(۹۷) سورهٔ قدر مکی است و پنج آیه دارد (۵)
[سورهٔ قدر (۹۷): آیههای ۱ تا ۵]
اشاره
«بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِيمِ» به نام خداوند گستردهمهر و همارهمهربان.
إِنَّآ أَنزَلۡنَٰهُ فِي لَيۡلَةِ ٱلۡقَدۡرِ
ما آن [قرآن] را در شب قدر نازل کردیم.
وَمَآ أَدۡرَىٰكَ مَا لَيۡلَةُ ٱلۡقَدۡرِ
و تو چه میدانی شب قدر چیست؟
لَيۡلَةُ ٱلۡقَدۡرِ خَيۡرٞ مِّنۡ أَلۡفِ شَهۡرٖ
شب قدر از هزار ماه بهتر است.
تَنَزَّلُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ وَٱلرُّوحُ فِيهَا بِإِذۡنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمۡرٖ
فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان برای هر کاری فرود میآیند.
سَلَٰمٌ هِيَ حَتَّىٰ مَطۡلَعِ ٱلۡفَجۡرِ
آن شب تا طلوع سپیدهدم [سراسر] سلامت و امنیت است.
بیان
این سوره فرود آمدن قرآن در شب قدر را یادآوری میکند و آن شب را با برتر شمردنش از هزار ماه و فرود آمدن فرشتگان و روح در آن، بزرگ میدارد. سوره احتمال دارد مکی یا مدنی باشد؛ و برخی از روایاتی که دربارهٔ سبب نزول آن از امامان اهلبیت (ع) و دیگران نقل شده است [یادداشت منبع: ۱) «و هو ما دل علي أن السوره بعد رؤيا النبي ص أن بني أميه يصعدون منبره فاغتم فسلاه الله بها»: روایتی که دلالت دارد سوره پس از خواب پیامبر (ص) نازل شد که دید بنیامیه از منبرش بالا میروند، پس اندوهگین شد و خداوند با این سوره به ایشان تسلی داد.] خالی از تأییدی بر مدنی بودن آن نیست.
خدای متعال میفرماید: « إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِي لَيْلَهِ الْقَدْرِ » (ما آن را در شب قدر نازل کردیم). ضمیر در « أَنْزَلْنٰاهُ » (آن را نازل کردیم) به قرآن برمیگردد و ظاهرش همهٔ این کتاب عزیز است، نه بخشی از آیات آن؛ و تعبیر به «إنزال» (فرو فرستادن یکجا) که ظاهر در یکباره بودنِ نزول است، نه «تنزيل» که ظاهر در نزول تدریجی است، این معنا را تأیید میکند.
هممعنا با این آیه، سخن خدای متعال است که میفرماید: «وَ الْكِتٰابِ الْمُبِينِ إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِي لَيْلَهٍ مُبٰارَكَهٍ» (دخان: ۳؛ سوگند به کتاب روشنگر، که ما آن را در شبی پربرکت نازل کردیم)؛ ظاهر این آیه نیز سوگند به تمام کتاب روشنگر و سپس خبر دادن از نزولِ یکجای همان چیزی است که به آن سوگند یاد شده است.
بنابراین، دلالتِ آیات این است که قرآن، افزون بر نزول تدریجیاش که در طول بیستوسه سال انجام گرفت، یک نزول دفعی و یکپارچه نیز بر پیامبر (ص) داشته است؛ چنانکه این سخن خداوند به آن اشاره دارد: «وَ قُرْآناً فَرَقْنٰاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَي النّٰاسِ عَليٰ مُكْثٍ وَ نَزَّلْنٰاهُ تَنْزِيلاً» (اسراء: ۱۰۶؛ و قرآنی که آن را بخشبخش کردیم تا آن را با درنگ و در فواصل زمانی بر مردم بخوانی، و آن را بهتدریج فرستادیم) و نیز این سخن او: «وَ قٰالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ لاٰ نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَهً وٰاحِدَهً كَذٰلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤٰادَكَ وَ رَتَّلْنٰاهُ تَرْتِيلاً» (فرقان: ۳۲؛ و کافران گفتند: چرا قرآن یکجا بر او نازل نشد؟ اینگونه [نازل کردیم] تا دلت را بدان استوار سازیم و آن را با درنگ و شمرده خواندیم).
پس نباید به این سخن اعتنا کرد که گفتهاند: معنای « أَنْزَلْنٰاهُ » این است که «نزولش را آغاز کردیم» و مقصود، نزولِ بخشی از قرآن است.
در کلام خدای متعال چیزی که روشن کند این شب کدام شب است دیده نمیشود، مگر آنچه در سخن او آمده است؛ آنجا که خدای متعال میفرماید: «شَهْرُ رَمَضٰانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ» (بقره: ۱۸۵؛ ماه رمضان، [همان ماهی] است که قرآن در آن فرو فرستاده شده است). این آیه در کنار آیهٔ قدر دلالت میکند که شب قدر از شبهای ماه رمضان است؛ امّا تعیین دقیقترِ آن از روایات به دست میآید و بهخواست خدا بخشی از مباحث مربوط به آن در بحث روایی آینده خواهد آمد.
خدای متعال این شب را «شب قدر» نامیده است و ظاهراً مقصود از قدر، تقدیر (اندازهگیری و تعیین سرنوشت) است. بنابراین، آن شبْ شبِ تقدیر است که خداوند در آن، حوادث یک سال را از آن شب تا مانندش در سال آینده، از قبیل زندگی، مرگ، روزی، سعادت، شقاوت و جز آن رقم میزند؛ چنانکه سخن او در سورهٔ دخان در توصیف این شب بر آن دلالت دارد: «فِيهٰا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ أَمْراً مِنْ عِنْدِنٰا إِنّٰا كُنّٰا مُرْسِلِينَ رَحْمَهً مِنْ رَبِّكَ» (دخان: ۶؛ در آن [شب]، هر امر استواری [از امور دیگر] جدا و مشخص میشود؛ امری از نزد ما، که ما همواره فرستنده بودهایم، رحمتی از پروردگارت). پس «فرقِ امرِ حکیم» (جدا ساختنِ کار استوار) چیزی جز این نیست که آن رخداد با همهٔ ویژگیهایش از راه تقدیر، مشخص و استوار میگردد.
از این بیان دانسته میشود که این شب با گردش سالها تکرار میشود؛ پس در ماه رمضانِ هر سال قمری شبی هست که امور آن سال از آن شب تا نظیرش در سال بعد مقدر میشود؛ زیرا معنا ندارد که در پهنهٔ روزگار تنها یک شبِ خاص یا شبهایی انگشتشمار فرض شود که حوادثِ پیش و پس از آن در همان یک یا چند شب مقدر گردد؛ هرچند فرضِ اینکه قرآن تنها در یکی از همین شبهای قدرِ مکرر بهیکباره نازل شده باشد، فرضی درست است.
افزون بر اینکه تعبیر « يُفْرَقُ » (جدا و مشخص میشود) که فعل مضارع است، بر استمرار و تداوم دلالت دارد، و عباراتی چون « خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ » (از هزار ماه بهتر است) و « تَنَزَّلُ الْمَلاٰئِكَهُ » (فرشتگان فرود میآیند) نیز مؤیّد همین معناست.
بنابراین، این دیدگاهها هیچ وجهی ندارد: اینکه گفتهاند شب قدر تنها یک شب معیّن بوده که قرآن در آن نازل شده و دیگر تکرار نمیشود؛ یا اینکه گفتهاند در زمان پیامبر (ص) با گردش سالها تکرار میشد و پس از آن خداوند این شب را برداشت؛ یا اینکه گفتهاند شبی معیّن در کل سال است؛ و یا اینکه در تمام سال میگردد و با گذر سالها تغییر میکند: یک سال در ماه رمضان، یک سال در شعبان و سالی دیگر در ماههای دیگر واقع میشود.
نیز گفته شده است: «قدر» به معنای منزلت و شأن است و شب قدر را از آن رو چنین نامیدهاند که به جایگاه والای این شب یا شأن عبادتکنندگان در آن اهمیت داده شود. و گفته شده است: «قدر» به معنای تنگی است و این شب را بدان سبب شب قدر خواندهاند که زمین با فرود آمدن فرشتگان در آن تنگ میشود؛ امّا این دو وجه نیز، چنانکه پیداست، ضعیف و بیاساس است.
حاصل آیات—همانگونه که میبینید—این است که شب قدر، شبی مشخص از ماه رمضان در هر سال است که در آن، امور از جهت تقدیر، احکام و استواری مییابند. این مطلب با رخ دادن دگرگونی در آن امور به هنگام تحقق در طول سال منافاتی ندارد؛ زیرا دگرگونی در چگونگی تحققِ امر مقدَّر چیزی است، و دگرگونی در خودِ تقدیر چیزی دیگر؛ همانگونه که امکان تغییر در حوادث تکوینی جهان بر پایهٔ مشیت الهی، با تعیّن و ثباتِ آنها در «لوح محفوظ» منافاتی ندارد؛ خدای متعال میفرماید:
«وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتٰابِ» (رعد: ۳۹؛ و اصل و اساسِ کتاب نزد اوست).
گذشته از این، استواری و قطعیتِ امور با توجه به تحقق عینی آنها، از نظر فراهم بودنِ کامل یا ناقصِ سببها و شرایطشان، درجات و مراتبی دارد؛ بنابراین محتمل است که در شب قدر برخی از مراتبِ این استواری رخ دهد و تحققِ کامل و نهایی آن به زمانی دیگر موکول شود، اما روایات—چنانکه در پی خواهد آمد—با این وجه سازگار نیست.
خدای متعال میفرماید: « وَ مٰا أَدْرٰاكَ مٰا لَيْلَهُ الْقَدْرِ » (و تو چه دانی شب قدر چیست؟)؛ این تعبیر، کنایه از شکوهِ قدر و منزلت این شب و بزرگیِ جایگاه آن است. آشکار آوردنِ نام این شب بار پس از بار نیز این حقیقت را تأکید میکند؛ زیرا فرمود: « مٰا لَيْلَهُ الْقَدْرِ لَيْلَهُ الْقَدْرِ خَيْرٌ » (شب قدر چیست؟ شب قدر بهتر از...) و نفرمود: «و ما أدراك ما هي هي خير» (و چه دانی آن چیست؟ آن بهتر است...).
خدای متعال میفرماید: « لَيْلَهُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ » (شب قدر بهتر از هزار ماه است). این کلام بیانی اجمالی است برای همان شأن و شکوهِ این شب که در جملهٔ « وَ مٰا أَدْرٰاكَ مٰا لَيْلَهُ الْقَدْرِ » به آن اشاره شده بود.
مراد از بهتر بودنِ آن شب از هزار ماه، برتریِ آن از جهت فضیلتِ عبادت است—بر پایهای که مفسران معنا کردهاند—و همین معنا با هدفِ قرآن و عنایتِ آن به نزدیک ساختن مردم به خداوند سازگارتر است؛ بنابراین، زندهداشتنِ این شب با عبادت، بهتر از عبادتِ هزار ماه است. همچنین میتوان این معنا را از مبارک بودنی دریافت که در سورهٔ دخان در فرمودهٔ او آمده است: « إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِي لَيْلَهٍ مُبٰارَكَهٍ » (ما آن را در شبی پربرکت نازل کردیم). البته معنای دیگری نیز در این باره هست که به خواست خدا در بحث رواییِ آینده خواهد آمد.
خدای متعال میفرماید: « تَنَزَّلُ الْمَلاٰئِكَهُ وَ الرُّوحُ فِيهٰا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ » (فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان برای هر کاری فرود میآیند). اصلِ کلمهٔ «تَنَزَّلُ»، «تَتَنَزَّلُ» است (یعنی پیدرپی نازل میشوند). و مرادِ آشکار از «روح»، همان روحی است که از سنخ «امر» شمرده شده است؛ خدای متعال میفرماید: «قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي» (اسراء: ۸۵) (بگو: روح از امر پروردگار من است). «اذن» در هر چیز نیز رخصت دادن در آن، یعنی اعلام برداشته شدنِ مانع است.
دربارهٔ کلمهٔ «مِنْ» در فرمودهٔ او: « مِنْ كُلِّ أَمْرٍ »، گفتهاند: به معنای «باء» (به سببِ) است؛ و گفتهاند: برای ابتدای غایت (سرآغاز) است و معنای سببیت میدهد، یعنی: به سبب هر امر الهی؛ و نیز گفتهاند: برای تعلیل به غایت (بیان هدف) است، یعنی: برای تدبیر هر کاری از کارها. حق آن است که اگر مراد از «امر»، همان امر الهی باشد که با آیهٔ «إِنَّمٰا أَمْرُهُ إِذٰا أَرٰادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ» (یس: ۸۲) (کار او فقط این است که چون چیزی را اراده کند، به آن بگوید: «باش») تفسیر شده است، در این صورت «مِنْ» برای ابتدای غایت است و افادهٔ سببیت میکند؛ و معنا چنین خواهد بود: فرشتگان و روح در شب قدر به اذن پروردگارشان نازل میشوند، در حالی که فرود آمدنشان از هر امر الهی سرچشمه میگیرد و از آن صادر میشود.
و اگر مراد از «امر»، کاری از کارهای تکوینی و رویدادهای واقعشونده در جهان باشد، «مِنْ» به معنای لامِ تعلیل خواهد بود؛ و معنا این است: فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان برای تدبیرِ هر کاری از کارهای تکوینی فرود میآیند.
خدای متعال میفرماید: « سَلاٰمٌ هِيَ حَتّٰي مَطْلَعِ الْفَجْرِ » (آن شب تا دمیدن سپیده، سراسر سلامت است). در کتاب مفردات آمده است که سلام و سلامت عبارت است از پیراستگی و برکنار بودن از گزندها و آسیبهای آشکار و پنهان (پایان سخن راغب). بنابراین، فرمودهٔ خدای متعال: « سَلاٰمٌ هِيَ » اشاره است به عنایت الهی در شمولِ رحمت برای بندگانی که به او رو میآورند، و بستنِ درِ هر بلا و نقمتِ تازهای که ویژهٔ این شب باشد؛ و طبعاً لازمهاش سستیِ کید و نیرنگ شیطانهاست، چنانکه در برخی روایات به آن اشاره شده است.
و برخی گفتهاند: مراد آن است که فرشتگان بر هر مؤمن عبادتپیشهای که بر او بگذرند سلام میکنند؛ و بازگشت این معنا نیز به همان بیان پیشین است.
و این دو آیه، یعنی از فرمودهٔ او: « تَنَزَّلُ الْمَلاٰئِكَهُ » تا پایان سوره، در حقیقت در معنای تفسیرِ این سخن است:
« لَيْلَهُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ » (شب قدر از هزار ماه بهتر است).
بحث روایی
در تفسیر «البرهان» از شیخ طوسی از ابوذر روایت شده است که گفت: «قلت يا رسول الله القدر شيء يكون على عهد الأنبياء- ينزل عليهم فيها الأمر فإذا مضوا رفعت؟ قال:»؛ گفتم: ای پیامبر خدا، آیا [شب] قدر چیزی است که در زمان پیامبران وجود دارد و در آن امر [الهی] بر آنان فرود میآید، و چون از دنیا بروند برچیده میشود؟ فرمود:
«لا بل هي إلى يوم القيامة.»؛ «نه، بلکه آن تا روز قیامت برقرار است.»
میگویم: به همین معنا روایات متعددی از طرق اهلسنت نیز نقل شده است.
و در «مجمعالبیان» از حماد بن عثمان از حسان بن ابیعلی روایت شده است که گفت: «سألت أبا عبد الله(ع) عن ليلة القدر- قال: اطلبها في تسع عشرة- و إحدى و عشرين و ثلاث و عشرين.»؛ از امام صادق(ع) دربارهٔ شب قدر پرسیدم، فرمود: «آن را در شب نوزدهم، بیستویکم و بیستوسوم بجوی.»
میگویم: به این معنا روایات دیگری نیز وجود دارد؛ و در برخی اخبار میان دو شبِ بیستویکم و بیستوسوم مردد است، مانند روایت عیاشی از عبدالواحد از امام باقر(ع). و از روایاتی چنین برمیآید که آن شب، شب بیستوسوم است، و اگر معین نشده، تنها برای بزرگداشت شأن آن بوده است تا مبادا با ارتکاب گناهان مورد بیحرمتی واقع شود.
و در همان کتاب، همچنین در روایت عبدالله بن بکیر از زراره از یکی از دو امام [باقر یا صادق](ع) آمده است که فرمود: «ليلة ثلاث و عشرين هي ليلة الجهني، و حديثه أنه قال لرسول الله ص. إن منزلي نائي عن المدينة فمرني بليلة أدخل فيها- فأمره بليلة ثلاث و عشرين.»؛ «شب بیستوسوم همان شب جُهَنی است»؛ و حدیث او این است که به پیامبر خدا(ص) گفت: خانهٔ من از مدینه دور است، پس مرا به شبی فرمان بده تا [به مدینه] بیایم؛ پس پیامبر او را به شب بیستوسوم فرمان داد.
میگویم: حدیث جُهَنی—که نامش عبدالله بن اُنَیس انصاری است—از طرق اهلسنت نیز روایت شده و در کتاب «الدر المنثور» از مالک و بیهقی نقل شده است.
و در «کافی» به اسناد خود از زراره نقل شده است که گفت: امام صادق(ع) فرمود: «التقدير في تسع عشرة، و الإبرام في ليلة إحدى و عشرين، و الإمضاء في ليلة ثلاث و عشرين.»؛ «مقدّرات در شب نوزدهم رقم میخورد، در شب بیستویکم حتمی و استوار میشود، و در شب بیستوسوم امضا و نهایی میگردد.»
میگویم: به این معنا روایات دیگری نیز وارد شده است.
بنابراین اخبار اهلبیت(ع) متفق است بر اینکه شب قدر باقی است و هر سال تکرار میشود، و اینکه شبی از شبهای ماه رمضان است، و نیز یکی از این سه شب میباشد.
اما از طریق اهلسنت، روایات به گونهای شگفت دچار اختلاف شده است که شمارش آن نزدیک به ناممکن است؛ و آنچه نزد آنان شهرت دارد این است که شب قدر، شب بیستوهفتم است که قرآن در آن فرود آمده است؛ و هر کس در پی دستیابی به آنها باشد، باید به کتاب «الدر المنثور» و دیگر جوامعِ حدیثی مراجعه کند.
در کتاب «الدر المنثور»، خطیب از ابنمسیب روایت کرده است که گفت: پیامبر خدا (ص) فرمودند: «رأيت بني أمية يصعدون منبري فشق ذلك علي» (دیدم که بنیامیه بر منبرم بالا میروند و این موضوع بر من گران آمد)، پس خداوند این سوره را فرو فرستاد: «إنا أنزلناه في ليلة القدر» (قدر: ۱):
میگویم: مانند این روایت را خطیب در تاریخ خود از ابنعباس نیز نقل کرده است،
و نیز روایتی به همین مضمون از سوی ترمذی، ابنجریر، طبرانی، ابنمردویه و بیهقی از امام حسن بن علی (ع) روایت شده است. همچنین در این باره، روایات فراوانی از طرق شیعه از امامان اهلبیت (ع) نقل شده است که در آنها آمده است: خدای متعال با بخشیدن شب قدر به پیامبر خود (ص)، ایشان را دلداری داد و آن را بهتر از هزار ماه قرار داد، که همان مدت حکومت بنیامیه است.
در کتاب «کافی» به سند خود از ابنابیعمیر از چند تن نقل شده است که یکی از یاران ما — و گمان نمیکنم جز سعید سمّان بوده باشد — به امام صادق (ع) عرض کرد: چگونه شب قدر بهتر از هزار ماه است؟ امام فرمودند: «العمل فيها خير من العمل في ألف شهر-ليس فيها ليلة القدر» (عمل در آن شب، بهتر از عمل در هزار ماهی است که در آنها شب قدر نباشد).
و در همان کتاب به سند خود از فُضیل، زراره و محمد بن مسلم از حُمران روایت شده است که از امام باقر (ع) دربارهٔ این سخن خدای عزوجل پرسید: « إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِي لَيْلَهٍ مُبٰارَكَهٍ » (دخان: ۳: ما آن را در شبی مبارک نازل کردیم). امام فرمودند: «نعم ليلة القدر و هي في كل سنة في شهر رمضان-في العشر الأواخر-فلم ينزل القرآن إلا في ليلة القدر» (آری، آن همان شب قدر است و در هر سال در ماه رمضان و در ده شب آخر آن است؛ و قرآن جز در شب قدر نازل نشده است). خدای عزوجل فرموده است:
« فِيهٰا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ » (دخان: ۴: در آن شب هر کار استواری فیصله داده میشود).
امام فرمودند: «يقدر في ليلة القدر كل شيء-يكون في تلك السنة إلى مثلها من قابل:خير و شر طاعة و معصية و مولود و أجل أو رزق-فما قدر في تلك الليلة و قضي فهو المحتوم-و لله عز و جل فيه المشية» (در شب قدر هر آنچه در آن سال تا سال آینده رخ خواهد داد مقدر میگردد: از خیر و شر، طاعت و نافرمانی، و فرزندی که زاده میشود، و اجل یا روزی؛ پس هر چه در آن شب مقدر و حتمی شود، همان قطعی است، و با این حال، اراده و مشیت خدای عزوجل در آن نافذ و محفوظ است).
حمران میگوید: عرض کردم: مقصود از « لَيْلَهُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ » (قدر: ۳: شب قدر بهتر از هزار ماه است) چیست؟ امام فرمودند: «و العمل الصالح فيها من الصلاة و الزكاة-و أنواع الخير خير من العمل في ألف شهر-ليس فيها ليلة القدر،و لو لا ما يضاعف الله تبارك و تعالى للمؤمنين ما بلغوا-و لكن الله يضاعف لهم الحسنات» (و کار شایسته در آن شب، از نماز و زکات و انواع نیکیها، برتر از عمل در هزار ماهی است که در آنها شب قدر نباشد؛ و اگر نبود پاداشهای چندبرابری که خدای تبارک و تعالی به مؤمنان میبخشد، به جایی نمیرسیدند، اما خداوند کارهای نیک را برای آنان چند برابر میکند).
میگویم: مقصود امام از عبارت «و لله فيه المشية» (و برای خدا در آن مشیت است)، بیان قدرت مطلق و نامحدود خدای متعال است؛ چرا که او میتواند هر چه را بخواهد اراده کند، حتی اگر چیزی را حتمی ساخته باشد؛ زیرا واجبگردانیدنِ یک امر، دست قدرت مطلق او را نمیبندد و او میتواند قضای حتمی را نیز نقض کند، هرچند هرگز چنین چیزی را اراده نخواهد کرد.
در کتاب «مجمعالبیان»، ابنعباس از پیامبر (ص) روایت کرده است که فرمودند: «إذا كان ليلة القدر تنزل الملائكة- الذين هم سكان سدرة المنتهى و منهم جبرائيل-فينزل جبرائيل و معه ألوية-ينصب لواء منها على قبري و لواء على بيت المقدس-و لواء في المسجد الحرام و لواء على طور سيناء-و لا يدع فيها مؤمنا و لا مؤمنة إلا سلم عليه-إلا مدمن خمر و آكل لحم الخنزير [یادداشت منبع: ۱) «تضمخ بالطیب»، آغشته شدن به آن است.] و المتضمخ بالزعفران» (چون شب قدر فرا رسد، فرشتگانی که ساکنان سدرةالمنتهی هستند و جبرئیل نیز در میان آنان است، فرود میآیند؛ پس جبرئیل در حالی که پرچمهایی با خود دارد فرود میآید: پرچمی را بر مزار من، پرچمی را بر بیتالمقدس، پرچمی را در مسجدالحرام و پرچمی را بر طور سینا برمیافرازد؛ و در آن شب هیچ زن و مرد باایمانی را وانمیگذارد جز آنکه بر او سلام میرساند، مگر دائمالخمر، خورندهٔ گوشت خوک و کسی که خود را به زعفران آلوده کرده است).
در تفسیر «البرهان»، از سعد بن عبدالله به اسناد خود از ابوبصیر روایت شده است که گفت: در محضر امام صادق (ع) بودم که ایشان سخنی از شأن امام به هنگام ولادتش به میان آوردند و فرمودند: «استوجب زيادة الروح في ليلة القدر» (او در شب قدر، سزاوار فزونی روح میگردد). عرض کردم: فدایت شوم، آیا روح همان جبرئیل نیست؟ امام فرمودند: «جبرئيل من الملائكة و الروح أعظم من الملائكة-أ ليس أن الله عز و جل يقول:« تَنَزَّلُ الْمَلاٰئِكَهُ وَ الرُّوحُ »» (جبرئیل از فرشتگان است و روح بزرگتر از فرشتگان؛ مگر نه این است که خدای عزوجل میفرماید: «تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ» [قدر: ۴: فرشتگان و روح فرود میآیند]؟).
میگویم: روایتها دربارهٔ شب قدر و فضیلت آن بسیار فراوان است، و در برخی از آنها نشانههایی برای این شب ذکر شده است که نه همیشگیاند و نه غالب (بیشتر اوقات رخ نمیدهند)؛ مانند طلوع خورشید در بامدادِ آن بدون اینکه پرتوی خیرهکننده داشته باشد، و معتدل بودن هوا در آن شب، که ما از آوردن آنها چشمپوشی کردیم.