فَإِذَا ٱنسَلَخَ ٱلۡأَشۡهُرُ ٱلۡحُرُمُ فَٱقۡتُلُواْ ٱلۡمُشۡرِكِينَ حَيۡثُ وَجَدتُّمُوهُمۡ وَخُذُوهُمۡ وَٱحۡصُرُوهُمۡ وَٱقۡعُدُواْ لَهُمۡ كُلَّ مَرۡصَدٖۚ فَإِن تَابُواْ وَأَقَامُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُاْ ٱلزَّكَوٰةَ فَخَلُّواْ سَبِيلَهُمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ رَّحِيمٞ
پس چون ماههای حرام به پایان رسید، مشرکان را هر جا یافتید بکشید، دستگیرشان کنید، در محاصرهشان اندازید و در هر کمینگاهی برایشان بنشینید؛ پس اگر توبه کردند و نماز برپا داشتند و زکات دادند، راهشان را باز گذارید، که همانا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بحث روایی
تفسیر آیههای ۱ تا ۵ با هم
فرمود: هنگامی که پیامبر خدا (ص) مکه را فتح کرد، در آن سال مشرکان را از حج بازنداشت. ادامه در متن کامل
پس زنی از عرب که خوشچهره و زیبا بود آمد و لباسی برای امانت یا کرایه خواست، اما نیافت. ادامه در متن کامل
«فما بدا منه فلا أحله» (و هرچه از آن آشکار شود، [نگاه به] آن را حلال نمیدانم). ادامه در متن کامل
چون از طواف فارغ شد گروهی از او خواستگاری کردند، ولی گفت: من شوهر دارم. ادامه در متن کامل
سیرهٔ پیامبر خدا (ص) پیش از نزول سورهٔ برائت چنین بود که جز با کسی که با او میجنگید پیکار نمیکرد و جز با کسی که با او به نبرد برمیخاست و قصد جنگ داشت درنمیآویخت؛ و دربارهٔ این امر بر او نازل شده بود: « فَإِنِ اعْتَزَلُوكُمْ فَلَمْ يُقٰاتِلُوكُمْ وَ أَلْقَوْا إِلَيْكُمُ السَّلَمَ-فَمٰا جَعَلَ اللّٰهُ لَكُمْ عَلَيْهِمْ سَبِيلاً » (پس اگر از شما کنارهگیری کردند و با شما نجنگیدند و پیشنهاد صلح دادند، خدا برای شما راهی [برای تعرض] به آنان قرار نداده است). ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۱ تا ۱۶ با هم
پس ابوبکر نزد پیامبر (ص) آمد، در حالی که از این پیشامد ترسی در دلش افتاده بود مبادا چیزی [از نکوهش] دربارهاش نازل شده باشد. ادامه در متن کامل
میگویم: روایات دیگری نیز به همان معنای پیشگفته وجود دارد. ادامه در متن کامل
در تفسیر البرهان از ابنشهرآشوب نقل شده است که طبرسی، بلاذری، ترمذی، واقدی، شعبی، سُدّی، ثعلبی، واحدی، قرطبی، قشیری، سمعانی، احمد بن حنبل، ابنبَطّه، محمد بن اسحاق، ابویعلی موصلی، اعمش و سِماک بن حَرب این روایت را در کتابهای خود از عروة بن زبیر، ابوهریره، انس، ابورافع، زید بن نُفَیع، ابنعمر و ابنعباس روایت کردهاند… ادامه در متن کامل
[راوی] گفت: هنگامی که ابوبکر نزد پیامبر (ص) بازگشت، بیتابی کرد و گفت: «يَا رَسُولَ اللَّهِ- إِنَّكَ أَهَّلْتَنِي لِأَمْرٍ طَالَتِ الْأَعْنَاقُ فِيهِ- فَلَمَّا تَوَجَّهْتُ إِلَيْهِ رَدَدْتَنِي مِنْهُ؟» (ای پیامبر خدا، مرا شایستهٔ کاری دانستی که همگان به آن چشم دوخته بودند، اما چون بدان سو رفتم، مرا از آن بازگرداندی؟). ادامه در متن کامل
در روایاتی که نقل کردیم و آنهایی که ناگفته گذاشتیم — و شمارِ ناگفتهها بیشتر است — و نیز در روایاتی که در این باب خواهد آمد، دو نکتهٔ اساسی وجود دارد: ادامه در متن کامل
نخست آنکه فرستادنِ علی (ع) با آیات برائت و برکنار کردنِ ابوبکر از سوی پیامبر (ص)، تنها به فرمان پروردگارش با فرود آمدن جبرئیل بود که گفت: «أنه لا يؤدي عنك إلا أنت أو رجل منك» (همانا از سوی تو کسی ابلاغ نمیکند مگر خودت یا مردی از خودت). ادامه در متن کامل
نکتهٔ دوم آنکه علی (ع) همانطور که [آیات] برائت را با صدای بلند اعلام میکرد، حکم دیگری را نیز ندا میداد و آن اینکه: هر کس [از مشرکان] مدتی [مشخص در پیمانش] دارد، پیمانش تا پایان همان مدت محترم است، و هر کس مدتی ندارد، مهلتش چهار ماه خواهد بود؛ و این نیز از چیزهایی است که آیات برائت بر آن دلالت دارد. ادامه در متن کامل
و نیز حکم دیگری را اعلام میفرمود و آن اینکه هیچ برهنهای نباید گرد خانهٔ خدا طواف کند. ادامه در متن کامل
و حکم دیگر آنکه پس از امسال هیچ مشرکی نباید گرد خانهٔ خدا طواف کند یا حج بگزارد؛ و این مقتضای سخن خدای متعال است که میفرماید: « يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلاٰ يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرٰامَ بَعْدَ عٰامِهِمْ هٰذٰا» (ای کسانی که ایمان آوردهاید، جز این نیست که مشرکان ناپاکند؛ پس… ادامه در متن کامل
مطلب پنجمی نیز هست که در برخی روایات این باب ذکر شده که آن حضرت (ع) با صدای بلند اعلام میکرد، و آن اینکه: «لَا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلَّا مُؤْمِنٌ» (جز مؤمن کسی به بهشت درنمیآید). ادامه در متن کامل
و در کتاب «الدر المنثور»، ترمذی (که حدیث را نیکو دانسته)، ابن ابیحاتم، حاکم (که آن را صحیح شمرده)، ابن مردویه و بیهقی در «دلائل» از ابنعباس نقل کردهاند که: پیامبر خدا (ص) ابوبکر را روانه کرد و به او فرمان داد این سخنان را ندا دهد؛ سپس علی (ع) را در پی او فرستاد و دستور داد که او آنها را جار بزند. ادامه در متن کامل
میگویم: مضمون این روایت به آنچه از روایات پیشین به دست آوردیم، نزدیک است. ادامه در متن کامل
و در همان کتاب، عبدالرزاق، ابن منذر و ابن ابیحاتم از طریق سعید بن مسیب از ابوهریره نقل کردهاند که: ابوبکر در سفر حج خود، به او (ابوهریره) دستور داد [آیات] برائت را اعلام کند. ادامه در متن کامل
ابوهریره گفت: سپس پیامبر (ص) علی (ع) را از پی ما فرستاد و به او دستور داد برائت را اعلام کند، در حالی که ابوبکر همچنان بر سرپرستی مراسم حج باقی بود - یا گفت: بر همان موقعیت و هیئت خود بود -. ادامه در متن کامل
میگویم: در شماری از طرق اهل سنت آمده است که پیامبر در آن سال ابوبکر را به سرپرستی حج گماشت؛ بنابراین او امیر کاروان حج بود و علی آیات برائت را ندا میداد. ادامه در متن کامل
در تفسیر عیاشی از حسن از علی (ع) آمده است که: هنگامی که پیامبر (ص) او را با [آیات] برائت فرستاد، [علی (ع)] گفت: «ای پیامبر خدا، من چندان زبانآور و سخنور نیستم.» پیامبر (ص) فرمود: «خداوند جز این را نمیپذیرد که یا من خودم آن را ببرم یا تو ببری.» علی (ع) گفت: «اگر ناگزیر چنین است، من میروم.» پیامبر فرمود: «برو که خدا… ادامه در متن کامل
میگویم: این مضمون از طرق اهل سنت نیز روایت شده است؛ ادامه در متن کامل
چنانکه در کتاب «الدر المنثور» از ابوالشیخ از علی (ع) روایت است که گفت: پیامبر خدا (ص) مرا با [آیات] برائت بهسوی یمن فرستاد. ادامه در متن کامل
اما وجود کلمهٔ «یمن» در این روایت مایهٔ بدگمانی به آن است؛ زیرا از متن آیات برائت بهروشنی پیداست که این آیات در روز حج اکبر در مکه برای اهل مکه خوانده شده است، و یمن و اهل آن کجا و این ماجرا کجا! ادامه در متن کامل
و در کتاب «الدر المنثور»، احمد، نسائی، ابن منذر و ابن مردویه از ابوهریره نقل کردهاند که گفت: هنگامی که پیامبر خدا (ص) علی (ع) را فرستاد، من با او بودم؛ پیامبر علی را با چهار پیام فرستاد: ادامه در متن کامل
آری، برخی از مفسران مانند ابنکثیر و همتایانش در اینجا توجیهی نو درانداختهاند تا به پشتیبانی از این روایات برخیزند، و آن اینکه گفتهاند: سخن پیامبر (ص) که فرمود: «لا يؤدي عني إلا أنا أو رجل مني» (از سوی من [پیامی] ادا نمیشود مگر بهوسیلهٔ خودم یا مردی از من) تنها ویژهٔ ابلاغ برائت است، بدون آنکه سایر احکامی را که… ادامه در متن کامل
آنان گفتهاند: معنای سخن پیامبر (ص) نیز همین است، آن هنگام که ابوبکر از ایشان پرسید: «يا رسول الله هل نزل في شيء؟» (ای پیامبر خدا، آیا دربارهٔ من چیزی نازل شده است؟) و فرمود: «لا و لكن لا يؤدي عني إلا أنا أو رجل مني» (نه، ولی از سوی من [پیامی] ادا نمیشود مگر بهوسیلهٔ خودم یا مردی از من)؛ و معنایش این است که من تو را برکنار کردم و علی را برای این کار برگماشتم تا این رسمِ رایج عربی را نقض نکرده باشم. ادامه در متن کامل
به همین دلیل ابوبکر از موقعیت خود برکنار نشد، چرا که پیامبر او را به امارت حاج (سرپرستی حاجیان) گماشته بود و ابوبکر هم مأمورانی داشت که این احکام را ندا میدادند، همچون ابوهریره و دیگر مردانی که نامشان در روایات نیامده است، و علی نیز یکی از همراهان او برای این کار بود؛ از همین رو در برخی از این روایات آمده است که ابوبکر در مِنا خطبه خواند و چون از خطبهاش فارغ شد، رو به علی کرد و گفت: «ای علی، برخیز و پیام پیامبر خدا (ص) را برسان». ادامه در متن کامل
این است آنچه آنان گفتهاند و روایات را بدان توجیه کردهاند. ادامه در متن کامل
اما پژوهشگر ژرفاندیش هرگاه به این آیات و روایات مراجعه کند و سپس در کشمکشهای کلامی میان دو مذهب اهل سنت و شیعه در باب افضلیت (برتری) درنگ نماید، تردید نخواهد کرد که آنان میان سه مبحث خَلط کردهاند: نخست، بحث تفسیری که رسالتش دستیابی به مفاهیم و دلالتهای آیات قرآن است؛ دوم، بحث روایی که وظیفهاش نقد معانی احادیث و بازشناختن سره از ناسرهٔ آنهاست؛ و سوم، بحث کلامی که در پی این است که آیا ابوبکر از علی برتر است یا علی از ابوبکر؟ ادامه در متن کامل
کاش میدانستم از کجا مسلّم انگاشتهاند جملهای که جبرئیل با آن نازل شد: «أنه لا يؤدي عنك إلا أنت أو رجل منك» (از سوی تو [پیامی] ادا نمیشود مگر خودت یا مردی از تو)، مقید به شکستن پیمان است و بر بیش از آن دلالت ندارد، در حالی که هیچ دلیل نقلی یا عقلی بر این تقیید وجود ندارد! ادامه در متن کامل
و این متفاوت است با دیگر گونههای پیامرسانی از سوی پیامبر (ص) که رساندنِ آن بر عهدهٔ شخص ایشان نبود؛ مانند نامههایی که برای دعوت به اسلام به پادشاهان، ملتها و اقوام فرستاد، و نیز دیگر مأموریتهایی که مردانی از مؤمنان را برای اموری در پیوند با دین مردم، فرمانداریها، ولایتها و مانند آن به سوی مردم روانه میکرد. ادامه در متن کامل
بنابراین، تفاوت روشنی میان این امور با سورهٔ برائت و مانند آن وجود دارد؛ زیرا آنچه آیات برائت در بر دارد و اموری چون نهی از طوافِ برهنه و نهی مشرکان از حجگزاردن پس از آن سال، احکام اولیهٔ الهی بود که هنوز ابلاغ نشده و به کسانی که باید ابلاغ میشد—یعنی مشرکان مکه و حاجیانِ مشرک—نرسیده بود، و هیچ پیامی از سوی خدا در این باره جز به پیامبرش داده نشده بود. ادامه در متن کامل
پژوهشگر باانصاف باید در این سخن بیندیشد که فرمود: «لا يؤدي عنك إلا أنت أو رجل منك» (از سوی تو [پیامی را] ادا نمیکند مگر خودت یا مردی از خودت)؛ زیرا فرموده است: «لا يؤدي عنك إلا أنت» (از سوی تو جز خودت ادا نمیکند) و نفرموده است: «لا يؤدي إلا أنت أو رجل منك» (هیچکس ادا نمیکند مگر تو یا مردی از تو) تا معنای اشتراک در… ادامه در متن کامل
سپس ای کاش میدانستم چه چیزی آنان را بر آن داشت که سخن وحی را—که کلام خدا بود و جبرئیل بر پیامبر (ص) فرود آورد: «لا يؤدي عنك إلا أنت أو رجل منك» (از سوی تو ادا نمیکند مگر خودت یا مردی از خودت)—نادیده بگیرند و به جای آن بگویند: «كانت السنه الجاريه عند العرب أن لا ينقض العهد إلا عاقده أو رجل من أهل بيته» (سنت جاری در میان عرب این بود که پیمان را نمیشکند مگر کسی که آن را بسته است یا مردی از اهل بیت او)؛ همان سنت عربی که نه در تاریخِ روزگارشان و جنگهایشان خبری از آن هست و نه اثری، مگر آنچه ابنکثیر یاد کرده و هنگام بحث دربارهٔ آیات برائت، به دانشمندان نسبت داده است! ادامه در متن کامل
سپس بر فرض که چنین سنت جاهلی عربی وجود میداشت، جایگاه آن در اسلام چه بود و چه ارزشی نزد پیامبر (ص) داشت؟ ادامه در متن کامل
و حال آنکه پیامبر (ص) در روز فتح مکه کنار کعبه، بنا بر آنچه سیرهنویسان روایت کردهاند، فرمود: ادامه در متن کامل
«إلا كل مأثره أو دم أو مال يدعي-فهو تحت قدمي هاتين-إلا سدانه البيت و سقايه الحاج» (هان! ادامه در متن کامل
سپس بر فرض که این سنت، سنتی عربی و غیرنکوهیده بوده باشد، آیا پیامبر خدا (ص) هنگام سپردن آیات به ابوبکر و فرستادن او از آن غفلت کرد و آن را از یاد برد، و ابوبکر به سوی مکه رهسپار شد تا اینکه وقتی در میان راه بود، پیامبر (ص) آنچه را فراموش کرده بود به یاد آورد یا برخی از اطرافیانش مسئلهای را که رعایتش واجب بود و او نادیده گرفته و از یاد برده بود به او یادآوری کردند؟! ادامه در متن کامل
و آیا این کار به وحی الهی به آن حضرت بود مبنی بر اینکه واجب است این سنت پسندیدهٔ عربی را ملغی نکند و این یکی از احکام شرعی در این باب است و بر ولیامر مسلمانان حرام است که پیمانی را بشکند مگر خودش یا به دست یکی از اهل بیتش؟ ادامه در متن کامل
یا اینکه حکمی اخلاقی و عرفی بود که پیامبر به رعایت آن ناچار شد؛ چون مشرکان این نقض پیمان را نمیپذیرفتند مگر آنکه آن را از زبان خود پیامبر (ص) یا یکی از اهل بیتش بشنوند؟! ادامه در متن کامل
یا اینکه مؤمنانی که مخاطبِ سخن خدا بودند: « عٰاهَدْتُمْ » (پیمان بستهاید [توبه: ۱]) و سخن او: « وَ أَذٰانٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ إِلَي النّٰاسِ » (و اعلامی است از سوی خدا و پیامبرش به مردم [توبه: ۳]) و سخن او: « فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ » (پس مشرکان را بکشید [توبه: ۵])، این لغو پیمان را نقض به شمار نمیآوردند… ادامه در متن کامل
و اما این سخن او که: «و الحق أن عليا كان مكلفا بتبليغ أمر خاص و كان في تلك الحجة...» (و حق این است که علی مأمور ابلاغ امری خاص بود و در آن حج) پیرو ابوبکر در امارتش بود)، تا آخر سخنش؛ شکی نیست که احکامی که پیامبر (ص) علی (ع) را برای ابلاغ آنها فرستاد، امری ویژه بود و آن تلاوت آیات برائت و دیگر امور چهارگانهای بود که پیشتر گذشت. ادامه در متن کامل
و اما این سخن او که: «و در آن حج پیرو بود...»، مطلبی است که آن را از سخن ابوهریره و مانند آن برداشت کرده است، و تو دیدگاه و سخن ما را دربارهٔ آن شناختی. ادامه در متن کامل
و در کتاب «الدر المنثور»، ابن ابیشیبه، احمد، ترمذی (و آن را نیکو شمرده)، ابوالشیخ و ابن مردویه از انس (رضی الله عنه) روایت کردهاند که گفت: پیامبر (ص) [آیات] برائت را همراه ابوبکر (رضی الله عنه) فرستاد، سپس او را فراخواند و فرمود: «لا يَنْبَغي لِأَحَدٍ أَنْ يُبَلِّغَ هذا-إِلّا رَجُلٌ مِنْ أَهْلي» (شایسته نیست کسی این [پیام] را ابلاغ کند مگر مردی از خاندانم)؛ آنگاه علی را فراخواند و آن را به او سپرد. ادامه در متن کامل
میگویم: نویسندهٔ المنار در بخشی از سخنانش آورده است: سخن پیامبر (ص) که «أَوْ رَجُلٌ مِنّي» (یا مردی از من) در روایت سُدّی، بهوسیلهٔ دیگر روایتها نزد طبری و غیر او با عبارتِ پیامبر (ص) که: «أو رجل من أهل بيتي» (یا مردی از اهلبیت من) تفسیر شده است؛ و این متن صریح، تأویل کلمهٔ «مِنّي» (از من) را به اینکه معنایش این باشد که جانِ علی همچون جانِ پیامبر خدا (ص) است و او همانند او و برتر از همهٔ یاران اوست، باطل میکند -پایان سخن او-. ادامه در متن کامل
و روایتی که او به آن اشاره کرده، همان است که پیش از این با این عبارت نقل کرده بود: احمد با سندی نیکو از انس روایت کرده که پیامبر (ص) [آیات] برائت را با ابوبکر فرستاد، و چون به ذوالحلیفه رسید فرمود: «لا يُبَلِّغُها إِلّا أَنا أَوْ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ بَيْتي» (آن را جز من یا مردی از اهلبیتم ابلاغ نمیکند)؛ پس آن را همراه علی فرستاد. ادامه در متن کامل
و چنانکه پوشیده نیست، این دقیقاً همان روایت پیشین است که ما از انس آوردیم، و در آن عبارتِ «أَوْ رَجُلٌ مِنْ أَهْلي» (یا مردی از خاندانم) آمده بود، گرچه لفظِ این دو روایت بهخاطر نقل به معنا اندکی تفاوت دارد. ادامه در متن کامل
نخستین اشکال بر سخن او این است که لفظ «أَوْ رَجُلٌ مِنّي» (یا مردی از من) تنها در یک روایت موقوف (روایتی که سندش به معصوم نمیرسد و به صحابی ختم میشود) یعنی روایت سُدّی آمده که خودِ او اندکی پیش آن را ضعیف شمرد؛ بلکه اصل در این موضوع، کلام وحی است که بیشتر روایات صحیح با وجود فراوانیشان آن را اثبات کردهاند. ادامه در متن کامل
دوم اینکه: چنانکه برایت روشن شد، روایت به معنا نقل شده است؛ و با این حال، برخی از الفاظی که در آن آمده، شایستگی آن را ندارد که آنچه را بیشترِ روایاتِ صحیحِ واردشده از طریق دو مذهب از لفظِ وحی در آن اتفاقنظر دارند، تفسیر کند. ادامه در متن کامل
افزون بر اینکه اگر تعبیرِ «مِنْ أَهْلِ بَيْتي» در این روایت میتوانست عبارتِ «رَجُلٌ مِنْكَ» (مردی از تو) یا «رَجُلٌ مِنّي» (مردی از من) در دیگر روایات را تفسیر کند، عبارتی هم که در روایتِ پیشینِ ابوسعید خُدری از فرمودهٔ پیامبر (ص) آمده بود که: «يا علي إنه لا يؤدي عني إلا أنا أو أنت» (ای علی، بهراستی از جانب من [پیام… ادامه در متن کامل
در این صورت، این الفاظ کنایه از شخص علی (ع) میگردد، بلکه کنایه با معنایی که دارد اشاره میکند به اینکه او از جانِ پیامبر (ص)، از خاندان او و از اهلبیت او، همه با هم است؛ و این دقیقاً همان چیزی است که صاحب المنار از آن گریخته و حتی فراتر از آن است. ادامه در متن کامل
سوم اینکه: برداشتِ اینکه علی (ع) به منزلهٔ جان پیامبر (ص) است، صرفاً مستند به فرمودهٔ پیامبر (ص) که «رَجُلٌ مِنّي» (مردی از من) نیست، آنگونه که او پنداشته است؛ زیرا صرفِ اینکه گویندهای بگوید: «فلانی از من است»، دلالت نمیکند بر اینکه او را در همهٔ شئونِ وجودیاش به منزلهٔ خود نشانده و همانند خویش قرار داده است، بلکه… ادامه در متن کامل
بلکه این معنا از عبارتِ «رَجُلٌ مِنّي» (مردی از من) یا «رَجُلٌ مِنْكَ» (مردی از تو) به کمکِ این سخن پیامبر برداشت شده است که: ادامه در متن کامل
و در کتاب «الدر المنثور»، ابناسحاق و بیهقی در «دلائل» از مروان بن حکم و مِسوَر بن مَخْرَمه روایت کردهاند که گفتند: در صلح پیامبر خدا (ص) در روز حدیبیه میان آن حضرت و قریش چنین آمد که هرکس بخواهد در پیمان و عهد پیامبر (ص) درآید، در آن درآید، و هرکس بخواهد در عهد و پیمان قریش درآید، در آن درآید. ادامه در متن کامل
و قبیلهٔ بنیبَکر شتافتند و گفتند: ما در پیمان و عهد قریش وارد میشویم. پس در آن دورانِ آتشبس، نزدیک به هفده یا هجده ماه به سر بردند. ادامه در متن کامل
گفتاری دربارهٔ معنای عهد، اقسام آن و احکامش [در چهار فصل
تفسیر آیههای ۱ تا ۱۶ با هم
و بر همین اساس، سیره و روش جوامع بشری بر پایهٔ تاریخی که از امتها و اقوام گذشته در دست داریم و آنچه از ملتهای امروزی میشنویم یا میبینیم، همواره چنین بوده و خواهد بود که هر جامعهای از جوامع انسانی پیوسته نیازمند آن است که با دیگری در برخی از شئون زندگی سیاسی و اقتصادیاش پیمان ببندد، یا در زمینههای فرهنگی و جز آن؛ چراکه فضا برای اقدام در راستای هیچیک از مقاصد زندگی یا پیشرفت در هیچیک از خواستههای آن هموار نمیشود مگر با تکیه بر یاوران و آسودگی از رویارویی با موانع. ادامه در متن کامل
۳. اسلام از آنجا که همچون فرد به امور جامعه نیز پرداخته و همانگونه که به اصلاح زندگی فردی اهمیت میدهد به سامانبخشی زندگی عمومی مردم نیز اهتمام ورزیده است، کلیات و اصولِ مربوط به شئون زندگی اجتماعی را قانونگذاری کرده است؛ مانند جهاد، دفاع، نبرد با سرکشان (اهل بَغی) و پیمانشکنان (اهل نَکث)، صلح، سازش، پیمانها، معاهدات و جز آن. ادامه در متن کامل
و پیمانی که دربارهاش سخن میگوییم، اسلام آن را کاملاً معتبر دانسته و چنان استوارش ساخته که شکستن آن از سوی پایبندانش از بزرگترین گناهان شمرده میشود، مگر آنکه طرفِ معاهده آن را بشکند که در این صورت مقابلهبهمثل میشود؛ چراکه خدای پاک و منزه به وفای به پیمانها و قراردادها فرمان داده و شکستن عهدها و میثاقها را در آیات بسیار زیادی بهشدت نکوهش کرده است. ادامه در متن کامل
« وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كٰانَ مَسْؤُلاً» (اسراء: ۳۴؛ و به پیمان وفا کنید، چراکه از پیمان بازخواست میشود) و آیاتی دیگر از این دست. ادامه در متن کامل
و شکستن عهدها و پیمانها را روا نشمرد مگر در جایی که حقِ عدالت آن را روا میدارد، و آن زمانی است که طرف مقابل، پیمان را از سرِ ستمگری و سرکشی بشکند، یا به سبب از دست رفتن اعتبارش، از پیمانشکنی او ایمنی نباشد؛ و این از اموری است که هیچ معترضی بر آن ایرادی ندارد و ملامتگری را بر آن جای نکوهش نیست. ادامه در متن کامل
اما اسلام، زندگی مادی انسان را زندگی حقیقی او به شمار نیاورده و بهرهمندی از امتیازهای آن را سعادت واقعیاش ندانسته است؛ بلکه زندگی حقیقی او را حیاتی میداند که میان ماده و معنا (جهان مادی و معنوی) جمع کرده باشد، و سعادت حقیقیای را که دستیابی به آن لازم است، چیزی میداند که انسان را در دنیا و آخرتش سعادتمند سازد. ادامه در متن کامل
این نگرش اقتضا میکند که اسلام قوانین زندگی را بر پایهٔ فطرت و آفرینش بنا نهد، نه بر آنچه خودِ انسان برای حال خویشتن شایسته میپندارد؛ و دعوتِ برحق خود را بر پیروی از حق و هدایتیافتن به آن پایهگذاری کند، نه بر پیروی از هوای نفس و نه بر پیروی از آنچه اکثریت با عواطف و احساسات درونیشان به آن گرایش دارند. ادامه در متن کامل
(روم: ۳۰)، و فرمود: « هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُديٰ وَ دِينِ [يادداشت منبع: 1) ظاهر الآيه كون الإضافه حقيقيه لا من إضافه الموصوف إلي صفته. ] الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ» (اوست که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر همهٔ آیینها پیروز گرداند، هرچند… ادامه در متن کامل
« وَ لَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوٰاءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّمٰاوٰاتُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِيهِنَّ» (و اگر حق از هوسهای آنان پیروی میکرد، قطعاً آسمانها و زمین و هر که در آنهاست تباه میشد؛ مؤمنون: ۷۱). ادامه در متن کامل
از لوازم این نگرش آن است که حقِ باور، فضیلت اخلاق و شایستگی کردار همگی با هم رعایت شوند؛ چراکه ماده بینیاز از معنا نیست و معنا نیز بینیاز از ماده نمیباشد. ادامه در متن کامل
از همین جاست که میبینیم خدای پاک و منزه پیمان مشرکان را به دلیل پیمانشکنی خودشان لغو میکند، اما با مهلت دادنِ چهارماهه به آنان، رحمت را به کار میگیرد؛ و در حق آن دسته از مشرکان که بر سر پیمان خود استوار ماندند، به پایداری و وفاداری فرمان میدهد، هرچند حوادث روزگار در آن زمان آنان را خوار ساخته و در برابر شوکت اسلام ناتوان شده بودند. ادامه در متن کامل
گفتاری دربارهٔ نسبت دادن کارها به اسباب در سلسلهمراتب طولی
تفسیر آیههای ۱ تا ۱۶ با هم
در بخشهایی از این کتاب گذشت که دستاوردِ بررسیهای عقلی این است که رخدادها، همانگونه که با اسباب نزدیک و پیوسته به خود نسبت دارند، با اسباب دورترشان نیز — که سببسازِ همین اسباب هستند — نسبت دارند. ادامه در متن کامل
پس فعل با فاعل خود نسبتی دارد و با فاعلِ فاعلِ خود نیز دقیقاً با همین نسبت پیوند دارد، نه با نسبتی دیگر که جداگانه و به خودیِ خود مستقل باشد؛ جز اینکه وقتی فعل به فاعلِ فاعل نسبت داده میشود، فاعلِ نزدیک در مقایسه با فاعلِ فاعل بهمنزلهٔ ابزار درمیآید؛ یعنی واسطهای صِرف که هیچ استقلالی در انجام کار ندارد؛ به این معنا که در تأثیرگذاریِ خود از فاعلِ فاعل بینیاز نیست، زیرا فرض نبودِ فاعلِ فاعل مساوی با نابودیِ فاعلِ نزدیک و از میان رفتن اثر آن است. ادامه در متن کامل
شرط واسطه بودن این نیست که از کارِ خود بیخبر باشد یا از خود اختیاری نداشته باشد؛ زیرا شعوری که فاعلِ باآگاهی به واسطهٔ آن در کارش اثر میگذارد، چیزی نیست که خودش برای خود پدید آورده باشد، بلکه فاعلِ او که خودِ این فاعل و شعورش را پدید آورده، آن را در وجودش نهاده است. ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۵ سورهٔ توبه، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۹، صفحهٔ ۱۵۱ تا ۱۹۲ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/9/5/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ » (پس چون ماههای حرام سپری شد، مشرکان را هر جا یافتید بکشید و آنان را دستگیر کنید و در محاصرهشان بگیرید و در هر کمینگاهی برایشان بنشینید). اصل «انسلاخ» از پوست کندن گوسفند (سلخ الشاة) گرفته شده که جدا کردن پوست از بدن آن است، و تعبیر انسلاخ برای ماه، نوعی کنایه از سپری شدن و بیرون رفتن آن است. «حصر» به معنای بازداشتن از بیرون آمدن از یک محدوده است، و «مرصد» اسم مکان از ریشهٔ رصد، به معنای جایگاه آماده شدن برای دیدهبانی و مراقبت است.
راغب گفته است: «رصد» آماده شدن برای دیدهبانی و مراقبت است. گفته میشود: «رصد له» و «ترصد» (برای او کمین کرد) و «أرصدته له» (آن را برایش آماده ساخت). خدای عزوجل فرموده است: « وَ إِرْصٰاداً لِمَنْ حٰارَبَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ » (و برای کمین ساختن به سود کسی که پیشتر با خدا و پیامبرش جنگیده بود؛ توبه: ۱۰۷)، و سخن خدای عزوجل: «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصٰادِ» (بیگمان پروردگارت در کمینگاه است؛ فجر: ۱۴) هشداری است بر اینکه هیچ پناهگاه و گریزگاهی وجود ندارد. واژهٔ «رصد» هم به یک دیدهبان و هم به گروه دیدهبانان، و نیز به فرد یا جمعی که زیر نظر گرفته شدهاند اطلاق میشود؛ و سخن خدای متعال: « يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً » (از پیش رو و پشت سرش نگهبانانی روانه میسازد؛ جن: ۲۷) همهٔ این معانی را برمیتابد؛ و «مرصد» کمینگاه و جایگاه دیدهبانی است. پایان سخن راغب.
مراد از ماههای حرام، همان چهار ماه است: ماههای مهلت و رفتوآمدی که خدای پاک و منزه در این سخن خود از آنها یاد فرموده است: « فَسِيحُوا فِي الْأَرْضِ أَرْبَعَهَ أَشْهُرٍ » (پس چهار ماه در زمین بگردید؛ توبه: ۲)، و آنها را مهلتی معیّن برای مشرکان قرار داد تا در این مدت کسی به کارشان تعرّض نکند. اما ماههای حرامِ شناختهشده، یعنی ذیقعده، ذیحجه و محرم، به هیچ وجه با اعلان برائت که در روز عید قربان (دهم ذیحجه) واقع شد منطبق نمیشود، چنانکه پیشتر به آن اشاره شد.
بر این اساس، حرف لام در «الأشهر الحرم» برای عهد ذکری است؛ یعنی چون این ماههایی که از آنها یاد کردیم و برای مشرکان محترم شمردیم—تا در آنها کسی به کارشان تعرّض نکند—به پایان رسید، آنگاه مشرکان را بکشید... تا پایان آیه.
از اینجا روشن میشود که هیچ وجهی ندارد سخن خدای متعال: « فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ » (پس چون ماههای حرام سپری شد) را بر پایان یافتن ذیقعده، ذیحجه و محرم حمل کنیم؛ به این صورت که بگوییم پایان آن چهار ماه، با به سر آمدن این سه ماه بر آن منطبق میشود، یا اینکه پایان ماههای حرام را اشارهای به سپری شدن آن چهار ماه بگیریم، هرچند ماهها بر یکدیگر منطبق نشوند؛ زیرا هیچکدام از این توجیهها به مقتضای سیاق راهی ندارد، گرچه واژهٔ «الأشهر الحرم» به خودیِ خود در ماههای رجب، ذیقعده، ذیحجه و محرم ظهور دارد.
فرمودهٔ الهی: « فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ » (مشرکان را هر جا یافتید بکشید)، بیزاری از آنان و سلب احترام و مصونیت را محقق میسازد، مصونیتی که با هدر دانستن خونشان از جانهایشان برداشته شده تا هیچ مانعی در برابر فرود آمدن هر پیشامدی بر سرشان وجود نداشته باشد. همچنین در تعبیر « حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ » (هر جا یافتیدشان)، حکمی فراگیر نهفته است؛ از این رو مانعی بازدارنده در برابر وجوب قتل آنان در هر کجا که یافته شوند—خواه بیرون از حرم و خواه درون حرم—نیست، بلکه حتی اگر در ماه حرام بر آنان دست یابند—بنا بر تعمیم کلمهٔ « حَيْثُ » به هر دو جهتِ زمان و مکان—بر همهٔ مسلمانان، هر که باشند، واجب است که در صورت دستیافتن به آنان، به قتلشان برسانند؛ چه در بیرون حرم باشد چه در حرم، و چه در ماه حرام باشد چه در غیر آن.
فرمانِ کشتن آنان در هر جا که یافت شوند تنها برای این بود که دستاویزی برای رساندنشان به پرتگاه نابودی و انقراض، پاکیزه ساختن زمین از وجودشان، و رهایی بخشیدنِ مردم از همنشینی و معاشرت با آنان باشد؛ پس از آنکه در کلام الهی: « فَسِيحُوا فِي الْأَرْضِ أَرْبَعَهَ أَشْهُرٍ » (چهار ماه در زمین بگردید؛ توبه: ۲)، چنان فرصتی به آنان رخصت داده شده بود.
لازمهٔ این امر آن است که سخن خدای متعال: « فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ » (مشرکان را هر جا یافتید بکشید) و همچنین کلام بعدیِ او،
یعنی « وَ خُذُوهُمْ » (و دستگیرشان کنید)، و فرمودهٔ او: « وَ احْصُرُوهُمْ » (و محاصرهشان کنید)، و فرمودهٔ او: « وَ اقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ » (و در هر کمینگاهی برایشان بنشینید)، هر یک بیانگر نوعی وسیله برای نابود ساختن جمعشان و پایان دادن به شمارشان باشد تا جامعه از شر و گزند آنان رهایی یابد.
بنابراین اگر بر آنان دست یافتند و کشتنشان امکان داشت، کشته میشوند؛ و اگر چنین چیزی ممکن نبود، دستگیر و بازداشت میگردند؛ و اگر اسیر کردنشان نیز ممکن نشد، محاصره میشوند و در پناهگاهشان حبس میگردند و از آمدن به میان مردم و همزیستی با آنان بازداشته میشوند؛ و اگر جایگاهشان نامعلوم بود، در هر کمینگاهی به انتظارشان مینشینند تا بر آنان دست یابند و در نتیجه کشته یا اسیر شوند.
شاید همین معنا مقصود کسی باشد که گفته است: مراد آیه این است که «مشرکان را هر جا یافتید بکشید، یا اسیرشان کنید و در محاصرهشان بگیرید»، به این صورت که در برگزیدن هر کدام از این دو امر که مصلحتتر باشد حق انتخاب دارند؛ هرچند این سخن خالی از تکلّف (توجیه نامتعارف) نیست، از این جهت که اسیر کردن، محاصره نمودن و در هر کمینگاهی به کمین نشستن را در برابرِ کشتن، یک امر به شمار آورده است. در هر حال، سیاق آیه تنها با همان معنایی سازگار است که پیشتر بیان کردیم.
اما سخن کسی که گفته است در عبارتِ «فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ» (پس مشرکان را هر جا یافتید بکشید و اسیرشان کنید) تقدیم و تأخیری رخ داده و تقدیرِ سخن چنین است: «پس مشرکان را هر جا یافتید اسیر کنید و سپس بکشید»، دست بردن در معنای آیه بدون دلیلی مجازکننده است؛ افزون بر این، سیاق آیه و بهویژه پایانِ آن، چنین برداشتی را رد میکند.
معنای آیه چنین است: پس هنگامی که ماههای حرام سپری شد و آن چهار ماهی که با سخنِ خود: « فَسِيحُوا فِي الْأَرْضِ أَرْبَعَهَ أَشْهُرٍ » (چهار ماه در زمین [آزادانه] سیر کنید) به آنان مهلت داده بودیم به پایان رسید، مشرکان را با هر وسیلهٔ ممکنی که به نابودی جمعشان و برانداختن نشانهشان نزدیکتر و کارسازتر دیدید از میان ببرید؛ از کشتنِ آنان در هر جا که بیابیدشان، چه بیرون از حرم باشد و چه درونِ حرم، و در هر زمانی که بر آنان دست یابید، چه در ماه حرام باشد و چه غیر آن؛ و نیز با اسیر کردن یا محاصره نمودنِ آنان یا نشستن در هر کمینگاهی برای بهچنگآوردنشان، تا آنکه همگی تا واپسین نفر از میان بروند.
خدای متعال میفرماید: « فَإِنْ تٰابُوا وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰهَ وَ آتَوُا الزَّكٰاهَ فَخَلُّوا سَبِيلَهُمْ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ » (پس اگر توبه کردند و نماز برپا داشتند و زکات پرداختند، راهشان را باز گذارید؛ چرا که خداوند آمرزنده و مهربان است). این جمله، شرطی است در معنای غایت (پایانبخش) برای حکم پیشین؛ و مراد از توبه، معنای لغوی آن یعنی «بازگشت» است؛ به این معنا که اگر با ایمان آوردن، از شرک به سوی توحید بازگشتند و برای این بازگشت نشانهای از اعمال خویش برپا داشتند که همانا نماز و زکات است، و تمام احکام دینتان را که به آفریدگار بازمیگردد پذیرفتند، راهشان را باز گذارید (و معترضشان نشوید).
«تخلیهٔ سبیل» (باز گذاشتنِ راه) کنایه از تعرّض نکردن به رهروانِ آن است، هرچند به سبب کاربرد فراوان، به تعبیری بسیار رایج تبدیل شده است؛ گویی راهِ آنان با دستاندازیِ افراد بسته و اشغال شده بود، پس هرگاه راه از این مانع خالی گذاشته شود، چنین کاری ملازم با تعرّض نکردن به آنان یا عینِ آن خواهد بود.
و سخن خداوند که: « إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ » (همانا خداوند آمرزنده و مهربان است)، دلیلی برای این فرمان است که: « فَخَلُّوا سَبِيلَهُمْ » (راهشان را باز گذارید)؛ یا از جهتِ خودِ «فرمان دادن» که صورتِ لفظ بر آن دلالت دارد، یا از جهتِ «کارِ فرمودهشده» که مادهٔ لفظ بیانگر آن است، یعنی همان باز گذاشتنِ راهشان.
معنا بر پایهٔ وجه نخست چنین است: خداوند تنها از آن رو به باز گذاشتنِ راهِ آنان فرمان داده که آمرزنده و مهربان است، و هر کس را که به سویش بازگردد میآمرزد و بدو رحم میکند.
و بر پایهٔ وجه دوم معنا چنین میشود: راهشان را باز گذارید، زیرا اینکه شما راهشان را باز میگذارید برخاسته از گذشت و مهربانی است، و این دو از صفات والای پروردگارند؛ در نتیجه، با این کار به صفت پروردگارتان آراسته میشوید. البته آشکارترِ این دو وجه، همان وجه نخست است.
بحث روایی
و برخی دلالت دارند بر اینکه مراد از ماههای حرام، ماههای ذیقعده، ذیحجه و محرمِ همان سال است، و روایاتی دیگر میگویند مراد همان ماههای مهلت است که از روز ابلاغ یا روز نزول آغاز میشود.
و در تفسیر عیاشی، از زراره از امام باقر (ع) روایت شده است که دربارهٔ سخن خدای متعال: « فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ-فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ » (پس چون ماههای حرام به پایان رسید، مشرکان را هر جا یافتید بکشید) فرمود: «منظور از این مهلت، از روز عید قربان تا ده روز گذشته از ماه ربیعالآخر است».
و در کتاب «الدر المنثور»، دربارهٔ این سخن خدای متعال: « فَإِنْ تٰابُوا وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰهَ وَ آتَوُا الزَّكٰاهَ» (پس اگر توبه کردند و نماز برپا داشتند و زکات پرداختند)، حاکم روایتی آورده و آن را صحیح دانسته است، از مصعب بن عبدالرحمن از پدرش (رضیاللهعنه) که گفت: پیامبر خدا (ص) مکه را فتح فرمود، سپس به سوی طائف رفت و هشت یا هفت روز آنان را در محاصره گرفت؛ آنگاه بامدادی و شامگاهی حرکت کرد، سپس فرود آمد و در گرمای نیمروز منزل گزید.
سپس پیامبر (ص) فرمود: «ای مردم، من پیشاهنگ شمایم [و زودتر از شما به سرمنزل میرسم] و شما را به نیکی دربارهٔ خاندانم سفارش میکنم؛ وعدهگاه ما حوض [کوثر] است. سوگند به آن که جانم در دست اوست، یا نماز را برپا میدارید و زکات را میپردازید، یا آنکه مردی از خودم یا مانند جانم را به سوی شما برمیانگیزم تا گردن جنگاورانشان را بزند و فرزندانشان را به اسارت گیرد». مردم گمان کردند که منظور آن حضرت، ابوبکر یا عمر (رضیاللهعنهما) است؛ ولی پیامبر دست علی (رضیاللهعنه) را گرفت و فرمود: «این مرد است».
میگویم: منظور پیامبر (ص) [از این هشدار، رویگردانیِ همراه با] کفر است.