مَّثَلُ ٱلَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمۡوَٰلَهُمۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنۢبَتَتۡ سَبۡعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنۢبُلَةٖ مِّاْئَةُ حَبَّةٖۗ وَٱللَّهُ يُضَٰعِفُ لِمَن يَشَآءُۚ وَٱللَّهُ وَٰسِعٌ عَلِيمٌ
مَثَل کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق میکنند، همانند دانهای است که هفت خوشه برآورد و در هر خوشه صد دانه باشد؛ و خداوند برای هر کس که بخواهد [آن را] چند برابر میکند، و خدا گشایشبخشِ داناست.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بحث روایی
تفسیر آیههای ۲۶۱ و ۲۶۲ با هم
و در کتاب «مجمع البیان» آمده است: «این آیه دربارهٔ انفاق در همهٔ این امور (اشاره به جهاد و دیگر راههای نیکی) عام و فراگیر است»؛ و این همان مطلبی است که از امام صادق (ع) روایت شده است.
و در کتاب «الدر المنثور»، عبد الرزاق در کتاب «المصنَّف» از ایوب روایت کرده است که گفت: مردی از بالای تپهای بر پیامبر (ص) نمایان شد. مردم گفتند: «این مرد چقدر نیرومند و باصلابت است، اگر صلابت و چابکیاش در راه خدا بود چه خوب میشد!» پیامبر (ص) فرمودند: «مگر در راه خدا بودن فقط برای کسی است که کشته شود؟» سپس فرمودند: «هر کس در پی روزی حلال بیرون رود تا با آن پدر و مادرش را بینیاز سازد، در راه خداست؛ و هر کس در پی روزی حلال رود تا خانوادهاش را تأمین کند، در راه خداست؛ و هر کس در پی روزی حلال رود تا خودش را بینیاز دارد و حفظ کند، در راه خداست؛ و هر کس برای فزونخواهی و مالاندوزی بیرون رود، در راه شیطان است».
میگویم: روایات در این معانی از طریق هر دو فریق (شیعه و اهل سنت) فراوان است؛ و در آنها آمده که هر کاری را که خدای پاک و منزه بپسندد، در راه خداست و هر هزینهای که در راه خدا انجام گیرد، صدقه است.
تفسیر آیهٔ ۲۶۱ سورهٔ بقره، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۲، صفحهٔ ۳۸۵ تا ۴۰۲ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/2/261/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: «مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللّٰهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ» تا پایان آیه (مَثَل کسانی که مالهای خود را در راه خدا انفاق میکنند، مانند دانهای است...). مقصود از «راه خدا» هر کاری است که به خشنودی خدای سبحان بینجامد و به انگیزهای دینی انجام شده باشد؛ زیرا این واژه در آیه مطلق (بدون قید) است. گرچه پیش از این آیه، آیاتی آمده که در آنها از جنگ در راه خدا یاد شده و عبارتِ «فِي سَبِيلِ اللّٰهِ» (در راه خدا) در چندین آیه همراه با جهاد ذکر شده است، اما این امر موجب تخصیص (محدود شدن معنای آیه به جهاد) نمیشود و این مطلب روشن است.
مفسران گفتهاند که کلام خدای متعال: «كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ» تا پایان آیه (مانند دانهای است که رویانید...)، در تقدیرِ «كَمَثَلِ مَنْ زَرَعَ حَبَّةً أَنْبَتَتْ» تا پایان آیه (مانند مَثَل کسی است که دانهای کاشته و آن دانه رویانیده است...) میباشد؛ زیرا دانهای که هفت خوشه میرویاند، مَثَلِ مالی است که در راه خدا انفاق شده، نه مَثَلِ کسی که انفاق کرده است، و این مطلب آشکار است.
این سخن هرچند در جای خود موجّه است، اما تدبر [در آیات] خلاف آن را به دست میدهد؛ چراکه حال و روز بیشترِ مَثَلهای زدهشده در قرآن همینگونه است و این، شیوهای رایج در قرآن به شمار میآید؛ چنانکه خدای متعال میفرماید:
«مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ بِمٰا لاٰ يَسْمَعُ إِلاّٰ دُعٰاءً وَ نِدٰاءً:» (بقره: ۱۷۱؛ مَثَلِ کافران، مانند مَثَلِ کسی است که بر چیزی که جز صدا و ندایی نمیشنود بانگ میزند)؛ زیرا این، مَثَلِ دعوتکنندهٔ کافران است نه مَثَلِ خود کافران. و خدای متعال میفرماید: «إِنَّمٰا مَثَلُ الْحَيٰاةِ الدُّنْيٰا كَمٰاءٍ أَنْزَلْنٰاهُ» تا پایان آیه (یونس: ۲۴؛ همانا مَثَلِ زندگی دنیا مانند آبی است که فرو فرستادیم...). و خدای متعال میفرماید: «مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكٰاهٍ:» (نور: ۳۵؛ مَثَلِ نور او مانند چراغدانی است...). و خدای متعال در آیاتِ پس از این آیه میفرماید: «فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوٰانٍ» تا پایان آیه (پس مَثَلِ او مانند تختهسنگی صاف است...). و خدای متعال میفرماید: «مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمُ ابْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اللّٰهِ وَ تَثْبِيتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ كَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ» تا پایان آیه (و مَثَلِ کسانی که اموال خود را برای طلب خشنودی خدا و استواری و پایداری جانهایشان انفاق میکنند، مانند باغی در بلندی است...)؛ تا موارد بسیارِ دیگری از این دست.
تمام این مَثَلهای زدهشده در آیات، در این نکته مشترکاند که برای رعایت ایجاز (کوتاهگویی)، تنها به «مادهٔ تمثیل» (عنصر اصلیِ برپادارندهٔ مَثَل) بسنده شده و از بقیهٔ اجزای کلام صرفنظر شده است.
توضیح آنکه: مَثَل در حقیقت داستانی واقعی یا فرضی است که از جهات گوناگون با داستانی دیگر شباهت دارد، و آورده میشود تا ذهن مخاطب با تصورِ آن، به تصورِ کاملِ «مُمَثَّل» (موضوع تشبیه) منتقل گردد. مانند سخن عربها: «لا ناقَةَ لِي وَ لا جَمَلَ» (مرا نه مادهشتری است و نه نرشتری؛ کنایه از بیارتباط بودن با موضوع)، و کلامشان: «فِي الصَّيْفِ ضَيَّعْتِ اللَّبَنَ» (در تابستان شیر را ضایع کردی؛ کنایه از هدر دادن فرصت)؛ که از مَثَلهای دارای داستانِ واقعیاند و هدف از تمثیل با آنها این است که شنونده آن داستان را به یاد آورَد و برای روشنتر شدن، آن را بر مورد سخن تطبیق دهد؛ از همین رو گفته شده است: «مَثَلها دگرگون نمیشوند». و مانند این سخنِ ما: «مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللّٰهِ كَمَثَلِ مَنْ زَرَعَ حَبَّةً أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنٰابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ» (مَثَلِ کسانی که اموالشان را در راه خدا انفاق میکنند، مانند مَثَلِ کسی است که دانهای کاشته و آن دانه هفت خوشه رویانده که در هر خوشه صد دانه است)؛ که این، داستانی فرضی و تخیلی است.
معنایی که مَثَل دربردارد و ترازویی است که حالِ «مُمَثَّل» با آن سنجیده میشود، گاهی تمامِ همان داستانی است که مَثَل را تشکیل میدهد؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «وَ مَثَلُ كَلِمَهٍ خَبِيثَهٍ كَشَجَرَهٍ خَبِيثَهٍ:» تا پایان آیه (ابراهیم: ۲۶؛ و مَثَلِ کلمهای پلید مانند درختی پلید است...)، و خدای متعال میفرماید: «مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرٰاهَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهٰا كَمَثَلِ الْحِمٰارِ يَحْمِلُ أَسْفٰاراً:» (جمعه: ۵؛ مَثَل کسانی که تورات بر دوششان نهاده شد، سپس آن را بر دوش نکشیدند [و به آن عمل نکردند]، مانند مَثَلِ درازگوشی است که کتابهایی را حمل میکند). و گاهی نیز بخشی از داستان است که هدفِ تمثیل با آن برپا میشود؛ و آن همان چیزی است که ما «مادهٔ تمثیل» مینامیم، و بخش دیگر فقط برای کامل کردن داستان آورده شده است؛ مانند همین مثال اخیر (مَثَل انفاق و دانه)؛ چراکه مادهٔ تمثیل تنها همان دانهای است که هفتصد دانه میرویاند، و ما عبارتِ «کسی که دانهای را کاشت» را فقط برای کامل کردن داستان به آن ضمیمه کردیم.
آن دسته از مَثَلهای قرآن که مادهٔ تمثیل در آنها سراسرِ مَثَل بوده است، دقیقاً بر همان حالتی که هست قرار داده شده است؛ و آن دسته از مَثَلها که مادهٔ تمثیل در آنها بخشی از داستان بوده است، تنها به مادهٔ تمثیل بسنده شده و آن را به جای تمامِ داستان نشاندهاند؛ زیرا هدف از تمثیل با همان به دست میآید. افزون بر این، این شیوه ذهن شنونده را برمیانگیزد؛ چراکه او چیزی را غایب میبیند و در برابر، چیز دیگری را به جای آن مییابد که هدف را به تمامی برآورده میسازد؛ پس از جهتی همان است و از جهتی همان نیست. و این، گونهای از «ایجاز به قلب» (کوتاهگویی با جابهجایی تعبیر) به بیانی لطیف است که قرآن به کار میگیرد.
خدای متعال میفرماید: «أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنٰابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ» (هفت خوشه رویانید که در هر خوشه صد دانه است). «سنبل» (خوشه) واژهای شناختهشده است و بر وزن «فَنعَل» میآید. گفته شده اصل در معنای ریشهٔ آن «سَتر» (پوشاندن) است؛ و از آن رو خوشه را سنبل نامیدهاند که دانههای دربرداشتهاش را در پوستهها و غلافها میپوشاند.
از سستترین اشکالهایی که به آیه گرفتهاند این است که گفتهاند: این مَثَلزدن به چیزی است که در خارج وجود ندارد، یعنی داشتنِ صد دانه در یک خوشه. پاسخ این اشکال آن است که چنانکه دانستی، در مَثَل شرط نیست که مضمونش در خارج محقق باشد؛ زیرا مَثَلهای تخیلی بیش از آنند که به شمارش آیند. گذشته از این، وجودِ صد دانه در یک خوشه و روییدنِ هفتصد دانه از یک دانه، اصلاً چیز نایابی نیست.
خدای متعال میفرماید: «وَ اللّٰهُ يُضٰاعِفُ لِمَنْ يَشٰاءُ وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِيمٌ» (و خدا برای هر کس که بخواهد [آن را] چند برابر میکند و خدا گشایشگری داناست)؛ یعنی برای هر کس که بخواهد بر هفتصد برابر هم میافزاید؛ زیرا او گشایشگر (واسع) است، مانعی در برابر بخشش او وجود ندارد و فضلش حد و مرزی ندارد؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً فَيُضٰاعِفَهُ لَهُ أَضْعٰافاً كَثِيرَهً:» (بقره: ۲۴۵: «کیست آن که به خدا وامی نیکو دهد تا آن را برای او چندین برابر بیفزاید؟»)؛ پس فراوانی را مطلق آورده و آن را به عددی معین مقید نکرده است.
و گفته شده است: معنایش این است که خداوند همین چندبرابر کردن را برای هر کس که بخواهد مقرر میفرماید، پس چندبرابر شدن تا هفتصد برابر، نهایت چیزی است که آیه بر آن دلالت دارد. اشکال این سخن آن است که بنا بر این نظر، جمله در جایگاه بیان علت قرار میگیرد و حق سخن در این صورت آن است که با «إِنَّ» آغاز شود؛ مانند این سخن خدای متعال: «اللّٰهُ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فِيهِ وَ النَّهٰارَ مُبْصِراً إِنَّ اللّٰهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَي النّٰاسِ:» (مؤمن: ۶۱: «خداوند همان کسی است که شب را برای شما پدید آورد تا در آن آرام گیرید و روز را روشن ساخت؛ بیگمان خدا بر مردم دارای بخشش است»)، و نمونههایی از این دست.
مَثَلی که خداوند زده است به آخرت مقید نشده، بلکه سخن مطلق است و دنیا را نیز مانند آخرت دربرمیگیرد؛ و واقعیت هم همین است و عقل و تجربه نیز آن را تأیید میکند؛ زیرا کسی که بخشی از مالش را انفاق میکند، هرچند در آغاز به ذهنش میرسد که مال از دستش رفته و جایگزینی به جای نگذاشته است، ولی اگر اندکی بیندیشد درمییابد که جامعهٔ انسانی بهمنزلهٔ شخصی یگانه است با اندامهایی گوناگون از نظر نام و شکل، که همگی در هدفِ زندگی با هم یکی هستند و از جهت اثر و سودمندی به یکدیگر پیوستهاند؛ پس هرگاه یکی از آنها نعمت سلامت و کارآمدی را از دست بدهد و در انجام کارش درمانده شود، همین امر سبب خستگی و ناتوانی همهٔ آنها در کارکردشان و زیاندیدن آنها در رسیدن به هدفهایشان میگردد؛ زیرا چشم و دست هرچند در ظاهر از حیث نام و کار، دو عضوِ جداگانهاند، اما دستگاهِ آفرینش انسان را به بینایی مجهز کرده است تا به وسیلهٔ آن، اشیا را از جهت نور، رنگ، نزدیکی و دوری بازشناسد، تا در پی آن، دست آنچه را که انسان باید برای خود به دست آورد برگیرد و آنچه را باید از خود دور کند پس زند. پس اگر دست از کار بیفتد، انسان ناچار میشود آنچه را از فایدههای همگانیاش از دست رفته با دیگر اعضایش جبران کند؛ در نتیجه، نخست رنج و تلاشی را تحمل میکند که معمولاً تابآوردنی نیست، و دیگر آنکه از کارکردهای سایر اعضا نیز به اندازهای که آنها را به جای عضوِ ازکارافتاده به کار میگیرد کاسته میشود. اما اگر وضع دستِ آسیبدیدهاش را با مازادی که برای بعضی از دیگر اعضا اندوخته بود سامان دهد، این کار مایهٔ بهبودِ حالِ همهٔ اعضا خواهد شد و از سودِ واقعی، چندین برابرِ آنچه از آن مازادِ سودمند از کف داده بود به او بازمیگردد؛ چندان که چهبسا از صدها و هزاران برابر نیز فراتر رود، زیرا موجب اصلاح حال دیگران میشود، و رذایلی را که فقر و نیاز در جان انسان تثبیت میکند میزداید، در دل او محبت، بر زبانش یادِ نیک و در کردارش نشاط پدید میآورد؛ و جامعه همهٔ اینها را به هم پیوند میدهد و ناگزیر به خودِ انفاقکننده بازمیگرداند؛ بهویژه اگر انفاق برای برطرف کردن نیازهای عمومی مانند آموزش و پرورش و نظایر آن باشد. پس انفاق چنین جایگاه و فرجامی دارد.
و هرگاه انفاق در راه خدا و در پی خشنودی او باشد، رشد و فزونی همواره و بدون استثنا از لوازم آن خواهد بود؛ زیرا اگر انفاق برای رضای خدا نباشد، تنها برای سودی خواهد بود که به خودِ شخصِ انفاقکننده بازمیگردد؛ مانند انفاقِ توانگر به تهیدست برای در امان ماندن از شرّ او، یا انفاقِ ثروتمندِ دارا به شخص تنگدست برای برطرف کردن نیازش تا اوضاع جامعه متعادل گردد و زندگی برای خودِ آن توانگرِ بخشنده آسوده و دلپذیر شود. این کار در حقیقت نوعی به خدمت گرفتنِ تهیدست و بهرهکشی از او به سود خویش است، که چهبسا در روان او اثری ناگوار بر جای نهد، و چه بسا این آثار انباشته شود و سر برآورد و مصیبتی به بار آورد. اما انفاقی که در آن جز رضای خدا در نظر گرفته نمیشود و جز خشنودی او خواسته نمیشود، از این کاستیها پاک است، اثری جز زیبایی ندارد و چیزی جز خیر در پی آن نخواهد آمد.
بحث روایی
در کتاب «الدر المنثور»، ذیل کلام خدای متعال: «وَ اللَّهُ يُضَاعِفُ لِمَنْ يَشَاءُ» (و خدا برای هر کس بخواهد چند برابر میکند) [بقره: ۲۶۱] آمده است: ابنماجه از حسن بن علی بن ابیطالب، ابودرداء، ابوهریره، ابو اُمامه باهلی، عبدالله بن عمر، جابر بن عبدالله و عمران بن حُصین روایت کرده که همگی از پیامبر خدا نقل میکنند که فرمود: (ح) [علامت تحویل و تغییر سند]، و ابنماجه و ابن ابیحاتم از عمران بن حُصین از پیامبر خدا (ص) روایت کردهاند که فرمود: «هر کس مالی را برای انفاق در راه خدا بفرستد و خود در خانهاش بماند، در برابر هر درهم هفتصد درهم برای او خواهد بود؛ و هر کس خود به جهاد در راه خدا برود و در این راه مال خود را خرج کند، در روز قیامت در برابر هر درهم هفتصدهزار درهم برای او خواهد بود.» سپس این آیه را تلاوت فرمود: «وَ اللَّهُ يُضَاعِفُ لِمَنْ يَشَاءُ».
و در تفسیر عیاشی، و نیز برقی از امام صادق (ع) روایت کرده است: «هنگامی که مؤمن کارش را نیکو به جا آورد، خداوند عملش را در برابر هر کار نیک هفتصد برابر میگرداند، و این همان سخن خداست: «وَ اللَّهُ يُضَاعِفُ لِمَنْ يَشَاءُ» (و خدا برای هر کس بخواهد چند برابر میکند) [بقره: ۲۶۱]؛ پس کارهایی را که برای پاداش الهی انجام میدهید، نیکو گردانید.»
و در تفسیر عیاشی، از عمر بن مسلم روایت شده که گفت: از امام صادق (ع) شنیدم که میفرمود: «هنگامی که مؤمن کارش را نیکو انجام دهد، خداوند عملش را در برابر هر کار نیک هفتصد برابر میکند؛ و این همان سخن خداست: «وَ اللَّهُ يُضَاعِفُ لِمَنْ يَشَاءُ» (و خدا برای هر کس بخواهد چند برابر میکند) [بقره: ۲۶۱]؛ پس کارهایتان را که برای ثواب الهی انجام میدهید، نیکو کنید.» عرض کردم: احسان (نیکو به جا آوردن عمل) چیست؟ فرمود: «هنگامی که نماز میگزاری، رکوع و سجودت را نیکو به جا آور؛ و هنگامی که روزه میگیری، از آنچه روزهات را تباه میکند بپرهیز؛ و هنگامی که حج میگزاری، از هر چه در حج و عمرهات بر تو حرام است پروا کن.» و فرمود: «و هر عملی که انجام میدهی، باید از هر آلودگی پاک باشد.»
و در همان کتاب، از حُمران از امام باقر (ع) روایت شده که گفت: به ایشان عرض کردم: به نظر شما، آیا مؤمن در چیزی از ارثها، قضاوتها و احکام بر مسلمان برتری دارد، تا جایی که در ارث یا غیر آن سهم مؤمن بیش از سهم مسلمان باشد؟ فرمود: «نه، هر دو در این امور، هنگامی که امام در میانشان داوری کند، در یک مسیر جریان دارند و یکساناند؛ ولی مؤمن بر مسلمان در پاداش اعمالشان برتری دارد.» حمران گفت: عرض کردم: آیا مگر خدا نمیفرماید: «مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا» (هر کس کار نیکی بیاورد، ده برابر آن پاداش دارد) [انعام: ۱۶۰]، در حالی که شما میفرمایید مسلمانان با مؤمن در نماز، زکات، روزه و حج همراهاند؟ امام فرمود: «آیا مگر خدا نفرموده است: «وَ اللَّهُ يُضَاعِفُ لِمَنْ يَشَاءُ» (و خدا برای هر کس بخواهد چند برابر میکند) [بقره: ۲۶۱]، چند برابرهای بسیار؟ پس مؤمنان همان کسانی هستند که کارهای نیک برایشان چند برابر میشود؛ در برابر هر نیکی هفتاد برابر، و این از فضیلت و برتریِ آنان است، و خداوند نیکیهای مؤمن را به اندازهٔ درستیِ ایمانش چند برابر و بسیار افزون میسازد و خدا دربارهٔ مؤمن هر چه بخواهد انجام میدهد.»
میگویم: در این معنا روایات دیگری نیز آمده است که همگی بر تمسک به اطلاق سخن خدای متعال: «وَ اللّٰهُ يُضٰاعِفُ لِمَنْ يَشٰاءُ» (و خدا برای هر کس بخواهد، چند برابر میکند) نسبت به غیرِ انفاقکنندگان مبتنی هستند. واقعیت نیز همین است؛ چرا که دلیلی برای مقید ساختن آن به انفاقکنندگان، جز همین موردِ نزول وجود ندارد، و موردِ نزول نیز مخصِّص و مقیِّد شمرده نمیشود (حکم عام آیه را محدود نمیکند). وقتی آیه چنین مطلق باشد، عبارت «يُضٰاعِفُ» نیز نسبت به فراتر از آن عددِ معین [هفتصد برابر] و غیر آن مطلق خواهد بود؛ و معنا این میشود: «و خدا هرگونه که بخواهد، برای هر کس که بخواهد عمل را چند برابر میکند؛ برای هر نیکوکاری به اندازهٔ احسانش، هفتصد برابر یا بیشتر یا کمتر میافزاید، همانگونه که اگر بخواهد، برای انفاقکنندگان نیز بیش از هفتصد برابر افزایش میدهد». این مطلب با آنچه در بخش بیان گذشت—که مراد را «و خدا همین چند برابر کردن را برای هر کس بخواهد انجام میدهد» ندانستیم—هیچ منافاتی ندارد؛ زیرا آنچه ما در آنجا نفی کردیم، مقید کردن آیه به انفاقکنندگان بود، و معنایی هم که روایت بر آن دلالت دارد، نفیِ همین تقیید (محدود کردن) است. و سخن امام (ع) که فرمود: «أَ لَيْسَ اللّٰهُ قَدْ قٰالَ: وَ اللّٰهُ يُضٰاعِفُ لِمَنْ يَشٰاءُ أَضْعٰافاً كَثِيرَهً...» (آیا نه این است که خداوند فرموده است: «و خدا برای هر کس بخواهد، چند برابر فراوان میافزاید»؟...)، نقل به معنایی است که از مجموع دو آیه برگرفته شده؛ یکی همین آیه از سورهٔ بقره [بقره: ۲۶۱] و دیگری:
سخن خدای متعال: «مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً فَيُضٰاعِفَهُ لَهُ أَضْعٰافاً كَثِيرَهً:» (کیست آن که به خدا وامی نیکو دهد، تا آن را برای او چند برابرِ فراوان گرداند؟: بقره: ۲۴۵). همچنین از این روایت چنین استفاده میشود که پذیرفته شدنِ اعمال غیرمؤمنان از سایر فرقههای مسلمانان و تعلق گرفتن پاداش به آنها امکانپذیر است؛ و بحث در این باره به زودی ذیل کلام خدای متعال: «إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجٰالِ:» (مگر آن مردان مستضعف و ناتوان...: نساء: ۹۸) خواهد آمد.