قَالَ فَٱهۡبِطۡ مِنۡهَا فَمَا يَكُونُ لَكَ أَن تَتَكَبَّرَ فِيهَا فَٱخۡرُجۡ إِنَّكَ مِنَ ٱلصَّٰغِرِينَ
[خداوند] فرمود: «پس از آن [مقام و منزلت] فرود آی، چرا که تو حق نداری در آن تکبر ورزی؛ پس بیرون شو که بیتردید تو از خوارشدگانی.»
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۱۲ و ۱۳ با هم
آری، او با گفتنِ « أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ » (من از او بهترم) در حقیقت به این پرسش توجه نشان داد؛ زیرا برای خود در برابر هستی و هویتِ الهی (إنیّتِ خداوند) که بر همه چیز چیره است، هویتی مستقل قائل شد. این پندار او را به فراموشیِ کبریاییِ خدای متعال کشانید و خود را همانند پروردگارش پنداشت و گمان کرد استقلالی چون استقلالِ او دارد. همین امر سبب شد وجوبِ اطاعت از فرمانِ خدا را از این حیث که او «الله» است نادیده بگیرد؛ بلکه به سنجشِ برتریها و وجوهِ ترجیح پرداخت و نافرمانی را بر اطاعت، و سرکشی را بر تسلیم ترجیح داد. این نبود مگر به این دلیل که تکبرش از رهگذر اثباتِ هستیِ مستقل برای خود، چشمش را کور کرد؛ در نتیجه، مادهٔ وجودی خود یعنی آتش را بهتر از مادهٔ وجودی آدم یعنی گِل دید و حکم کرد که او از آدم برتر است و شایسته نیست که برتر با سجده کردن در برابر فروتر از خود کرنش کند، هرچند خدای پاک و منزه به آن فرمان داده باشد؛ چرا که او به سبب آن استقلال و کبریا که برای خویش قائل بود، خود را با پروردگارش برابر میدید؛ ازاینرو فرماندهنده را رها کرد و به جستوجوی دلایل ترجیح در خودِ فرمان پرداخت.
تفسیر آیههای ۱۱ تا ۱۳ با هم
خلاصهٔ آنچه آیاتِ این داستان بر آن دلالت دارد، این است که نافرمانیِ ابلیس و سزاواریاش برای رانده شدن، به سبب کبرورزی در پیشگاه پروردگار بود، که با گردن ننهادن به فرمانِ او نمایان شد. و آنچه ابلیس با آن تکبرِ خویش را آشکار ساخت، سخنش بود که گفت: « أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ » (من از او بهترم)؛ و چنانکه پیشتر گذشت، او با این سخن در برابر پروردگارش تکبر ورزید، هرچند که این کار کبرورزی در برابر آدم نیز بود؛ چرا که خود را بر او برتر دانست و جایگاهش را خوار شمرد، در حالی که خدای متعال آدم را به خود اختصاص داده و در ماجرای جانشینی (خلافت) و در سخنِ خویش: « وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي » (و از روح خود در آن دمیدم) و « خَلَقْتُ بِيَدَيَّ » (با دو دستِ خود آفریدم)، به آنان خبر داده بود که او از ایشان شریفتر است. با این حال، توجه اصلیِ آیات به استکبارِ او در برابر خداست، نه استکبارش بر آدم.
بنابراین، خلاصهٔ سخن اینکه آیاتِ این داستان تنها به مسئلهٔ سرکشی و برتریجوییِ او در برابر پروردگارش توجه دارد؛ اما استکبارِ او بر آدم و دلیلی که برای آن آورد، به صورت تبعی و ضمنی از آیات دانسته میشود. ظاهراً همین نکته رازِ آن است که به استدلالِ او پاسخی صریح داده نشده، جز اشاراتی که در برخی فرازهای سخن مانندِ « خَلَقْتُ بِيَدَيَّ » (با دو دستِ خود آفریدم) و « وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي » (و از روح خود در آن دمیدم) و مانند آن آمده است.
تفسیر آیههای ۱۰ تا ۲۵ با هم
در پاسخ میگویم: معیار پیروی تنها دلیل است؛ گاهی دلیل بر ثبوت، صراحت و نصبودنِ ظاهر دلالت میکند، مانند معارف بنیادین، اعتقادات حق، داستانهای پیامبران و امتها در دعوتهای دینیشان، شریعتها، احکام و پاداش و کیفری که در پی دارند و نظایر اینها. ادامه در متن کامل
سخنی دربارهٔ ابلیس و کار او
تفسیر آیههای ۱۱ تا ۲۵ با هم
اگر در این دو جهت تأمل کنی و سپس در آیاتِ داستان سجده بیندیشی، درمییابی که این آیات، تصویری بازگوکننده از روابط واقعیِ میان نوع انسان، فرشتگان و ابلیس است که در قالب فرمان و فرمانبرداری، تکبّر، راندهشدن، طرد و سنگسار، و پرسش و پاسخ بیان شده است؛ و همهٔ اشکالهایی که در این باره وارد کردهاند، از کوتاهی در تدبر پیرامون داستان سرچشمه میگیرد. ادامه در متن کامل
به آغاز سخن بازمیگردیم: ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۱۰ تا ۲۵ با هم
همهٔ اینها — همانگونه که میبینید — نشان میدهد که میدان عمل شیطان، ادراکِ انسان است و ابزار کار او، عواطف و احساسات درونی است. ادامه در متن کامل
با این همه، انسان شک ندارد که این اندیشهها و اوهامی که «وسوسههای شیطانی» نامیده میشوند، افکار خودِ اویند که خودش آنها را در جان خویش پدید میآورد، بیآنکه احساس کند کسی جز خودِ او آنها را به وی القا میکند یا به نحوی سبب آن میشود؛ درست همانند دیگر افکار و نظرهایش که به عمل یا غیر آن مربوط نیستند، مثل این سخن ما… ادامه در متن کامل
پس خودِ انسان است که این افکار و اوهام را در جان خویش پدید میآورد، همانطور که شیطان نیز القاکنندهٔ آنها و بهخاطراندازندهٔ آنها به ذهن اوست، بیآنکه تزاحم و ناسازگاریای در میان باشد. ادامه در متن کامل
«قٰالَ قَرِينُهُ رَبَّنٰا مٰا أَطْغَيْتُهُ وَ لٰكِنْ كٰانَ فِي ضَلاٰلٍ بَعِيدٍ» («همدمش [شیطان] گفت: پروردگارا، من او را به سرکشی وانداشتم، بلکه خودش در گمراهیِ دوری بود»، ق: ۲۷). ادامه در متن کامل
کوتاه سخن آنکه دستبردنِ شیطان در ادراک انسان، تصرفی طولی است (در امتداد فاعلیت انسان و زمینهساز آن) که با پدیدآمدنِ فعل توسط انسان و انتسابش به او — همانند انتساب هر کاری به فاعلش — منافاتی ندارد، نه تصرفی عرضی (همعرض و جایگزین فاعلیت انسان) تا بخواهد با آن ناسازگار باشد. ادامه در متن کامل
بنابراین، شیطان میتواند با فریبدادن و زینتبخشیدن، در ادراکِ انسان نسبت به زندگی دنیا در تمام ابعادش دست ببرد؛ در نتیجه باطل را به جای حق بنشاند و آن را در چهرهٔ حق بنمایاند، تا جایی که انسان با هیچ چیز جز از همان جنبهٔ باطلش که او را میفریبد و از حق بازمیدارد پیوند نبندد. ادامه در متن کامل
و این امر به غفلت از پیشگاه حق میانجامد، و غفلت همان ریشهای است که هر گناهی به آن بازمیگردد و بر اساس آن تحلیل میشود. ادامه در متن کامل
بحث آمیختهٔ عقلی و قرآنی [دربارهٔ اعتراضهای ابلیس به فرشتگان
تفسیر آیههای ۱۰ تا ۲۵ با هم
بنابراین تا زمانی که نشئه و زندگی انسانی برپاست و نوع انسان با پیاپی آمدن افرادش پایدار است، ضروری است که دعوتکنندهای به سوی باطل باشد که به عذاب آتشِ سوزان بکشاند؛ پس وجود ابلیس در خدمت نوع انسانی است. ادامه در متن کامل
و اما شبههٔ ششم: سخن ابلیس که گفت: «لما استمهلته المده الطويله في ذلك فلم أمهلني؟» (چون برای این کار از او مهلتی طولانی خواستم، چرا مهلتم داد؟)، پاسخش از آنچه پیش از این گذشت روشن شد. ادامه در متن کامل
و اما این سخن او که: «و معلوم أن العالم لو كان خاليا من الشر لكان ذلك خيرا» (و معلوم است که اگر جهان خالی از شر بود، بهتر بود)، پیشتر دانستی که خالی بودن جهان از شر و در امان ماندنش از فساد، به این معناست که جهانی مجرد (غیرمادی) باشد؛ و برای یک جهان مادی که در آن فعلیت بدون قوه (استعداد بالقوه)، خیر بدون شر، سود بدون زیان، ثبات بدون دگرگونی، فرمانبرداری بدون نافرمانی، و پاداش بدون کیفر یافت شود، هیچ معنای محصَّل و معقولی وجود ندارد. ادامه در متن کامل
و اما آنچه از پاسخ خدای متعال به شبهههای ابلیس نقل کرده که فرمود: «يا إبليس أنت ما عرفتني و لو عرفتني لعلمت أنه لا اعتراض علي في شيء من أفعالي فإني أنا الله الذي لا إله إلا أنا لا أسأل عما أفعل» (ای ابلیس! ادامه در متن کامل
ظاهر آنچه از سخن خدای متعال نقل شده این است که پاسخی اجمالی به شبهههای او (که لعنت خدا بر او باد) است، نه پاسخی تفصیلی به تکتک آنها؛ و خلاصهاش این است که همهٔ این شبههها، پرسش و اعتراض بر ساحت پروردگار است، و بر خدای متعال هیچ اعتراضی وارد نیست؛ زیرا او خدایی است که معبودی جز او نیست و از آنچه انجام میدهد بازخواست نمیشود. ادامه در متن کامل
و ظاهر کلام الهی نشان میدهد که سخنِ «لا يسأل» (بازخواست نمیشود) نتیجه و متفرع بر عبارتِ «فإني...» (چراکه من...) است. ادامه در متن کامل
از این حقیقت نتیجه میشود که خدای متعال در کار خود از علت و سبب بازخواست نمیشود؛ زیرا سببِ کار یا فاعل است و یا هدف و غایت، و او خود فاعلِ هر فاعل و غایتِ هر غایت است. ادامه در متن کامل
اما متکلمان، به سبب اختلاف عمیقی که در این مسئله دارند که «آیا کارهای خداوند با اهداف تعلیل میشوند (غرض و هدف دارند) یا نه؟» و مسائل وابسته به آن، در تفسیرِ اینکه «خداوند در کارش بازخواست نمیشود» نیز دچار اختلاف شدهاند. ادامه در متن کامل
بحث روایی
تفسیر آیههای ۱۱ تا ۱۳ با هم
و در کتاب «عیون اخبار الرضا»، از امیرالمؤمنین (ع) روایت شده است: «ابلیس نخستین کسی بود که کفر ورزید و کفر را پایهگذاری کرد.»
میگویم: عیاشی نیز این روایت را از امام صادق (ع) نقل کرده است.
تفسیر آیههای ۱۰ تا ۲۵ با هم
میگویم: شماری از روایتهای این داستان در سورهٔ بقره گذشت و انشاءالله برخی دیگر در جایگاههای مناسبِ خود خواهد آمد. ادامه در متن کامل
چون یحیی به او نگریست، گفت: «این کمربندی که بر کمر بستهای چیست؟» گفت: «این آیین مجوسیت (زرتشتیگری) است؛ من بودم که آن را بدعت نهادم و برایشان آراستم.» یحیی به او گفت: «این رشتههای رنگارنگ چیست؟» گفت: «اینها انواع آرایشها و ترفندهای زنان است؛ زن پیوسته دست به آرایشی میزند تا با رنگ چهرهاش هماهنگ درآید و مردم را… ادامه در متن کامل
«پس این زنگ بزرگی که در دست داری چیست؟» گفت: «این کانون همهٔ لذتها از قبیل تنبور، بربط، ساز و عود، طبل، نی و سرناست. ادامه در متن کامل
یحیی به او گفت: «چه چیزی بیش از همه مایهٔ روشنی چشم و شادمانی توست؟» گفت: «زنان؛ آنان دامها و تلههای من هستند. ادامه در متن کامل
یحیی به او گفت: «این کلاهخود که بر سر داری چیست؟» گفت: «با آن، خود را از دعای مؤمنان نگاه میدارم.» گفت: «این قلابآهنی که در آن میبینم چیست؟» گفت: «با این، دلهای شایستگان را دگرگون و زیرورو میکنم.» یحیی گفت: «آیا هرگز لحظهای بر من دست یافته و پیروز شدهای؟» گفت: «نه، ولی در تو خصلتی هست که مایهٔ خشنودی و شگفتی… ادامه در متن کامل
«تو مردی پرخوراک هستی؛ هنگامی که افطار میکنی، غذا میخوری و سنگین میشوی و همین مانعِ بخشی از نماز و شبزندهداریات میگردد.» یحیی گفت: «من با خدا پیمان میبندم که تا روز دیدارش، هرگز از طعام سیر نشوم!» ابلیس به او گفت: «من نیز با خدا پیمان میبندم که تا روز دیدارش، هرگز هیچ مسلمانی را خیرخواهی و نصیحت نکنم!» سپس بیرون رفت و پس از آن دیگر نزد او بازنگشت. ادامه در متن کامل
میگویم: این حدیث از طریق اهلسنت به صورتی گستردهتر و مفصلتر از این نیز روایت شده است؛ و روایت شده است که برای او نشستها، گفتگوها و رویاروییهای شفاهیِ متعددی با آدم، نوح، موسی، عیسی و محمد (صلیاللهعلیهوآله و علیهمالسلام) بوده است. ادامه در متن کامل
با تأمل در این بخش دوم روشن میشود که ویژگیها و خصوصیات مطرحشده در بخش نخستِ روایات، در حقیقت بیانگر انواع نسبتها میان این موجود — یعنی ابلیس — و پدیدههاست؛ نسبتی که به وسوسهها و خطورات متناسب با خود فرا میخواند. ادامه در متن کامل
بنابراین، همهٔ این صورتها از قبیل تجسمهای مثالیِ متناسب با اعمال یا اشیاء هستند، نه تجسم مادی و فیزیکی؛ همان برداشتی که چه بسا «حَشویه» (اهل ظاهر و سطحینگران) و برخی از اهلحدیث بدان گرایش یافتهاند؛ تا آنجا که گمان کنند مثلاً مجوسیت در نزد انسان یک باور و اعتقاد درونی است، ولی عینا همان چیز نزد ابلیس یک کمربند چرمی است که به کمرش میبندد! ادامه در متن کامل
بلکه اینها روایات فراوانی هستند که در صدور مجموعی آنها شکی نیست و قرآن کریم نیز اصل آن را تأیید میکند؛ و نشان میدهند که ابلیس میتواند در چهرههای گوناگون بر حواس ما ظاهر شود. ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۱۳ سورهٔ اعراف، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۸، صفحهٔ ۲۶ تا ۶۶ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/7/13/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « قٰالَ فَاهْبِطْ مِنْهٰا فَمٰا يَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فِيهٰا فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصّٰاغِرِينَ » ([خداوند] فرمود: پس از آن [جایگاه] فرود آی، که تو را نرسد در آن تکبر ورزی؛ پس بیرون شو که تو بیگمان از خوارشدگانی). تکبر آن است که انسان مثلاً برای خود بزرگی قائل شود و با آن بر دیگری بزرگی بفروشد؛ چراکه بزرگی و کوچکی از امور نسبی هستند و بیشتر در معانی به کار میروند. پس هرگاه انسان با گفتار یا رفتار خود نشان دهد که از نظر شرافت یا مقام یا مانند آن از دیگری بزرگتر است، بر او تکبر ورزیده و او را کوچک شمرده است. و از آنجا که هیچ موجودی بر دیگری شرف و کرامتی ندارد مگر آنچه را خدا شرافت و کرامت بخشیده باشد، تکبر برای غیرِ خدای متعال مطلقاً صفتی ناپسند است؛ زیرا ماسوای او در ذات خود جز نیازمندی و خواری ندارند، بی آنکه میان چیزی با چیز دیگر تفاوتی باشد، و هیچ کرامتی جز به خواست خدا و از جانب او نیست. بنابراین هیچکس حق ندارد بر دیگری تکبر ورزد، و کبریا صفتی ویژهٔ خدای پاک و منزه است؛ چراکه او بهطور مطلق، بزرگ و بلندمرتبه است. پس گونهای از تکبر، حق و ستوده است و آن تکبری است که برای خدای والامقام باشد یا بهگونهای به او بازگردد، مانند تکبر ورزیدن در برابر دشمنان خدا که در حقیقت عزتیافتن به خداوند است؛ و گونهای دیگر از تکبر، باطل و ناپسند است و آن تکبری است که در غیر خدا بر پایهٔ ادعای خودبزرگبینیِ ناروا پدید میآید نه بر پایهٔ حق.
واژهٔ «الصاغرین» جمع «صاغر» و از ریشهٔ «صَغار» به معنای پستی و خواری است؛ و صَغار در امور معنوی همانند صِغَر (کوچکی) در قالبها و ظواهر جسمانی است. عبارت « فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصّٰاغِرِينَ » (پس بیرون شو که تو بیگمان از خوارشدگانی)، تفسیر و تأکیدی است بر سخن پیشین که فرمود: « فَاهْبِطْ مِنْهٰا » (از آن فرود آی)؛ زیرا هبوط به معنای فرود آمدن و خارجشدنِ چیزی از قرارگاه خویش به سمت پایین است و این نشان میدهد که هبوط یادشده، فرود و کاهشی معنوی بوده است نه پایینآمدن از مکانی جسمانی به مکانی دیگر؛ و این نکته تأییدکنندهٔ سخن گذشته است که مرجع ضمیر در « مِنْهٰا » (از آن) و «فِيهَا» (در آن)، همان منزلت و جایگاه است، نه آسمان یا بهشت؛ مگر آنکه آن دو نیز بهگونهای به همان منزلت بازگردانده شوند.
معنای آیه چنین است: خدای متعال فرمود: حال که بر آنچه فرمانت دادم سجده نکردی، از منزلت خویش فرود آی؛ زیرا این جایگاه، جایگاه فروتنی و تسلیمبودن در برابر من است و تو را نرسد که در آن تکبر ورزی، پس بیرون شو که تو از خوارشدگان و اهل ذلت هستی؛ و خداوند از آن رو او را گرفتار خواری ساخت تا کیفری همتراز با تکبرورزیاش باشد.