يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱتَّقُواْ ٱللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِۦ وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنتُم مُّسۡلِمُونَ
ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خدا پروا کنید آنگونه که سزاوار پرواکردن از اوست، و نمیرید مگر در حالی که مسلمان (تسلیم فرمان او) باشید.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان آیات
تفسیر آیههای ۱۰۲ تا ۱۱۰ با هم
بدان که در این آیات، مواردی از التفات (تغییر سیاق کلام) از غایب به مخاطب و از خطاب جمع به خطاب مفرد و برعکس وجود دارد؛ و نیز مواردی از قرار دادن اسم ظاهر به جای ضمیر دیده میشود، مانند تکرار نام جلاله «الله» در چند جایگاه، که نکته و راز همهٔ آنها برای کسی که درنگ و تأمل کند آشکار است. ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۱۰۲ سورهٔ آل عمران، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۳، صفحهٔ ۳۶۷ تا ۳۷۸ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/3/102/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان آیات
خدای متعال میفرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ» (ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خدا پروا کنید آنگونه که سزاوار پروای اوست). پیش از این گذشت که تقوا نوعی خویشتنداری و پرهیز است، و هرگاه پروای خدای پاک و منزه باشد، دوریگزیدن و پناهبردن از عذاب اوست؛ همانطور که خدای متعال میفرماید: «فَاتَّقُوا النّٰارَ الَّتِي وَقُودُهَا النّٰاسُ وَ الْحِجٰارَهُ» (بقره: ۲۴: پس از آتشی بپرهیزید که هیزمش مردم و سنگها هستند). این امر تنها با حرکت در مسیری محقق میشود که او میخواهد و میپسندد؛ ازاینرو، تقوا همان فرمانبرداری از دستورهای خدای متعال، بازایستادن از کارهای نهیشده، شکرگزاری بر نعمتهای او و شکیبایی در برابر آزمونهای اوست. دو مورد اخیر نیز هر دو به شکر بازمیگردند؛ شکر به این معنا که هر چیزی در جای بایستهٔ خود نهاده شود. کوتاه سخن آنکه پروای خدای پاک و منزه آن است که اطاعت شود و نافرمانی نگردد، و در برابر آنچه عطا میکند یا بازمیدارد، فروتنی شود.
اما اگر تقوا، حقِّ تقوا (پروای شایسته و حقیقی) در نظر گرفته شود؛ یعنی پروایی که هیچ باطل و تباهیِ همسنخی با آن درنیامیخته است، در این صورت بندگیِ نابی خواهد بود که هیچ خودبینی و غفلتی بدان راه ندارد. این مرتبه همان اطاعت بدون نافرمانی، شکر بدون ناسپاسی و یادآوری بدون فراموشی است؛ و همان اسلام حقیقی، یعنی بالاترین درجه از مراتب اسلام است. بر این اساس، معنای سخن خدای متعال: «وَ لَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» (و نمیرید مگر آنکه مسلمان باشید) به کلامی مانند این بازمیگردد که: بر همین حال (پروای شایسته) پایدار بمانید تا آنکه بمیرید.
این معنا با آنچه از سخن خدای متعال برمیآید متفاوت است؛ آنجا که میفرماید: «فَاتَّقُوا اللّٰهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ» (تغابن: ۱۶: پس تا جایی که توان دارید، از خدا پروا بدارید)؛ چراکه این آیه بدین معناست که در هیچیک از اموری که در توان شماست، تقوا را رها نکنید. با این حال، تواناییْ بر حسب اختلاف نیروها، فهمها و همتهای افراد تفاوت میکند. بیتردید «حقِّ تقوا» با آن معنایی که گفتیم، در توان بسیاری از مردم نیست؛ زیرا در این سیر باطنی منزلگاهها، میعادگاهها و خطرهایی است که جز دانایان آنها را درنمییابند، و لطایف و دقایقی وجود دارد که جز مخلصان بدان پی نمیبرند. چه بسا مرتبهای از مراتب تقوا باشد که فهمِ عمومی باور نکند نفس آدمی توانِ رسیدن به آن را دارد، و در نتیجه قاطعانه حکم کند که خارج از توان است؛ هرچند اهل تقوای حقیقی آن مرتبه را پشت سر نهادهاند و با همتهای خویش به مراحلی بس دشوارتر و سختتر روی آوردهاند.
بنابراین، سخن خدای متعال: «فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ» (تغابن: ۱۶) تا آخر آیه، کلامی است که فهمهای گوناگون آن را با معانی متفاوتی درمییابند؛ بر حسب آنچه هر فهمی بر اندازهٔ توانایی دارندهٔ خود بر آن تطبیق میدهد. سپس همین امر وسیلهای میشود تا از این آیه، یعنی فرمودهٔ خداوند: «اتَّقُوا اللّٰهَ حَقَّ تُقٰاتِهِ وَ لاٰ تَمُوتُنَّ إِلاّٰ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» (از خدا آنگونه که شایستهٔ پروای اوست پروا بدارید و نمیرید مگر در حالی که مسلمانید)، چنین فهمیده شود که مقصود، قرار گرفتن در صراطِ «حق تقوا» و قصد رسیدن به این مقام و ثباتقدم و ایستادگی در آن است؛ و این مانند هدایتیافتن به صراط مستقیم است که جز انسانهای کمنظیر به حقیقت آن دست نمییابند، با این حال همهٔ مردم بدان فراخوانده میشوند. بنابراین، حاصل جمع این دو آیه («اِتَّقُوا اللّٰهَ حَقَّ تُقٰاتِهِ» [از خدا آنگونه که حق پروای اوست پروا بدارید] و «فَاتَّقُوا اللّٰهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ» [پس تا جایی که توان دارید از خدا پروا بدارید]) این خواهد بود که همهٔ مردم به حق تقوا ترغیب و دعوت شوند و سپس مأمور گردند تا جایی که توان و استطاعت دارند بهسوی این مقصد حرکت کنند. نتیجهٔ این امر آن است که همگی در صراط تقوا گام مینهند، هرچند به تناسب فهمها و همتهایشان و بر پایهٔ توفیق، تأیید و هدایتِ استواری که از جانب خدا بر آنان افاضه میشود، در مراحل گوناگون و درجات متفاوتی قرار میگیرند. این همان نکتهای است که با تدبر در معنای این دو آیه به دست میآید.
از همین جا روشن میشود که این دو آیه از نظر مضمون با یکدیگر اختلافی ندارند؛ و نه این است که از آیهٔ نخست، یعنی سخن الهی: «اِتَّقُوا اللّٰهَ حَقَّ تُقٰاتِهِ» تا آخر آیه (از خدا آنگونه که حق پروای اوست پروا بدارید)، عین همان مقصودی اراده شده باشد که از کلام او: «فَاتَّقُوا اللّٰهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ» تا آخر آیه (پس تا جایی که توان دارید از خدا پروا بدارید) اراده شده است؛ بلکه آیهٔ نخست به مقصد فرامیخواند و آیهٔ دوم، چگونگی پیمودن این راه را بیان میکند.
خدای متعال میفرماید: «وَ لاٰ تَمُوتُنَّ إِلاّٰ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» (و نمیرید مگر در حالی که مسلمانید). مرگ از امور تکوینی است که از قلمرو اختیار ما بیرون است؛ از همین رو، امر و نهیی که به آن و مانند آن تعلق میگیرد، تکوینی (مربوط به نظام آفرینش، نه تکلیف شرعی) خواهد بود؛ مانند سخن خداوند: «فَقٰالَ لَهُمُ اللّٰهُ مُوتُوا» (پس خدا به آنان گفت: بمیرید؛ بقره: ۲۴۳)، و این کلام او: «أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ» (که به آن بگوید: «باش»، پس بیدرنگ پدید میآید؛ یس: ۸۲). با این حال، گاه امری غیراختیاری به امری اختیاری ضمیمه میشود و بهگونهای با هم ترکیب میگردند که کل این مرکب، اختیاری به شمار میآید؛ در این صورت، امر و نهی اعتباری (تشریعی و قانونی) بدان تعلق میگیرد؛ مانند کلام خدای متعال: «فَلاٰ تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ» (پس هرگز از تردیدکنندگان مباش؛ بقره: ۱۴۷)، و این سخن او: «وَ لاٰ تَكُنْ مَعَ الْكٰافِرِينَ» (و با کافران همراه مباش؛ هود: ۴۲)، و فرمودهٔ او: «وَ كُونُوا مَعَ الصّٰادِقِينَ» (و با راستگویان باشید؛ توبه: ۱۱۹)، و جز اینها. زیرا اصلِ هستی و بودن، لازمهای تکوینی برای انسان است و اختیار در آن اثری ندارد؛ اما به سبب پیوند با امری اختیاری مانند تردیدورزی، کفر، یا پایبندی به راستی، امری اختیاری به شمار میآید و در نتیجه با امر و نهی مولوی (دستورهای تکلیفیِ الزامآور) بدان فرمان داده یا از آن نهی میشود.
خلاصه آنکه، نهی از مردن مگر در حال اسلام، تنها به سبب آن است که این حالت اختیاری به شمار آمده است، و در نهایت کنایه از لزوم پایبندی به اسلام در همهٔ احوال است؛ تا آنجا که مرگ ناگزیر در یکی از همین حالات رخ دهد و در نتیجه، شخص در حال اسلام از دنیا رفته باشد.
بحث روایی
در کتابهای «معانی الأخبار» و «تفسیر عیاشی»، از ابوبصیر روایت شده است که گفت: از امام صادق (ع) دربارهٔ سخن خدای عزوجل: «اتَّقُوا اللّٰهَ حَقَّ تُقٰاتِهِ» (آلعمران: ۱۰۲) پرسیدم؛ فرمود: «يطاع فلا يعصى، و يذكر فلا ينسى، و يشكر فلا يكفر؛ اطاعت شود و نافرمانی نشود، یاد گردد و فراموش نشود، و سپاسگزاری شود و ناسپاسی نگردد».
و در کتاب «الدر المنثور»، حاکم و ابنمردویه از طریقی دیگر از ابنمسعود روایت کردهاند که گفت:
پیامبر خدا (ص) فرمود:
«اتَّقُوا اللّٰهَ حَقَّ تُقٰاتِهِ» (از خدا پروا کنید، آنگونه که حقِ پرواداری از اوست؛ آلعمران: ۱۰۲)
- یعنی: «أن يطاع فلا يعصى، و يذكر فلا ينسى؛ اینکه اطاعت شود و نافرمانی نشود، و یاد گردد و فراموش نشود».
و در همان کتاب، خطیب از انس روایت کرده است که گفت: پیامبر خدا (ص) فرمود: «لا يتقي الله عبد حق تقاته-حتى يعلم أن ما أصابه لم يكن ليخطئه، و ما أخطأه لم يكن ليصيبه؛ هیچ بندهای چنانکه سزاوار پروا از خداست از او پروا نمیدارد، مگر آنکه بداند آنچه به او رسیده، ممکن نبوده که به او نرسد؛ و آنچه به او نرسیده، ممکن نبوده که به او برسد».
میگویم: در بیان گذشته گذشت که چگونه معنای دو حدیث نخست از آیه به دست میآید؛ و اما حدیث سوم، در حقیقت تفسیری به لازمهٔ معناست و این مطلب روشن است.
و در «تفسیر البرهان»، از ابنشهرآشوب از تفسیر وکیع، از عبدخیر روایت شده است که گفت:
از علی بن ابیطالب (ع) دربارهٔ این سخن خدا پرسیدم: «يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ حَقَّ تُقٰاتِهِ» (ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خدا پروا کنید آنگونه که حقِ پرواداری از اوست؛ آلعمران: ۱۰۲). فرمود: «و الله ما عمل بها غير بيت رسول الله-نحن ذكرناه فلا ننساه، و نحن شكرناه فلن نكفره، و نحن أطعناه فلم نعصه؛ به خدا سوگند هیچکس جز خاندان پیامبر خدا به آن عمل نکرد؛ ماییم که او را یاد کردیم و هرگز فراموشش نمیکنیم، و ماییم که او را سپاس گفتیم و هرگز ناسپاسیاش نمیکنیم، و ماییم که اطاعتش نمودیم و نافرمانیاش نکردیم». پس چون این آیه نازل شد، صحابه گفتند: «لا نطيق ذلك؛ ما توانِ اين را نداريم»، پس خداوند نازل فرمود: «فَاتَّقُوا اللّٰهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ» (پس تا جایی که در توان دارید از خدا پروا بدارید). وکیع گفت: [مراد از استطاعت] «ما أطقتم» (آنچه توانش را دارید) است؛ تا پایان حدیث.
و در تفسیر عیاشی از ابوبصیر روایت شده است که گفت: از امام صادق (ع) دربارهٔ این سخن خدا: «اِتَّقُوا اللّٰهَ حَقَّ تُقٰاتِهِ» (از خدا پروا بدارید، آنگونه که سزاوار پروا داشتن از اوست) پرسیدم. فرمود: «منسوخة» (حکمش نسخ شده است؛ یعنی برداشته شده). گفتم: چه آیهای آن را نسخ کرده است؟ فرمود: این سخن خدا: «فَاتَّقُوا اللّٰهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ» (پس تا جایی که در توان دارید از خدا پروا بدارید).
میگویم: از روایت وکیع دانسته میشود که مراد از نسخ در روایت عیاشی، بیان مراتب تقواست؛ امّا نسخ به معنای اصطلاحی آن (باطل شدن حکم شرعی پیشین با حکمی جدید)، آنگونه که از برخی مفسران نقل شده، معنایی است که ظاهر قرآن آن را رد میکند.
و در کتاب «مجمعالبیان» از امام صادق (ع) دربارهٔ این آیه روایت شده است: «و أنتم مسلمون بالتشديد» (با تشدید خوانده میشود؛ یعنی «مُسَلِّمون»، در حالی که تسلیمِ محض هستید).