سورهٔ ۶ · جلد ۷ المیزان

تفسیر آیهٔ ۳۵ سورهٔ انعام

وإن كان كبر عليك إعراضهم فإن استطعت أن

سورهٔ ۶ · آیهٔ ۳۵

وَإِن كَانَ كَبُرَ عَلَيۡكَ إِعۡرَاضُهُمۡ فَإِنِ ٱسۡتَطَعۡتَ أَن تَبۡتَغِيَ نَفَقٗا فِي ٱلۡأَرۡضِ أَوۡ سُلَّمٗا فِي ٱلسَّمَآءِ فَتَأۡتِيَهُم بِـَٔايَةٖۚ وَلَوۡ شَآءَ ٱللَّهُ لَجَمَعَهُمۡ عَلَى ٱلۡهُدَىٰۚ فَلَا تَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡجَٰهِلِينَ

و اگر رویگردانیِ آنان بر تو گران و سنگین است، اگر می‌توانی راهی در زمین یا نردبانی در آسمان بجویی تا معجزه‌ای برایشان بیاوری [چنین کن]؛ و اگر خدا می‌خواست، همهٔ آنان را بر مدارِ هدایت گرد می‌آورد، پس هرگز از ناآگاهان مباش.

تفسیر این آیه در المیزان

بیان

خدای متعال می‌فرماید: « وَ إِنْ كٰانَ كَبُرَ عَلَيْكَ إِعْرٰاضُهُمْ -إلي قوله- فَتَأْتِيَهُمْ بِآيَهٍ » (و اگر روگردانیِ آنان بر تو گران آمده است... تا آنجا که می‌فرماید: تا معجزه‌ای برایشان بیاوری). راغب گفته است: «نَفَق» راهی باز و بدون بن‌بست، و نقبی در زمین است که می‌توان از آن گذشت؛ و به این سخن اشاره کرده است: «فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَبْتَغِيَ نَفَقاً فِي الْأَرْضِ» (پس اگر می‌توانی نقبی در زمین بجویی). و واژهٔ «نافِقاءِ يَرْبوع» (سوراخ پنهانی موش صحرایی) از همین ریشه است، و گفته می‌شود: «نافق اليربوع و نفق» (موش صحرایی به سوراخش رفت یا از آن گریخت). واژهٔ «نفاق» نیز از همین معنا گرفته شده است، یعنی از دری به دین درآمدن و از دری دیگر از آن بیرون رفتن؛ و خدای متعال با این سخن به همین نکته توجه داده است: «إِنَّ الْمُنَافِقِينَ هُمُ الْفَاسِقُونَ» (بی‌گمان منافقان همان فاسقان‌اند)، یعنی بیرون‌رفتگان از شریعت. و خدا منافقان را بدتر از کافران دانسته و فرموده است: «إِنَّ الْمُنَافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ» (همانا منافقان در پایین‌ترین طبقه از آتش‌اند)؛ و «نَيفَقِ شلوار» (خشتک یا گشادی فاق شلوار) نیز واژه‌ای شناخته‌شده است. پایان سخن راغب.

و [راغب] گفته است: «سُلَّم» (نردبان) ابزاری است که با آن به جاهای بلند می‌رسند و بدین وسیله امید سلامت و ایمنی می‌رود؛ سپس نام هر وسیله‌ای شده است که با آن می‌توان به امری بلندمرتبه دست یافت، مانند سبب. خدای متعال می‌فرماید: «أَمْ لَهُمْ سُلَّمٌ يَسْتَمِعُونَ فِيهِ» (یا مگر نردبانی دارند که در آن [حقایق آسمان را] می‌شنوند؟ [طور: ۳۸])، و فرموده است:

«أَوْ سُلَّماً فِي السَّمٰاءِ» (یا نردبانی در آسمان [بجویی])،

و شاعر گفته است: «و لو نال أسباب السماء بسلم» (و گرچه با نردبانی به راه‌های آسمان دست یابد). پایان سخن راغب.

و جواب شرط در آیه به دلیل معلوم بودنش حذف شده است، و تقدیر کلام آن‌گونه که گفته‌اند چنین است: «اگر می‌توانی چنان و چنین بجویی، پس انجام بده».

و مراد از معجزه در سخن خدای متعال که می‌فرماید: « فَتَأْتِيَهُمْ بِآيَهٍ » (تا معجزه‌ای برایشان بیاوری)، معجزه‌ای است که آنان را به ناچار به ایمان وادارد؛ زیرا این خطاب، یعنی کلام خدا: « وَ إِنْ كٰانَ كَبُرَ عَلَيْكَ إِعْرٰاضُهُمْ » (و اگر روگردانیِ آنان بر تو گران آمده است...) و ادامهٔ آن، از طریق قرآن به پیامبر(ص) القا شده است؛ قرآنی که برترین نشانهٔ الهی بر حقانیت دعوت اوست، و اعجاز آن برای فهمِ آنان کاملاً ملموس و نزدیک است، چرا که مردمانی خردمند و بلیغ بودند. بنابراین مقصود این است که سزاوار نیست روگردانیِ آنان بر تو گران و دشوار آید؛ زیرا این جهان، سرای اختیار است و دعوت به حق و پذیرش آن نیز بر مدار اختیار پیش می‌رود، و تو هم نمی‌توانی به معجزه‌ای دست یابی که ایمان را بر آنان تحمیل کند و ناگزیرشان سازد؛ چرا که خدای پاک و منزه ایمانی از آنان نخواسته است مگر از روی اختیارشان، و از این رو معجزه‌ای نیافریده که مردم را بر ایمان و طاعت مجبور کند. و اگر خدا می‌خواست، همهٔ مردم قطعاً ایمان می‌آوردند و این کافران نیز به مؤمنانِ به تو ملحق می‌شدند؛ پس از روگردانی آنان غمگین و بی‌تاب مباش، تا از ناآگاهان به معارف الهی نباشی.

اما این احتمالِ برخی که مقصود چنین است: «تا معجزه‌ای برایشان بیاوری که از معجزه‌ای که تو را با آن فرستاده‌ایم برتر باشد»؛ یعنی قرآن، با سیاق آیه سازگاری ندارد؛ به‌ویژه با این سخن الهی: « وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَي الْهُديٰ » (و اگر خدا می‌خواست، حتماً آنان را بر هدایت گرد می‌آورد)؛ زیرا این سخن در اجبار و ناچاری ظهور دارد.

از اینجا آشکار می‌شود که مقصود از مشیت و خواستِ الهی آن است که خدا از آنان هدایت‌یافتن به ایمان را بخواهد تا ناچار به پذیرش شوند و بدین ترتیب اختیارشان از میان برود؛ این همان مطلبی است که ظاهرِ سیاق آیهٔ شریفه اقتضا می‌کند.

اما خدای پاک و منزه در آیاتی از کلام خویش که شبیه به این آیه است، نخواستنِ خود را بر لزوم اجبار بنا نکرده است؛ مانند سخن خدای متعال که می‌فرماید: « وَ لَوْ شِئْنٰا لَآتَيْنٰا كُلَّ نَفْسٍ هُدٰاهٰا،وَ لٰكِنْ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّي لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّهِ وَ النّٰاسِ أَجْمَعِينَ» (و اگر می‌خواستیم، حتماً به هر کسی هدایتش را می‌دادیم، ولی این سخن از سوی من حتمی شده است که بی‌تردید جهنم را از همهٔ جن و انس پر خواهم کرد [سجده: ۱۳]). خدای متعال با این کلام به آیه‌ای چون این سخن اشاره می‌کند: «قٰالَ فَالْحَقُّ وَ الْحَقَّ أَقُولُ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكَ وَ مِمَّنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ أَجْمَعِينَ» (فرمود: پس حق همین است و حق را می‌گویم، که قطعاً جهنم را از تو و از هر که از آنان که از تو پیروی کند همگی پر خواهم کرد [ص: ۸۵])؛ بنابراین خدای متعال روشن ساخت که محقق نشدن مشیت او بر هدایت همهٔ آنان، تنها به خاطر قضای حتمی او در برابر سوگند ابلیس است؛ آنجا که سوگند خورد همهٔ آنان را گمراه خواهد کرد مگر بندگانِ مخلصِ او را.

و در جایی دیگر، این قضای حتمی را به گمراهی خودِ آنان نسبت داده است؛ چنان‌که خدای متعال در داستان آدم و ابلیس می‌فرماید:

«قٰالَ رَبِّ بِمٰا أَغْوَيْتَنِي لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ، إِلاّٰ عِبٰادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ قٰالَ هٰذٰا صِرٰاطٌ عَلَيَّ مُسْتَقِيمٌ، إِنَّ عِبٰادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطٰانٌ إِلاّٰ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغٰاوِينَ، وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِينَ» (حجر: ۴۳): «[ابلیس] گفت: پروردگارا، به سبب آنکه مرا گمراه ساختی، [بدی‌ها را] در زمین برایشان می‌آرایم و همگی را به گمراهی می‌کشانم؛ مگر آن بندگان تو را که [برای خودت] خالص شده‌اند. [خداوند] فرمود: این راهی راست بر عهدهٔ من است؛ بی‌تردید تو را بر بندگان من هیچ تسلطی نیست، مگر بر گمراهانی که از تو پیروی کنند؛ و بی‌گمان جهنم وعده‌گاه همهٔ آنان است». و ابلیس نیز در آنچه خدای پاک و منزه از سخنانش با آنان در روز قیامت بازگو کرده است، این گمراهی را به خودِ آنان نسبت داده است: «وَ قٰالَ الشَّيْطٰانُ لَمّٰا قُضِيَ الْأَمْرُ إِنَّ اللّٰهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ -إلي أن قال- إِنِّي كَفَرْتُ بِمٰا أَشْرَكْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ» (ابراهیم: ۲۲): «و هنگامی که کار پایان یافت، شیطان گفت: در حقیقت خدا به شما وعدهٔ راستین داد و من به شما وعده دادم ولی با شما خلف وعده کردم... بی‌گمان من به اینکه پیش از این مرا شریک [خدا] ساختید، کافرم».

پس این آیات بیان می‌کنند که نافرمانی‌ها، و از جمله شرک، به گمراهیِ انسان منتهی می‌شود و گمراهی نیز به خودِ نفس انسان بازمی‌گردد. این مطلب با آنچه از آیات دیگر برمی‌آید منافاتی ندارد که انسان نمی‌تواند چیزی را بخواهد مگر آنکه خدا بخواهد که او بخواهد؛ مانند این سخن خدای متعال که می‌فرماید: «إِنَّ هٰذِهِ تَذْكِرَهٌ فَمَنْ شٰاءَ اتَّخَذَ إِليٰ رَبِّهِ سَبِيلاً، وَ مٰا تَشٰاؤُنَ إِلاّٰ أَنْ يَشٰاءَ اللّٰهُ» (انسان: ۳۰): «بی‌تردید این [قرآن] تذکری است؛ پس هر کس بخواهد، راهی به سوی پروردگارش در پیش می‌گیرد؛ و شما چیزی نمی‌خواهید مگر آنکه خدا بخواهد». و خدای متعال می‌فرماید: «إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِكْرٌ لِلْعٰالَمِينَ، لِمَنْ شٰاءَ مِنْكُمْ أَنْ يَسْتَقِيمَ، وَ مٰا تَشٰاؤُنَ إِلاّٰ أَنْ يَشٰاءَ اللّٰهُ رَبُّ الْعٰالَمِينَ» (تکویر: ۲۹): «این [قرآن] جز پندی برای جهانیان نیست؛ برای هر کس از شما که بخواهد راه راست در پیش گیرد؛ و شما چیزی نمی‌خواهید مگر آنکه خدایِ پروردگار جهانیان بخواهد».

بنابراین، اراده و خواستِ انسان هرچند در تحققِ خود وابسته به خواستِ خدای پاک و منزه است، اما خدای پاک و منزه خواستن را از او نمی‌خواهد مگر آنگاه که با پاکیِ باطنش برای آن آمادگی یابد و خود را در معرض رحمت او قرار دهد؛ چنان‌که خدای متعال می‌فرماید: «وَ يَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ أَنٰابَ» (رعد: ۲۷): «و هر کس را که [به درگاهش] بازگردد، به سوی خود هدایت می‌کند»؛ یعنی کسی که به سوی او رو کند و بازگردد. اما فاسق (نافرمان از دستور الهی) که دلش منحرف شده، به زمین چسبیده (دل‌بستهٔ دنیا گشته) و به گمراهی گرایش یافته است، خداوند هدایتش را نمی‌خواهد و او را غرق رحمتش نمی‌سازد؛ چنان‌که فرمود:

«يُضِلُّ بِهِ كَثِيراً وَ يَهْدِي بِهِ كَثِيراً وَ مٰا يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفٰاسِقِينَ» (بقره: ۲۶): «بسیاری را با آن گمراه می‌سازد و بسیاری را با آن هدایت می‌کند، و جز نافرمانان را با آن گمراه نمی‌کند»؛ و فرمود:

«فَلَمّٰا زٰاغُوا أَزٰاغَ اللّٰهُ قُلُوبَهُمْ» (صف: ۵): «پس چون [از حق] منحرف شدند، خدا دل‌هایشان را منحرف کرد»؛ و فرمود: «وَ لَوْ شِئْنٰا لَرَفَعْنٰاهُ بِهٰا وَ لٰكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَي الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَوٰاهُ» (اعراف: ۱۷۶): «و اگر می‌خواستیم، یقیناً او را به وسیلهٔ آن [آیات] بالا می‌بردیم، ولی او به زمین چسبید (به پستی دنیا گرایید) و از هوای نفس خود پیروی کرد».

خلاصه آنکه دعوت دینی جز راه اختیار را نمی‌پیماید، و آیات و معجزات الهی نیز جز با رعایت اختیار نازل نمی‌شود، و خدای پاک و منزه به سوی خویش هدایت نمی‌کند مگر کسی را که از راه اختیار، خود را در معرض رحمت او قرار داده و برای هدایتش آماده شده باشد.

با این بیان، شبههٔ دیگری نیز که خالی از پیچیدگی و دشواری نیست حل می‌شود؛ و آن شبهه این است: پذیرفتیم که اگر خدای متعال آیه‌ای نازل کند که آنان را بر ایمان مجبور سازد و به پذیرش دعوت دینی ناچار کند، با اصلِ اختیار که ساختار دعوت دینی بر پایه‌اش بنا شده منافات دارد؛ اما چرا جایز نباشد که خدا ایمانِ همهٔ مردم را بخواهد، درست به همان شیوه‌ای که ایمان آوردنِ مؤمنان را خواست؟ به این صورت که از همه بخواهد با ارادهٔ خود ایمان را برگزینند، همان‌طور که به‌طور خاص از مؤمنان خواست که بخواهند؛ و سپس آیه‌ای نازل کند که آنان را به سوی هدایت براند و جامهٔ ایمان بر تنشان بپوشاند، بی‌آنکه اختیار و آزادیِ عملشان با این کار از بین برود؟

علت این امر آن است که چنین کاری، هرچند فی‌نفسه (به خودی خود) ممکن است، با قانون عمومیِ حاکم بر جهان اسباب (علت‌ها و معلول‌ها) و با نظام «استعداد و افاضه» (آمادگی بنده و بخشش پروردگار) ناسازگاری دارد؛ چرا که هدایت تنها به کسی افاضه می‌شود (بخشیده می‌شود) که تقوای الهی پیشه کند و جان خویش را پاکیزه گرداند («و به‌راستی هر که نفس را پاکیزه ساخت، رستگار شد»)؛ و گمراهی جز به کسی نمی‌رسد که از یاد پروردگارش روی بگرداند و نفس خود را بیالاید («و بی‌تردید هر که آن را آلوده کرد، زیانکار شد»). و رسیدنِ گمراهی به انسان، در حقیقت همان بازداشته شدن او از هدایت است. خدای متعال می‌فرماید: «مَنْ كٰانَ يُرِيدُ الْعٰاجِلَهَ عَجَّلْنٰا لَهُ فِيهٰا مٰا نَشٰاءُ لِمَنْ نُرِيدُ ثُمَّ جَعَلْنٰا لَهُ جَهَنَّمَ يَصْلاٰهٰا مَذْمُوماً مَدْحُوراً، وَ مَنْ أَرٰادَ الْآخِرَهَ وَ سَعيٰ لَهٰا سَعْيَهٰا وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولٰئِكَ كٰانَ سَعْيُهُمْ مَشْكُوراً، كُلاًّ نُمِدُّ هٰؤُلاٰءِ وَ هَؤُلاٰءِ مِنْ عَطٰاءِ رَبِّكَ وَ مٰا كٰانَ عَطٰاءُ رَبِّكَ مَحْظُوراً» (اسراء: ۲۰)؛ یعنی ممنوع؛ [و معنای آیه این است که:] «هر کس این دنیای زودگذر را بخواهد، هر چه را بخواهیم برای هر که اراده کنیم به شتاب در همین دنیا به او می‌دهیم، سپس دوزخ را برایش مقرر می‌کنیم تا نکوهیده و رانده در آن درآید؛ و هر که آخرت را بخواهد و تلاشی شایسته برای آن کند و مؤمن باشد، تلاش اینان سپاس‌گزارده و پذیرفته خواهد بود؛ ما هر یک از این دو گروه را از عطای پروردگارت مدد می‌رسانیم، و عطای پروردگارت هرگز بازداشته و ممنوع نبوده است». بنابراین خدای پاک و منزه هر انسانی را از بخشش خود به فراخور آنچه شایستهٔ آن است مدد می‌رساند؛ اگر خیر بخواهد به او داده می‌شود، و اگر شر بخواهد به او داده می‌شود، یعنی از خیر محروم می‌گردد. و اگر خداوند برای هر جانی—چه شایسته و چه ناشایست—می‌خواست که با اختیار خود خواستارِ خیر باشد و به ایمان و تقوا روی آوَرَد، در این صورت نظام عمومی عالم باطل می‌شد و سازوکار اسباب تباه می‌گشت.

بحث روایی

در تفسیر قمی آمده است: و در روایت ابوالجارود از امام باقر (ع) نقل شده است که فرمود: پیامبر خدا (ص) دوست داشت حارث بن عامر بن نوفل بن عبد مناف اسلام بیاورد. پیامبر خدا (ص) او را [به اسلام] فراخواند و تمام تلاش خود را به کار بست تا مسلمان شود، اما شقاوت بر او چیره گشت و این امر بر پیامبر خدا (ص) گران آمد. ازاین‌رو خداوند نازل فرمود: « وَ إِنْ كٰانَ كَبُرَ عَلَيْكَ إِعْرٰاضُهُمْ- إلي قوله- نَفَقاً فِي الْأَرْضِ » (و اگر روگردانیِ آنان بر تو گران آمده است... تا... راهی زیرزمینی در دل زمین)، [امام] می‌فرماید: یعنی «سربا» (نقب و راه زیرزمینی).

می‌گویم: این روایت، با وجود ضعف سند و مرسل‌بودن (افتادن نام برخی راویان در سند)، با ظاهر روایات پرشماری که بر نزول یک‌بارهٔ سوره دلالت دارند سازگار نیست؛ هرچند می‌توان آن را چنین توجیه کرد که آن رخداد پیش از نزول سوره روی داده و سپس با فرود آمدن سوره، به آن واقعهٔ محقق‌شده از باب انطباق بر مصداق اشاره شده است.

تفسیر این آیه همراه آیه‌های دیگر

بیان

تفسیر آیه‌های ۳۵ و ۳۶ با هم

و آیهٔ بعدی نیز آنچه بیان شد را تأیید می‌کند؛ یعنی سخن خدای متعال که می‌فرماید: «إِنَّمٰا يَسْتَجِيبُ الَّذِينَ يَسْمَعُونَ » (تنها کسانی دعوت را می‌پذیرند که گوش شنوا دارند)...

ادامهٔ تفسیر در متن کامل ←

تفسیر آیهٔ ۳۵ سورهٔ انعام، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۷، صفحهٔ ۶۴ تا ۶۸ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/6/35/

گزارش خطا در ترجمهٔ این آیه

تفسیرهای دیگر

برو به تفسیر معنوی