وَإِذۡ أَخَذۡنَا مِيثَٰقَكُمۡ وَرَفَعۡنَا فَوۡقَكُمُ ٱلطُّورَ خُذُواْ مَآ ءَاتَيۡنَٰكُم بِقُوَّةٖ وَٱذۡكُرُواْ مَا فِيهِ لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ
و [به یاد آورید] زمانی را که از شما پیمان محکم گرفتیم و کوه طور را بر فرازتان برافراشتیم [و گفتیم:] «آنچه را به شما دادهایم با تمام توان و جدّیت بگیرید و آنچه را در آن است به یاد داشته باشید، باشد که پروا پیشه کنید.»
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بحثی فلسفی) [زنده کردن مردگان و مسخ شدن
تفسیر آیههای ۶۳ تا ۷۴ با هم
این سوره، همانگونه که میبینی، دربردارندهٔ چند معجزه در داستانهای بنیاسرائیل و دیگران است؛ مانند شکافتن دریا و غرقکردن فرعونیان در کلام خدای متعال که میفرماید: «وَ إِذْ فَرَقْنٰا بِكُمُ الْبَحْرَ فَأَنْجَيْنٰاكُمْ وَ أَغْرَقْنٰا آلَ فِرْعَوْنَ» تا پایان آیه (بقره: ۵۰)؛ و فرودآمدن صاعقه بر بنیاسرائیل و سپس زنده… ادامه در متن کامل
سپس این صورت انسانی نیز کارها و حالاتی دارد که از روی هم قرار گرفتنِ تدریجیِ آنها، صورتی ویژه و تازه پدید میآید؛ صورتی که موجب تنوع در نوع انسانی میشود، درست همانگونه که نظیرش در نوع حیوانی گذشت. ادامه در متن کامل
میگویم: هرگز چنین نیست؛ زیرا تناسخ محال است. تناسخ یعنی روحی که به کمال شایستهٔ نوع خود رسیده است، پس از جدایی از بدن، دوباره به بدنی دیگر وابسته شود. ادامه در متن کامل
بحثی علمی و اخلاقی) [معنای تقلید
تفسیر آیههای ۶۳ تا ۷۴ با هم
و هیچ رذیلتی از رذایل سنگدلی و جفاکاریِ بنیاسرائیل را که قرآن یاد کرده است نمیبینی، مگر آنکه در اینان نیز وجود دارد. ادامه در متن کامل
کوتاه سخن اینکه به همین سبب، آنان در برابر دستورهای پیامبرانشان و دانشمندان الهیِ خود که خیرِ دنیا و آخرتشان در آن بود، بسیار سرکش بودند و بهسختی تسلیم میشدند (رفتارها و برخوردهای آنان با حضرت موسی و دیگران را به یاد آور)، ولی در مقابل، بهسرعت به هر چیزی که سودجویان، مغرضان و خودبزرگبینان از خودشان بدان فرامیخواندند، میپیوستند. ادامه در متن کامل
امروزه نیز حقیقت و حق به بلایی شبیه به همین گرفتار شدهاند؛ بلایی که از سوی تمدن مادیِ ارمغانآوردهٔ جهان غرب دامنگیرشان شده است. ادامه در متن کامل
بررسی کامل و همهجانبه در علم اخلاق، نتیجهای برعکسِ این را نشان میدهد؛ زیرا نه هر دلیلی خواستنی و پسندیده است و نه هر تقلیدی ناپسند و نکوهیده. ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۶۳ سورهٔ بقره، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱، صفحهٔ ۱۹۸ تا ۲۱۱ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/2/63/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان آیات
خدای متعال میفرماید: «وَ رَفَعْنٰا فَوْقَكُمُ الطُّورَ» (و کوه طور را بر فرازتان برافراشتیم). «طور» همان کوه است؛ چنانکه خدای متعال در آیهٔ دیگری به جای آن، واژهٔ «جبل» (کوه) را آورده و فرموده است: «وَ إِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ كَأَنَّهُ ظُلَّهٌ» (و هنگامی که کوه را بر فرازشان برکندیم، گویی سایبانی بود) (اعراف: ۱۷۱). «نَتَقْ» به معنای کشیدن و از جا برکندن است. سیاق آیه که نخست گرفتن پیمان را یاد کرده و در پایان نیز فرمان داده است آنچه را به آنان داده شده محکم بگیرند و محتوای آن را به یاد داشته باشند، و برافراشتنِ طور بر فرازشان را میان پیمانگرفتن و آن فرمان نهاده و دربارهٔ علت و هدف این برافراشتن سکوت کرده است، همگی نشان میدهد که این کار برای ترساندن و هشدار دادن به آنان با عظمت قدرت الهی بوده است، نه برای وادار کردن و اجبارشان به عملکردن به آنچه دریافت کرده بودند؛ چرا که اگر پای اجبار در میان بود، دیگر پیمانگرفتن معنایی نداشت. بنابراین، چه بسا گفته میشود: “اگر برافراشتن کوه بر فرازشان بر همان ظاهرش باشد، معجزهای آشکار بوده و موجب اجبار و ناگزیر شدنِ آنان به عمل میشده است؛ و خدای سبحان فرموده است: «لاٰ إِكْرٰاهَ فِي الدِّينِ» (در دین هیچ اجباری نیست؛ بقره: ۲۵۶)، و خدای متعال میفرماید: «أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ النّٰاسَ حَتّٰي يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ» (آیا تو مردم را مجبور میکنی تا ایمان بیاورند؟!؛ یونس: ۹۹)”؛ این سخن پذیرفته نیست؛ زیرا آیه همانطور که گذشت بیش از ترساندن و بیم دادن را نشان نمیدهد، و اگر صرفِ برافراشتن کوه بالای سر بنیاسرائیل اجبار آنان بر ایمان یا عمل به شمار میآمد، بیشتر معجزههای موسی نیز موجب اجبار میشد. آری، اینگونه توجیه کردن و برگرداندن آیه از معنای روشنش، و این ادعا که بنیاسرائیل در دامنهٔ کوه بودند و کوه چنان لرزید و تکان خورد که قلهاش بر سرشان سایه انداخت و گمان بردند روی آنها میافتد و قرآن از این واقعه با تعبیر «بلند کردن کوه بالای سرشان» یا «کندن کوه بر فرازشان» یاد کرده است، بر پایهٔ انکار معجزهها و کارهای خارقالعاده بنا شده است؛ در حالی که پیشتر دربارهٔ آن سخن رفت. اگر چنین توجیههایی روا باشد، دیگر هیچ معنای روشنی برای کلام باقی نمیماند و بلاغت و فصاحت سخنْ اصلی نخواهد داشت که بر آن تکیه زند و استوار شود.
خدای متعال میفرماید: «لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» (شاید پروا پیشه کنید). واژهٔ «لَعَلَّ» کلمهٔ امیدواری و انتظار است. شرط درستیِ امیدواری این است که کاربردش در کلام درست و بجا باشد؛ چه این امیدواری در درونِ خودِ گوینده باشد، چه در وجود شنونده، و چه وابسته به موقعیت سخن؛ بدینگونه که موقعیت و شرایط، جای امیدواری باشد، هرچند گوینده و شنونده به آن امیدی نداشته باشند. از سوی دیگر، امیدواری خالی از نوعی بیخبری از سرانجام کار نیست؛ بنابراین، امید داشتن در سخن خدای متعال یا با توجه به حالِ شنونده است یا با توجه به موقعیت سخن. اما نسبت دادنِ امیدواری به خودِ خدای متعال محال است؛ زیرا او از سرانجام همهٔ امور آگاه است، همانطور که راغب در کتاب «مفردات» به این نکته توجه داده است.
بحث روایی
در کتاب محاسن از امام صادق (ع) دربارهٔ این سخن خداوند روایت شده است: «خُذُوا مٰا آتَيْنٰاكُمْ بِقُوَّهٍ» (آنچه را به شما دادهایم با نیرومندی بگیرید)؛ «أ قوه الأبدان أو قوه القلب؟قال(ع):فيهما جميعا.» آیا مراد نیروی بدنهاست یا نیرومندیِ دل (و اراده)؟ فرمود: در هر دو با هم.
میگویم: «عیاشی» نیز این روایت را در تفسیر خود نقل کرده است.
و در تفسیر عیاشی، از حَلَبی دربارهٔ این سخن خدای متعال: «وَ اذْكُرُوا مٰا فِيهِ» (آنچه را در آن است به یاد آورید) روایت شده که گفت: فرمود آنچه را در آن است به یاد آورید، و کیفری را هم که در ترکِ آن نهفته است به یاد آورید.
متن عربی نقلقول
میگویم: این نکته از سیاق و موقعیت کلام در این سخن خدای متعال فهمیده میشود که فرمود: «وَ رَفَعْنٰا فَوْقَكُمُ الطُّورَ خُذُوا» (و کوه طور را بر فرازتان برافراشتیم [و گفتیم:] بگیرید).