وَمَآ أَرۡسَلۡنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوۡمِهِۦ لِيُبَيِّنَ لَهُمۡۖ فَيُضِلُّ ٱللَّهُ مَن يَشَآءُ وَيَهۡدِي مَن يَشَآءُۚ وَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ
و ما هیچ پیامبری را جز به زبان قومش نفرستادیم تا [حقایق را] برایشان بیان کند؛ پس خدا هر که را بخواهد [بهکیفر کفرش] گمراه میگذارد و هر که را بخواهد هدایت میکند، و او توانای شکستناپذیر و سنجیدهکار (حکیم) است.
تفسیر آیهٔ ۴ سورهٔ ابراهیم، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۲، صفحهٔ ۱۵ تا ۱۹ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/14/4/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ بِلِسٰانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ » (و هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر به زبان قومش تا برای آنان روشنگری کند) تا پایان آیه.
«لسان» همان لغت و زبان است؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «بِلِسٰانٍ عَرَبِيٍّ مُبِينٍ» (به زبانی عربی و روشن؛ شعراء: ۱۹۵).
ضمیر در « قَوْمِهِ » به « رَسُولٍ » و در « لَهُمْ » به « قَوْمِهِ » بازمیگردد؛ و چکیدهی معنا این است: هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر به زبانِ قوم همان پیامبر، تا حقایق را برای قوم خود بیان کند. بنابراین، بازگرداندن ضمیر «قومه» به پیامبر اکرم (ص) خطا است؛ چرا که اگر چنین باشد معنایش این خواهد بود که خدای پاک و منزه به همهی پیامبران به زبان عربی وحی میفرموده است، در حالی که این معنا به دلیل بازگشت ضمیر « لَهُمْ » به « قَوْمِهِ » باطل و فاسد است، زیرا نتیجهاش این میشود که مثلاً خداوند تورات را به زبان عربی بر موسی نازل کرده باشد تا او برای عربها بیان کند؛ همانگونه که در تفسیر کشاف آمده است.
مقصود از فرستادن پیامبر به زبانِ قومش، این است که او به زبانِ مردمی فرستاده میشد که در میانشان زندگی میکرد و با آنان حشر و نشر و رفتوآمد داشت، نه اینکه مقصود فرستادن به زبانِ مردمی باشد که از نظر نژاد و نسب به آنان منسوب است؛ زیرا خدای پاک و منزه به روشنی بیان میکند که حضرت لوط (ع) از سرزمین کلده (که سریانیزبان بودند) به سوی سرزمین مؤتفکات (که ساکنانش عبرانیزبان بودند) مهاجرت کرد و خداوند آنان را قومِ لوط نامید و او را به سوی همان مردم فرستاد، و سپس او و خاندانش را بهجز همسرش ــ که از همان قوم بود ــ نجات داد و بقیه را هلاک ساخت؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ وَ قٰالَ إِنِّي مُهٰاجِرٌ إِليٰ رَبِّي» (پس لوط به او ایمان آورد و گفت: من به سوی پروردگارم مهاجرت میکنم؛ عنکبوت: ۲۶) و در جاهای متعددی از کلام خدای متعال تعبیر « قَوْمِ لُوطٍ » (قوم لوط) به کار رفته است.
اما پیامبرانی که به سوی بیش از یک امت فرستاده شدند ــ یعنی پیامبران اولوالعزم ــ گواه اینکه آنان اقوامی غیر از همزبانانِ خود را نیز به دین فرا میخواندند، اموری است که خداوند گزارش کرده است؛ مانند دعوت حضرت ابراهیم (ع) از عربهای حجاز به حج، دعوت حضرت موسی (ع) از فرعون و قومش به ایمان، و فراگیر بودنِ دعوت پیامبر اکرم (ص)؛ زیرا قرآن متضمن دعوت یهودیان، مسیحیان و دیگران و پذیرش ایمانِ کسانی از آنان است که به پیامبر (ص) ایمان آوردند؛ و همچنین آنچه از همگانی بودنِ دعوت نوح (ع) برداشت میشود. بنابراین، مقصود از فرمودهی خدا: « وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ بِلِسٰانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ » (و هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر به زبان قومش تا برای آنان روشنگری کند) ــ و خدا داناتر است ــ این است که خداوند بعثت پیامبران و دعوت دینی را بر پایهی معجزهای خارقالعاده و بیرون از جریان طبیعیِ زندگی قرار نداده و چیزی از تدبیر امور را نیز به پیامبران واگذار نکرده است؛ بلکه آنان را با همان زبان معمولی فرستاده که با آن با قوم خود سخن میگفتند و گفتگو میکردند تا مقاصد وحی را برایشان روشن سازند؛ پس آنان وظیفهای جز بیان ندارند، و فراتر از آن، یعنی هدایت و گمراه ساختن، تنها به دست خدای پاک و منزه است و هیچ پیامبر یا فرد دیگری در آن شریک نیست.
ازاینرو، این آیه گویا بیان و توضیحی است برای کلام پیشین خدای متعال: « كِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النّٰاسَ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَي النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ » (کتابی است که آن را به سوی تو فرو فرستادیم تا مردم را به اذن پروردگارشان از تاریکیها به سوی روشنایی درآوری)؛ به این معنا که بیرون آوردنِ مردم از تاریکیها به سوی نور از سوی تو، همان است که آنچه را خدا نازل کرده برایشان بیان کنی و نه بیش از آن؛ بنابراین هممعنای این کلام الهی خواهد بود: «وَ أَنْزَلْنٰا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنّٰاسِ مٰا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ» (و این یادآوری [قرآن] را بر تو نازل کردیم تا برای مردم آنچه را به سویشان فرود آمده تبیین کنی؛ نحل: ۴۴).
و اما سخن خداوند: « فَيُضِلُّ اللّٰهُ مَنْ يَشٰاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشٰاءُ » (پس خدا هر که را بخواهد گمراه میسازد و هر که را بخواهد هدایت میکند)، اشاره به همان نکتهای است که پیشتر یادآور شدیم؛ اینکه کار هدایت و گمراهی به دست خداست و هیچکدام جز به خواستِ او محقق نمیشود. با این همه، خدای پاک و منزه به ما خبر داده که این خواستِ او بیحسابوکتاب و بینظم نیست، بلکه نظمی استوار و پایدار دارد: هر کس از حق پیروی کند و با آن سرکشی نورزد، خدا هدایتش میکند؛ و هر کس آن را انکار کند و در پی هوای نفس خویش برود، خدا گمراهش میسازد. پس این، گمراهکردنی از روی کیفر است، نه گمراهکردن ابتدایی (بیسابقه و از آغاز) که ناپسند شمرده میشود.
و خدای پاک و منزه گمراهکردن را بر هدایت مقدّم داشت، آنجا که فرمود: « فَيُضِلُّ اللّٰهُ مَنْ يَشٰاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشٰاءُ » (پس خدا هر که را بخواهد گمراه میسازد و هر که را بخواهد هدایت میکند)؛ زیرا با توجه به اینکه اساس سخن بر عزت مطلق او استوار است، این نکته به توضیح بیشتری نیاز داشت. از این رو لازم بود بیان فرماید که گمراهیِ هر کس از راه حق منحرف میشود، درست مانند هدایتِ هر کس به آن راه مییابد، تنها به خواستِ اوست؛ و او هرگز در ارادهاش مغلوب نگشته و در قلمرو فرمانرواییاش کسی با او رقابت نکرده و مانعش نشده است، تا مبادا به ذهن هیچ شخص غافلی خطور کند که چگونه خدا خود را به عزت مطلق توصیف میکند و میگوید پیروزی شکستناپذیر و چیرهای مقهورنشدنی است، اما مردم را فرا میخواند و آنان دعوتش را اجابت نمیکنند، و امر و نهیشان میفرماید و نافرمانی میکنند و گردن نمینهند؛ و آیا این جز پیروزی و چیرگیِ آنان بر خداست در حالی که او شکستخورده و مقهور گشته باشد؟!
گویی خدای متعال در پاسخ به این شبهه بیان میدارد که حقیقتِ دعوت او، تنها فرستادن پیامبری است به زبانِ قوم خود، تا آنچه را مایهٔ سعادتشان است از آنچه به شقاوتشان میانجامد برایشان روشن سازد؛ اما گمراهیِ گمراهان، همچون هدایتِ راهیافتگان، به خواست و اجازهٔ خداست، و ساحت قدس او پیراسته از آن است که در قلمرو فرمانرواییاش مغلوب شود یا کسی بدون اذن او در ملکش دست به تصرفی بزند.
بنابراین، گمراهیِ گمراهان نهتنها ناقض عزت خدا نیست، بلکه خود دلیلی بر عزت اوست؛ همانگونه که هدایتِ راهیافتگان نیز چنین است. از همین رو، کلام را با این فرموده پایان بخشید: « وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ » (و او شکستناپذیر و سنجیدهکار است). پس خدای پاک و منزه، عزیزی شکستناپذیر است که گمراهیِ گمراهان بر او چیره نمیشود و به او زیانی نمیرساند، و هدایتِ راهیافتگان سودی به او نمیبخشد؛ و حکیمی است که آنچه را میخواهد، بیحسابوکتاب و بیهوده نمیخواهد، بلکه خواستِ او بر پایهٔ نظامی استوار و همیشگی جریان دارد.
بحث روایی
در کتاب «الدر المنثور»، احمد از ابوذر روایت کرده است که گفت: پیامبر خدا (ص) فرمودند: «لم يبعث الله نبيا إلا بلسان قومه» (خداوند هیچ پیامبری را برنینگیخت مگر به زبان قومش).