فَغَويٰ» (طه: ۱۲۱؛ و آدم از پروردگارش نافرمانی کرد و بیراهه رفت)؟ امام فرمود: خدای متعال به آدم فرمود: «اُسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّهَ وَ كُلاٰ مِنْهٰا رَغَداً حَيْثُ شِئْتُمٰا-وَ لاٰ تَقْرَبٰا هٰذِهِ الشَّجَرَهَ» (بقره: ۳۵؛ تو و همسرت در این بهشت آرام بگیرید و از نعمتهای آن، هر جا که خواستید، به فراوانی و گوارایی بخورید، ولی به این درخت نزدیک نشوید).
متن عربی نقلقول
«وَ قُلْنٰا:يٰا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّهَ» (و گفتیم: ای آدم، تو و همسرت در بهشت سکونت گزینید)،
در کتاب «الدر المنثور» از طبرانی، ابوالشیخ در کتاب «العظمة» و ابنمردویه از ابوذر نقل شده است که گفت: پرسیدم: ای پیامبر خدا، دربارهٔ آدم چه میفرمایید؛ آیا او پیامبر بود؟ فرمودند: «نعم كان نبيا رسولا،كلمه الله قبلا،قال له:يا آدم اسكن أنت و زوجك الجنه»؛ «آری، پیامبری فرستادهشده از سوی خدا بود، و خداوند رودررو (بیواسطه) با او سخن گفت و به او فرمود: ای آدم، تو و همسرت در بهشت سکونت گزینید».
متن عربی نقلقول
میگویم: اهل سنت و جماعت نیز نزدیک به همین معنا را از راههای متعددی روایت کردهاند.