۞ وَإِذَا وَقَعَ ٱلۡقَوۡلُ عَلَيۡهِمۡ أَخۡرَجۡنَا لَهُمۡ دَآبَّةٗ مِّنَ ٱلۡأَرۡضِ تُكَلِّمُهُمۡ أَنَّ ٱلنَّاسَ كَانُواْ بِـَٔايَٰتِنَا لَا يُوقِنُونَ
و هنگامی که سخن [عذاب] بر آنان قطعی شود، جنبندهای را از زمین برایشان بیرون میآوریم که با آنان سخن میگوید [و اعلام میکند] که مردم به آیات ما یقین نمیآوردند.
تفسیر آیهٔ ۸۲ سورهٔ نمل، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۵، صفحهٔ ۳۹۵ تا ۴۰۶ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/27/82/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ إِذٰا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنٰا لَهُمْ دَابَّهً مِنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النّٰاسَ كٰانُوا بِآيٰاتِنٰا لاٰ يُوقِنُونَ » (و هنگامی که سخن [عذاب] بر آنان محقق شود، جنبندهای از زمین برایشان بیرون میآوریم که با آنان سخن میگوید؛ چرا که مردم به آیات ما یقین نمیآوردند). سیاق کلام اقتضا میکند—از آنجا که آیه به آیات پیشین پیوسته است که از کار مشرکانِ همعصر پیامبر (ص) یا بهویژه قریشِ اهل مکه سخن میگفت و آنان سرسختترینِ مردم در دشمنی با پیامبر (ص) و دعوت او بودند—که ضمیرهای « عَلَيْهِمْ » (بر آنان)، « لَهُمْ » (برای آنان) و « تُكَلِّمُهُمْ » (با آنان سخن میگوید) به همان مشرکان یادشده بازگردد. البته نه از آن جهت که به شخص آنان اختصاص داشته باشد، بلکه از این رو که انسانهایی هستند که مخاطب این دعوتاند؛ بنابراین مراد در حقیقتْ عموم مردم این امت از جهت یکپارچگیِ آنان است، به گونهای که حکمی که به آخرینِ آنان تعلق میگیرد به نخستینِ آنان نیز ملحق میشود، و اینگونه عنایت در کلام خدای متعال بسیار آمده است.
مراد از واقعشدنِ قول بر آنان، تحققیافتن مصداق آن سخن در حق آنان و معیّنشدن ایشان برای صدقکردن آن بر آنان است؛ چنانکه در آیهٔ بعد [نمل: ۸۵] آمده است: « وَ وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ بِمٰا ظَلَمُوا » (و به سبب ستمی که کردند، سخن عذاب بر آنان فرود آمد)؛ یعنی عذاب بر آنان حتمی و لازم شد. بنابراین، جمله به معنای « حَقَّ عَلَيْهِمُ الْقَوْلُ » (سخن عذاب بر آنان حتمی شد) است که در کلام خدای متعال بسیار به کار رفته است. تفاوت این دو تعبیر در این است که در « وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ »، عنایت به این است که آنان مصداق سخن قرار گرفته و معین شدهاند، اما در « حَقَّ عَلَيْهِمُ الْقَوْلُ »، توجه به استقرار و ثبوت آن سخن در حق آنان است، به طوری که هرگز زایل نمیشود.
اما اینکه این قولِ واقعشونده بر آنان چیست، آنچه از کلام خدای متعال شایستگی دارد این آیه با آن تفسیر شود، این فرمودهٔ اوست: «سَنُرِيهِمْ آيٰاتِنٰا فِي الْآفٰاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتّٰى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ» (بهزودی نشانههای خود را در کرانهها و در جانهایشان به آنان نشان خواهیم داد تا برایشان روشن شود که او حق است) (فصلت: ۵۳)؛ زیرا بیتردید مراد از این نشانههایی که به آنان نشان خواهد داد، غیر از نشانههای آسمانی و زمینی است که همواره در دید و شنیدِ آنان قرار دارد؛ بلکه پارهای از نشانههای خارقالعاده و معجزهآساست که جانهایشان ناگزیر در برابر آن خاضع میشود و به ایمان به آن وامیدارد؛ در حالی که به هیچیک از نشانههای آسمان و زمین که پیش روی چشمانشان و در معرض مشاهدهشان است یقین نمیآورند.
از اینجا روشن میشود که جملهٔ «أَنَّ النّٰاسَ كٰانُوا بِآيٰاتِنٰا لاٰ يُوقِنُونَ» (چرا که مردم به آیات ما یقین نمیآوردند) علتِ واقعشدنِ قول بر آنان است و در تقدیر «لِأَنَّ النّاسَ» (به این سبب که مردم...) بوده است؛ و واژهٔ «كٰانُوا» (بودند) برای رساندنِ استقرار و ثبوتِ بیایمانی در آنان است. مراد از آیات نیز همان نشانههای مشهودِ آسمان و زمین است، نه نشانههای خارقالعاده. همچنین کلمهٔ «أَنَّ» با کسرهٔ همزه [یعنی «إِنَّ»] نیز قرائت شده است، و این قرائت بر قرائت به فتحه ترجیح دارد و آنچه را یادآور شدیم تأیید میکند؛ و در این صورت، جمله با همین لفظ خود و بدون در تقدیر گرفتن «لام»، بیانگر علت خواهد بود.
سخن خدای متعال: «أَخْرَجْنٰا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ» (جنبندهای از زمین برایشان بیرون میآوریم که با آنان سخن میگوید)، بیانگر یکی از نشانههای خارقالعاده از میان نشانههای وعدهدادهشده در این فرمودهٔ اوست: «سَنُرِيهِمْ آيٰاتِنٰا فِي الْآفٰاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتّٰى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ» (بهزودی نشانههای خود را در کرانهها و در جانهایشان به آنان نشان خواهیم داد تا برایشان آشکار شود که او حق است) [فصلت: ۵۳]. و از آنجا که این تعبیر، توصیف امری خارقالعاده است، دلالت دارد بر اینکه مقصود از بیرونآوردن از زمین، یا زنده کردن و رستاخیز پس از مرگ است و یا امری نزدیک به آن. اما دربارهٔ اینکه آن موجودْ جنبندهای است که با آنان سخن میگوید: «دابّه» به هر جانداری گفته میشود که بر روی زمین حرکت میکند (میجنبد)، خواه انسان باشد یا حیوانی دیگر. اگر انسان باشد، سخن گفتن او با مردم بر روال عادی خواهد بود، و اگر حیوانی ناگویا (زبانبسته) باشد، سخن گفتنش مانند بیرونآمدنش از زمین، امری خارقالعاده و معجزهآسا به شمار میآید.
در سخن خدای متعال نیز چیزی نمییابیم که این آیه را تفسیر کند و روشن سازد این جنبندهای که قرار است برای آنان از زمین بیرون آورد و با ایشان سخن بگوید چیست، چه ویژگیهایی دارد، چگونه بیرون میآید و چه میگوید. بلکه سیاق آیه بهترین دلیل است بر اینکه قصد بر ابهام بوده و کلام به رمز و اشاره بیان شده است.
خلاصهٔ معنا این است: هنگامی که کار مردم به آنجا رسد — و بیگمان خواهد رسید — که به آیات مشهود ما یقین نیاورند و آمادگیِ درونیشان برای ایمانآوردن به ما از راه خردورزی و عبرتآموزی از میان برود، زمان آن فرا میرسد که نشانههای خارقالعادهای را که به آنان وعده داده بودیم و حقیقت را برایشان آشکار میسازد نشان دهیم؛ چنانکه ناچار به اعتراف شوند. پس جنبندهای از زمین برایشان بیرون میآوریم که با آنان سخن بگوید.
این همان معنایی است که سیاق آیه به دست میدهد و تدبر در آن بدان راه مینماید. اما مفسران به راههای شگفتی رفتهاند؛ چرا که در معانی واژگان و جملههای آیه و حاصلِ آنها، و در ماهیت این جنبنده، اوصافش، معنای سخنگفتنش، چگونگیِ بیرونآمدنش، زمان، دفعات و مکانی که از آن بیرون میآید، به بیراههٔ اختلافاتِ دورودراز افتاده و سخنان فراوانی آوردهاند که هیچ تکیهگاهی جز ادعای بدون دلیل ندارد. از همین رو از نقل و بررسیِ آنها چشم پوشیدیم و هر که در پیِ آگاهی از آنهاست، باید به کتابهای مفصل مراجعه کند.
بحث روایی
در تفسیر قمی، دربارهٔ کلام خدای متعال که میفرماید: «وَ إِذٰا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ» تا آخر آیه آمده است: پدرم از ابنابیعمیر، از ابوبصیر، از امام صادق (ع) برایم نقل کرد که فرمود: پیامبر خدا (ص) به امیرالمؤمنین (ع) رسید، در حالی که در مسجد خوابیده بود و مشتی شن گرد آورده و سر بر آن نهاده بود؛ پیامبر با پایش او را تکان داد و سپس فرمود: «قم یا دابة الأرض؛ برخیز ای جنبندهٔ زمین!» مردی از اصحابش عرض کرد: ای پیامبر خدا، آیا ما هم میتوانیم یکدیگر را به این نام بنامیم؟ فرمود: «نه، به خدا سوگند این نام ویژهٔ اوست؛ و او همان جنبندهای است که خداوند در کتابش از آن یاد کرده و فرموده است: «وَ إِذٰا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنٰا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ-تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النّٰاسَ كٰانُوا بِآيٰاتِنٰا لاٰ يُوقِنُونَ» (و چون سخن بر آنان واقع شود، جنبندهای از زمین برایشان بیرون میآوریم که با آنان سخن میگوید که مردم به آیات ما یقین نمیآوردند) [نمل: ۸۲].»
سپس فرمود: «ای علی، هنگامی که آخرالزمان فرارسد، خداوند تو را در نیکوترین چهره برمیانگیزد و همراهت نشانهگذاری (ابزاری برای داغ نهادن و نشانهگذاری) خواهد بود که با آن دشمنانت را نشان میزنی».
مردی به امام صادق (ع) عرض کرد: عامه (اهلسنت) میگویند این آیه «تكلمهم» (به معنای: به آنان زخم میزند) است. امام صادق (ع) فرمود: «كلمهم الله في نار جهنم إنما هو تكلمهم من الكلام؛ خداوند آنان را در آتش دوزخ زخمدار کند! این واژه «تُكَلِّمُهُم» و از ریشهٔ کلام (سخن گفتن) است».
میگویم: روایتها در این معنا از طرق شیعه بسیار است.
در مجمعالبیان آمده است که محمد بن کعب قرظی روایت کرده که گفت: از علی (ع) دربارهٔ دابّه (جنبنده) پرسیدند، فرمود: «أَمَا وَ اللَّهِ مَا لَهَا ذَنَبٌ وَ إِنَّ لَهَا لَلِحْيَةً» (به خدا سوگند که آن دُمی ندارد و بیگمان ریش دارد).
میگویم: روایات فراوانی در توصیف آفرینش آن دابّه آمده که دربردارندهٔ امور شگفتآوری است و گذشته از این، با یکدیگر ناسازگارند؛ هر کس جویای آنهاست، به کتابهای جامع حدیث مانند «الدر المنثور» یا تفاسیر مفصّل چون «روحالمعانی» مراجعه کند.