يَٰيَحۡيَىٰ خُذِ ٱلۡكِتَٰبَ بِقُوَّةٖۖ وَءَاتَيۡنَٰهُ ٱلۡحُكۡمَ صَبِيّٗا
ای یحیی، کتاب [خدا] را با قوت و استواری برگیر؛ و ما در کودکی به او حکمت و دانایی بخشیدیم.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۱۲ و ۱۳ با هم
خدای متعال میفرماید: «وَ آتَيْنٰاهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا وَ حَنٰاناً مِنْ لَدُنّٰا وَ زَكٰاهً » (و در کودکی به او حکمت و دانایی بخشیدیم، و مهربانی و دلسوزی ویژهای از جانب خود و پاکی و بالندگی عطا کردیم). «حُکم» را به فهم، عقل، حکمت، شناخت آداب بندگی، فراستِ (هوش و زیرکیِ) راستین و نبوت تفسیر کردهاند؛ ولی آنچه از آیاتی مانند کلام خدای متعال: «وَ لَقَدْ آتَيْنٰا بَنِي إِسْرٰائِيلَ الْكِتٰابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّهَ» (جاثیه: ۱۶؛ و بهراستی ما به بنیاسرائیل کتاب و حکومت و قضاوت و نبوت دادیم) و این سخن او: «أُولٰئِكَ الَّذِينَ آتَيْنٰاهُمُ الْكِتٰابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّهَ» (انعام: ۸۹؛ آنان کسانی هستند که به ایشان کتاب و حکم و نبوت دادیم) و دیگر آیات برمیآید، این است که «حکم» چیزی غیر از «نبوت» است؛ بنابراین تفسیر حکم به نبوت شایسته نیست. همچنین تفسیر آن به شناخت آداب بندگی یا فراست راستین یا عقل نیز وجهی ندارد، زیرا نه از جهت لفظ و نه از نظر معنا هیچ دلیلی بر هیچیک از این موارد وجود ندارد.
بحث روایی
تفسیر آیههای ۱۲ تا ۱۵ با هم
میگویم: این مضمون از طریقهای اهل سنت با عبارتهای گوناگونی روایت شده است و سزاوار است که همهٔ آنها با در نظر گرفتن اهل عصمت از پیامبران و امامان تخصیص بخورد (یعنی عمومیت آن محدود شود)، گرچه ظاهر این روایات از پذیرش چنین استثنایی ابا دارد؛ ولی پیدا است که این مسئله از نارساییِ بیان راویان سرچشمه گرفته است، چراکه آنان به «نقل به معنا» (نقل مضمون حدیث با الفاظ خود) دچار بوده و در آن زیادهروی میکردهاند. ادامه در متن کامل
۳. داستان زکریا و یحیی در انجیل:
تفسیر آیههای ۱ تا ۱۵ با هم
«در روزگار هیرودیس، پادشاه یهودیه، کاهنی به نام زکریا از گروه اَبیا بود که همسرش از فرزندان هارون بود و الیصابات نام داشت. ادامه در متن کامل
پس هنگامی که او در نوبت گروه خود در پیشگاه خدا خدمت کهانت میکرد، بر حسب رسم کهانت، قرعه به نام او افتاد که به هیکل (معبد) پروردگار درآید و بخور بسوزاند. ادامه در متن کامل
«زکریا به فرشته گفت: چگونه این را بدانم (و بر آن اطمینان یابم)؟ زیرا من پیرم و همسرم نیز سالخورده است. ادامه در متن کامل
«و مردم در انتظار زکریا بودند و از تأخیر او در هیکل در شگفت مانده بودند. چون بیرون آمد، نتوانست با آنان سخن بگوید؛ پس دریافتند که او در هیکل رویایی دیده است. ادامه در متن کامل
تا آنجا که میگوید: «و اما زمان وضع حمل الیصابات فرا رسید و پسری به دنیا آورد. همسایگان و خویشاوندانش شنیدند که پروردگار رحمتش را بر او بزرگ گردانیده است، پس با او شادمانی کردند. ادامه در متن کامل
و در همان انجیل آمده است: ادامه در متن کامل
[یادداشت منبع: ۱) انجیل، باب سوم، بند ۱.] ادامه در متن کامل
«و در سال پانزدهم از سلطنت تیبریوس قیصر، هنگامی که پیلاطس پنطی فرماندار یهودیه بود، و هیرودیس حاکم منطقهٔ جلیل، و برادرش فیلیپوس حاکم منطقهٔ ایطوریه و سرزمین تِراخونیتس، و لیسانیاس حاکم منطقهٔ ابیلیه بودند، در روزگار حنان و قیافا، پیشوایان کاهنان، کلام خدا در بیابان بر یوحنا پسر زکریا نازل شد. ادامه در متن کامل
پس او به تمام سرزمینهای پیرامون اردن آمد و به غسل تعمیدِ توبه برای آمرزش گناهان موعظه میکرد، ادامه در متن کامل
همانگونه که در کتاب گفتارهای اشعیای پیامبر نوشته شده است که میگوید: «صدای نداکنندهای در بیابان که راه پروردگار را آماده سازید و مسیرهایش را راست و هموار کنید؛ هر درهای پر خواهد شد و هر کوه و تپهای پست خواهد گشت، راههای کج و ناهموار راست و راههای سخت هموار خواهد شد، و همهٔ آدمیان نجات خدا را خواهند دید.» ادامه در متن کامل
و به جمعیتهایی که بیرون میآمدند تا به دست او تعمید یابند، میگفت: «ای افعیزادگان! ادامه در متن کامل
و مردم از او پرسیدند: «پس ما چه کنیم؟» در پاسخ به آنها گفت: «هر که دو پیراهن دارد، به کسی که ندارد بدهد، و هر که خوراکی دارد نیز چنین کند.» باجگیران (مأموران مالیات) نیز آمدند تا تعمید یابند و به او گفتند: «ای استاد، ما چه کنیم؟» به آنان گفت: «بیش از آنچه برایتان تعیین شده مطالبه نکنید.» سربازان نیز از او پرسیدند:… ادامه در متن کامل
و از آنجا که مردم در انتظار بودند و همگی در دل دربارهٔ یحیی میاندیشیدند که شاید او همان مسیح باشد، یحیی خطاب به همگان گفت: «من شما را با آب تعمید میدهم، ولی کسی نیرومندتر از من میآید که من شایستهٔ آن نیستم بند کفشهایش را باز کنم؛ او شما را با روحالقدس و آتش تعمید خواهد داد. ادامه در متن کامل
اما هیرودیس، فرماندار چهارگانه (حاکم محلی ربع منطقه)، چون از سوی یحیی بهخاطر هیرودیا، همسر برادرش فیلیپ، و نیز بهخاطر تمام کارهای پلیدی که انجام میداد سرزنش شد، افزون بر همهٔ کارهایش، این کار را نیز افزود که یحیی را در زندان حبس کرد. ادامه در متن کامل
[یادداشت منبع: ۱) انجیل مرقس، باب ششم: ۱۷-۲۹] ادامه در متن کامل
و در آن آمده است: «زیرا خودِ هیرودیس فرستاده و یحیی را دستگیر کرده بود و او را بهخاطر هیرودیا، همسر برادرش فیلیپ، در زندان به زنجیر کشیده بود؛ چرا که با او ازدواج کرده بود. ادامه در متن کامل
و چون سخنان او را میشنید، کارهای بسیار [بر پایهٔ آن] میکرد و با رغبت به او گوش میسپرد. ادامه در متن کامل
تا اینکه روز مناسبی فرا رسید؛ هنگامی که هیرودیس در سالروز تولدش ضیافت شامی برای بزرگان خود، فرماندهان لشکر و سرشناسان جلیل برپا کرد. ادامه در متن کامل
پادشاه به آن دختر گفت: "هر چه میخواهی از من بخواه تا به تو بدهم." و برایش سوگند یاد کرد که: "هر چه از من بخواهی به تو خواهم داد، حتی نیمی از پادشاهیام را. ادامه در متن کامل
پس پادشاه بیدرنگ جلادی فرستاد و دستور داد سر او را بیاورند. جلاد رفت و در زندان سرِ یحیی را برید و سر او را در طبقی آورد و به دختر داد و دختر نیز آن را به مادرش سپرد. ادامه در متن کامل
و دربارهٔ یحیی (ع) گزارشهای پراکندهٔ دیگری نیز در اناجیل وجود دارد که از حدود آنچه آوردیم فراتر نمیرود؛ و پژوهشگر نقاد و اهل تأمل میتواند آنچه را از اناجیل نقل کردیم با مباحث گذشته تطبیق دهد تا به موارد اختلاف پی ببرد. ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۱۲ سورهٔ مریم، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۴، صفحهٔ ۱۸ تا ۳۲ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/19/12/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: «يٰا يَحْييٰ خُذِ الْكِتٰابَ بِقُوَّهٍ » (ای یحیی! کتاب را با قوت بگیر). در کلام خدای متعال، یاد کردن از گرفتنِ کتاب با قوت و فرمان دادن به آن بارها تکرار شده است؛ مانند این سخن او: «فَخُذْهٰا بِقُوَّهٍ وَ أْمُرْ قَوْمَكَ يَأْخُذُوا بِأَحْسَنِهٰا» (اعراف: ۱۴۵؛ پس آن را با قوت بگیر و قومت را فرمان ده که به نیکوترینِ آن تمسک جویند)، و این سخن: «خُذُوا مٰا آتَيْنٰاكُمْ بِقُوَّهٍ وَ اذْكُرُوا مٰا فِيهِ» (بقره: ۶۳؛ آنچه به شما دادیم با قوت بگیرید و آنچه را در آن است به یاد دارید)، و این سخن: «خُذُوا مٰا آتَيْنٰاكُمْ بِقُوَّهٍ وَ اسْمَعُوا» (بقره: ۹۳؛ آنچه به شما دادیم با قوت بگیرید و بشنوید)، و دیگر آیاتی از این دست. و آنچه از سیاق این آیات در وهلهٔ نخست به ذهن میرسد، این است که مقصود از گرفتن کتاب با قوت، آراسته شدن به معارف درون آن و عمل کردن با اهتمام و توجه به احکام آن است.
در این عبارت برای رعایت اختصار، حذف و ایجازی رخ داده است و در تقدیر چنین است: پس چون یحیی را به او بخشیدیم، به او گفتیم: ای یحیی! کتاب را در هر دو جنبهٔ علم و عمل با قوت بگیر. بر پایهٔ این معنا، این دیدگاه تأیید میشود که مقصود از کتاب، تورات یا تورات و دیگر کتابهای پیامبران است؛ چراکه کتابی که در آن روزگار مشتمل بر شریعت بود، همان تورات بود [یادداشت منبع: بعید نیست که آن حضرت (ع) کتابی ویژهٔ خود نیز داشته باشد].
آری، شاید بتوان از آیاتی نظیر این سخن خدا: «يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آيٰاتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتٰابَ وَ الْحِكْمَهَ وَ يُزَكِّيهِمْ» (بقره: ۱۲۹؛ تا آیات تو را بر آنان بخواند و به آنان کتاب و حکمت بیاموزد و پاکیزهشان گرداند) و سخن دیگرش: «يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آيٰاتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتٰابَ وَ الْحِكْمَهَ» (جمعه: ۲؛ تا آیات او را بر آنان بخواند و پاکیزهشان سازد و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد) ـ با توجه به اینکه «حکمت» بر وزن نوعی از «حکم» (گونهای خاص از آن) است ـ چنین دریافت که مراد از «حکم»، آگاهی از معارف راستین الهی و آشکار شدن اموری است که برای نگاههای عادی در پسِ پردههای غیب قرار دارد؛ و چه بسا بازگشتِ تفسیر حکم به «فهم» نیز به همین معنا باشد. بر این اساس، معنای آیه چنین میشود: ما به او علم به معارف حقیقی را بخشیدیم در حالی که کودکی بود و هنوز به سن بلوغ نرسیده بود.
بحث روایی
و در «مجمعالبیان» از مَعْمَر روایت شده است که گفت: کودکان به یحیی گفتند: بیا برویم بازی کنیم. او گفت:
ما برای بازی آفریده نشدهایم؛ پس خدای متعال نازل فرمود: «وَ آتَيْنٰاهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا » (و در کودکی به او حکمت بخشیدیم [مریم: ۱۲])؛ و این مطلب از حضرت ابوالحسن امام رضا (ع) نیز روایت شده است.
میگویم: در کتاب «الدر المنثور» نیز این معنا از ابنعساکر از معاذ بن جبل بهصورت مرفوع (با سندی متصل به پیامبر) روایت شده، و روایتی هممعنای آن نیز از ابنعباس از پیامبر (ص) نقل شده است.
و در کتاب «کافی» به اسناد خود از علی بن اسباط روایت کرده است که گفت: حضرت ابوجعفر [امام جواد] (ع) را دیدم که به سوی من آمد؛ پس با دقت به ایشان نگریستم و نگاهم را از سر تا پای آن حضرت دوختم تا قامت ایشان را برای یارانمان در مصر توصیف کنم. در همین حال بودم که ایشان نشست و فرمود: ای علی، خداوند دربارهٔ امامت همانگونه استدلال کرده که دربارهٔ نبوت استدلال فرموده است؛ چنانکه فرمود: «وَ آتَيْنٰاهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا » (و در کودکی به او حکمت بخشیدیم [مریم: ۱۲]) و فرمود: «حَتّٰي إِذٰا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَهً » (تا آنگاه که به کمال رشدش رسید و چهلساله شد [احقاف: ۱۵])؛ پس ممکن است به کسی در کودکی حکمت داده شود، و ممکن است در چهلسالگی به او حکمت عطا گردد.
میگویم: در این روایت، «حُکْم» به حکمت تفسیر شده است؛ از این رو مؤید مطلبی است که پیشتر بیان کردیم.