سورهٔ فصلت (۴۱): آیههای ۴۰ تا ۵۴
اشاره
إِنَّ ٱلَّذِينَ يُلۡحِدُونَ فِيٓ ءَايَٰتِنَا لَا يَخۡفَوۡنَ عَلَيۡنَآۗ أَفَمَن يُلۡقَىٰ فِي ٱلنَّارِ خَيۡرٌ أَم مَّن يَأۡتِيٓ ءَامِنٗا يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِۚ ٱعۡمَلُواْ مَا شِئۡتُمۡ إِنَّهُۥ بِمَا تَعۡمَلُونَ بَصِيرٌ
بیتردید کسانی که در آیات ما کجروی و انحراف پیشه میکنند، بر ما پوشیده نیستند. آیا کسی که در آتش افکنده میشود بهتر است یا آن کس که روز قیامت در امان و آسودگی میآید؟ هر چه میخواهید انجام دهید؛ بیگمان او به آنچه میکنید بیناست.
إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ بِٱلذِّكۡرِ لَمَّا جَآءَهُمۡۖ وَإِنَّهُۥ لَكِتَٰبٌ عَزِيزٞ
بیتردید کسانی که به این یادآوری (قرآن) هنگامی که به سویشان آمد کفر ورزیدند [به کیفر خود خواهند رسید]؛ و بهراستی این کتابی شکستناپذیر و گرانقدر است؛
لَّا يَأۡتِيهِ ٱلۡبَٰطِلُ مِنۢ بَيۡنِ يَدَيۡهِ وَلَا مِنۡ خَلۡفِهِۦۖ تَنزِيلٞ مِّنۡ حَكِيمٍ حَمِيدٖ
که هیچگونه باطلی، نه از پیش رو و نه از پسِ پشت، به آن راه نمییابد؛ فروفرستادهای است از سوی پروردگاری فرزانه و ستوده.
مَّا يُقَالُ لَكَ إِلَّا مَا قَدۡ قِيلَ لِلرُّسُلِ مِن قَبۡلِكَۚ إِنَّ رَبَّكَ لَذُو مَغۡفِرَةٖ وَذُو عِقَابٍ أَلِيمٖ
به تو سخنی جز آنچه به پیامبرانِ پیش از تو گفته شده است گفته نمیشود؛ بیگمان پروردگار تو دارای آمرزشی بزرگ و صاحب کیفری دردناک است.
وَلَوۡ جَعَلۡنَٰهُ قُرۡءَانًا أَعۡجَمِيّٗا لَّقَالُواْ لَوۡلَا فُصِّلَتۡ ءَايَٰتُهُۥٓۖ ءَا۬عۡجَمِيّٞ وَعَرَبِيّٞۗ قُلۡ هُوَ لِلَّذِينَ ءَامَنُواْ هُدٗى وَشِفَآءٞۚ وَٱلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ فِيٓ ءَاذَانِهِمۡ وَقۡرٞ وَهُوَ عَلَيۡهِمۡ عَمًىۚ أُوْلَٰٓئِكَ يُنَادَوۡنَ مِن مَّكَانِۭ بَعِيدٖ
و اگر آن را قرآنی غیرعربی قرار میدادیم، قطعاً میگفتند: «چرا آیاتش روشن و به تفصیل بیان نشده است؟ آیا کتابی غیرعربی و پیامبری عربزبان؟!» بگو: «این کتاب برای کسانی که ایمان آوردهاند، سراسر هدایت و درمان است؛ و کسانی که ایمان نمیآورند، در گوشهایشان سنگینی است و قرآن برایشان مایهٔ کوری و ناآگاهی است؛ آنانند که گویی از جایی دور فراخوانده میشوند.»
وَلَقَدۡ ءَاتَيۡنَا مُوسَى ٱلۡكِتَٰبَ فَٱخۡتُلِفَ فِيهِۚ وَلَوۡلَا كَلِمَةٞ سَبَقَتۡ مِن رَّبِّكَ لَقُضِيَ بَيۡنَهُمۡۚ وَإِنَّهُمۡ لَفِي شَكّٖ مِّنۡهُ مُرِيبٖ
و بهراستی ما به موسی کتاب آسمانی دادیم، پس در آن اختلاف پدید آمد؛ و اگر پیشتر سخنی از سوی پروردگارت مقدر نگشته بود [که تا قیامت مهلت یابند]، بیگمان میانشان داوری میشد؛ و مسلماً آنان دربارهٔ آن در شکی سخت و تردیدافکن هستند.
مَّنۡ عَمِلَ صَٰلِحٗا فَلِنَفۡسِهِۦۖ وَمَنۡ أَسَآءَ فَعَلَيۡهَاۗ وَمَا رَبُّكَ بِظَلَّٰمٖ لِّلۡعَبِيدِ
هر کس کار شایستهای انجام دهد، به سود خود اوست، و هر کس بدی کند، به زیان خود او تمام خواهد شد؛ و پروردگار تو هرگز به بندگان ستمکننده نیست.
۞ إِلَيۡهِ يُرَدُّ عِلۡمُ ٱلسَّاعَةِۚ وَمَا تَخۡرُجُ مِن ثَمَرَٰتٖ مِّنۡ أَكۡمَامِهَا وَمَا تَحۡمِلُ مِنۡ أُنثَىٰ وَلَا تَضَعُ إِلَّا بِعِلۡمِهِۦۚ وَيَوۡمَ يُنَادِيهِمۡ أَيۡنَ شُرَكَآءِي قَالُوٓاْ ءَاذَنَّٰكَ مَا مِنَّا مِن شَهِيدٖ
دانشِ زمانِ رستاخیز تنها به او ارجاع داده میشود، و هیچ میوهای از غلافهایش بیرون نمیآید و هیچ مادینهای باردار نمیشود و بار بر زمین نمینهد مگر به علم او؛ و روزی که آنان را ندا میدهد: «کجایند آن شریکانی که برای من میپنداشتید؟»، میگویند: «به آگاهیات میرسانیم که هیچیک از ما به شریک داشتنِ تو گواهی نمیدهد.»
وَضَلَّ عَنۡهُم مَّا كَانُواْ يَدۡعُونَ مِن قَبۡلُۖ وَظَنُّواْ مَا لَهُم مِّن مَّحِيصٖ
و آنچه پیش از این به خدایی میخواندند، از نظرشان ناپدید و گم شد و دانستند که هیچ راهِ گریزی برایشان نیست.
لَّا يَسۡـَٔمُ ٱلۡإِنسَٰنُ مِن دُعَآءِ ٱلۡخَيۡرِ وَإِن مَّسَّهُ ٱلشَّرُّ فَيَـُٔوسٞ قَنُوطٞ
انسان از خواستن نیکی خسته نمیشود، و اگر گزندی به او برسد، سخت ناامید و نومید میگردد.
وَلَئِنۡ أَذَقۡنَٰهُ رَحۡمَةٗ مِّنَّا مِنۢ بَعۡدِ ضَرَّآءَ مَسَّتۡهُ لَيَقُولَنَّ هَٰذَا لِي وَمَآ أَظُنُّ ٱلسَّاعَةَ قَآئِمَةٗ وَلَئِن رُّجِعۡتُ إِلَىٰ رَبِّيٓ إِنَّ لِي عِندَهُۥ لَلۡحُسۡنَىٰۚ فَلَنُنَبِّئَنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ بِمَا عَمِلُواْ وَلَنُذِيقَنَّهُم مِّنۡ عَذَابٍ غَلِيظٖ
و اگر پس از گزند و رنجی که به او رسیده است، رحمتی از جانب خود به او بچشانیم، قطعاً میگوید: «این حقِّ من است، و گمان نمیکنم قیامت برپا شود؛ و اگر هم به سوی پروردگارم بازگردانده شوم، بیگمان نزد او [سرانجام و پاداشی] نیکو برایم خواهد بود.» پس مسلماً کسانی را که کفر ورزیدهاند از آنچه انجام دادهاند آگاه خواهیم ساخت، و بیشک از عذابی سخت و سنگین به آنان خواهیم چشاند.
وَإِذَآ أَنۡعَمۡنَا عَلَى ٱلۡإِنسَٰنِ أَعۡرَضَ وَنَـَٔا بِجَانِبِهِۦ وَإِذَا مَسَّهُ ٱلشَّرُّ فَذُو دُعَآءٍ عَرِيضٖ
و هرگاه به انسان نعمت بخشیم، روی برمیتابد و متکبرانه خود را کنار میکشد؛ و چون گزند و آسیبی به او برسد، دعایی طولانی و دامنهدار سر میدهد.
قُلۡ أَرَءَيۡتُمۡ إِن كَانَ مِنۡ عِندِ ٱللَّهِ ثُمَّ كَفَرۡتُم بِهِۦ مَنۡ أَضَلُّ مِمَّنۡ هُوَ فِي شِقَاقِۭ بَعِيدٖ
بگو: «به من خبر دهید، اگر این [قرآن] از سوی خدا باشد و شما به آن کافر شده باشید، چه کسی گمراهتر از آن کسی است که در ستیزهجویی و دشمنیای عمیق [و دور از حق] قرار دارد؟»
سَنُرِيهِمۡ ءَايَٰتِنَا فِي ٱلۡأٓفَاقِ وَفِيٓ أَنفُسِهِمۡ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمۡ أَنَّهُ ٱلۡحَقُّۗ أَوَلَمۡ يَكۡفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُۥ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ شَهِيدٌ
بهزودی نشانههای خود را در کرانههای هستی و در جانهایشان به آنان نشان خواهیم داد تا برایشان آشکار شود که او حق است؛ آیا کافی نیست که پروردگارت بر هر چیزی گواه است؟
أَلَآ إِنَّهُمۡ فِي مِرۡيَةٖ مِّن لِّقَآءِ رَبِّهِمۡۗ أَلَآ إِنَّهُۥ بِكُلِّ شَيۡءٖ مُّحِيطُۢ
آگاه باشید که آنان در دیدارِ پروردگارشان در تردیدند؛ آگاه باشید که بیگمان او بر هر چیزی احاطه دارد.
(بیان)
این بخش، بازگشتی دیگر به سخن دربارهٔ قرآن و کفرورزیِ آنان به آن است، با وجود آنکه نشانه و معجزهاش آشکار و رتبهاش والاست؛ و نیز بیانی است از کوتاهیهایی که در حقِّ آن مرتکب شدند، و نسبتهای ناروایی که به پیامبر (ص) دادند، و انکار حق و کفرشان به آیات الهی و پیامدهایی که در پیِ این رفتارها میآید؛ و سوره با همین مطالب پایان میپذیرد.
و آیهٔ نخست، یعنی این سخن الهی: « إِنَّ الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي آيٰاتِنٰا » (همانا کسانی که در آیات ما کجروی میکنند...) [فصلت: ۴۰]، مانند واسطهای پیونددهنده میان این بخش و بخشِ پیشین از آیات است؛ چراکه این آیه میان این سخن او: « إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالذِّكْرِ لَمّٰا جٰاءَهُمْ » (آنان که به این ذکر چون بهسویشان آمد کفر ورزیدند...) [فصلت: ۴۱]، و میان فرمودهاش: « وَ قٰالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لاٰ تَسْمَعُوا لِهٰذَا الْقُرْآنِ » (و کافران گفتند: به این قرآن گوش مسپارید...) [فصلت: ۲۶] و این سخن او واقع شده است:
« وَ مِنْ آيٰاتِهِ اللَّيْلُ وَ النَّهٰارُ » (و از نشانههای او شب و روز است...) [فصلت: ۳۷] و ادامهٔ آن.
خدای متعال میفرماید: « إِنَّ الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي آيٰاتِنٰا لاٰ يَخْفَوْنَ عَلَيْنٰا » (همانا کسانی که در آیات ما کجروی میکنند، بر ما پوشیده نیستند)...؛ سیاق این سخن، تهدید است، و متوجه کجروان و منحرفانِ این امت است، چنانکه آیهٔ بعد نیز آن را تأیید میکند. و «الحاد» در اصل به معنای انحراف و تمایل [از راستی به کجی] است.
مطلق بودن تعبیر « يُلْحِدُونَ » (کجروی میکنند) و « آيٰاتِنٰا » (نشانههای ما)، هرگونه کجروی و انحراف در هر نشانهای را در بر میگیرد؛ ازاینرو، هم انحراف در نشانههای تکوینی (مانند خورشید و ماه و جز آن) را شامل میشود که آنها را نشانههای خدای سبحان میشمارند، اما دوباره به پرستش آنها روی میآورند، و هم نشانههای وحی و نبوت را در بر میگیرد؛ به این صورت که قرآن را افترایی بر خدا و سخنِ بربافتهٔ پیامبر (ص) میدانند، یا هنگام تلاوتش سر و صدا و هیاهو به راه میاندازند تا قرائتش برهم بخورد و هیچ شنوندهای آن را نشنود، یا آن را به رأی خود تفسیر میکنند، و یا به انگیزهٔ فتنهانگیزی به تأویلِ نادرستِ آن دست میزنند. همهٔ این موارد انحراف در نشانههای الهی است؛ زیرا آنها را در غیر جایگاه شایستهشان نهاده و از جایگاه راستینشان منحرف ساختهاند.
سخن خداوند: « أَ فَمَنْ يُلْقيٰ فِي النّٰارِ خَيْرٌ أَمْ مَنْ يَأْتِي آمِناً يَوْمَ الْقِيٰامَهِ » (آیا کسی که در آتش افکنده میشود بهتر است یا کسی که روز قیامت در امنیت میآید؟)، اعلام کیفرِ آنان است؛ یعنی افکنده شدنِ اجباری در آتش در روز قیامت، بدون وجود هیچگونه عامل امانبخشی که انتظارش برود؛ مانند شفاعتکننده، یاور، یا عذری پذیرفتهشده؛ ازاینرو سرانجامی جز آتش ندارند که در آن افکنده شوند. و ظاهر این است که عبارت « أَمْ مَنْ يَأْتِي آمِناً يَوْمَ الْقِيٰامَهِ » (یا کسی که روز قیامت در امنیت میآید) برای بیان این نکته است که مردم تنها دو گروهند و گروه سومی وجود ندارد: یا کسی که در ایمان به آیات الهی پایدار و بااستقامت است، یا کسی که در آنها انحراف و کجروی پیشه کرده است؛ و از این نکته روشن میشود که اهل استقامت در روز قیامت در امنیت کامل خواهند بود.
و سخن خداوند: « اِعْمَلُوا مٰا شِئْتُمْ إِنَّهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ » (هر چه میخواهید بکنید، همانا او به آنچه انجام میدهید بیناست)، تأکید و شدتی در تهدید است.
خدای متعال میفرماید: « إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالذِّكْرِ لَمّٰا جٰاءَهُمْ إلي قوله- مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ » (بیگمان کسانی که به این یادآوری [قرآن] چون به سویشان آمد کفر ورزیدند... تا آنجا که میفرماید: از سوی فرزانهای ستوده نازل شده است) [فصلت: ۴۱-۴۲]. مراد از «ذکر» همان قرآن است، به سبب یاد و ذکر خدا که در آن آمده است؛ و مقید ساختن جمله به عبارت « لَمّٰا جٰاءَهُمْ » (چون به سویشان آمد) نشان میدهد که مقصود از کافران، مشرکان عربِ همعصر با قرآن از قریش و جز آنان هستند.
مفسران در تعیین خبر « إِنَّ » اختلافنظر دارند، و از سیاق آیات میتوان دریافت که خبر محذوف است و سخن پیشین خداوند، یعنی « إِنَّ الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي آيٰاتِنٰا » (بیگمان کسانی که در آیات ما کجروی میکنند) تا آخر آیه، بر آن دلالت دارد؛ زیرا کفر ورزیدن به قرآن، از مصادیق انحراف در آیات الهی است. بنابراین تقدیر جمله چنین است: «بیگمان کسانی که به قرآن چون به سویشان آمد کفر ورزیدند، روز قیامت در آتش افکنده میشوند». این خبر حذف شده است تا ذهن و گمان شنونده به هر عقوبتِ سنگینی که ممکن است برود؛ چرا که این کلام برای تهدید و انذار بیان شده است.
سخن زمخشری در تفسیر کشاف نیز به همین معنا بازمیگردد که گفته است: عبارت « إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا » (بیگمان کسانی که کفر ورزیدند) تا آخر، بدل از عبارت « إِنَّ الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي آيٰاتِنٰا » (بیگمان کسانی که در آیات ما کجروی میکنند) است.
و برخی گفتهاند: خبرِ «إن»، عبارت بعدیِ « أُولٰئِكَ يُنٰادَوْنَ مِنْ مَكٰانٍ بَعِيدٍ » (آنان از جایی دور ندا داده میشوند) [فصلت: ۴۴] است؛ و برخی دیگر گفتهاند: خبر آن، جملهٔ « لاٰ يَأْتِيهِ الْبٰاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لاٰ مِنْ خَلْفِهِ » (از پیش رو و پشت سرش باطل به آن راه نمییابد) است، با این فرض که ضمیرِ بازگردنده به اسمِ «إن» حذف شده باشد، و تقدیر آن «لا یأتیه منهم» باشد؛ یعنی از جانب آنان چیزی که آن را باطل سازد نمیآید و توان چنین کاری را ندارند؛ یا با این فرض که حرف تعریف «الـ» در «الباطل» جانشین ضمیر باشد که معنایش چنین میشود: «باطلِ آنان به آن راه نمییابد».
و برخی گفتهاند: عبارت « وَ إِنَّهُ لَكِتٰابٌ عَزِيزٌ » (و به راستی که آن کتابی نفوذناپذیر و بیهمتاست) و جملات پس از آن، جانشینِ خبر است و تقدیر چنین بوده: «بیگمان کسانی که به قرآن کفر ورزیدند، به آن کفر ورزیدند در حالی که قطعاً کتابی نفوذناپذیر است».
و برخی دیگر گفتهاند: خبر آن، جملهٔ « مٰا يُقٰالُ لَكَ » (به تو گفته نمیشود...) [فصلت: ۴۳] تا آخر است که ضمیر «فیهم» (دربارهٔ آنان) در آن حذف شده و معنایش چنین است: «دربارهٔ کسانی که به قرآن کفر ورزیدند، به تو سخنی گفته نمیشود مگر همان چیزی که به پیامبران پیش از تو گفته شد؛ که عذاب ریشهکنکننده در دنیا و عذاب آتش در آخرت سهم آنان است». البته جلوههای تکلف و ناهمواری در این توجیهها بر اهل تأمل و ژرفاندیشی پوشیده نیست.
و در عبارت « وَ إِنَّهُ لَكِتٰابٌ عَزِيزٌ » (و به راستی که آن کتابی نفوذناپذیر و بیهمتاست)، ضمیر به «ذکر» بازمیگردد که همان قرآن است. واژهٔ «عزیز» به معنای بیهمتا و بیمانند، یا دستنیافتنی و نفوذناپذیری است که هرگز شکست نمیپذیرد؛ و معنای دوم با آیهٔ پس از آن که میفرماید: « لاٰ يَأْتِيهِ الْبٰاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لاٰ مِنْ خَلْفِهِ » (هیچ باطلی از پیش رو و از پشت سرش به آن راه نمییابد) سازگارتر است.
و در عبارت « لاٰ يَأْتِيهِ الْبٰاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لاٰ مِنْ خَلْفِهِ » (هیچ باطلی از پیش رو و پشت سرش به آن راه نمییابد)، آمدنِ باطل به سوی قرآن به معنای راه یافتن بطلان در آن، و باطل شدن همه یا بخشی از اجزای آن است؛ به این صورت که تمام یا بخشی از معارف حقِ موجود در آن ناحق گردد، یا همه یا بخشی از احکام، قوانین شرعی و آموزههای اخلاقی وابسته به آن، لغو و بیهوده شود و سزاوار عمل کردن نباشد.
بنابراین، مراد از سخن خداوند: « مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لاٰ مِنْ خَلْفِهِ » (نه از پیش رویش و نه از پشت سرش)، دو زمانِ حال و آینده است؛ یعنی زمان نزول قرآن و پس از آن تا روز قیامت. و گفته شده مراد از «پیش رو و پشت سرش» همهٔ جهتهاست، همانند تعبیر «صبح و شام» که کنایه از همهٔ زمانهاست؛ پس قرآن از همهٔ جهات از بطلان مصون است. این عمومیت بر پایهٔ وجه نخست، از مطلق بودن نفی در کلام الهی: « لاٰ يَأْتِيهِ » (به سراغش نمیآید) فهمیده میشود.
در هر حال، مقصود این است که در بیانهای قرآن هیچ تناقضی نیست، در گزارشهایش هیچ دروغی وجود ندارد، هیچ بطلانی به معارف، حکمتها و شریعتهای آن راه نمییابد، و با وارد کردن چیزی که از قرآن نیست یا با تحریف آیهای از جهتی به جهت دیگر، با آن مقابله نمیشود و دگرگون نمیگردد.
بنابراین، این آیه همانند این سخن خدای متعال جریان دارد که فرمود: «إِنّٰا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنّٰا لَهُ لَحٰافِظُونَ» (همانا ما خود این ذکر [قرآن] را فرو فرستادیم و بیگمان خود ما نگهبان آن هستیم؛ حجر: ۹).
و عبارت « تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ » (فروفرستادهای از سوی حکیمی ستوده است) بهمنزلهٔ دلیلی بر این است که قرآن کتابی شکستناپذیر است و باطل به سراغش نمیآید، یعنی چگونه چنین نباشد در حالی که این کتاب از جانب حکیمی فروفرستاده شده که کارش استوار است و سستی به کردارش راه ندارد، و در همهٔ جهات ستوده است.
خدای متعال میفرماید: « مٰا يُقٰالُ لَكَ إِلاّٰ مٰا قَدْ قِيلَ لِلرُّسُلِ مِنْ قَبْلِكَ » (به تو چیزی جز آنچه به پیامبران پیش از تو گفته شده، گفته نمیشود). حرف «مٰا» در عبارت « مٰا يُقٰالُ لَكَ » نافیه (حرف نفی) است، و گویندگان همان کسانی هستند که کافر شدند، آنجا که گفتند: او جادوگر یا دیوانه یا شاعری یاوهگو در سخن خویش است یا میخواهد بر ما فرمانروایی کند؛ و گویندگان سخنانی هم که به پیامبران پیشین گفته شده بود، امتهای آنان بودند.
معنای آیه این است: آنچه کافران قومت به تو میگویند ــ آن هنگام که بهسویشان فرستاده شدی و دعوتشان کردی و آنان آن تهمتها را به تو زدند ــ جز همان چیزی نیست که به پیامبران پیش از تو نیز گفته شد؛ یعنی همانند سخنانی است که به آنان میگفتند.
و سخن خدای متعال: « إِنَّ رَبَّكَ لَذُو مَغْفِرَهٍ وَ ذُو عِقٰابٍ أَلِيمٍ » (بیگمان پروردگارت دارای آمرزش و دارای کیفری دردناک است) در جایگاه تهدید و هشدار است؛ یعنی پروردگارت دارای این دو صفت است؛ پس بنگر یا بنگرند که در برابر آنچه به پیامبرش میگویند، چه چیزی از سوی پروردگارشان به آنان خواهد رسید؟ آیا آمرزش است یا کیفر؟ بنابراین، این آیه در معنای سخن دیگر الهی است که فرمود: « اِعْمَلُوا مٰا شِئْتُمْ إِنَّهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ » (هر چه میخواهید بکنید، که او به آنچه انجام میدهید بیناست؛ فصلت: ۴۰)؛ یعنی هر کار نیک یا بدی انجام دهید، پاداش یا کیفر همان دقیقاً به شما خواهد رسید.
و برخی گفتهاند معنای آیه چنین است: دربارهٔ کار این کسانی که به قرآن کافر شدند، چیزی به تو وحی نمیشود مگر آنچه به پیامبران پیش از تو وحی شد، و آن اینکه پروردگارت دارای آمرزش و دارای کیفری دردناک است. بر این اساس، مراد از «قول»، وحی است و جملهٔ « إِنَّ رَبَّكَ » بیان همان چیزی است که گفته (وحی) شده است.
خدای متعال میفرماید: « وَ لَوْ جَعَلْنٰاهُ قُرْآناً أَعْجَمِيًّا لَقٰالُوا لَوْ لاٰ فُصِّلَتْ آيٰاتُهُ ءَ أَعْجَمِيٌّ وَ عَرَبِيٌّ » (و اگر آن را قرآنی غیرعربی [و ناروشن] قرار میدادیم، قطعاً میگفتند: چرا آیههای آن روشن و جداگانه بیان نشده است؟ آیا [کتابی] غیرعربی و [پیامبری یا مخاطبی] عربی؟). راغب گفته است: «عُجمَت» نقطهٔ مقابلِ رسا و روشن سخن گفتن (اِبانَه) است. و نیز گفته است: «عَجَم» نقطهٔ مقابلِ عرب است و «عَجَمی» به آنان منسوب میشود؛ و «أَعجَم» کسی است که در زبانش ناگویایی و لکنت باشد، خواه عرب باشد یا غیرعرب، و این کاربرد به دلیل فهمِ اندک از سخن عجم است. (پایان سخن راغب). بنابراین، «اعجمی» کلامی است که عربیِ بلیغ و رسا نباشد، خواه گویندهاش از اهل زبان عربی نباشد، یا عرب باشد اما به دلیل گرفتگی و لکنتی در زبانش، رسا سخن نگوید؛ و اطلاق کلمهٔ «اعجمی» بر کلام، مانند اطلاق «عربی» بر آن، نوعی مجاز است.
بنابراین معنای آیه چنین است: و اگر قرآن را غیرعربی و ناروشن قرار میدادیم ــ به گونهای که مقاصدش را روشن نسازد و در نظم و چینش خود رسا نباشد ــ کافران قومت قطعاً میگفتند: چرا آیهها و بخشهای آن با زبان عربی و شیوا بیان نشد تا بخشهای آن از یکدیگر روشن و متمایز گردد؟ آیا کتاب فرستادهشده غیرعربی [و ناروشن] است و مخاطبی که کتاب بهسویش فرستاده شده، عربزبان است؟ یعنی این دو با یکدیگر ناسازگارند و تناسبی ندارند.
و اینکه فرمود: « عَرَبِيٌّ » (عربی) و با اینکه دریافتکنندگان کتاب جمع بودند ــ یعنی جامعهٔ عرب ــ نفرمود «عربیون» یا «عربیه»، به این دلیل است که مقصود، صرفاً بیان صفت عربی بودن است بدون آنکه کثرت و جمع بودن مدّ نظر باشد؛ بلکه هدف، بیان ناسازگاری میان کلام و مخاطبِ آن است، نه بیان اینکه مخاطب یک نفر است یا بسیار.
زمخشری در تفسیر کشاف میگوید: اگر بپرسی: چگونه درست است که مراد از «عربی»، مخاطبانِ پیامبر باشند در حالی که آنان امت عرب (و یک جمع) هستند؟ میگویم: این تعبیر، بر همان شیوهای است که باید در انکارِ یک کار ناپسند به کار رود؛ چنانکه اگر کسی کتابی غیرعربی (عجمی) را ببیند که به گروهی از عربها نوشته شده است، میگوید: «كتاب أعجمي و مكتوب إليه عربي» (کتابی غیرعربی و مخاطبی عربی!)؛ زیرا پایۀ انکار بر ناهمخوانیِ حالت کتاب و حالت مخاطبِ آن استوار است، نه بر اینکه مخاطب یک نفر است یا یک جمع. از این رو واجب بود که کلام تنها برای همان هدفی که آورده شده ساده و پیراسته بیاید و چیزی به آن افزوده نگردد که به مقصودی دیگر آسیب بزند. آیا نمیبینی که وقتی لباسی بلند بر تن زنی کوتاهقد میبینی، میگویی: «اللباس طويل و اللابس قصير» (لباس، بلند و پوشنده، کوتاه است)؟ و اگر بگویی: «و اللابس قصيرة» (و پوشنده مؤنث و کوتاه است)، سخنی لکنتآلود و زیاده آوردهای؛ چون سخن دربارۀ مذکر یا مؤنث بودنِ پوشنده نبوده، بلکه ناظر به مقصودی فراتر از آن دو بوده است.
و سخن پروردگار که: « قُلْ هُوَ لِلَّذِينَ آمَنُوا هُديً وَ شِفٰاءٌ » (بگو: این کتاب برای کسانی که ایمان آوردهاند هدایت و درمانی است)، بیانگر آن است که اثر و ویژگیِ قرآن بر محورِ زبان آن نمیچرخد، بلکه مردم در برابرش دو دستهاند: آنان که ایمان آوردهاند و آنان که ایمان نمیآورند؛ و قرآن برای مؤمنان هدایت و شفاست: آنان را به سوی حق راه مینماید و بیماری شک و تردیدی را که در دلهایشان است درمان میبخشد؛ و برای کسانی که ایمان نمیآورند ــ همان کسانی که در گوشهایشان سنگینی است ــ مایهٔ کوری است؛ یعنی دلهایشان را نابینا میکند تا حق و راه درست را نبینند.
و در توصیفِ بیایمانان به اینکه در گوشهایشان سنگینی است، اشارهای است به همان اعترافِ خودشان که در آغاز سوره از آنان نقل شد: « وَ فِي آذٰانِنٰا وَقْرٌ » (و در گوشهای ما سنگینی است).
و سخن خدای متعال که: « أُولٰئِكَ يُنٰادَوْنَ مِنْ مَكٰانٍ بَعِيدٍ » (آنان از جایی دور ندا داده میشوند)، یعنی نه صدا را میشنوند و نه شخصِ نداکننده را میبینند؛ و این مثلی برای حال و روزِ آنهاست، از آن رو که پند را نمیپذیرند و دلیل روشن را درنمییابند.
خدای متعال میفرماید: « وَ لَقَدْ آتَيْنٰا مُوسَي الْكِتٰابَ فَاخْتُلِفَ فِيهِ » (و به راستی ما به موسی کتاب دادیم، پس در آن اختلاف شد)... مایهٔ دلداریِ پیامبر (ص) در برابر انکارِ قومش و کفرورزی آنان به کتاب آسمانیِ اوست.
و سخن پروردگار که: « وَ لَوْ لاٰ كَلِمَهٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ » (و اگر سنّت و سخنی از جانب پروردگارت پیشی نگرفته بود، بیگمان میانشان داوری میشد و کار پایان مییافت)؛ آن سخنِ پیشین همان کلام اوست که فرمود: «وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتٰاعٌ إِليٰ حِينٍ» (اعراف: ۲۴: و برای شما در زمین تا زمانی معیّن قرارگاه و برخورداری خواهد بود).
و سخن خدای متعال که: « وَ إِنَّهُمْ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ مُرِيبٍ » (و بیتردید آنان دربارهٔ آن در شکی تردیدافکن هستند)، یعنی در شکی تردیدافکن نسبت به کتاب موسی (ع) بودند؛ این جمله بیانگر حالِ قوم موسی است تا پیامبر (ص) در برابر آنچه از قومِ خود میبیند، دلداری یابد.
خدای متعال میفرماید: « مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَسٰاءَ فَعَلَيْهٰا » (هر کس کار شایستهای کند، به سود خود اوست و هر کس بدی کند، به زیان خود اوست)... یعنی عمل، وابسته به صاحبِ خویش و توصیفکنندهٔ اوست؛ پس اگر شایسته و سودبخش باشد، جانِ خودِ او از آن بهرهمند میشود، و اگر بد و زیانبار باشد، جانِ خود او آسیب میبیند. بنابراین، نه در اینکه خدای متعال سودِ عمل شایسته را به صاحبش برساند ــ که همان پاداش است ــ و نه در اینکه زیانِ عمل بد را متوجه صاحبش سازد ــ که همان کیفر است ــ ستمی وجود ندارد و چیزی در غیر جایگاهش نهاده نشده است.
و اگر این کار ستم میبود، خدای متعال در پاداش دادن و عذاب کردنِ بندگانِ بیشمار در ازای کردارهای بیشمار، بسیار ستمکننده به بندگان میبود؛ در حالی که این کار ستم نیست و خدای متعال نیز هرگز نسبت به بندگانش بسیار ستمکننده نبوده است. از این رو وجهِ بهکارگیری صیغهٔ مبالغه در سخن حقتعالی آشکار میشود که فرمود: « وَ مٰا رَبُّكَ بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِيدِ » (و پروردگار تو نسبت به بندگان هرگز بسیار ستمکننده نیست)، و نفرمود: «و ما ربك بظالم» (و پروردگارت ستمکار نیست).
خدای متعال میفرماید: « إِلَيْهِ يُرَدُّ عِلْمُ السّٰاعَهِ إلي قوله- إِلاّٰ بِعِلْمِهِ » (آگاهی از زمان قیامت فقط به او بازگردانده میشود... تا آنجا که: مگر به علم او)؛ بازگشتِ دانش قیامت به خداوند به معنای اختصاص داشتن آن به اوست، به طوری که جز او کسی از زمان آن آگاه نیست؛ و این حقیقت در کلام خدای متعال بارها تکرار شده است.
و سخن پروردگار که: « وَ مٰا تَخْرُجُ مِنْ ثَمَرٰاتٍ مِنْ أَكْمٰامِهٰا » (و هیچ میوهای از غلافهایش بیرون نمیآید)، « ثَمَرٰاتٍ » فاعل فعلِ « تَخْرُجُ » است، و «مِنْ» برای تأکید (بر نفی) افزوده شده است، مانند این سخن او: «وَ كَفيٰ بِاللّٰهِ شَهِيداً» (نساء: ۷۹: و گواهیِ خدا بس است). و «أَكْمَام» جمعِ «كمّ» به معنای غلاف و پوشش میوه است؛ و «مٰا» مبتدا است که خبرِ آن « إِلاّٰ بِعِلْمِهِ » است؛ و معنا چنین است: هیچ میوهای از غلافهای خود بیرون نمیآید و هیچ مادهای باردار نمیشود و بار خود را فرو نمینهد مگر آنکه همراه با علم خداوند است؛ یعنی خدای متعال ریزترین احوالِ هر چیزی را میداند.
بنابراین خدای متعال افزون بر آنکه آفرینندهٔ موجودات و دگرگونساز احوال آنهاست، به خود آنها و جزئیات حالاتشان نیز دانا و بر آنها مراقب و نگهبان است؛ و این همان برترین تدبیر است، پس پروردگارِ یگانه تنها اوست. بنابراین، در آیه به یگانگیِ خدای متعال در ربوبیت (پروردگاری) و الوهیت (شایستگیِ پرستش) اشاره شده است؛ و از همین رو، پایانِ این بخش را با این سخن پیوند زد که: « وَ يَوْمَ يُنٰادِيهِمْ أَيْنَ شُرَكٰائِي » (و روزی که آنان را ندا میدهد: شریکانِ من کجایند؟)...
خدای متعال میفرماید: « وَ يَوْمَ يُنٰادِيهِمْ أَيْنَ شُرَكٰائِي قٰالُوا آذَنّٰاكَ مٰا مِنّٰا مِنْ شَهِيدٍ إلي قوله- مِنْ مَحِيصٍ » (و روزی که ندایشان میدهد: شریکان من کجایند؟ میگویند: به تو اعلام کردیم که هیچ گواهی از میان ما نیست... تا آنجا که [میفرماید:] هیچ گریزگاهی ندارند). قید زمان («يَوْمَ» / روزی که) متعلق به فعل «قٰالُوا» (گفتند) است. برخی هم گفتهاند ظرف برای فعلی در تقدیر و موخّر است که برای نشاندادن ناتوانیِ بیان از وصف هولوانگیز آن حذف شده است؛ همانند این سخن خدای متعال: « يَوْمَ يَجْمَعُ اللّٰهُ الرُّسُلَ » (روزی که خداوند پیامبران را گرد میآورد؛ مائده: ۱۰۹). برخی نیز گفتهاند متعلق به فعلی محذوف مانند «اذكُر» (یاد کن) است. شاید وجه نخست با آغاز آیه بر پایهٔ معنایی که یاد کردیم سازگارتر باشد؛ به این ترتیب، آیه در مقام نفی شریکان است از طریق بیان اینکه تدبیر هستی تنها قائم به خدای متعال است و مشرکان در روز قیامت خود به این حقیقت اعتراف میکنند.
«الإيذان» به معنای اعلامکردن و باخبر ساختن است، و مراد از شهادت، گواهیِ زبانی یا شهادت به معنای دیدن و مشاهدهٔ حضوری است؛ و بنا بر احتمال دوم، سخن خدای متعال: « وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا كٰانُوا يَدْعُونَ مِنْ قَبْلُ » (و آنچه پیش از این میخواندند از [دسترس] آنان گم و ناپدید شد) عطف تفسیر است که علت منتفیشدنِ مشاهده را بیان میکند.
و سخن خدای متعال: « وَ ظَنُّوا مٰا لَهُمْ مِنْ مَحِيصٍ » (و یقین کردند که هیچ گریزگاهی ندارند)؛ چنانکه گفتهاند «ظن» در اینجا به معنای یقین است و «محیص» به معنای گریزگاه و راه فرار. معنای آیه چنین است: و روزی که خداوند مشرکان را ندا میدهد: «شریکان من — به پندار شما — کجایند؟»، میگویند:
«به تو اعلام کردیم که هیچیک از ما بر داشتنِ شریکانی برای تو گواهی نمیدهد» — یا «هیچیک از ما شریکان را مشاهده نمیکند» — و آنچه در دنیا به جای خداوند میخواندند از نظرشان ناپدید گشت و یقین کردند که هیچ راه فراری از عذاب ندارند.
خدای متعال میفرماید: « لاٰ يَسْأَمُ الْإِنْسٰانُ مِنْ دُعٰاءِ الْخَيْرِ وَ إِنْ مَسَّهُ الشَّرُّ فَيَؤُسٌ قَنُوطٌ » (انسان از درخواستِ خیر خسته نمیشود، و اگر بدی و رنجی به او برسد، بسیار نومید و دلسرد میگردد). «سأمت» به معنای ملالت و دلزدگی است، و «یأس» و «قنوط» هر دو به یک معنا و همان ناامیدی و بریدنِ امید است، و «دعا» به معنای طلب و خواستن است.
این بخش، آغاز پایانبخشیدن به سخن در این سوره است با بیان علتی که مایهٔ انکار مشرکان و پسزدن حق صریح میشود؛ و آن علت این است که انسان فریبخورده و مغرورِ خویشتن است؛ پس هرگاه شری به او برسد که از دفع آن ناتوان باشد، از خیر ناامید میگردد و به دامن دعا و التماس دست میآویزد و به سوی پروردگارش رو میآورد، و هرگاه خیری به او برسد، به آن سرگرم میشود و به خود میبالد و همین امر، هر حق و حقیقتی را از یادش میبرد.
معنا چنین است: انسان از طلب خیر — یعنی آنچه برای زندگی و معیشت خود سودمند میبیند — دلزده و خسته نمیشود، و اگر رنج و گزندی به او برسد، به سبب فروریختن اسبابی که بدانها تکیه داشت، بسیار نومید و دلسرد میگردد؛ و البته این امر، چنانکه خواهد آمد، با پیوستنِ امید او در آن هنگام به خدای پاک و منزه ناسازگار نیست.
خدای متعال میفرماید: « وَ لَئِنْ أَذَقْنٰاهُ رَحْمَهً مِنّٰا مِنْ بَعْدِ ضَرّٰاءَ مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ هٰذٰا لِي » تا آخر آیه (و اگر پس از رنج و گزندی که به او رسیده است، رحمتی از جانب خود به او بچشانیم، قطعاً خواهد گفت: «این حق من است»...). با توجه به مضمون آیهٔ پیشین، مقتضای سخن آن بود که گفته شود: «و اگر خیری بچشد میگوید: این برای من است»، اما «ذاق» (چشید) به « أَذَقْنٰاهُ » (به او چشاندیم) و «خیراً» به « رَحْمَهً مِنّٰا » (رحمتی از سوی ما) تبدیل شد تا نشان دهد خیری که چشیده، رحمتی از جانب خداوند است که خدا به او چشانده است، نه اینکه خودسرانه به آن رسیده باشد یا مالکش باشد؛ زیرا اگر مالکش میبود، آن خیر هرگز از او جدا نمیشد و گزندی به او نمیرسید. از همین رو، عبارت « وَ لَئِنْ أَذَقْنٰاهُ » را مقید ساخت به سخنِ:
« مِنْ بَعْدِ ضَرّٰاءَ مَسَّتْهُ » (پس از رنج و گزندی که به او رسیده است).
و سخن خدای متعال: « لَيَقُولَنَّ هٰذٰا لِي »؛ یعنی من مالک آن هستم، پس حق دارم در آن هر چه میخواهم انجام دهم و هر گونه اراده کنم تصرف نمایم؛ بنابراین هیچکس حق ندارد مرا از چیزی در آن بازدارد یا بر کاری از کارهایم حسابرسی کند. به همین سبب، به دنبال آن فرمود: « وَ مٰا أَظُنُّ السّٰاعَهَ قٰائِمَهً » (و گمان نمیکنم قیامت برپا شود)؛ چرا که قیامت همان روز حساب و بازخواست است.
و سخن او: « وَ لَئِنْ رُجِعْتُ إِليٰ رَبِّي إِنَّ لِي عِنْدَهُ لَلْحُسْنيٰ » (و اگر هم به سوی پروردگارم بازگردانده شوم، قطعاً نزد او برای من [پاداش و فرجام] نیکوتر خواهد بود)؛ یعنی پاداش نیکوتر یا سرانجام نیکوتر از آنِ من است. این سخن بر پایهٔ کرامتی است که او برای خود میپندارد و اینکه خود را سزاوار خیر میداند؛ گویی میگوید: این خیری که به دست آوردهام، اگر هم از جانب خدا باشد، تنها به دلیل ارجمندی و کرامتِ من نزد اوست؛ پس بر این پایه اگر قیامت برپا شود و به سوی پروردگارم بازگردم، نزد او نیز فرجام نیکوتر برای من خواهد بود.
پس معنا چنین است: سوگند میخورم که اگر به انسان رحمتی بچشانیم که از سوی ماست و نه سزاوار آن است و نه مالکش، و پس از گزند و رنجی که به او رسیده بود آن را به وی بچشانیم — با آنکه همین چشاندن پس از رنج، به او نشان میدهد مالکِ آنچه به او چشانده شده نیست — آنچه را پیشتر گذشته بود فراموش میکند و میگوید:
«هذا لي» (این حق من است) — که با این تعبیر به خودِ نعمت اشاره میکند و نامش را رحمت نمیگذارد — «و کسی حق ندارد مرا از آنچه در آن انجام میدهم بازدارد و به حسابم برسد؛ و گمان هم نمیکنم قیامت — که روز حسابرسی است — برپا شود، و سوگند میخورم که اگر هم به سوی پروردگارم بازگردانده شوم و قیامتی برپا گردد، به پاس احترامی که نزد او دارم، سرانجام نیکو نزد او از آنِ من خواهد بود، همانطور که این نعمت را به من بخشیده است».
و این آیه نظیر سخن الهی در داستان صاحب باغ است که فرمود: «مٰا أَظُنُّ أَنْ تَبِيدَ هٰذِهِ أَبَداً وَ مٰا أَظُنُّ السّٰاعَهَ قٰائِمَهً وَ لَئِنْ رُدِدْتُ إِليٰ رَبِّي لَأَجِدَنَّ خَيْراً مِنْهٰا مُنْقَلَباً» (گمان نمیکنم این [باغ] هرگز نابود شود، و گمان نمیبرم قیامت برپا گردد، و اگر به سوی پروردگارم بازگردانده شوم، قطعاً بازگشتگاهی بهتر از این خواهم یافت؛ کهف: ۳۶).
و پیش از این، سخنانی درباره آن گذشت.
و این سخن او که فرمود: « فَلَنُنَبِّئَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِمٰا عَمِلُوا وَ لَنُذِيقَنَّهُمْ مِنْ عَذٰابٍ غَلِيظٍ » (پس بیتردید کسانی را که کفر ورزیدند از آنچه انجام دادهاند آگاه خواهیم کرد و قطعاً از عذابی سخت به آنان میچشانیم)، تهدید و هشداری حتمی است.
خدای متعال میفرماید: « وَ إِذٰا أَنْعَمْنٰا عَلَي الْإِنْسٰانِ أَعْرَضَ وَ نَأيٰ بِجٰانِبِهِ وَ إِذٰا مَسَّهُ الشَّرُّ فَذُو دُعٰاءٍ عَرِيضٍ » (و هرگاه به انسان نعمتی بخشیم، روی برمیتابد و با تکبر از حق دور میشود، و چون گزندی به او رسد، دعایی فراوان و پیوسته دارد). «نأی» به معنای دوری گزیدن است، و مراد از «جانب»، اندام بدن یعنی پهلو است، یا منظور جهت و مکان است؛ از این رو عبارت « نَأيٰ بِجٰانِبِهِ » کنایه از دور ساختن خویشتن است که خود کنایه از تکبر و خودپسندی به شمار میرود. مراد از «عریض» نیز گسترده و فراوان است؛ و دعای عریض همانند دعای طولانی، کنایه از دعایی است که فردِ دعاکننده بر آن مداومت و اصرار میورزد. این آیه در مقام نکوهش و سرزنش انسان است که هرگاه خدا به او نعمت میبخشد، از او روی گردانده و سرکشی و کبر میورزد، و هرگاه نعمت از او گرفته شود، به یاد خدا میافتد و با اصرار و پیوستگی به درگاه او روی میآورد و دعا میکند.
خدای متعال میفرماید: « قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كٰانَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ ثُمَّ كَفَرْتُمْ بِهِ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ هُوَ فِي شِقٰاقٍ بَعِيدٍ » (بگو: به من خبر دهید، اگر این [قرآن] از جانب خدا باشد و سپس شما به آن کفر ورزید، چه کسی گمراهتر از آن کسی است که در ستیزهای دور [از حق] است؟). « أَ رَأَيْتُمْ » یعنی «به من خبر دهید». «شقاق» و مشاقّه به معنای مخالفت و ستیزهجویی است، و «شقاق بعید» اختلافی است که به سازگاری نزدیک نمیشود و اختلافی بسیار شدید است. عبارت « مِمَّنْ هُوَ فِي شِقٰاقٍ بَعِيدٍ » کنایه از مشرکان است؛ و نفرمود «از شما»، بلکه موصول و صله آورد (که در معنای صفت است) تا علت این حکم را روشن سازد، و آن علت همان مخالفت شدید و دور بودن از حق است.
و معنا چنین است: به مشرکان بگو به من خبر دهید اگر این قرآن از جانب خدا باشد و سپس به آن کفر بورزید، چه کسی گمراهتر از شما خواهد بود؟ یعنی هیچکس گمراهتر از شما نیست؛ زیرا شما در اختلافی دور از حقیقتی هستید که هیچ حقیقتی فراتر از آن وجود ندارد.
بنابراین، مفاد آیه این است که قرآن شما را به سوی خدا میخواند و آشکارا بیان میکند که از سوی خداست؛ پس دستکم احتمال درستیِ این ادعا وجود دارد، و همین مقدار برای وجوب بررسی کار آن — جهت دفع زیانِ احتمالی — کافی است؛ و چه زیانی سنگینتر از هلاکت ابدی؟! پس رویگردانیِ کامل شما از آن هیچ معنا و توجیهی ندارد.
خدای متعال میفرماید: « سَنُرِيهِمْ آيٰاتِنٰا فِي الْآفٰاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتّٰي يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ » إلخ (بهزودی نشانههای خود را در کرانههای جهان و در جانهای خودشان به آنان نشان خواهیم داد تا برایشان روشن شود که او/آن حق است...). «آفاق» جمعِ «افق» و به معنای ناحیه و کرانه است، و «شهید» یا به معنای شاهد (گواه) است یا به معنای مشهود (حاضر و هویدا) که این معنا با سیاق آیه مناسبتر است.
و ضمیر « أَنَّهُ » بر پایه سیاق آیه به قرآن بازمیگردد، و آیه پیشین نیز که کفر آنان به قرآن را بازگو میکند، همین را تأیید مینماید. بر این اساس، آیه وعده میدهد که نشانههایی در آفاق و در جانهای خودشان نشان داده خواهد شد تا به وسیله آن، حقانیت قرآن آشکار شود؛ و نشانههایی که در شأن اثبات حق بودن قرآن است، همان رخدادها و وعدههایی است که قرآن از وقوع آنها خبر داده بود؛ مانند خبر دادن از اینکه خدا پیامبرش (ص) و مؤمنان را یاری خواهد کرد، در زمین به آنان اقتدار خواهد بخشید، دینشان را بر همه ادیان چیره خواهد ساخت و از مشرکان قریش انتقام خواهد گرفت، و نظایر اینها.
از این رو، خدای متعال پیامبرش (ص) را به هجرت به مدینه فرمان داد، در شرایطی که کار بر او و مؤمنان به نهایت سختی رسیده بود، بهگونهای که نه آسمانی بر سرشان سایه میافکند و نه زمینی آنان را بر خود نگاه میداشت (هیچ پناه و امنیتی نداشتند). سپس بزرگان قریش در بدر کشته شدند، و پیوسته نام آن حضرت اعتلا مییافت و پیروزیها به دست او رقم میخورد تا مکه فتح شد و سراسر جزیرةالعرب تسلیم او گشت؛ و پس از رحلت ایشان نیز بخش اعظم سرزمینهای آباد جهان برای مسلمانان فتح شد. بدینگونه خدای پاک و منزه نشانههایش را در آفاق — که همان نواحی فتحشده به دست مسلمانان و گسترش دین در آنها بود — و در جانهای خودشان — که همان کشتار گستردهشان در بدر بود — به مشرکان نمایاند.
و این رخدادها در ذات خود معجزه و نشانه نیستند؛ زیرا تاریخ از فتوحات و غلبههای فراوانی یاد میکند و کشتارهای گسترده بیشماری را گزارش میدهد؛ بلکه این وقایع از آن رو نشانه به شمار میآیند که خدای پاک و منزه به آنها وعده داده بود و قرآن کریم پیش از وقوعشان از آنها خبر داده بود، و سپس دقیقاً همانگونه که خبر داده بود رخ دادند.
و ممکن است مراد از نشاندادن آیات و آشکارشدن حق از این طریق، مطلبی باشد که از آیات دیگر به دست میآید؛ اینکه خداوند دین خود را بهتماممعنا بر همهٔ دینها پیروز و نمایان خواهد ساخت، چندانکه در زمین جز خدای یگانه پرستش نشود و سعادت بر نوع انسان سایه افکند؛ سعادتی که همان هدفِ آفرینش آنان است. پیشتر، استفادهٔ این مطلب از سخن خدای متعال که میفرماید: «وَعَدَ اللّٰهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ» تا آخر آیه (نور: ۵۵) و جز آن گذشت، و آن را با دلیل عقلی نیز تأیید کردیم.
تفاوت میان این دو وجه آن است که بر پایهٔ وجه نخست، روی سخن به طور ویژه با مشرکان مکه و پیروان آنان است، اما بر پایهٔ وجه دوم، روی سخن با همهٔ مشرکان این امت است؛ و در هر حال، خطاب جنبهٔ اجتماعی دارد، و جمع میان هر دو وجه نیز ممکن است.
همچنین ممکن است مراد، آن چیزی باشد که انسان در واپسین لحظه از لحظات زندگی دنیاییاش مشاهده میکند؛ آنجا که توهمها از او پر میکشد، ادعاها ناپدید میشود، اسباب و عوامل دنیایی باطل میگردد و جز خداوند—که نامش گرامی است—هیچ چیز باقی نمیماند. پایان این آیه و آیهٔ پس از آن نیز مؤید همین وجه است، و بر این اساس، ضمیر در « أَنَّهُ الْحَقُّ » (که او حق است) به خدای سبحان بازمیگردد.
مفسران دربارهٔ این آیه سخنان دیگری نیز دارند که ما از آوردن آنها چشم پوشیدیم.
و سخن خدای متعال که میفرماید: « أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَليٰ كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ » (آیا برای پروردگارت بسنده نیست که او بر هر چیزی گواه است؟)؛ فاعلِ « لَمْ يَكْفِ »، کلمهٔ « بِرَبِّكَ » است و «باء» زاید (برای تأکید) است، و عبارتِ « أَنَّهُ عَليٰ كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ » بدل از فاعل میباشد، و استفهام نیز انکاری است. معنای آیه این است که: آیا در روشنشدنِ حق، این بسنده نیست که پروردگارت بر هر چیزی مشهود و حاضر است؟ چراکه هیچ موجودی نیست مگر آنکه از تمام جهتها نیازمندِ او و وابسته به اوست، و خداوند متعال برپا دارندهٔ آن و چیرهای مسلط بر فراز آن است؛ بنابراین خدای متعال برای هر چیزی معلوم و آشکار است، هرچند برخی از موجودات او را نشناسند.
و پیوند این جمله، یعنی سخن او: « أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ »، با عبارت « سَنُرِيهِمْ »، بنا بر واپسین وجه از وجوه سهگانهٔ گذشته روشن است. اما بنا بر دو وجه نخست، شاید وجهِ این پیوند آن باشد که مشرکان تنها بدان سبب به قرآن کفر ورزیدند که به توحید فرامیخواند؛ ازاینرو، کلام از دلالت بر حقانیت قرآن به منظور اثبات درستیِ دعوتش، به اثباتِ مستقیم و بیواسطهٔ حقانیت توحید انتقال یافت؛ گویی گفته شده است: آیات خود را به آنان نشان خواهیم داد تا برایشان روشن شود قرآنی که از این نشانهها خبر میدهد حق است، و در نتیجه معلوم شود که پروردگارت یگانه است و شریکی ندارد؛ سپس فرموده است: و این راهی دراز است، در حالی که راهی نزدیکتر از آن وجود دارد؛ آیا برایشان بس نیست که پروردگارت بر هر چیزی مشهود و گواه است؟ خدای متعال میفرماید: « أَلاٰ إِنَّهُمْ فِي مِرْيَهٍ مِنْ لِقٰاءِ رَبِّهِمْ » تا آخر آیه (آگاه باشید که آنان در دیدار پروردگارشان در تردیدند...)؛ آنچه سیاق کلام افاده میکند آن است که در این آیه هشداری است بر اینکه مشرکان از استدلال بر یگانگی خدای متعال با گواهبودن او بر هر چیز سودی نمیبرند—با اینکه این برهان، قویترین و روشنترین برهانهای توحید برای اهل خرد است—چراکه آنان در دیدار پروردگارشان در شک و تردیدند؛ و مقصود از لقای پروردگار آن است که خدای متعال با صفات و افعالش از هیچ آفریدهای پوشیده نیست.
سپس با سخن خود: « أَلاٰ إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ » (آگاه باشید که او بر هر چیزی احاطه دارد) بر حقیقتی توجه داده است که با آن، این تردید برطرف میشود و از ریشه برکنده میگردد، و آن حقیقتْ احاطهٔ خدای متعال بر هر چیز است، بدانگونه که شایستهٔ ساحت قدس و کبریایی اوست؛ بهگونهای که هیچ مکانی از او خالی نیست در حالی که در مکانی جای ندارد، و هیچ چیزی او را گم نمیکند در حالی که او در چیزی حلول نکرده است.
مفسران دربارهٔ این آیه سخنانی دارند که اگر به آنها مراجعه کنی، اموری شگفتآور خواهی دید.
(بحث روایی)
در کتاب «الدر المنثور»، ابنعساکر از عکرمه روایت کرده است دربارهٔ این سخن خدای متعال: «أَ فَمَنْ يُلْقَىٰ فِي النّٰارِ» (آیا کسی که در آتش افکنده میشود) «خَيْرٌ-أَمْ مَنْ يَأْتِي آمِناً يَوْمَ الْقِيٰامَةِ» (بهتر است، یا کسی که روز قیامت آسودهخاطر میآید؟)
«نزلت في عمار بن ياسر و في أبي جهل»؛ «[این آیه] دربارهٔ عمار بن یاسر و ابوجهل نازل شده است.»
میگویم: این روایت را همچنین از چند کتاب از بشر بن تمیم نقل کرده است، و نیز از ابنمردویه از ابنعباس روایت شده که دربارهٔ آیهٔ: « أَ فَمَنْ يُلْقيٰ فِي النّٰارِ » (آیا کسی که در آتش افکنده میشود) گفت: «او ابوجهل بن هشام است»، و دربارهٔ: « أَمْ مَنْ يَأْتِي آمِناً يَوْمَ الْقِيٰامَهِ » (یا کسی که روز قیامت با آسودگی میآید) گفت: «او ابوبکر صدیق است». البته این روایات از باب تطبیق (بیان مصداق) است.
و در تفسیر قمی، در روایت ابوالجارود از امام باقر (ع) دربارهٔ اینکه خدای متعال میفرماید: « إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالذِّكْرِ لَمّٰا جٰاءَهُمْ » (همانا کسانی که به قرآن چون به سویشان آمد کافر شدند) آمده است: یعنی قرآن؛ و دربارهٔ: « لاٰ يَأْتِيهِ الْبٰاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ » (هیچ باطلی نه از پیشِ روی به سراغش میآید) فرمود: «از پیش از آن، نه از سوی تورات و نه از جانب انجیل و زبور هیچ باطلی به آن راه نمییابد»، « وَ لاٰ مِنْ خَلْفِهِ » (و نه از پسِ پشتش)؛ فرمود: «پس از آن نیز کتابی نمیآید که آن را باطل سازد».
و در مجمعالبیان دربارهٔ این آیه آمده است که در خصوص آن دیدگاههایی بیان شده است—تا آنجا که میگوید—و معنای دیدگاه سوم این است:
اینکه نه در خبر دادنش از گذشته باطلی راه دارد و نه در خبر دادنش از رخدادهای آینده هیچ باطلی هست، بلکه همهٔ گزارشهایش با واقعیتِ خود سازگار است؛ و این همان معنایی است که از امام باقر و امام صادق (ع) روایت شده است.
و در تفسیر قمی، دربارهٔ اینکه خدای متعال میفرماید: « أَعْجَمِيٌّ وَ عَرَبِيٌّ » ([کتابی] غیرعربی و [پیامبری] عربی؟!) آمده است: فرمود: اگر این قرآن به زبانی غیرعربی بود، بیگمان میگفتند: چگونه آن را فرا گیریم در حالی که زبان ما عربی است و تو برای ما قرآنی غیرعربی آوردهای؟! ازاینرو خدا خواست آن را به زبان خودشان فرو فرستد، در حالی که خدای عزّوجلّ فرموده است: « وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ بِلِسٰانِ قَوْمِهِ » (ابراهیم: ۴؛ و ما هیچ پیامبری را جز به زبان قومش نفرستادیم).
و در روضهٔ کافی، به اسناد خود از طَیّار، از امام صادق (ع) دربارهٔ سخن خدای عزّوجلّ روایت کرده است که:
« سَنُرِيهِمْ آيٰاتِنٰا فِي الْآفٰاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ-حَتّٰي يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ » (بهزودی نشانههای خود را در کرانهها[ی هستی] و در جانهایشان به آنان نشان خواهیم داد تا برایشان روشن شود که او حق است)؛ فرمود: «[نشانهها] فرو رفتن در زمین، دگرگون شدن چهرهها (مسخ) و سنگباران شدن است». [راوی] میگوید: عرض کردم: « حَتّٰي يَتَبَيَّنَ لَهُمْ » (تا برایشان روشن شود)؟ فرمود: «این را واگذار، آن رخداد هنگام قیام قائم است».
و در ارشادِ مفید، از علی بن ابیحمزه از امام کاظم (ع) دربارهٔ این آیه روایت شده است که فرمود:
«[نشانههای آفاقی] فتنهها در کرانههای زمین است، و [نشانههای انفسی] مسخ شدن در میان دشمنان حق است».
و در روضهٔ کافی، به اسناد خود از امام صادق (ع) دربارهٔ این آیه روایت شده است که فرمود: «در جانهایشان مسخشدن را به آنان نشان میدهد، و در آفاق، درهمشکستن و فروریختن جهان را بر سرشان به ایشان مینمایاند؛ تا قدرت خدای عزّوجلّ را در جان خود و در کرانهها ببینند». به ایشان عرض کردم: «حَتّٰي يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ» (تا بر ایشان روشن شود که او حق است)؟ فرمود: «خروج و قیام قائم، همان حقّ نزد خدای عزّوجلّ است که مردم آن را میبینند».
[تفسیر سوره] به پایان رسید و ستایش از آنِ خداست.