۞ وَإِذۡ نَتَقۡنَا ٱلۡجَبَلَ فَوۡقَهُمۡ كَأَنَّهُۥ ظُلَّةٞ وَظَنُّوٓاْ أَنَّهُۥ وَاقِعُۢ بِهِمۡ خُذُواْ مَآ ءَاتَيۡنَٰكُم بِقُوَّةٖ وَٱذۡكُرُواْ مَا فِيهِ لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ
و [به یاد آور] هنگامی را که کوه را بر فرازشان کندیم و برافراشتیم، چنانکه گویی سایبانی است، و پنداشتند که بر سرشان فرومیافتد. [گفتیم:] «آنچه به شما دادهایم به قوت برگیرید و آنچه را در آن است به یاد داشته باشید، شاید پروا کنید.»
تفسیر آیهٔ ۱۷۱ سورهٔ اعراف، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۸، صفحهٔ ۳۰۱ تا ۳۰۵ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/7/171/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ إِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ كَأَنَّهُ ظُلَّهٌ » (و [به یاد آر] هنگامی را که کوه را بر فرازشان کندیم، گویی سایبانی است...). «نَتق» به معنای کندن چیزی از ریشه است، و «ظُلّه» یعنی ابر و هر چیزی مانند سقف که زیر آن سایه گرفته میشود؛ معنای بقیهٔ آیه نیز روشن است.
این آیه داستانِ برافراشته شدن کوه طور را بر فراز سرِ بنیاسرائیل بازگو میکند، و این داستان پیشتر بهطور مکرر در سورههای بقره و نساء گذشت.
بحث روایی
در تفسیر قمی دربارهٔ معنای سخن خدای متعال که میفرماید: « وَ إِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ »، امام صادق (ع) فرمود: «لما أنزل الله التوراه علي بني إسرائيل لم يقبلوه-فرفع الله عليهم جبل طور سيناء- فقال لهم موسي:إن لم تقبلوا وقع عليكم الجبل-فقبلوه و طأطئوا رءوسهم» (چون خداوند تورات را بر بنیاسرائیل نازل کرد، آن را نپذیرفتند؛ پس خداوند کوه طور سینا را بر فرازشان برافراشت. موسی به آنان گفت: اگر نپذیرید، کوه بر شما فرود میآید؛ پس آن را پذیرفتند و سر فرود آوردند).
در احتجاج از ابوبصیر روایت است که گفت: سرور ما، امام باقر محمد بن علی (ع) در حرم نشسته بود و گروهی از دوستدارانش گرد او بودند که طاووس یمانی با گروهی از یارانش فرا رسید. سپس به امام باقر (ع) گفت: «أ تأذن لي في السؤال» (آیا به من اجازهٔ پرسش میدهی؟) امام فرمود: «أذنا لك فاسأل» (به تو اجازه دادیم، پس بپرس). آنگاه پرسشی از او پرسید و امام پاسخش را داد، و از جمله پرسشهای او این بود که گفت: «فأخبرنی عن طائر طار و لم یطر قبلها و لا بعدها-ذکره الله عز و جل فی القرآن،ما هو؟فقال:طور سیناء أطاره الله عز و جل-علی بنی إسرائیل الذین أظلهم بجناح منه-فیه ألوان العذاب حتى قبلوا التوراه،و ذلک قوله عز و جل:« وَ إِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ كَأَنَّهُ ظُلَّهٌ وَ ظَنُّوا أَنَّهُ وٰاقِعٌ بِهِمْ »الآیه» (پس به من از پرندهای خبر ده که پرواز کرد و نه پیش از آن پرواز کرده بود و نه پس از آن، و خدای عزوجل در قرآن از آن یاد کرده است؛ آن چیست؟ امام فرمود: کوه طور سینا بود که خدای عزوجل آن را بر فراز بنیاسرائیل به پرواز درآورد؛ کوهی که با گوشهای از خود بر آنان سایه افکند و در آن انواع عذابها بود تا آنکه تورات را پذیرفتند؛ و این همان سخن خدای عزوجل است که میفرماید: «و [به یاد آور] هنگامی را که کوه را بر فرازشان برکندیم، گویی سایبانی بود و پنداشتند که بر سرشان فرو میافتد...»؛ اعراف: ۱۷۱).
میگویم: روایتی به مضمون روایت اول، از طریق اهلسنت نیز روایت شده است:
از ثابت بن حجاج روایت شده است که گفت: «جاءتهم التوراه جمله واحده-فكبر عليهم فأبوا أن يأخذوه-حتي ظلل الله عليهم الجبل فأخذوه عند ذلك» (تورات یکباره نزد آنان آمد، پس بر آنان گران آمد و از پذیرفتنش سر باز زدند، تا آنکه خداوند کوه را بر سرشان سایهافکن ساخت؛ در این هنگام آن را پذیرفتند).
روایت دوم نیز از طریق اهلسنت از ابنعباس نقل شده است دربارهٔ مسائلی که هرقل، پادشاه روم، در نامهای به معاویه نوشت و از او پرسید. به معاویه گفته شد: تو اهل پاسخ به این پرسشها نیستی و هرگاه در پاسخت به او در چیزی دچار خطا شوی، آن را بر تو عیب میگیرد؛ پس به ابنعباس بنویس. معاویه آن پرسشها را به ابنعباس نوشت و پاسخ او را برای قیصر فرستاد. پس قیصر گفت: «ما يعلم هذا إلا نبي أو أهل بيت نبي» (این مطلب را جز پیامبر یا اهلبیت پیامبری نمیداند).
بدان که دربارهٔ این آیه روایات دیگری نیز هست که پیشتر در آیهٔ همتای آن در سورهٔ بقره (بقره: ۶۳ و ۹۳) گذشت؛ پس اگر خواستی به آنجا رجوع کن.