سورهٔ ۶ · جلد ۷ المیزان

تفسیر آیهٔ ۱۵۸ سورهٔ انعام

هل ينظرون إلا أن تأتيهم الملئكة أو يأتي

سورهٔ ۶ · آیهٔ ۱۵۸

هَلۡ يَنظُرُونَ إِلَّآ أَن تَأۡتِيَهُمُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ أَوۡ يَأۡتِيَ رَبُّكَ أَوۡ يَأۡتِيَ بَعۡضُ ءَايَٰتِ رَبِّكَۗ يَوۡمَ يَأۡتِي بَعۡضُ ءَايَٰتِ رَبِّكَ لَا يَنفَعُ نَفۡسًا إِيمَٰنُهَا لَمۡ تَكُنۡ ءَامَنَتۡ مِن قَبۡلُ أَوۡ كَسَبَتۡ فِيٓ إِيمَٰنِهَا خَيۡرٗاۗ قُلِ ٱنتَظِرُوٓاْ إِنَّا مُنتَظِرُونَ

آیا جز این انتظار می‌برند که فرشتگان به سراغشان بیایند، یا پروردگارت بیاید، یا پاره‌ای از نشانه‌های پروردگارت پدیدار شود؟! روزی که پاره‌ای از نشانه‌های پروردگارت بیاید، ایمان آوردنِ کسی که پیش از آن ایمان نیاورده یا در حال ایمانش کار خیری انجام نداده است سودی به او نمی‌بخشد. بگو: «منتظر باشید که ما نیز در انتظاریم!»

تفسیر این آیه در المیزان

بیان

خدای متعال می‌فرماید: « هَلْ يَنْظُرُونَ إِلاّٰ أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلاٰئِكَهُ أَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آيٰاتِ رَبِّكَ » (آیا جز این انتظار می‌برند که فرشتگان به سراغشان بیایند، یا پروردگارت بیاید، یا پاره‌ای از نشانه‌های پروردگارت پدیدار شود؟!). این جمله، استفهامی انکاری در موقعیتی است که دیگر هیچ پندی در آن سود نمی‌بخشد و هیچ دعوتی به نتیجه نمی‌رسد؛ از این رو، اموری که در آیه یاد شده بی‌گمان رخدادهایی است که جز همراه با داوری عادلانه میان آنان و صدور حکم قطعی بر نابودی‌شان و پاک ساختن زمین از پلیدیِ وجودشان نخواهد بود.

لازمهٔ چنین سیاقی این است که مراد از «آمدن فرشتگان»، فرود آمدنشان همراه با نشانهٔ عذاب باشد؛ همان‌گونه که خدای متعال می‌فرماید: «وَ قٰالُوا يٰا أَيُّهَا الَّذِي نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ، لَوْ مٰا تَأْتِينٰا بِالْمَلاٰئِكَةِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصّٰادِقِينَ، مٰا نُنَزِّلُ الْمَلاٰئِكَةَ إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ مٰا كٰانُوا إِذاً مُنْظَرِينَ:» (و گفتند: ای کسی که این ذکر [=قرآن] بر او نازل شده، قطعاً تو دیوانه‌ای! اگر از راست‌گویانی، چرا فرشتگان را نزد ما نمی‌آوری؟! ما فرشتگان را جز به حق نازل نمی‌کنیم، و در آن هنگام دیگر مهلت نخواهند یافت).

(حجر: ۸).

مراد از «آمدن پروردگار» نیز همان روز دیدار با اوست؛ یعنی آشکار شدنِ کامل نشانهٔ توحید، بدان‌گونه که هیچ پرده‌ای بر آن باقی نماند، چنان‌که ویژگی روز قیامت همین کنار رفتن پرده‌هاست. آنچه به‌کاربردن تعبیر «آمدن» را دربارهٔ خداوند روا ساخته، همان آشکار شدن پس از پنهانی و حضور پس از غیبت است؛ در حالی که ساحت پروردگار برتر از آن است که به ویژگی‌های اجسام متصف شود.

گاه نیز گفته می‌شود: مراد، فرا رسیدنِ «فرمانِ پروردگار» است؛ و نظیر این تعبیر ذیل سخن خدای متعال: «هَلْ يَنْظُرُونَ إِلاّٰ أَنْ يَأْتِيَهُمُ اللّٰهُ فِي ظُلَلٍ مِنَ الْغَمٰامِ» (بقره: ۲۱۰) (آیا جز این انتظار می‌برند که خدا در سایبان‌هایی از ابر به سراغشان بیاید؟!)، در جلد دوم این کتاب گذشت.

و مراد از «آمدن پاره‌ای از نشانه‌های پروردگار»، فرا رسیدن نشانه‌ای است که لازمه‌اش دگرگون شدن جهانِ زندگی برای آنان است؛ به‌گونه‌ای که دیگر راهی برای بازگشت به عرصهٔ اختیار باقی نماند؛ مانند نشانهٔ مرگ که نشئه و جهان عمل را به نشئهٔ پاداش و کیفر برزخی دگرگون می‌سازد. یا نشانه‌ای باشد که ملازم با استقرار ملکهٔ (صفت پایدار) کفر و انکار در جانشان است، استقراری که با آن دیگر امکان اذعان به توحید و روی‌آوردن قلبی به حق برایشان نماند، مگر اقراری به زبان از ترسِ فرارسیدن خشم و عذاب؛ چنان‌که چه بسا این سخن خدای متعال بر آن دلالت دارد: «وَ إِذٰا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنٰا لَهُمْ دَابَّهً مِنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النّٰاسَ كٰانُوا بِآيٰاتِنٰا لاٰ يُوقِنُونَ» (نمل: ۸۲) (و چون فرمان عذاب بر آنان حتمی شود، جنبنده‌ای از زمین برایشان بیرون می‌آوریم که با آنان سخن می‌گوید که مردم به نشانه‌های ما یقین نمی‌آوردند).

و نیز خدای متعال می‌فرماید: «وَ يَقُولُونَ مَتيٰ هٰذَا الْفَتْحُ إِنْ كُنْتُمْ صٰادِقِينَ، قُلْ يَوْمَ الْفَتْحِ لاٰ يَنْفَعُ الَّذِينَ كَفَرُوا إِيمٰانُهُمْ وَ لاٰ هُمْ يُنْظَرُونَ» (سجده: ۲۹) (و می‌گویند: اگر راست می‌گویید این پیروزی و داوری چه وقت است؟ بگو: روزِ پیروزی و داوری، ایمان آوردنِ کسانی که کفر ورزیده‌اند سودی به حالشان ندارد و مهلتی داده نمی‌شوند). زیرا ظاهر آن است که مقصود از «فتح»، گشایش و پیروزی پیامبر (ص) با داوری عادلانه میان او و امتش است؛ چنان‌که خدای متعال از شعیب (ع) حکایت کرده که فرمود: «رَبَّنَا افْتَحْ بَيْنَنٰا وَ بَيْنَ قَوْمِنٰا بِالْحَقِّ وَ أَنْتَ خَيْرُ الْفٰاتِحِينَ» (اعراف: ۸۹) (پروردگارا، میان ما و قوممان به حق داوری کن که تو بهترین داورانی)، و نیز از پیامبرانش حکایت کرده که فرمود: «وَ اسْتَفْتَحُوا وَ خٰابَ كُلُّ جَبّٰارٍ عَنِيدٍ» (ابراهیم: ۱۵) (و آنان از خدا پیروزی و داوری خواستند، و هر گردنکش ستیزه‌جویی نومید و تباه گشت).

یا نشانه‌ای باشد که همراه با عذاب شدیدی از جانب خدای متعال است؛ عذابی که هیچ بازگشت و گریزگاهی از آن نیست، و در نتیجه خداوند آنان را به ایمان ناچار می‌سازد تا از عذاب دردناک در امان مانند، اما این ایمان سودی به حالشان ندارد؛ چراکه از ایمان تنها آنچه از روی اختیار باشد سود می‌بخشد؛ چنان‌که خدای متعال می‌فرماید: «فَلَمّٰا رَأَوْا بَأْسَنٰا قٰالُوا آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَحْدَهُ وَ كَفَرْنٰا بِمٰا كُنّٰا بِهِ مُشْرِكِينَ، فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُهُمْ إِيمٰانُهُمْ لَمّٰا رَأَوْا بَأْسَنٰا سُنَّتَ اللّٰهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ فِي عِبٰادِهِ وَ خَسِرَ هُنٰالِكَ الْكٰافِرُونَ»: («پس چون عذابِ سخت ما را دیدند، گفتند: به خدای یکتا ایمان آوردیم و به آنچه با او شریک می‌ساختیم کافر شدیم؛ اما چون عذاب سخت ما را دیدند، ایمانشان سودی به حالشان نداشت. این سنّت خداست که همواره در میان بندگانش جاری بوده است، و آنجا کافران زیان دیدند») (مؤمن: ۸۵).

پس این امور ــ یعنی آمدن فرشتگان، یا آمدن پروردگار، یا آمدن پاره‌ای از نشانه‌های او ــ رخدادهایی هستند که همراه با داوریِ عادلانه میان آنان خواهد بود. و آنان از آنجا که هیچ دلیلی در آن‌ها اثر نمی‌گذارد و هیچ اندرزی سودشان نمی‌بخشد، گویی تنها در انتظار همین‌ها هستند، هرچند خود از آن غافل باشند؛ چراکه چه بدانند و چه ندانند، این پیشامدی است که پیش روی آنان قرار دارد.

و چه بسا گفته شده که این استفهام برای ریشخند و سرزنش است؛ زیرا آنان به پیامبر (ص) پیشنهاد می‌کردند که فرشتگان را بر آنان فرود آورد، یا پروردگارشان را ببینند، یا همانند پیامبران پیشین نشانه‌ای (معجزه‌ای) برایشان بیاورد. پس گویی به آنان گفته شده است: اینان در پی دلیل و برهان نیستند و فقط در انتظار همان اموری نشسته‌اند که خود پیشنهاد داده‌اند.

این وجه نسبت به آغاز آیه بعید نیست، اما با ذیل آن ــ یعنی این سخن که « يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيٰاتِ رَبِّكَ » (روزی که پاره‌ای از نشانه‌های پروردگارت بیاید) تا آخر ــ چندان سازگار نیست؛ زیرا در مقامِ ریشخند، سخن به بیانِ حقایق و گزارشِ تفصیلیِ آثار و پیامدها کشانده نمی‌شود.

خدای متعال می‌فرماید: « يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيٰاتِ رَبِّكَ » (روزی که پاره‌ای از نشانه‌های پروردگارت بیاید) تا پایان آیه، در بیان ویژگیِ روزِ پدیدار شدنِ این نشانه‌هاست؛ ویژگی‌ای که در حقیقت خاصیتِ خودِ همین نشانه‌ها به شمار می‌رود، و آن اینکه: ایمان آوردن برای کسی که پیش از آن روز با میل و اختیار ایمان نیاورده، یا پیش از آن ایمان آورده ولی در پرتو ایمانش خیری نیندوزیده و کار شایسته‌ای نکرده، بلکه در گناهان و بدی‌ها فرو رفته است سودی ندارد؛ زیرا برای چنین انسانی توبه‌ای نیست. خدای متعال می‌فرماید: «وَ لَيْسَتِ التَّوْبَهُ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئٰاتِ حَتّٰي إِذٰا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قٰالَ إِنِّي تُبْتُ الْآنَ» (نساء: ۱۸؛ و توبه برای کسانی نیست که کارهای بد مرتکب می‌شوند تا چون مرگِ یکی از آنان فرا رسد می‌گوید: اکنون توبه کردم!) بنابراین جانی که از پیش با میل و رغبت ایمان نیاورده باشد، یا به خدا ایمان آورده ولی آیات خدا را تکذیب کرده و به هیچ‌یک از احکام الهی اعتنا نکرده و یکسره به گناهانِ هلاکتبار دست زده و با وجود وظیفه‌اش هیچ عمل شایسته‌ای نیندوزیده باشد، و آن‌گاه با مشاهدهٔ عذاب الهی، ناچاری او را به ایمان وا‌دارد تا با آن عذاب خدای متعال را از خود دور کند، چنین ایمانی سودی به حالش ندارد و عذابی را از او برنمی‌گرداند؛ و عذاب الهی هرگز از گروه گناهکاران بازگردانده نخواهد شد.

از شگفتی‌های نظم و زیبایی سیاق آیه این است که در آن واژهٔ « رَبُّكَ » (پروردگارت) سه بار تکرار شده است؛ و این جز برای تأیید پیامبر (ص) در برابر دشمنانش، یعنی مشرکان، نیست؛ چراکه آنان به ارباب‌ها و معبودان باطل خود فخر می‌فروختند و به بت‌هایشان مباهات می‌کردند. این تکرار برای آن است که پیامبر به پروردگار خویش سرافراز و عزیز باشد، دلش به او استوار گردد و در امر دعوتش آرامش و دلیری یابد؛ چه دعوتش به موفقیت برسد و چه کار به داوری قطعی و فیصله‌بخشی بکشد که پروردگارش میان او و دشمنانش رقم خواهد زد. سپس خداوند این حقیقت را تأکید کرد و با سخن خود در پایان آیه، آرامش خاطر او را افزود که: « قُلِ انْتَظِرُوا إِنّٰا مُنْتَظِرُونَ » (بگو: منتظر باشید که ما نیز منتظریم)؛ یعنی تو در انتظار همان چیزی باش که آنان در انتظارش نشسته‌اند، به آنان خبر بده که تو نیز در انتظار آن هستی، و فرمانشان ده که منتظر بمانند؛ چراکه این داوریِ قطعی است و شوخی نیست.

از اینجا روشن می‌شود که این آیه تهدیدی کاملاً جدی در بر دارد و صرفاً ترسانْدنی ظاهری و صوری نیست؛ و بر همین اساس، نادرستیِ سخن برخی از مفسران آشکار می‌گردد که در رد سخن قائل به استهزایی بودن پرسش در آیه گفته‌اند: «این نشانه‌های سه‌گانه، همان چیزهایی هستند که اینان نیز مانند دیگران در واقع در انتظارشان به سر می‌برند؛ بنابراین روا نیست که مراد از این نشانه‌ها چیزی از معجزات پیشنهادیِ خود مشرکان باشد؛ زیرا سنت الهی چنین جاری شده که آوردن معجزات پیشنهادی به پیامبران، در صورت ایمان نیاوردن مردم، هلاک امت را با عذاب ریشه‌کن‌کننده (استیصال) در پی دارد، و خداوند امت پیامبر رحمت را ریشه‌کن و هلاک نمی‌کند». (پایان سخن او).

و در پاسخ آن باید گفت: دلالت آیات قرآن بر اینکه این امت نیز مشمول داوری عادلانه و حکم فیصله‌بخش الهی خواهند شد، پوشیده و پنهان نیست؛ مانند این فرمودهٔ الهی: «وَ لِكُلِّ أُمَّهٍ رَسُولٌ فَإِذٰا جٰاءَ رَسُولُهُمْ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لاٰ يُظْلَمُونَ، وَ يَقُولُونَ مَتيٰ هٰذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صٰادِقِينَ، قُلْ لاٰ أَمْلِكُ لِنَفْسِي ضَرًّا وَ لاٰ نَفْعاً إِلاّٰ مٰا شٰاءَ اللّٰهُ لِكُلِّ أُمَّهٍ أَجَلٌ -إلي أن قال- وَ يَسْتَنْبِئُونَكَ أَ حَقٌّ هُوَ قُلْ إِي وَ رَبِّي إِنَّهُ لَحَقٌّ وَ مٰا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِينَ» (و برای هر امتی پیامبری است؛ پس هنگامی که پیامبرشان بیاید، میانشان به عدالت داوری می‌شود و بر آنان ستم نخواهد رفت؛ و می‌گویند: «اگر راست می‌گویید این وعده کی خواهد بود؟» بگو: «من برای خود هیچ زیان و سودی در اختیار ندارم مگر آنچه خدا بخواهد؛ برای هر امتی سرآمد و مدتی معین است...» — تا آنجا که فرمود — «و از تو خبر می‌گیرند که آیا آن حق است؟ بگو: آری، به پروردگارم سوگند که حتماً حق است و شما عاجزکنندهٔ خدا نیستید [و نمی‌توانید از عذاب بگریزید]») تا آخر آیه (یونس: ۴۷-۵۳).

به این آیه استدلال شده است که ایمان اگر همراه با عمل نباشد اثری ندارد، و این سخن فی‌الجمله (به‌طور کلی و در مواردی) درست است، نه به‌طور مطلق (در همهٔ احوال)؛ زیرا آیه در مقام بیان این نکته است که هر کس در توانش بود به خدا ایمان بیاورد ولی ایمان نیاورد، یا در توانش بود که ایمان بیاورد و کار شایسته انجام دهد و ایمان آورد ولی عمل شایسته‌ای انجام نداد تا آنکه عذاب سخت الهی که او را ناچار و مضطر به ایمان می‌سازد فرا رسید، چنین کسی از ایمانش سودی نمی‌برد. اما کسی که از روی اختیار و رغبت ایمان آورده و مرگ او را درمی‌یابد و مهلت نمی‌یابد تا کار شایسته‌ای انجام دهد و در پرتو ایمانش خیری به دست آورد، آیه به بیان حال او نپرداخته است؛ بلکه آیه خالی از اشاره یا دلالت بر این نیست که ایمانِ سودمند، آن ایمانی است که از روی رغبت و اختیار باشد و گناهانْ وجودِ فرد را فرا نگرفته و اعمال بدْ آن را تباه نکرده باشند.

در عبارت « لاٰ يَنْفَعُ نَفْساً إِيمٰانُهٰا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ » (ایمان آوردنِ کسی که پیش‌تر ایمان نیاورده به او سودی نمی‌رساند)، میان موصوف (نفساً) و صفت آن (لم تکن آمنت) با فاعلِ فعل یعنی «إِيمَانُهَا» فاصله افتاده است؛ و گویا این کار برای پرهیز از فاصلهٔ طولانی میان فعل و فاعلش، و نیز جلوگیری از کنار هم قرار گرفتنِ لفظی « فِي إِيمٰانِهٰا » و « إِيمٰانُهٰا » بوده است.

بحث روایی

در تفسیر عیاشی از زراره، حُمران و محمد بن مسلم، از امام باقر و امام صادق (ع) روایت شده است که دربارهٔ این سخن خدا: « يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيٰاتِ رَبِّكَ لاٰ يَنْفَعُ نَفْساً إِيمٰانُهٰا » (روزی که پاره‌ای از نشانه‌های پروردگارت بیاید، ایمان آوردنِ کسی سودش ندهد) فرمودند: [آن نشانه‌ها عبارت‌اند از] طلوع خورشید از مغرب، خروج دابّه (جنبنده‌ای نشانه‌گذار) و پیدایش دود؛ و اینکه فردی بر گناه پافشاری ورزد و به مقتضای ایمان عمل نکرده باشد، سپس آن نشانه‌ها پدیدار شوند، در این هنگام ایمانش سودی به حال او نخواهد داشت.

می‌گویم: عبارتِ «الرجل یکون مصرا...» (فردی که بر گناه پافشاری ورزد...)، همان‌گونه که پیش‌تر آوردیم، تفسیری است برای این سخن خداوند: « أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمٰانِهٰا خَيْراً » (یا در پرتو ایمان خود کار خیری کسب کرده باشد)، و روایتِ پس از این نیز بر همین معنا دلالت دارد.

و در همان کتاب از ابوبصیر، از یکی از دو امام [باقر یا صادق] (ع) دربارهٔ سخن خدا: « أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمٰانِهٰا خَيْراً » روایت شده که فرمودند: [مراد] مؤمن گناهکاری است که فراوانیِ گناهان و اندک بودن کارهای نیکش میان او و ایمانش مانع شده، و ازاین‌رو در پرتو ایمان خود خیری به دست نیاورده است.

و در تفسیر قمی آمده است: پدرم از صفوان، از ابن‌مُسکان، از امام باقر (ع) برایم روایت کرد که:

دربارهٔ این سخن خدا: « يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيٰاتِ رَبِّكَ » [انعام: ۱۵۸]—تا پایان آیه—فرمود: «إذا طلعت الشمس من مغربها-فكل من آمن في ذلك اليوم لا ينفعه إيمانه» (چون خورشید از مغرب خود طلوع کند، هر کس در آن روز ایمان بیاورد، ایمانش سودی به حالش نخواهد داشت).

و در کتاب «الدر المنثور»، احمد و عبد بن حمید در مسند خود، ترمذی، ابویعلی، ابن ابی‌حاتم، ابوالشیخ و ابن‌مردویه از ابوسعید خُدری از پیامبر (ص) روایت کرده‌اند که دربارهٔ این سخن خدا: « يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيٰاتِ رَبِّكَ » [انعام: ۱۵۸] فرمود: «طلوع الشمس من مغربها»؛ یعنی برآمدن خورشید از مغرب آن است.

می‌گویم: ظاهر این است که این روایت و نیز روایات گذشته از قبیل «جَری» (تطبیق آیه بر مصداق) است، هرچند ممکن است از قبیل تفسیر [مفهوم آیه] باشد. به هر روی، آن روزْ روزی است که در آن سطوت و عذاب الهی آشکار می‌شود؛ سطوتی که مردم را ناگزیر از ایمان‌آوردن می‌سازد، اما دیگر سودی به حالشان ندارد. طلوع خورشید از مغرب در احادیث بسیار زیادی آمده است؛ هم از طریق شیعه از امامان اهل‌بیت (ع) و هم از طریق اهل‌سنت از گروهی از صحابه مانند ابوسعید خُدری، ابن‌مسعود، ابوهریره، عبدالله بن عمر، حذیفه، ابوذر، عبدالله بن عباس، عبدالله بن ابی‌اَوفی، صفوان بن عسّال، اَنس، عبدالرحمن بن عوف، معاویه، ابواُمامه، عایشه و دیگران، هرچند مضمون این احادیث با یکدیگر اختلافی فاحش دارد.

دیدگاه‌های علمیِ امروز نیز ناممکن نمی‌دانند که جهت حرکت زمین بر خلاف جهت کنونی‌اش (حرکت به سمت شرق) دگرگون شود، یا دو قطب زمین جا‌به‌جا گردند؛ یعنی قطب شمال به جنوب و برعکس تبدیل شود، خواه به صورت تدریجی—همان‌طور که رصدهای نجومی نشان می‌دهند—یا به یکباره در پیِ رویدادی جوّی و کیهانی؛ البته همهٔ این‌ها در صورتی است که این تعبیر رمزی نباشد که با آن به رازی از رازهای حقایق اشاره شده باشد.

در روایات، از جملهٔ آن نشانه‌ها، خروج «دابّة الأرض» (جنبندهٔ زمین)، پدیدار شدن دود (دخان) و خروج یأجوج و مأجوج شمرده شده است؛ اموری که قرآن کریم نیز به روشنی از آن‌ها سخن می‌گوید. همچنین موارد دیگری مانند قیام حضرت مهدی (ع)، فرود آمدن عیسی بن مریم، خروج دجال و جز آن دانسته شده است؛ و این رویدادها هرچند در شمار حوادث‌اند، اما این‌که این رخدادهای آخرالزمان از اموری باشند که با آن‌ها درِ توبه بسته شود، روشن نیست.

و در کتاب «البرهان»، از برقی به اسنادش از عبدالله بن سلیمان عامری روایت شده که امام صادق (ع) فرمود: «ما زالت الأرض إلا و لله فيها حجه-يعرف فيها الحلال و الحرام،و يدعو إلي سبيل الله،و لا تنقطع الحجه من الأرض-إلا أربعين يوما قبل يوم القيامه-فإذا رفعت الحجه و أغلق باب التوبه-لم ينفع نفسا إيمانها-لم تكن آمنت من قبل أن ترفع الحجه،و أولئك من شرار خلق الله،و هم الذين تقوم عليهم القيامه» (زمین هرگز نبوده مگر آن‌که برای خدا در آن حجتی بوده است تا حلال و حرام با آن شناخته شود و به راه خدا دعوت کند؛ و حجت از زمین برداشته نمی‌شود مگر چهل روز پیش از روز قیامت. پس هنگامی که حجت برداشته شود و درِ توبه بسته گردد، ایمانِ هیچ کس که پیش از برداشته شدن حجت ایمان نیاورده باشد، سودی به حالش نخواهد داشت؛ و آنان از بدترین آفریدگان خدایند و هم آنانند که قیامت بر ایشان برپا می‌شود.)

می‌گویم: ابوجعفر محمد بن جریر طبری نیز این روایت را در کتاب «مناقب فاطمه» با سندی دیگر از امام صادق (ع) روایت کرده است.

تفسیر این آیه همراه آیه‌های دیگر

بیان

تفسیر آیه‌های ۱۵۸ تا ۱۶۰ با هم

این آیات به آیاتِ پیشین پیوسته‌اند و دربردارندهٔ تهدید مشرکانی است که از صراط مستقیم سر باز زدند و فرقه فرقه شدند، و نیز اعلام بیزاری پیامبر (ص) از کسانی که دین خود را دستخوش تفرقه کردند، و نویدی نیک به کسانی که کار شایسته بیاورند، و قطعی بودن تحقق پاداش و کیفر الهی.

ادامهٔ تفسیر در متن کامل ←

تفسیر آیهٔ ۱۵۸ سورهٔ انعام، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۷، صفحهٔ ۳۸۶ تا ۳۹۲ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/6/158/

گزارش خطا در ترجمهٔ این آیه

تفسیرهای دیگر

برو به تفسیر معنوی