وَحَنَانٗا مِّن لَّدُنَّا وَزَكَوٰةٗۖ وَكَانَ تَقِيّٗا
و از نزد خویش مهربانی و پاکی به او ارزانی داشتیم، و او پرهیزگار بود.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۱۲ و ۱۳ با هم
خدای متعال میفرماید: «وَ آتَيْنٰاهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا وَ حَنٰاناً مِنْ لَدُنّٰا وَ زَكٰاهً » (و در کودکی به او حکمت و دانایی بخشیدیم، و مهربانی و دلسوزی ویژهای از جانب خود و پاکی و بالندگی عطا کردیم). «حُکم» را به فهم، عقل، حکمت، شناخت آداب بندگی، فراستِ (هوش و زیرکیِ) راستین و نبوت تفسیر کردهاند؛ ولی آنچه از آیاتی مانند کلام خدای متعال: «وَ لَقَدْ آتَيْنٰا بَنِي إِسْرٰائِيلَ الْكِتٰابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّهَ» (جاثیه: ۱۶؛ و بهراستی ما به بنیاسرائیل کتاب و حکومت و قضاوت و نبوت دادیم) و این سخن او: «أُولٰئِكَ الَّذِينَ آتَيْنٰاهُمُ الْكِتٰابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّهَ» (انعام: ۸۹؛ آنان کسانی هستند که به ایشان کتاب و حکم و نبوت دادیم) و دیگر آیات برمیآید، این است که «حکم» چیزی غیر از «نبوت» است؛ بنابراین تفسیر حکم به نبوت شایسته نیست. همچنین تفسیر آن به شناخت آداب بندگی یا فراست راستین یا عقل نیز وجهی ندارد، زیرا نه از جهت لفظ و نه از نظر معنا هیچ دلیلی بر هیچیک از این موارد وجود ندارد.
تفسیر آیههای ۱۳ و ۱۴ با هم
خدای متعال میفرماید: «وَ كٰانَ تَقِيًّا وَ بَرًّا بِوٰالِدَيْهِ وَ لَمْ يَكُنْ جَبّٰاراً عَصِيًّا » (و او پرهیزگار بود، و به پدر و مادر خویش نیکی میکرد و زورگویی نافرمان نبود). «تقیّ» صفت مشبهه از تقوا (و از ریشهٔ واوی «و ق ی») است، و آن عبارت است از خویشتنداری در برابر محرمات الهی و دوری گزیدن از ارتکاب کارهای نهیشدهای که به عذاب خدا میانجامد. و «بَرّ» با فتح باء، صفت مشبهه از «بِرّ» با کسر باء به معنای احسان و نیکی است. و دربارهٔ «جبّار»، طبرسی در مجمعالبیان گفته است: «جبّار کسی است که هیچ حقی را برای احدی بر عهدهٔ خود نمیبیند و در او سرکشی و خودکامگی وجود دارد؛ و نخل جبّار یعنی درخت خرمایی که دست به آن نرسد. پایان سخن.» بنابراین، معنای جبّار به این بازمیگردد که او فردی مستکبر و سلطهطلب است که هرچه بخواهد بر مردم تحمیل میکند و هیچ بار و سختیای از آنان را برنمیتابد. دنبال آمدن کلمهٔ «عَصِيّ» نیز این معنا را تأیید میکند؛ چرا که «عَصِيّ» صفت مشبهه از عصیان است، و اصل و ریشه در معنای آن، امتناع (سرپیچی و خودداری از پذیرش حق) است.
از اینجا روشن میشود که این سه جمله برای بیان فراگیرترین حالات او نسبت به خالق و مخلوق بیان شده است: جملهٔ «وَ كٰانَ تَقِيًّا » بیانگر حال او نسبت به پروردگارش است؛ جملهٔ «وَ بَرًّا بِوٰالِدَيْهِ » بیانگر حال او نسبت به پدر و مادرش است؛ و جملهٔ «وَ لَمْ يَكُنْ جَبّٰاراً عَصِيًّا » حال او را نسبت به سایر مردم بیان میکند؛ از این رو او نسبت به مردم مهربان و دلسوز و برایشان خیرخواه و فروتن بود، ناتوانانشان را یاری میکرد و راهجویانشان را هدایت میفرمود. از همین جا نیز روشن میشود تفسیری که برخی برای جملهٔ «عَصِيًّا » آورده و گفتهاند: «یعنی نافرمانِ پروردگارش»، چندان درست و شایسته نیست.
بحث روایی
تفسیر آیههای ۱۲ تا ۱۵ با هم
میگویم: این مضمون از طریقهای اهل سنت با عبارتهای گوناگونی روایت شده است و سزاوار است که همهٔ آنها با در نظر گرفتن اهل عصمت از پیامبران و امامان تخصیص بخورد (یعنی عمومیت آن محدود شود)، گرچه ظاهر این روایات از پذیرش چنین استثنایی ابا دارد؛ ولی پیدا است که این مسئله از نارساییِ بیان راویان سرچشمه گرفته است، چراکه آنان به «نقل به معنا» (نقل مضمون حدیث با الفاظ خود) دچار بوده و در آن زیادهروی میکردهاند. ادامه در متن کامل
۳. داستان زکریا و یحیی در انجیل:
تفسیر آیههای ۱ تا ۱۵ با هم
«در روزگار هیرودیس، پادشاه یهودیه، کاهنی به نام زکریا از گروه اَبیا بود که همسرش از فرزندان هارون بود و الیصابات نام داشت. ادامه در متن کامل
پس هنگامی که او در نوبت گروه خود در پیشگاه خدا خدمت کهانت میکرد، بر حسب رسم کهانت، قرعه به نام او افتاد که به هیکل (معبد) پروردگار درآید و بخور بسوزاند. ادامه در متن کامل
«زکریا به فرشته گفت: چگونه این را بدانم (و بر آن اطمینان یابم)؟ زیرا من پیرم و همسرم نیز سالخورده است. ادامه در متن کامل
«و مردم در انتظار زکریا بودند و از تأخیر او در هیکل در شگفت مانده بودند. چون بیرون آمد، نتوانست با آنان سخن بگوید؛ پس دریافتند که او در هیکل رویایی دیده است. ادامه در متن کامل
تا آنجا که میگوید: «و اما زمان وضع حمل الیصابات فرا رسید و پسری به دنیا آورد. همسایگان و خویشاوندانش شنیدند که پروردگار رحمتش را بر او بزرگ گردانیده است، پس با او شادمانی کردند. ادامه در متن کامل
و در همان انجیل آمده است: ادامه در متن کامل
[یادداشت منبع: ۱) انجیل، باب سوم، بند ۱.] ادامه در متن کامل
«و در سال پانزدهم از سلطنت تیبریوس قیصر، هنگامی که پیلاطس پنطی فرماندار یهودیه بود، و هیرودیس حاکم منطقهٔ جلیل، و برادرش فیلیپوس حاکم منطقهٔ ایطوریه و سرزمین تِراخونیتس، و لیسانیاس حاکم منطقهٔ ابیلیه بودند، در روزگار حنان و قیافا، پیشوایان کاهنان، کلام خدا در بیابان بر یوحنا پسر زکریا نازل شد. ادامه در متن کامل
پس او به تمام سرزمینهای پیرامون اردن آمد و به غسل تعمیدِ توبه برای آمرزش گناهان موعظه میکرد، ادامه در متن کامل
همانگونه که در کتاب گفتارهای اشعیای پیامبر نوشته شده است که میگوید: «صدای نداکنندهای در بیابان که راه پروردگار را آماده سازید و مسیرهایش را راست و هموار کنید؛ هر درهای پر خواهد شد و هر کوه و تپهای پست خواهد گشت، راههای کج و ناهموار راست و راههای سخت هموار خواهد شد، و همهٔ آدمیان نجات خدا را خواهند دید.» ادامه در متن کامل
و به جمعیتهایی که بیرون میآمدند تا به دست او تعمید یابند، میگفت: «ای افعیزادگان! ادامه در متن کامل
و مردم از او پرسیدند: «پس ما چه کنیم؟» در پاسخ به آنها گفت: «هر که دو پیراهن دارد، به کسی که ندارد بدهد، و هر که خوراکی دارد نیز چنین کند.» باجگیران (مأموران مالیات) نیز آمدند تا تعمید یابند و به او گفتند: «ای استاد، ما چه کنیم؟» به آنان گفت: «بیش از آنچه برایتان تعیین شده مطالبه نکنید.» سربازان نیز از او پرسیدند:… ادامه در متن کامل
و از آنجا که مردم در انتظار بودند و همگی در دل دربارهٔ یحیی میاندیشیدند که شاید او همان مسیح باشد، یحیی خطاب به همگان گفت: «من شما را با آب تعمید میدهم، ولی کسی نیرومندتر از من میآید که من شایستهٔ آن نیستم بند کفشهایش را باز کنم؛ او شما را با روحالقدس و آتش تعمید خواهد داد. ادامه در متن کامل
اما هیرودیس، فرماندار چهارگانه (حاکم محلی ربع منطقه)، چون از سوی یحیی بهخاطر هیرودیا، همسر برادرش فیلیپ، و نیز بهخاطر تمام کارهای پلیدی که انجام میداد سرزنش شد، افزون بر همهٔ کارهایش، این کار را نیز افزود که یحیی را در زندان حبس کرد. ادامه در متن کامل
[یادداشت منبع: ۱) انجیل مرقس، باب ششم: ۱۷-۲۹] ادامه در متن کامل
و در آن آمده است: «زیرا خودِ هیرودیس فرستاده و یحیی را دستگیر کرده بود و او را بهخاطر هیرودیا، همسر برادرش فیلیپ، در زندان به زنجیر کشیده بود؛ چرا که با او ازدواج کرده بود. ادامه در متن کامل
و چون سخنان او را میشنید، کارهای بسیار [بر پایهٔ آن] میکرد و با رغبت به او گوش میسپرد. ادامه در متن کامل
تا اینکه روز مناسبی فرا رسید؛ هنگامی که هیرودیس در سالروز تولدش ضیافت شامی برای بزرگان خود، فرماندهان لشکر و سرشناسان جلیل برپا کرد. ادامه در متن کامل
پادشاه به آن دختر گفت: "هر چه میخواهی از من بخواه تا به تو بدهم." و برایش سوگند یاد کرد که: "هر چه از من بخواهی به تو خواهم داد، حتی نیمی از پادشاهیام را. ادامه در متن کامل
پس پادشاه بیدرنگ جلادی فرستاد و دستور داد سر او را بیاورند. جلاد رفت و در زندان سرِ یحیی را برید و سر او را در طبقی آورد و به دختر داد و دختر نیز آن را به مادرش سپرد. ادامه در متن کامل
و دربارهٔ یحیی (ع) گزارشهای پراکندهٔ دیگری نیز در اناجیل وجود دارد که از حدود آنچه آوردیم فراتر نمیرود؛ و پژوهشگر نقاد و اهل تأمل میتواند آنچه را از اناجیل نقل کردیم با مباحث گذشته تطبیق دهد تا به موارد اختلاف پی ببرد. ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۱۳ سورهٔ مریم، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۴، صفحهٔ ۱۹ تا ۳۲ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/19/13/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
و این سخن او: «وَ حَنٰاناً مِنْ لَدُنّٰا » (و مهربانیای از جانب خود) به «الحکم» معطوف است؛ یعنی: و به او مهربانی و دلسوزی ویژهای از نزد خود بخشیدیم. «حنان» به معنای عاطفه، مهر و دلسوزی است. راغب گفته است: «از آنجا که دلسوزی و شفقت از رحمت جدا نیست، خدای متعال در این سخن خود: «وَ حَنٰاناً مِنْ لَدُنّٰا » از رحمت به «حنان» تعبیر آورده است؛ و از همین ریشه است که گفته میشود: «الحنّان المنّان» (بسیار مهربان و بسیار بخشنده) و «حَنانَيك» (مهربانیای پس از مهربانیِ دیگر).»
و «حنان» در این آیه به رحمت تفسیر شده است و شاید مراد از آن، نبوت یا ولایت باشد؛ مانند سخن نوح (ع):
«وَ آتٰانِي رَحْمَهً مِنْ عِنْدِهِ» (هود: ۲۸؛ و از نزد خود رحمتی به من بخشیده است) و سخن صالح (ع): «وَ آتٰانِي مِنْهُ رَحْمَهً» (هود: ۶۳؛ و از جانب خود رحمتی به من ارزانی داشته است).
و نیز به «محبت» تفسیر شده است؛ و شاید مقصود از آن، محبت مردم نسبت به او باشد؛ نظیر این سخن خدا: «وَ أَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّهً مِنِّي» (طه: ۳۹؛ و محبتی از خودم بر تو افکندم)، به این معنا که هیچکس او را نمیدید مگر آنکه دوستش میداشت.
همچنین به مهربانی و عطوفتِ خودِ او نسبت به مردم و دلسوزی و نرمدلیاش برای آنان تفسیر شده است؛ به این گونه که با مردم مهربان و خیرخواهشان بود، آنان را به سوی خدا هدایت میکرد و به توبه فرامیخواند؛ و از همین رو در عهد جدید «یوحنای معمدان» (تعمیددهنده) نامیده شده است.
و به مهربانی و لطفِ خدا بر او نیز تفسیر شده است؛ به این صورت که طبق روایات، هرگاه پروردگارش را میخواند، خدای پاک و منزه پاسخش میداد. بنابراین، نکره آمدنِ این کلمه نشان میدهد که خدای پاک و منزه مهربانی و عنایتی ویژه نسبت به او داشته است.
آنچه سیاق آیات ـ بهویژه با توجه به مقید شدن «حنان» به عبارت «مِنْ لَدُنّٰا » (از نزد ما) ـ افاده میکند، این است که مراد از آن، نوعی عطوفت و مجذوبیتِ خاص و نامتعارفِ الهی میان او و پروردگارش است؛ چرا که تعبیر «مِن لَدُنّا» معمولاً در اموری به کار میرود که اسباب طبیعی و عادی در آن نقشی ندارند یا بدانها توجهی نشده است. با این بیان، تفسیر دوم و سوم (محبت مردم به او، یا مهربانی او به مردم) باطل میشود. افزون بر این، به دنبال آن فرموده است: «زَكٰاهً » (و پاکی و بالندگیای)؛ در حالی که ریشهٔ معنای «زکات»، رشد و بالندگیِ شایسته است و این با معنای نخست (نبوت یا ولایت) نیز چندان سازگاری ندارد. بنابراین مراد از آن، یا مهربانی و لطفی از جانب خدای پاک و منزه نسبت به اوست که سرپرستی کارش و اهتمام به شأنش را بر عهده داشت و او با آن رشد مییافت، و یا مهربانی و جذبهای از سوی او به جانب پروردگارش بوده که با آن بالنده میشد؛ و این رشد و نموّ، رشد روح و جان است.
از اینجا سستی این سخنان آشکار میشود: اینکه گفتهاند مراد از زکات، «برکت» است و معنایش این است که او پربرکت، سودرسان و آموزگار خیر بود؛ و اینکه گفتهاند مراد از آن «صدقه» است، با این معانی که: به او حکم و دانایی دادیم در حالی که صدقهای بود که به مردم بخشیدیم، یا اینکه او خود صدقهای از جانب خدا بر پدر و مادرش بود، یا اینکه حکمِ اعطاشده صدقهای از سوی خدا به خود او بود؛ و نیز این سخن که گفتهاند مراد از زکات، پاکی از گناهان است.
بحث روایی
و در کتاب «کافی» به سند خود از ابوحمزه روایت شده که گفت: به امام باقر (ع) عرض کردم: مقصود خداوند از سخنش دربارهٔ یحیی: «وَ حَنٰاناً مِنْ لَدُنّٰا وَ زَكٰاهً » (مریم: ۱۳؛ و مهربانی ویژهای از جانب خود و پاکیزگی به او عطا کردیم) چیست؟ فرمود: مهربانی و لطفِ خدا. عرض کردم: اندازهٔ مهربانیِ خداوند بر او تا چه اندازه بود؟ فرمود: چنان بود که هرگاه میگفت: «یا رب»، خدای عزّوجل میفرمود: «لبيك يا يحيي» (اجابتت کردم ای یحیی!)؛ تا پایان حدیث.