وَلَوۡ تَرَىٰٓ إِذۡ فَزِعُواْ فَلَا فَوۡتَ وَأُخِذُواْ مِن مَّكَانٖ قَرِيبٖ
و اگر ببینی هنگامی را که [کافران] به وحشت افتادهاند، پس دیگر راه گریزی نیست و از جایی نزدیک گرفتار میشوند!
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۵۱ تا ۵۴ با هم
بدان آنچه در تفسیر این چهار آیه آوردیم، بر اساس برداشتی است که ظاهر سیاق به دست میدهد؛ در حالی که روایات فراوانی از طریق شیعه و اهلسنت نقل شده است که این آیات به فرو رفتن سپاه سفیانی در سرزمین بیداء (خسف بیداء) نظر دارند، و این واقعه از نشانههای پیوسته به ظهور امام مهدی (ع) است. ادامه در متن کامل
بحث روایی
تفسیر آیههای ۵۱، ۵۲ و ۵۴ با هم
پس چون [حضرت] به سرزمین بیداء رسد، سپاه سفیانی بهسوی او بیرون میآید؛ آنگاه خدای عزوجل به زمین فرمان میدهد تا پاهایشان را فرو کشد؛ و این همان سخن خدای عزوجل است: « وَ لَوْ تَريٰ إِذْ فَزِعُوا فَلاٰ فَوْتَ-وَ أُخِذُوا مِنْ مَكٰانٍ قَرِيبٍ وَ قٰالُوا آمَنّٰا بِهِ » (و اگر ببینی هنگامی را که هراسان شوند و گریزی نباشد و از جایی نزدیک گرفتار شوند و گویند: به او ایمان آوردیم [سبأ: ۵۱-۵۲])، یعنی به قائم آل محمد (ع)؛ « وَ أَنّٰي لَهُمُ التَّنٰاوُشُ مِنْ مَكٰانٍ بَعِيدٍ وَ حِيلَ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ مٰا يَشْتَهُونَ » (و چگونه از جایی دور دسترسی [به ایمان] برایشان ممکن باشد؟ و میان آنان و آنچه آرزو دارند جدایی افکنده میشود [سبأ: ۵۲-۵۴])، یعنی اینکه عذاب نشوند؛ « كَمٰا فُعِلَ بِأَشْيٰاعِهِمْ » (همانگونه که پیش از این با همتایانشان رفتار شد [سبأ: ۵۴])، یعنی با تکذیبکنندگانی که پیش از آنان بودند و هلاک شدند؛ « مِنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ كٰانُوا فِي شَكٍّ مُرِيبٍ » (چرا که آنان پیشتر در شکی سخت و تردیدافکن بودند [سبأ: ۵۴]).»
تفسیر آیهٔ ۵۱ سورهٔ سبا، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۶، صفحهٔ ۳۹۰ تا ۳۹۴ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/34/51/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ لَوْ تَريٰ إِذْ فَزِعُوا فَلاٰ فَوْتَ وَ أُخِذُوا مِنْ مَكٰانٍ قَرِيبٍ » (و اگر ببینی هنگامی را که وحشتزده میشوند، پس هیچ راه گریزی نیست و از جایی نزدیک گرفتار میشوند). ظاهر سیاق گذشته، و نیز اشارهی آیهی پیشِرو یعنی « وَ حِيلَ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ مٰا يَشْتَهُونَ كَمٰا فُعِلَ بِأَشْيٰاعِهِمْ مِنْ قَبْلُ » (و میان آنان و آنچه بدان میل داشتند جدایی افتاد، چنانکه پیش از این با همتایانشان چنین شد)، نشان میدهد که این چهار آیه در وصفِ حالِ مشرکان قریش و پیروان آنان در هنگام مرگ است.
پس این فرمودهاش: « وَ لَوْ تَريٰ إِذْ فَزِعُوا » یعنی آنگاه که این مشرکان هنگام مرگ به وحشت میافتند؛ « فَلاٰ فَوْتَ » یعنی با فرار، پناهبردن به دژ یا هر مانع دیگری، از دست خدا بیرون نمیروند.
و این سخن او که: « وَ أُخِذُوا مِنْ مَكٰانٍ قَرِيبٍ » (و از جایی نزدیک گرفتار شدند)، کنایه از این است که میان آنان و کسی که گرفتارشان میسازد هیچ فاصلهای نیست. و با تعبیر مجهولِ « أُخِذُوا » (گرفتار شدند) سخن گفته تا این دستگیری به خودِ خدای سبحان نسبت یابد؛ و او خود را نزدیک توصیف کرده و حقیقت این نزدیکیاش را با این سخن آشکار ساخته است: «وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْكُمْ وَ لٰكِنْ لاٰ تُبْصِرُونَ» (واقعه: ۸۵) (و ما از شما به او نزدیکتریم، ولی نمیبینید)، و فراتر از آن در این سخن که: «مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ» (ق: ۱۶) (از رگ گردن)، و فراتر از آن در این سخن که: «أَنَّ اللّٰهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ» (انفال: ۲۴) (خداوند میان آدمی و دلش حائل میشود). از این رو بیان فرمود که او به انسان از خودِ انسان نزدیکتر است؛ و این جایگاه همان کمینگاهی است که در این سخن یاد کرده است: «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصٰادِ» (فجر: ۱۴) (همانا پروردگارت در کمینگاه است).
پس چگونه تصور میشود که انسان از دست او بگریزد، در حالی که او از خودِ انسان به وی نزدیکتر است؟! یا [چگونه ممکن است بگریزد] از فرشتگان گرامیاش که بدون هیچ پرده و مانعی که آنان را از او بپوشاند، یا واسطهای که میان او و ایشان قرار گیرد، فرمان را از خدای متعال دریافت میکنند.
بنابراین، این سخن خدا که: « وَ أُخِذُوا مِنْ مَكٰانٍ قَرِيبٍ » (و از جایی نزدیک گرفتار شدند)، نوعی تمثیل برای نزدیکیِ خدای متعال به انسان است، بر اساس همان برداشتی که ما به سبب گرفتاریمان در زندان زمان و مکان و انسگرفتن با امور مادی از مفهوم نزدیکی داریم؛ وگرنه حقیقتِ امر بسی والاتر و برتر از اینهاست.
بحث روایی
و در کتاب «الدر المنثور» دربارهٔ این سخن خدای متعال که: « وَ لَوْ تَريٰ إِذْ فَزِعُوا » (و اگر ببینی هنگامی را که هراسان شوند... [سبأ: ۵۱]) تا پایان آیه، حاکم روایت کرده و آن را صحیح دانسته است از ابوهریره که گفت: پیامبر خدا (ص) فرمود: «مردی که به او سفیانی میگویند از ژرفای دمشق خروج میکند و بیشتر پیروانش از قبیلهٔ کَلْب هستند؛ پس چندان کشتار میکند که شکم زنان را میشکافد و کودکان را میکشد. آنگاه قبیلهٔ قَیس برای پیکار با آنان گرد میآیند، اما سفیانی آنها را چنان میکشد که حتی توان پناه بردن به پستیِ یک تپه را نیز نخواهند داشت. سپس مردی از اهل بیت من قیام میکند و خبرش به سفیانی میرسد؛ پس سفیانی لشکری از سپاهیانش را بهسوی او میفرستد، ولی آن مرد شکستشان میدهد. آنگاه سفیانی با تمام همراهانش بهسوی او حرکت میکند، تا چون به سرزمینی بیداء (بیابانی میان مکه و مدینه) میرسند، زمین همگیشان را در خود فرو میبرد (خَسف میشوند) و هیچیک از آنان جز پیامآورِ خبر رهایی نمییابد.»
میگویم: این روایت از طریق اهل سنت، بهصورت کوتاه یا مفصل، مستفیض (دارای راویان پرشمار در هر طبقه) است و آن را از راههای گوناگون از ابنعباس، ابنمسعود، حذیفه، ابوهریره، جدّ عمرو بن شعیب، و همسران پیامبر (ص): امسلمه، صفیه، عایشه و حفصه، و نیز نُفَیره همسر قعقاع از سعید بن جبیر بهصورت موقوف (روایتی که سندش به صحابی یا تابعی ختم میشود) روایت کردهاند.
و در تفسیر قمی دربارهٔ این سخن خدای متعال که: « وَ لَوْ تَريٰ إِذْ فَزِعُوا فَلاٰ فَوْتَ » (و اگر ببینی هنگامی را که هراسان شوند و گریزی نباشد [سبأ: ۵۱])، [آمده است]: پدرم از ابنابیعمیر، از منصور بن یونس، از ابیخالد کابلی برایم روایت کرد که گفت: امام باقر (ع) فرمود:
«به خدا سوگند گویی به قائم (ع) مینگرم در حالی که پشت خود را به حَجَر (حجرالاسود) تکیه داده است؛ سپس حق خود را به نام خدا مطالبه میکند و میفرماید: "ای مردم! هر کس دربارهٔ خداوند با من احتجاج کند، من به خداوند سزاوارترم؛ ای مردم! هر کس دربارهٔ آدم با من احتجاج کند، من به آدم سزاوارترم؛ ای مردم! هر کس دربارهٔ نوح با من احتجاج کند، من به نوح سزاوارترم؛ ای مردم! هر کس دربارهٔ ابراهیم با من احتجاج کند، من به ابراهیم سزاوارترم؛ ای مردم! هر کس دربارهٔ موسی با من احتجاج کند، من به موسی سزاوارترم؛ ای مردم! هر کس دربارهٔ عیسی با من احتجاج کند، من به عیسی سزاوارترم؛ ای مردم! هر کس دربارهٔ محمد (ص) با من احتجاج کند، من به محمد سزاوارترم؛ ای مردم! هر کس دربارهٔ کتاب خدا با من احتجاج کند، من به کتاب خدا سزاوارترم."
سپس به سوی مقام [ابراهیم] میرود و دو رکعت نماز میگزارد و حق خویش را از درگاه خدا مسألت مینماید.» سپس امام باقر (ع) فرمود:
«به خدا سوگند او همان مضطر (درمانده و ناچار) در کتاب خداست؛ در این سخن پروردگار که: « أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذٰا دَعٰاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفٰاءَ الْأَرْضِ » (یا کیست که دعای درمانده را چون او را بخواند اجابت میکند و بدی را برطرف میسازد و شما را جانشینان زمین قرار میدهد؟ [نمل: ۶۲]).»
«پس نخستین کسی که با او بیعت میکند جبرئیل است و سپس آن سیصد و سیزده نفر. پس هر کس که در حال سفر بوده، خود را میرساند و هر کس در سفر نبوده است، از بستر خوابش ناپدید میگردد؛ و این همان سخن امیرالمؤمنین (ع) است که: "آنان ناپدیدشدگان از بسترهای خویشاند" و این همان سخن خداوند است که: « فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرٰاتِ أَيْنَ مٰا تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللّٰهُ جَمِيعاً » (پس در کارهای نیک بر یکدیگر سبقت گیرید؛ هر جا باشید، خداوند همگی شما را گرد میآورد [بقره: ۱۴۸]). [امام باقر (ع)] فرمود:
"مقصود از خیرات، ولایت است." و در جای دیگر فرمود: « وَ لَئِنْ أَخَّرْنٰا عَنْهُمُ الْعَذٰابَ إِليٰ أُمَّهٍ مَعْدُودَهٍ » (و اگر عذاب را تا گروهی شمارششده از آنان به تأخیر بیندازیم... [هود: ۸])، و آنان یاران قائم (ع) هستند که به خدا سوگند در یک ساعت گرد او جمع میشوند.