ٱلَّذِينَ يَسۡتَحِبُّونَ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَا عَلَى ٱلۡأٓخِرَةِ وَيَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ وَيَبۡغُونَهَا عِوَجًاۚ أُوْلَٰٓئِكَ فِي ضَلَٰلِۭ بَعِيدٖ
همان کسانی که زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح میدهند و [مردم را] از راه خدا بازمیدارند و آن راه را کج و منحرف میخواهند؛ آنان در گمراهی دوری هستند.
تفسیر آیهٔ ۳ سورهٔ ابراهیم، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۲، صفحهٔ ۱۳ تا ۱۵ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/14/3/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « اَلَّذِينَ يَسْتَحِبُّونَ الْحَيٰاهَ الدُّنْيٰا عَلَي الْآخِرَهِ وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللّٰهِ وَ يَبْغُونَهٰا عِوَجاً » (همان کسانی که زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح میدهند و از راه خدا بازمیدارند و آن را کج و منحرف میخواهند...). راغب در کتاب مفردات میگوید: سخن خدای عزوجل که میفرماید: « إِنِ اسْتَحَبُّوا الْكُفْرَ عَلَي الْإِيمٰانِ » یعنی «اگر کفر را بر ایمان برگزینند و ترجیح دهند». حقیقتِ «استحباب» آن است که انسان بکوشد چیزی را دوست بدارد، و متعدی شدنش با حرف «عَلَى» معنای ایثار (برگزیدن و ترجیح دادن) را به آن بخشیده است. سخن خدای متعال نیز بر همین پایه است که فرمود: « وَ أَمّٰا ثَمُودُ فَهَدَيْنٰاهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَميٰ عَلَي الْهُديٰ » (و اما قوم ثمود، پس هدایتشان کردیم، ولی کوری و گمراهی را بر هدایت ترجیح دادند)؛ پایان سخن راغب.
معنای ترجیح دادنِ دنیا بر آخرت، برگزیدن دنیا و رها کردنِ کاملِ آخرت است؛ و در برابر آن، ترجیح دادنِ آخرت بر دنیا قرار دارد؛ به این معنا که انسان آخرت را هدفِ تلاش خود برگیرد و دنیا را مقدمهای قرار دهد تا به واسطهٔ آن به آخرت دست یابد. اما اینکه کسی آخرت را برگزیند و دنیا را به کلی رها کند، علاوه بر آنکه به معنای حقیقی کلمه ناممکن است، موجب پریشانی و تباهیِ کار آخرت میشود و در پایان به رها شدن خودِ آخرت میانجامد؛ زیرا زندگی دنیا گذرا و مقطعی است، در حالی که زندگی آخرت جاودانه است و دستیابی به سعادت آن تنها با اندوختن رهتوشه از مسیر دنیا ممکن است. پس هر کس آخرت را برگزیند و بپذیرد، ناگزیر است دنیا را نیز به جهت مقدمه بودنش بپذیرد؛ و هر کس دنیا را برگزیند و آن را هدف نهایی کند، ناچار باید آخرت را از ریشه انکار نماید؛ چرا که اگر آخرت واقعیت داشته باشد، فقط میتواند هدف نهایی باشد و چون هدف قرار نگرفته، پس منتفی دانسته شده است. از این رو، پیش روی انسان جز دو راه نیست: یا ترجیح دادن آخرت بر دنیا با قرار دادن آخرت به عنوان هدف و پذیرفتن دنیا همراه با آن به عنوان مقدمه، و یا ترجیح دادن دنیا بر آخرت با هدف قرار دادنِ دنیا و نفیِ کاملِ آخرت.
توضیح مطلب این است که انسان خواستهای جز سعادتِ زندگیاش ندارد و محبت او به این زندگی، فطری است؛ ما این نکته را پیشتر در جاهای گوناگون روشن ساختهایم. آنچه کتاب خدا دربارهٔ زندگی اثبات میکند این است که زندگی پیوسته است و با مرگ گسسته نمیشود. بنابراین، با در نظر گرفتنِ مرگی که در این میان رخ میدهد، زندگی ناگزیر به دو دوره بخش میشود: زندگی دنیا که مهلتش تا فرارسیدن مرگ است، و زندگی آخرت که پس از مرگ خواهد بود؛ و نیکبختی و بدبختیِ آخرت وابسته به زندگی دنیاست. این سعادت و شقاوت بر پایهٔ زندگی دنیا و کارهای نیک یا بدی رقم میخورد که انسان در مسیر حیات خویش به دست میآورد، و انسان نیز به سببِ محبت فطریاش به زندگی، گریزی از این کارها ندارد.
و این کارها ــ یعنی همان روش و سنّتی که انسان در زندگی دنیایش در پیش میگیرد و برایش تقوا یا گناه، و نیکی یا بدی در پی میآورد ــ همان چیزی است که در کتاب خدا «دین» و «راه» (سبیل) نامیده میشود؛ پس انسان را گریزی از سنّتی نیک یا بد، و آیینی حق یا باطل نیست.
از آنجا که سنّت جاریِ خدای پاک و منزه بر این است که هر نوعی از آفریدگان را به سوی سعادت و کمالش هدایت کند، و از سوی دیگر کمال و سعادت انسان در این است که زندگی اجتماعی داشته باشد و راه و رسمی را در زندگی خود برگزیند، خدای پاک و منزه برای او آیینی تشریع کرد که بر سرشت و فطرتی استوار است که انسان بر آن آفریده شده؛ و این همان راه خداست که در آن گام برمیدارد و آیین اوست که بدان متدیّن میشود. پس اگر انسان بر اساس آنچه پروردگاریِ الهی برایش مقرّر داشته و فطرتش او را بدان راه نموده حرکت کند، بیگمان راه خدا را پیموده و آن را مستقیم و راست خواسته است؛ و اگر از هوای نفس پیروی کند و خویشتن را از راه خدا بازدارد و به آنچه شیطان در نظرش میآراید سرگرم شود، راه خدا را کج و منحرف خواسته است.
اما اینکه او در هر حال راه خدا را میجوید، بدان دلیل است که خودِ خداوند انسان را با سرشتِ جستوجوی راه و پیمودن مسیر آفریده است و خداوند نیز هرگز جز به آنچه خود میپسندد ــ که همان راهِ خودِ اوست ــ هدایت نمیکند؛ و اما اینکه آن راه کج و منحرف است، بدان سبب است که این بیراهه به حق راه نمیبرد و مگر پس از حق جز گمراهی چیزی هست؟ آیههای قرآنی که بر این بیان ما دلالت دارند فراوانند و نیازی به آوردنِ همهٔ آنها نیست.
چون این نکته را دانستی، برایت روشن میشود که سخن خداوند در توصیف کافران: « اَلَّذِينَ يَسْتَحِبُّونَ الْحَيٰاهَ الدُّنْيٰا عَلَي الْآخِرَهِ » معنایش این است که آنان تمام وابستگی و دلدادگیشان را به زندگی دنیا اختصاص میدهند و با نفی و انکار آخرت، از آن روی برمیتابند؛ و این همان کفر به معاد است که ناگزیر به کفر به توحید و نبوت نیز میانجامد.
و فرمودهی او: « وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللّٰهِ وَ يَبْغُونَهٰا عِوَجاً » (و از راه خدا بازمیدارند و آن را کج میجویند) معنایش این است که آنان یا خود را از در پیش گرفتنِ سنّت خدا و دینداری بازمیدارند، یا اینکه از سر لجاجت با حق، مردم را از ایمان به خدا و روز واپسین و شریعتمداری منصرف میکنند و بازمیدارند؛ و سنّت خدا را منحرف و کج میخواهند، به این صورت که به جای آن از سنّتهای اجتماعیِ دیگر، هرچه باشد، پیروی میکنند. سپس خدای پاک و منزه با کلام خویش گمراهی را بر آنان حتمی کرد. با آنچه گذشت، نادرستیِ سخن برخی مفسران روشن میشود که گفتهاند: مقصود از « يَبْغُونَهٰا عِوَجاً » (آن را کج میجویند) این است که برای راه خدا کجی و انحراف میطلبند تا بدان وسیله بر آن عیب گیرند و به سبب آن، مردم را از راه خدا بازدارند.
همچنین بطلانِ سخن گروهی دیگر که گفتهاند: معنایش این است که میخواهند در راه خدا نقصی ببینند که مایهی عیب و ایراد باشد تا به سبب آن به دین طعنه زنند.
و نیز سخن کسانی که گفتهاند: معنا این است که برای اهل دین میخواهند که کجروی کنند و با ارتداد منحرف شوند؛ پس مقصود از کجخواستنِ دین، همین است و انحرافِ آن نیز تباه شدن معارف دین نزد مؤمنان است. اما نادرستیِ همهی این سخنان آشکار است.