وَمَا ٱخۡتَلَفۡتُمۡ فِيهِ مِن شَيۡءٖ فَحُكۡمُهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِۚ ذَٰلِكُمُ ٱللَّهُ رَبِّي عَلَيۡهِ تَوَكَّلۡتُ وَإِلَيۡهِ أُنِيبُ
و در هر چیزی که در آن اختلاف پیدا کنید، داوریاش با خداست؛ این است خدا، پروردگار من؛ بر او توکل کردهام و بهسوی او بازمیگردم.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۷ تا ۱۲ با هم
این بخش دوم از آیات است که در آن، وحی از جهت هدف و نتیجهاش معرفی میشود؛ چنانکه در بخش پیشین، با اشاره به حقیقتِ خودِ وحی شناسانده شده بود. ادامه در متن کامل
در این بخش بیان میکند که هدف از وحی، بیمدادنِ مردم است، بهویژه هشداری که به روزِ گردآمدن (قیامت) پیوند دارد؛ همان روزی که مردم در آن دو گروه میشوند: گروهی در بهشت و گروهی در آتش سوزان؛ چراکه اگر هشدار به روز گردآمدن — که روز حسابرسی و پاداش و کیفر است — در میان نباشد، هیچ دعوت دینیای به نتیجه نمیرسد و هیچ تبلیغی سود نمیبخشد. ادامه در متن کامل
سپس روشن ساخت که تقسیمشدنِ آنان به دو گروه، همان چیزی است که خدای پاک و منزه خواسته است، و در پی آن، تشریع دین و هشدار دادنِ مردم را در روزِ گردآمدن، از راه وحی پی گرفت؛ زیرا او ولیّ و سرپرستِ آنان است که پس از مرگ، زندهشان میکند و در آنچه در آن اختلاف داشتند میانشان داوری میفرماید. ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۹ و ۱۰ با هم
خدای متعال میفرماید: «أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِيٰاءَ فَاللّٰهُ هُوَ الْوَلِيُّ -إلي قوله- فَحُكْمُهُ إِلَي» (آیا جز او سرپرستانی برای خود گرفتهاند؟! در حالی که فقط خدا سرپرست است... تا آنجا که میفرماید: داوریاش با «اللّٰهِ»، یعنی خدا)
تفسیر آیهٔ ۱۰ سورهٔ شوری، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۸، صفحهٔ ۱۷ تا ۲۵ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/42/10/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
و فرمودهٔ پروردگار: « وَ مَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِنْ شَيْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَي اللّٰهِ » (و در هر چیزی که در آن اختلاف پیدا کردید، داوریاش با خداست) چهارمین دلیل بر این است که خدای متعال سرپرست است و هیچ سرپرستی جز او نیست. داوریِ داور میان دو سوی اختلاف، عبارت است از استوار ساختن و تثبیتِ حقیقتی که به سبب نفی و اثباتِ آن دو متزلزل شده است؛ و اختلاف چه بسا در عقیده باشد، مانند اختلاف در اینکه آیا معبود یکی است یا بسیار؛ و گاهی در عمل یا اموری وابسته به عمل است، مانند اختلاف در مسائل معیشت و شوون گوناگون زندگی. بنابراین «حکم» از نظر مصداق با «قضا» (داوریِ نهایی) یکی است، هرچند مفهوم آن دو تفاوت داشته باشد.
از سوی دیگر، حکم و داوری تنها زمانی تحقق مییابد که داور با نوعی مالکیت و ولایت (اختیار و سرپرستی) دارندهٔ این حق باشد، هرچند این حق با واگذاریِ خودِ دو سوی اختلاف حاصل شده باشد؛ مانند دو نفر که با هم نزاع دارند و به شخص سومی رجوع میکنند و او را داور برمیگزینند تا میانشان حکم کند و تسلیم رأی او شوند. در این حالت، آن دو نفر حقِ داوری بر پایهٔ نظرش را به او واگذار کردهاند و پذیرش و تسلیم را از سوی خود به او سپردهاند؛ پس او در این امر، سرپرست و صاحباختیارِ آن دو است.
و خدای پاک و منزه مالک همه چیز است و هیچ مالکی جز او وجود ندارد، چرا که هستیِ هر موجود و آثار وجودش وابسته و برپاشده به خدای متعال است؛ از این رو حکم و داوریِ برحق تنها از آنِ اوست. خدای متعال میفرماید: «كُلُّ شَيْءٍ هٰالِكٌ إِلاّٰ وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ» (قصص: ۸۸؛ همه چیز جز ذات او نابودشدنی است؛ فرمانروایی و حکم از آنِ اوست و به سوی او بازگردانده میشوید)، و میفرماید: «إِنَّ اللّٰهَ يَحْكُمُ مٰا يُرِيدُ» (مائده: ۱؛ بیگمان خدا هر چه بخواهد حکم میراند)، و میفرماید: «الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ» (آلعمران: ۶۰؛ حق از سوی پروردگار توست).
و حکمِ خدای متعال یا تکوینی است؛ یعنی پدیدآوردن و تثبیتِ معلولها در برابر علتهایی که برای تحقق آنها گرد آمده و در کشمکشاند، از طریق اولویتبخشیدن به آنچه «علت تام» (علت کامل) مینامیم بر دیگر عوامل؛ چنانکه خدای متعال از زبان یعقوب (ع) حکایت کرده و میفرماید: «إِنِ الْحُكْمُ إِلاّٰ لِلّٰهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ» (یوسف: ۶۷؛ حکم و فرمانروایی جز برای خدا نیست، بر او توکل کردهام)؛ و یا تشریعی است، مانند تکلیفهای نهادهشده در آیین الهی که به باورها و اعمال بازمیگردد؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «إِنِ الْحُكْمُ إِلاّٰ لِلّٰهِ أَمَرَ أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاّٰ إِيّٰاهُ ذٰلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ» (یوسف: ۴۰؛ فرمان جز برای خدا نیست؛ فرمان داده است که جز او را نپرستید، این است آیین استوار و پایدار).
و قسم سومی از حکم نیز هست که میتوان آن را از جهتی جزو هر یک از دو قسم پیشین شمرد، و آن داوریِ خدای متعال در روز قیامت میان بندگانش در اموری است که در آنها اختلاف داشتند؛ یعنی آشکار ساختن و نمایاندن حق در روز قیامت برای همهٔ حاضران، تا آن را با چشم عیان و با یقین کامل ببینند؛ در نتیجه هر کس که همراه حق بوده با آن و آثارش به سعادت میرسد، و هر کس در برابر آن سرکشی نموده با گردنکشی و پیامدهایش دچار شقاوت میگردد. خدای متعال میفرماید: «فَاللّٰهُ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيٰامَهِ فِيمٰا كٰانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ» (بقره: ۱۱۳؛ پس خدا در روز قیامت میان آنان در آنچه بر سرش اختلاف میکردند داوری خواهد کرد).
سپس [باید دانست که] اختلاف مردم در باورها و کردارهایشان، اختلافی تشریعی (مربوط به احکام و قوانین) است که جز احکام و قوانین تشریعی آن را برطرف نمیسازد، و اگر این اختلاف نبود، قانونی پدید نمیآمد؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «كٰانَ النّٰاسُ أُمَّهً وٰاحِدَهً فَبَعَثَ اللّٰهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتٰابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النّٰاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلاَّ الَّذِينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْهُمُ الْبَيِّنٰاتُ بَغْياً بَيْنَهُمْ فَهَدَي اللّٰهُ الَّذِينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ» (بقره: ۲۱۳)؛ «مردم [در آغاز] امتی یگانه بودند، پس خدا پیامبران را مژدهبخش و بیمرسان برانگیخت و با آنان کتاب را بهحق فرو فرستاد تا میان مردم در آنچه در آن اختلاف میکردند داوری کند، و در آن اختلاف نکردند مگر همان کسانی که کتاب به آنان داده شد، آن هم پس از آنکه دلایل روشن برایشان آمد، از روی ستم و حسادتی که میانشان بود؛ پس خدا کسانی را که ایمان آوردند، به اذن خود به آن حقی که در آن اختلاف داشتند، راه نمود». و روشن شد که حکم و قانونگذاریِ تشریعی تنها از آنِ خدای پاک و منزه است؛ بنابراین او در این امر، ولیّ و سرپرست است و واجب است که تنها او به ولایت گرفته شود، پس عبادت گردد و به دینی که فرو فرستاده است گردن نهاده شود.
و این است معنای فرمودهٔ او: « وَ مَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِنْ شَيْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَي اللّٰهِ » (و در هر چیزی که در آن اختلاف کردید، حکمش با خداست). چکیدهٔ این استدلال آن است که ولیّ و سرپرستی که عبادت میشود و به او گردن نهاده میگردد، باید برطرفکنندهٔ اختلافاتِ پیروانش باشد، تباهیهای شئون جامعهشان را سامان دهد، و با حکمی که برایشان تشریع میکند —که همان دین است— آنان را بهسوی سعادت زندگی جاودان پیش بَرَد؛ و حکم و داوری در این زمینه با خدای پاک و منزه است، پس همو ولیّی است که واجب است به ولایت گرفته شود و نه دیگری.
مفسران را در تفسیر این آیه، یعنی فرمودهٔ او: « وَ مَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِنْ شَيْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَي اللّٰهِ »، تفسیرهای دیگری است؛ چنانکه گفته شده: این سخن، بازگویی کلام پیامبر خدا (ص) به مؤمنان است؛ یعنی هرآنچه کافران از اهل کتاب و مشرکان با شما در آن مخالفت ورزیدند و شما و آنان در امری از امور دین در آن اختلاف کردید، داوری دربارهٔ آن امرِ مورد اختلاف به خدا واگذار شده است و آن [داوری]، پاداش دادن به اهل حق از مؤمنان و کیفر دادن به باطلگرایان است. این نکته را صاحب کشاف بیان کرده است.
و گفته شده معنایش این است: در هر دعوا و کشمکشی که در آن با هم اختلاف و نزاع پیدا کردید، داوری را نزد پیامبر خدا (ص) ببرید و داوریِ دیگری را بر داوری او ترجیح ندهید؛ مانند فرمودهٔ خدای متعال: « فَإِنْ تَنٰازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَي اللّٰهِ وَ الرَّسُولِ » (نساء: ۵۹)؛ «پس اگر در چیزی نزاع کردید، آن را به خدا و پیامبر بازگردانید».
و گفته شده معنا این است: در تأویل هر آیهای که در آن اختلاف کردید و بر شما پوشیده و مشتبه شد، در تبیین آن به آیات محکم کتاب خدا و ظاهر سنّت پیامبر خدا (ص) رجوع کنید.
و گفته شده معنا این است: دربارهٔ هر دانشی که با تکلیفتان ارتباطی ندارد و راهی برای آگاهی از آن ندارید و در آن اختلاف کردید، بگویید «خدا داناتر است»؛ مانند شناخت حقیقت روح؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: « وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي » (اسراء: ۸۵)؛ «و از تو دربارهٔ روح میپرسند، بگو: روح از کار پروردگار من است». و بنا بر همهٔ این دیدگاهها، این آیه سخن پیامبر (ص) است؛ خواه به صورت نقل [کلام او] باشد و خواه با مقدّر بودن واژهٔ «قُل» (بگو) در آغاز آن.
اما تو با درنگ در سیاق آیات و سپس بازگشت به آنچه پیشتر گذشت، در نادرستی و بیاعتباری این اقوال تردید نخواهی کرد.
خدای متعال میفرماید: « ذٰلِكُمُ اللّٰهُ رَبِّي عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ أُنِيبُ » (این است خدا، پروردگار من؛ بر او توکل کردم و بهسوی او بازمیگردم). این کلامی است که از پیامبر (ص) بازگو شده است. اشاره با واژهٔ «ذلكم» (این) بهسوی کسی است که در این دو آیه دلایل بر وجوبِ به ولایت گرفتن او اقامه شد، و او خدای پاک و منزه است؛ و لازمهٔ ولایت او، ربوبیت (پروردگاری و تدبیرِ) اوست.
چون دلایل اقامه شد بر اینکه تنها خدای متعال ولیّ است و هیچ سرپرستی جز او نیست، پیامبر (ص) مأمور شد اعلام کند که آن ولیّ، «الله» است و اینکه خود او، خدا را با اعتراف به ربوبیتش —که همان مالکیت تدبیر است— به ولایت گرفته است؛ سپس بیدرنگ به بیان آثاری پرداخت که این پذیرش ولایت در بر دارد، و آن فرمودهٔ اوست: « عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ أُنِيبُ » (بر او توکل کردم و بهسوی او بازمیگردم).
توضیح آنکه ولایتِ ربوبیت، [از یکسو] به نظام تکوین (آفرینش) پیوند دارد که همان تدبیر امور و سامانبخشی به سببها و مسبّبهاست، بهگونهای که به وسیلهٔ آن، برای آفریدهٔ تدبیرشده، مانند انسان، اندازهٔ مقدرشده از هستی و ماندگاریاش مشخص میشود؛ و [از سوی دیگر] به نظام تشریع (قانونگذاری) تعلق دارد که تدبیرِ اعمال انسان است از راه وضع قوانین و احکامی که انسان در مسیر زندگی با منطبق ساختن کارهای خود بر آنها، رعایتشان میکند تا او را به کمال سعادتش برساند.
لازمهٔ برگزیدن خدای متعال به عنوان پروردگار و ولیّ (سرپرست و مدبّر) از جهت تکوین، واگذاردن کار تدبیر به اوست؛ به این صورت که انسان از سببهای ظاهری دل برکَند و بر او تکیه کند، چرا که او سببی شکستناپذیر است و همهٔ سببها به او منتهی میشوند، و این همان توکل است. و از جهت تشریع نیز لازمهاش بازگشت به حکم او در هر پیشامدی است که انسان در مسیر زندگی با آن روبهرو میشود، و این همان انابه (بازگشت به خدا) است. از این رو، سخن او که میفرماید: « عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ أُنِيبُ » (بر او توکل کردم و بهسوی او بازمیگردم؛ یعنی در همهٔ کارهایم به او رجوع میکنم)، تصریحی است بر واگذاری امور به او، چه در تکوین و چه در تشریع.