يَٰٓأَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ قَدۡ جَآءَكُمۡ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمۡ كَثِيرٗا مِّمَّا كُنتُمۡ تُخۡفُونَ مِنَ ٱلۡكِتَٰبِ وَيَعۡفُواْ عَن كَثِيرٖۚ قَدۡ جَآءَكُم مِّنَ ٱللَّهِ نُورٞ وَكِتَٰبٞ مُّبِينٞ
ای اهل کتاب، پیامبر ما بهسویتان آمده است که بسیاری از آنچه را از کتاب [آسمانی] پنهان میداشتید برایتان روشن میسازد و از [افشای] بسیاری درمیگذرد. بیگمان از جانب خدا نوری و کتابی روشنگر بهسویتان آمده است.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۱۵ تا ۱۹ با هم
خدای متعال پس از آنکه یادآور شد از اهل کتاب برای یاریکردن و بزرگداشتن پیامبرانش و حفظ آنچه از کتاب به آنان عطا فرموده بود پیمان گرفت و سپس آنان این پیمان الهی را شکستند، اینک ایشان را به ایمانآوردن به پیامبری که فرستاده و کتابی که فرو فرستاده فرا میخواند؛ آن هم با شناساندن پیامبر و کتاب به آنان، اقامهٔ دلیل بر… ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۱۵ و ۱۹ با هم
اما شناساندن [پیامبر]، همان مطلبی است که این کلام الهی در بر دارد: « يٰا أَهْلَ الْكِتٰابِ قَدْ جٰاءَكُمْ رَسُولُنٰا يُبَيِّنُ لَكُمْ كَثِيراً» (إلخ) (ای اهل کتاب، پیامبر ما بهسویتان آمده است تا بسیار [از حقایق] را برایتان روشن سازد...) و نیز این کلامش: « يٰا أَهْلَ الْكِتٰابِ قَدْ جٰاءَكُمْ رَسُولُنٰا يُبَيِّنُ لَكُمْ عَليٰ فَتْرَهٍ» (إلخ) (ای اهل کتاب، پیامبر ما در دورانی از فترت رسولان بهسویتان آمده است تا برایتان بیان کند...).
تفسیر آیههای ۱۵ و ۱۶ با هم
و اما اقامهٔ دلیل و برهان، در این سخن خداوند نمایان است: « يُبَيِّنُ لَكُمْ كَثِيراً مِمّٰا كُنْتُمْ تُخْفُونَ» (إلخ) (بسیاری از آنچه را پنهان میداشتید برایتان روشن میسازد...)؛ زیرا این امر، بهترین گواه بر راستیِ رسالت است که فردی درسناخوانده (امی) از اموری خبر دهد که جز خواصِ دانشمندان اهل کتاب هیچکس به آنها دسترسی ندارد. و نیز مانند این کلام الهی: « يَهْدِي بِهِ اللّٰهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوٰانَهُ» (إلخ) (خداوند با آن، هر کس را که جویای خشنودیاش باشد هدایت میکند...)؛ زیرا معارف حقهای که کمترین غباری بر چهرهٔ حقانیت آنها ننشسته است، خود برترین گواه بر راستیِ این رسالت و حقبودن این کتاب آسمانیاند.
گفتاری دربارهٔ روش اندیشیدنی که قرآن بدان هدایت میکند (بحثی آمیخته و چندجانبه
تفسیر آیههای ۱۵ تا ۱۹ با هم
و در این افراط و تفریط، هلاکت انسانیت نهفته است؛ زیرا انسان همان نفسی است که این قوای گوناگون مسخر و در خدمت او قرار دارند، و او شأن و وظیفهای جز این ندارد که مجموعهٔ این قوا و عملکردهای آنها را در مسیر سعادت خود در زندگی دنیا و آخرت به پیش براند؛ سعادتی که چیزی جز یک زندگیِ علمی و کمالیافته نیست. ادامه در متن کامل
از این رو، حقیقت انسانیت برای انسان کامل نمیشود مگر زمانی که قوای گوناگون خود را چنان متوازن و تعدیل کند که هر یک را در میانهٔ راهِ مشروع و شایستهاش درآورد. ادامه در متن کامل
و بیتردید، انسان اندیشههای موجود نزد خویش را تنها از راهِ پیشنهاد و انگیزشِ این قوای ادراکی برای انجام کارها و مقتضیاتشان به دست میآورد و در معارف و علوم انسانیاش گسترش مییابد؛ به این معنا که انسان در آغاز آفرینش و پیدایش خود، از این علوم و معارف گسترده دستخالی و بیبهره است، تا آنکه قوای درونیاش نیازهای خود را درمییابند و آنچه را میل دارند و میطلبند، از او تقاضا میکنند. ادامه در متن کامل
از همینجا خردمند درمییابد که فرورفتن و زیادهرویِ انسان در فرمانبرداری از یکی از قوای متضاد خود و افراط در برآوردن خواستههای آن، سبب انحراف او در اندیشهها و شناختهایش میشود؛ زیرا همهٔ باورها و تصدیقهای آن قوه را بر باورها و اندیشههایی که قوای دیگر پدید میآورند حاکم میسازد و از مقتضیات دیگر قوا غافل میماند. ادامه در متن کامل
تجربه نیز این حقیقت را تأیید میکند؛ زیرا این انحراف همان چیزی است که در افراد زیادهخواه و خوشگذرانی که همپیمان شهوتند، و نیز در سرکشان، ستمگران و بیدادگرانی که نظام زندگی در جامعهٔ انسانی را به تباهی میکشانند، مشاهده میکنیم. ادامه در متن کامل
از این رو نتیجه به دست میآید که کارهای شایسته (اعمال صالح) نگاهبان اخلاق نیکویند، و اخلاق نیکو نیز نگهدارندهٔ معارف راستین، علوم سودمند و اندیشههای درست است؛ و در دانشی که با عمل همراه نباشد خیری نیست. ادامه در متن کامل
و این بحث، اگرچه به سبب نیاز مبرم به روشنگری با رویکردی علمی و اخلاقی پیش برده شد، اما حقیقتی است که خدای متعال آن را در عبارتی کوتاه گرد آورده؛ آنجا که میفرماید: « وَ اقْصِدْ فِي مَشْيِكَ» (لقمان: ۱۹)؛ «و در راهرفتنت میانهرو باش»، که کنایه از در پیش گرفتن میانهٔ اعتدال در مسیر زندگی است؛ و میفرماید: « إِنْ تَتَّقُوا اللّٰهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقٰاناً»؛ «اگر از خدا پروا بدارید، برای شما مایهٔ بازشناخت حق از باطل قرار میدهد» (… ادامه در متن کامل
و میفرماید: « وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزّٰادِ التَّقْويٰ وَ اتَّقُونِ يٰا أُولِي الْأَلْبٰابِ» (بقره: ۱۹۷)؛ «و توشه برگیرید که بهترین توشه پرهیزگاری است، و ای خردمندان، از من پروا کنید»؛ یعنی از آنجا که شما صاحب خردید، عقل شما در کارکردِ خود به تقوا نیازمند است، و خدا داناتر است؛ و خدای متعال میفرماید: «وَ… ادامه در متن کامل
و میفرماید: «وَ اتَّقُوا اللّٰهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» (آلعمران: ۱۳۰)؛ «و از خدا پروا بدارید، باشد که رستگار شوید». ادامه در متن کامل
بحث روایی
تفسیر آیههای ۱۵ و ۱۶ با هم
همانند روایتی که طبری نقل کرده است به روایتِ عکرمه که: یهودیان از پیامبر خدا (ص) دربارهٔ حکم رجم (سنگسار) پرسیدند. پس پیامبر جویای داناترینِ آنان شد و به «ابنصوریا» اشاره کردند. پیامبر او را به خدا سوگند داد که آیا حکم سنگسار را در کتاب خود مییابند؟ او گفت: چون این گناه در میان ما بسیار شد، [بهجای سنگسار] صد تازیانه میزدیم و سرهایشان را میتراشیدیم؛ پس پیامبر بر آنان حکم به سنگسار داد و خداوند نازل فرمود: « يٰا أَهْلَ الْكِتٰابِ إلي قوله -صِرٰاطٍ مُسْتَقِيمٍ»؛ «ای اهل کتاب...» تا فرمودهٔ او «...راه راست» (مائده: ۱۵-۱۶).
تفسیر آیههای ۱۵ تا ۱۹ با هم
مضمون این روایات—مانند بیشتر روایاتی که دربارهٔ اسباب نزول آمده—تنها تطبیق دادنِ رخدادها بر مضامین آیات و سپس حکم به سببِ نزول بودنِ آنهاست. ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۱۵ سورهٔ مائده، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۵، صفحهٔ ۲۴۳ تا ۲۸۵ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/5/15/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « يٰا أَهْلَ الْكِتٰابِ قَدْ جٰاءَكُمْ رَسُولُنٰا يُبَيِّنُ لَكُمْ كَثِيراً مِمّٰا كُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْكِتٰابِ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ» (ای اهل کتاب، بیگمان پیامبر ما بهسویتان آمد که بسیاری از آنچه را از کتاب [آسمانی] پنهان میداشتید برایتان بیان میکند، و از بسیاری [دیگر نیز] درمیگذرد). اما اینکه پیامبر بسیاری از بخشهای پنهانشدهٔ کتاب را بیان میکرد، مانند بیانِ آیههای نبوت و بشارتهای مربوط به آن است؛ چنانکه خدای متعال به آن اشاره میکند و میفرماید: « اَلَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْرٰاهِ وَ الْإِنْجِيلِ» (همانان که از آن فرستاده، پیامبرِ درسناخوانده پیروی میکنند؛ کسی که نام و نشانش را نزد خود در تورات و انجیل نوشته مییابند... - اعراف: ۱۵۷)، و این فرمودهٔ خدای متعال: « يَعْرِفُونَهُ كَمٰا يَعْرِفُونَ أَبْنٰاءَهُمْ» (او را همانند فرزندان خود میشناسند... - بقره: ۱۴۶)، و سخن او: « مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّٰهِ وَ الَّذِينَ مَعَهُ أَشِدّٰاءُ عَلَي الْكُفّٰارِ رُحَمٰاءُ بَيْنَهُمْ -إلي قوله- ذٰلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرٰاهِ وَ مَثَلُهُمْ فِي الْإِنْجِيلِ» (محمد، فرستادهٔ خداست و کسانی که با اویند، در برابر کافران سختگیر و میان خود مهربانند... تا آنجا که میفرماید: این توصیف آنان در تورات و توصیفشان در انجیل است).
(فتح: ۲۹)؛ و نیز مانند بیانِ حکم رجم (سنگسار) توسط پیامبر (ص) که آن را کتمان کرده بودند و در برابر حق عناد ورزیدند، چنانکه خدای متعال در آیاتی که خواهد آمد به آن اشاره میفرماید: « لاٰ يَحْزُنْكَ الَّذِينَ يُسٰارِعُونَ فِي الْكُفْرِ» (کسانی که در کفر شتاب میورزند، تو را اندوهگین نسازند... - مائده: ۴۱). و این حکم، یعنی حکم رجم، اکنون در فصل بیستودوم از سفر تثنیه (یکی از کتابهای پنجگانهٔ تورات)، در توراتِ رایج میان آنان موجود است.
اما گذشت و چشمپوشیِ پیامبر از بسیاری مطالب، به معنای بازگو نکردنِ بخشهای فراوانی از اموری است که آنان از کتاب پنهان میکردند. گواه این مطلب، اختلافها و تعارضهایی است که در این دو کتاب دیده میشود؛ مانند آنکه تورات دربردارندهٔ مطالبی دربارهٔ توحید و نبوت است که نسبت دادنِ آنها به خدای متعال روا نیست؛ همچون جسمانیت، حلول در مکان و مانند اینها، و آنچه عقل نسبت دادنش را به پیامبران بزرگوار جایز نمیداند؛ مانند انواع کفر، گناهان و لغزشها، و نیز خالی بودن تورات از یاد معاد از اساس؛ در حالی که هیچ دینی جز با معاد بر پای خویش نمیایستد، و مانند آنکه انجیلهای موجود نزد آنان، بهویژه انجیل یوحنا، مشتمل بر عقاید شرکآمیز و بتپرستانه است.
خدای متعال میفرماید: « قَدْ جٰاءَكُمْ مِنَ اللّٰهِ نُورٌ وَ كِتٰابٌ مُبِينٌ» (قطعاً از سوی خدا نوری و کتابی روشنگر برایتان آمده است). ظاهرِ عبارت « قَدْ جٰاءَكُمْ مِنَ اللّٰهِ» آن است که آنچه آمده است بهگونهای قائم به خدای متعال است؛ مانند وابسته بودنِ بیان یا سخن به بیانکننده و گوینده. این نکته تأیید میکند که مراد از «نور»، همان قرآن است. بنابراین، عبارتِ « وَ كِتٰابٌ مُبِينٌ» عطف تفسیر (برای توضیح بیشتر) بر «نور» خواهد بود و مراد از «نور» و «کتاب مبین» هر دو قرآن است. خدای متعال در چندین مورد از سخن خویش قرآن را نور نامیده است؛ مانند این فرمودهٔ او: « وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ» (و از نوری پیروی کردند که با او نازل شده است؛ اعراف: ۱۵۷).
و نیز این سخن الهی: « فَآمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِي أَنْزَلْنٰا» (پس به خدا و پیامبرش و نوری که فرو فرستادیم ایمان بیاورید - تغابن: ۸).
و همچنین این فرمودهٔ او: «وَ أَنْزَلْنٰا إِلَيْكُمْ نُوراً مُبِيناً» (و بهسوی شما نوری آشکار و روشنگر فرو فرستادیم - نساء: ۱۷۴).
و این احتمال نیز وجود دارد که بر اساس آنچه چه بسا از آغاز آیه برمیآید، مراد از «نور»، پیامبر (ص) باشد؛ و خدای متعال در این فرمودهٔ خود ایشان را نور بهشمار آورده است: « وَ سِرٰاجاً مُنِيراً» (و چراغی روشناییبخش - احزاب: ۴۶).
بحث روایی
در کتاب «الدر المنثور» دربارهٔ این سخن خدای متعال که میفرماید: « يٰا أَهْلَ الْكِتٰابِ قَدْ جٰاءَكُمْ رَسُولُنٰا-يُبَيِّنُ لَكُمْ كَثِيراً» (ای اهل کتاب، پیامبر ما بهسوی شما آمده است که بسیاری از چیزها را برایتان بیان میکند؛ مائده: ۱۵) آمده است: ابنضریس، نسائی، ابنجریر، ابنابیحاتم و حاکم (که روایت را صحیح دانسته) از ابنعباس روایت کردهاند که گفت: «من كفر بالرجم فقد كفر بالقرآن من حيث لا يحتسب»؛ (هر کس سنگسار را انکار کند، ناخواسته و از جایی که گمان نمیبرد به قرآن کفر ورزیده است)؛ زیرا خدای متعال میفرماید:
«يٰا أَهْلَ الْكِتٰابِ قَدْ جٰاءَكُمْ رَسُولُنٰا-يُبَيِّنُ لَكُمْ كَثِيراً مِمّٰا كُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْكِتٰابِ»؛ (ای اهل کتاب، پیامبر ما بهسوی شما آمده است که بسیاری از آنچه را از کتاب [آسمانی] پنهان میکردید برایتان آشکار میسازد؛ مائده: ۱۵).
[ابنعباس] گفت: «فكان الرجم مما أخفوا»؛ (و سنگسار از همان مواردی بود که پنهانش میداشتند).
میگویم: این سخن اشاره دارد به روایتی که در تفسیر این کلام خدای متعال خواهد آمد: « يٰا أَيُّهَا الرَّسُولُ لاٰ يَحْزُنْكَ» تا آخر آیات (ای پیامبر، آنان که در کفر شتاب میورزند تو را اندوهگین نسازند...؛ مائده: ۴۱)؛ همان روایتی که از پنهانکردن حکم سنگسار توسط یهودیان در روزگار پیامبر (ص) و آشکارساختن آن راز توسط آن حضرت سخن میگوید.