فَتَلَقَّىٰٓ ءَادَمُ مِن رَّبِّهِۦ كَلِمَٰتٖ فَتَابَ عَلَيۡهِۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلتَّوَّابُ ٱلرَّحِيمُ
سپس آدم از پروردگارش کلماتی دریافت کرد، پس [خداوند] توبهٔ او را پذیرفت؛ چرا که او بسیار توبهپذیر و مهربان است.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
اشاره
تفسیر آیههای ۳۵ تا ۳۹ با هم
نخست، همین جا در سورهٔ بقره. ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۳۵ تا ۳۷ با هم
دوم، در سورهٔ اعراف. خدای متعال میفرماید: «وَ يٰا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّهَ فَكُلاٰ مِنْ حَيْثُ شِئْتُمٰا وَ لاٰ تَقْرَبٰا هٰذِهِ الشَّجَرَهَ فَتَكُونٰا مِنَ الظّٰالِمِينَ. فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطٰانُ لِيُبْدِيَ لَهُمٰا مٰا وُورِيَ عَنْهُمٰا مِنْ سَوْآتِهِمٰا وَ قٰالَ:مٰا نَهٰاكُمٰا رَبُّكُمٰا عَنْ هٰذِهِ الشَّجَرَهِ إِلاّٰ أَنْ تَكُونٰا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونٰا مِنَ الْخٰالِدِينَ. وَ قٰاسَمَهُمٰا إِنِّي لَكُمٰا لَمِنَ النّٰاصِحِينَ. فَدَلاّٰهُمٰا بِغُرُورٍ فَلَمّٰا ذٰاقَا الشَّجَرَهَ بَدَتْ لَهُمٰا سَوْآتُهُمٰا وَ طَفِقٰا يَخْصِفٰانِ عَلَيْهِمٰا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّهِ وَ نٰادٰاهُمٰا رَبُّهُمٰا أَ لَمْ أَنْهَكُمٰا عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَهِ وَ أَقُلْ لَكُمٰا إِنَّ الشَّيْطٰانَ لَكُمٰا عَدُوٌّ مُبِينٌ. قٰالاٰ:رَبَّنٰا ظَلَمْنٰا أَنْفُسَنٰا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنٰا وَ تَرْحَمْنٰا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخٰاسِرِينَ. قٰالَ:اِهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتٰاعٌ إِليٰ حِينٍ. قٰالَ:فِيهٰا تَحْيَوْنَ وَ فِيهٰا تَمُوتُونَ وَ مِنْهٰا تُخْرَجُونَ» (و ای آدم! تو و همسرت در بهشت آرام گیرید و از هر جا که خواستید بخورید، ولی به این درخت نزدیک نشوید که از ستمکاران خواهید شد. پس شیطان آن دو را وسوسه کرد تا آنچه از شرمگاهشان پوشیده مانده بود، برایشان آشکار شود؛ و گفت: «پروردگارتان شما را از این درخت بازنداشت مگر برای اینکه دو فرشته نشوید یا جاودانه نگردید.» و برای آن دو سوگند یاد کرد که: «من قطعاً از خیرخواهانِ شمایم.» پس با فریبی آن دو را فروکشید؛ و چون از آن درخت چشیدند، شرمگاهشان بر ایشان آشکار شد و آغاز کردند به پوشاندن خود از برگهای بهشت؛ و پروردگارشان آن دو را ندا داد: «آیا شما را از آن درخت بازنداشتم و نگفتم که شیطان دشمن آشکار شماست؟» گفتند: «پروردگارا، ما بر خویشتن ستم کردیم، و اگر ما را نیامرزی و بر ما رحمت نیاوری، حتماً از زیانکاران خواهیم بود.» فرمود: «فرود آیید در حالی که دشمن یکدیگرید، و برای شما در زمین تا زمانی معیّن قرارگاه و برخورداری خواهد بود.» فرمود: «در آن زندگی میکنید و در آن میمیرید و از آن بیرون آورده میشوید»؛ اعراف: ۱۹-۲۵).
تفسیر آیههای ۳۵ تا ۳۹ با هم
و بخش سوم در سورهٔ طه آمده است؛ خدای متعال میفرماید: «وَ لَقَدْ عَهِدْنٰا إِليٰ آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً. وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِكَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِيسَ أَبيٰ. فَقُلْنٰا يٰا آدَمُ إِنَّ هٰذٰا عَدُوٌّ لَكَ وَ لِزَوْجِكَ فَلاٰ يُخْرِجَنَّكُمٰا مِنَ الْجَنَّهِ فَتَشْقيٰ. إِنَّ لَكَ أَلاّٰ تَجُوعَ فِيهٰا وَ لاٰ تَعْريٰ، وَ أَنَّكَ لاٰ تَظْمَؤُا فِيهٰا وَ لاٰ تَضْحيٰ. فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطٰانُ قٰالَ:يٰا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَليٰ شَجَرَهِ الْخُلْدِ وَ مُلْكٍ لاٰ يَبْليٰ. فَأَكَلاٰ مِنْهٰا فَبَدَتْ لَهُمٰا سَوْآتُهُمٰا وَ طَفِقٰا يَخْصِفٰانِ عَلَيْهِمٰا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّهِ وَ عَصيٰ آدَمُ رَبَّهُ فَغَويٰ. ثُمَّ اجْتَبٰاهُ رَبُّهُ فَتٰابَ عَلَيْهِ وَ هَديٰ. قٰالَ:اِهْبِطٰا مِنْهٰا جَمِيعاً بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمّٰا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُديً فَمَنِ اتَّبَعَ هُدٰايَ فَلاٰ يَضِلُّ وَ لاٰ يَشْقيٰ. وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَهً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيٰامَهِ أَعْميٰ.»؛ و پیش از این با آدم پیمان بستیم، اما او فراموش کرد و برایش عزمی و ارادهای استوار نیافتیم. ادامه در متن کامل
بهشت آدم علیهالسلام
تفسیر آیههای ۳۵ تا ۳۷ با هم
همچنین خدای متعال پس از توبهٔ آن دو، خطایشان را بخشید ولی آنها را به بهشت بازنگرداند، بلکه به دنیا فرودشان آورد تا در آن زندگی کنند. اگر زندگیِ زمینی به دنبالِ خوردن از آن درخت و آشکار شدن شرمگاه، سرنوشتی حتمی و قطعی نبود و بازگشت به بهشت با وجود آن ناممکن نگشته بود، بیگمان پس از بخششِ خطا به بهشت بازمیگشتند. بنابراین عامل اصلی در بیرون رفتنِ آن دو از بهشت و فرود آمدنشان، همان خوردن از درخت و آشکار شدن شرمگاه بود که با وسوسهٔ شیطانِ راندهشده رخ داد. خدای متعال در آغازِ این داستان در سورهٔ طه فرموده است: «وَ لَقَدْ عَهِدْنٰا إِليٰ آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً » (طه: ۱۱۵؛ و پیش از این به آدم سفارش کرده و پیمان بسته بودیم، ولی او فراموش کرد و در او تصمیمی استوار نیافتیم). سپس خدای متعال بقیهٔ داستان را بیان فرموده است. حال آیا این «عهد»، همان سخن خدای متعال است که فرمود: «لاٰ تَقْرَبٰا هٰذِهِ الشَّجَرَهَ فَتَكُونٰا مِنَ الظّٰالِمِينَ» (نزدیک این درخت نشوید که از ستمکاران خواهید بود)؟ یا سخنِ دیگر اوست که فرمود: «إِنَّ هٰذٰا عَدُوٌّ لَكَ وَ لِزَوْجِكَ» (طه: ۱۱۷؛ قطعاً این ابلیس دشمن تو و همسرت است)؟ یا اینکه عهد در اینجا به معنای همان پیمانِ همگانی است که از همهٔ انسانها گرفته شده و از پیامبران به صورتی مؤکدتر و محکمتر دریافت شده است؟
از همین جا، اگر هوشمند و تیزبین باشی، درمییابی درختی که از آن نهی شدند، درختی بود که نزدیک شدن به آن، با رنج و سختی زندگی دنیا همراه بود؛ یعنی اینکه انسان در دنیا پروردگارش را فراموش کند و از جایگاه او غافل بماند. گویی آدم (ع) میخواست میان آن درخت و پیمانی که از او گرفته شده بود جمع کند، اما نتوانست؛ در نتیجه پیمان را فراموش کرد، به رنج زندگی دنیا گرفتار شد و سپس این خطا با توبه جبران گردید.
تفسیر آیههای ۳۵ و ۳۷ با هم
بنابراین، آن دو تنها با بیرون رفتن از بهشت به خودشان ستم کردند؛ افزون بر آنکه کیفرِ مخالفت با نهی مولوی و تکلیفی (دستور الزامآور شرعی) اگر توبه پذیرفته شود، برداشته میشود؛ در حالی که در مورد آدم و حوا چنین نشد. آنان توبه کردند و توبهشان نیز پذیرفته شد، ولی به همان بهشتی که در آن بودند بازنگشتند. اگر این تکلیف ارشادی (راهنمایی برای دور ماندن از ضرر طبیعی) نبود که فقط پیامد تکوینی و واقعی دارد، نه پیامد تشریعی و کیفری، پذیرش توبه حتماً اقتضا میکرد که آن دو به همان جایگاهِ قربی که داشتند بازگردند. ادامهٔ این بحث در آینده به خواست خدا خواهد آمد.
تفسیر آیههای ۳۶، ۳۷ و ۳۹ با هم
سپس انسان به جای آن همهنعمت، با گرایش به زندگی زودگذر و مرداری بدبو و پست، هرگونه رنج، سختی، ناگواری و دردی را به جان میخرد؛ با این همه، اگر پس از این کارها به سوی پروردگارش بازگردد، خدا او را به سرای کرامت و سعادتش برمیگرداند، و اگر به درگاه او برنگردد، به زمین دل ببندد و از هوای نفسش پیروی کند، بیگمان نعمت خدا را به ناسپاسی بدل ساخته و خود را به سرای هلاکت کشانده است: دوزخی که به آن درمیآید و چه بد آرامگاهی است!
تفسیر آیههای ۳۶ و ۳۷ با هم
و اما دربارهٔ اینکه این کلمات چه بودهاند، چه بسا احتمال داده شود همان سخنی است که خدای متعال در سورهٔ اعراف از آن دو نقل کرده و فرموده است: «قٰالاٰ رَبَّنٰا ظَلَمْنٰا أَنْفُسَنٰا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنٰا وَ تَرْحَمْنٰا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخٰاسِرِينَ» (اعراف: ۲۳؛ گفتند: پروردگارا! ما به خویشتن ستم کردیم و اگر ما را نیامرزی و به ما رحم نکنی، قطعاً از زیانکاران خواهیم بود). با این حال، قرار گرفتنِ این کلمات—یعنی آیهٔ «قٰالاٰ رَبَّنٰا ظَلَمْنٰا »—پیش از آیهٔ «قُلْنَا اهْبِطُوا » در سورهٔ اعراف، و قرار گرفتن آیهٔ «فَتَلَقّٰي آدَمُ » پس از آیهٔ «قُلْنَا اهْبِطُوا» در همین سوره، با این احتمال سازگار نیست.
تفسیر آیههای ۳۰، ۳۱ و ۳۷ با هم
امّا در اینجا نکتهای هست؛ و آن اینکه تو در آغاز داستان دانستی که چون خدای متعال فرمود: «إِنِّي جٰاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَهً » (من در زمین جانشینی قرار میدهم)، فرشتگان گفتند: «أَ تَجْعَلُ فِيهٰا مَنْ يُفْسِدُ فِيهٰا وَ يَسْفِكُ الدِّمٰاءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ الآيه» (آیا در آن کسی را میگماری که در آن فساد کند و خونها بریزد، در حالی که ما با ستایشت تو را تسبیح میگوییم و برایت تقدیس میکنیم؟). و خداوند متعال ادعای آنان را بر ضدّ این جانشین زمینی نسبت به آنچه به او نسبت دادند رد نکرد و پاسخی به آن نداد، مگر اینکه همهٔ نامها را به آدم آموخت.
تفسیر آیههای ۳۱ و ۳۷ با هم
و اگر در کار خداوند متعال مبنی بر آموزش نامها پاسخی نبود که راهِ این اعتراض فرشتگان را ببندد، گفتارشان هرگز بریده نمیشد و حجت بر آنان بههیچوجه تمام نمیگشت. پس در میان آنچه خداوند متعال از آن نامها به آدم آموخت، حقیقتی هست که به کار گناهکار به هنگام گناه و به کار خطاکار به وقت خطا میآید؛ بنابراین، شاید دریافتِ کلمات از پروردگارش نیز به چیزی از همان نامها پیوند داشته است، پس این نکته را بهخوبی دریاب.
تفسیر آیههای ۳۵ تا ۳۷ با هم
بدان که آدم (ع) گرچه با افکندنِ خویش بر لبهٔ پرتگاهِ هلاکت و بر سرِ دوراهیِ سعادت و شقاوت ــ یعنی همان دنیا ــ به خود ستم کرد، زیرا اگر در فرودگاهش درنگ میکرد هلاک میشد، و اگر هم به سعادتِ نخستینِ خود بازمیگشت، باز خویشتن را به رنج افکنده و به خود ستم کرده بود؛ پس او در هر حال به خود ستم کرد، جز اینکه با این فرود آمدن، چنان مرتبهای از سعادت و جایگاهی از کمال را برای خویش فراهم آورد که اگر فرود نمیآمد بدان نمیرسید، و همچنین اگر بدون خطا فرود میآمد نیز بدان دست نمییافت.
تفسیر آیههای ۳۶ و ۳۷ با هم
آدم در بهشت كجا مىتوانست فقر، خوارى، بيچارگى، نيازمندى و كوتاهىِ ذاتىِ خود را ببيند، در حالى كه در برابر هر رنج و سختى و تلاشى كه به او مىرسيد، در بارگاه قدس و جوار پروردگار جهانيان، آسايش و آرامش داشت؟ خداوند متعال صفاتى چون گذشت، آمرزش، پذيرش توبه، پردهپوشى، بخشش، مهرورزى و رحمت دارد كه جز گنهكاران به آنها دست نمىيابند؛ و براى او در روزگار، نسيمهايى از رحمت است كه جز كسانى كه خود را در معرض آنها قرار مىدهند، با آنها آرام نمىگيرند و شاداب نمىشوند.
تفسیر آیههای ۳۷ و ۳۸ با هم
بنابراین، همین توبه بود که زمینهساز شد تا راهی که انتظار میرود پیموده شود، قانونگذاری گردد و خانهای که امید به سکونت در آن هست، پیراسته و پاکیزه شود؛ و در پیِ همین توبه، تشریع دین و برپایی آیین آسمانی رخ نمود.
گواه این مطلب آن است که میبینیم خدای متعال در کلام خود بارها توبه را پیش از ایمان آورده است.
تفسیر آیههای ۳۶ تا ۳۸ با هم
و دوم اینکه توبه در پیِ خود، قضا و حکمی دیگر از سوی خداوند متعال میآورد؛ حکمی مبنی بر گرامیداشتنِ آدم و فرزندانش از راهِ هدایت به سوی بندگی. بنابراین، آنچه در آغاز مقدّر شده بود، صرفاً همان زندگیِ زمینی بود، سپس با پذیرشِ توبه، خداوند آن زندگی را پاکیزه و دلپذیر ساخت، بدینگونه که هدایت به سوی بندگی را با آن درآمیخت؛ از این رو، زندگی از دو بخش فراهم آمد: زندگیِ زمینی و زندگیِ آسمانی.
قرار گرفتن توبه میان دو بار فرمان هبوط، نشان میدهد که توبه هنگامی رخ داد که آن دو هنوز کاملاً از بهشت جدا نشده بودند، هرچند مانند پیش از آن واقعه نیز دیگر در بهشت مستقر نبودند.
تفسیر آیههای ۳۵ و ۳۷ با هم
همچنین این نکته را سخن خدای متعال تأیید میکند که فرمود: «وَ نٰادٰاهُمٰا رَبُّهُمٰا أَ لَمْ أَنْهَكُمٰا عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَهِ الآيه» (و پروردگارشان آن دو را ندا داد: آیا شما را از آن درخت بازنداشته بودم؟)؛ چرا که این سخن پس از آن بود که به آن دو فرموده بود: «لا تقربا هذه الشجره» (به این درخت نزدیک نشوید). پس در اینجا واژهٔ «تلكما» (آن درختِ دور) را به کار برد که اشاره به دور است، در حالی که پیشتر واژهٔ «هذه» (این درخت) را آورده بود که اشاره به نزدیک است؛ و نیز تعبیر «نادىٰ» (ندا داد و با صدای بلند از دور خواند) را که برای دور است به کار برد، بعد از آنکه تعبیر «قال» (فرمود/گفت) را آورده بود که برای نزدیک است؛ پس به این نکته دقت کن!
اگر نهی از خوردن درخت، مولوی (تکلیفی و الزامآور) بود و توبه هم به معنای بازگشت از نافرمانیِ بندگی در برابر نهی مولوی به شمار میآمد، لازم بود که آن دو پس از پذیرش توبه به بهشت بازگردند، در حالی که چنین نشد و بازنگشتند.
بحث روایتی [بهشت آدم علیهالسلام
تفسیر آیههای ۳۵ تا ۳۷ با هم
کوتاه سخن اینکه این دو تعبیر، دو معنای متفاوت دارند؛ اما اگر به آنچه پیشتر دربارهٔ مسئلهٔ پیمان و میثاق گذشت بازگردی، درمییابی که حقیقتِ معنا یکی است؛ به این بیان که آدم (ع) خواست میان بهرهمندی از بهشت — که همان مقام نزدیکی به خداست و پیمان در آنجا بر این بود که به غیر او تعالی توجهی نشود — و میان آن درختِ ممنوع — که رنجِ دلبستگی به دنیا را در پی داشت — جمع کند، اما جمع میان این دو برایش ممکن نشد؛ از این رو به زمین فرود آمد و آن پیمان را فراموش کرد و جمع میان آن دو امر برایش فراهم نگشت، و آن همان جایگاه والای پیامبر (ص) است. سپس خداوند او را با برگزیدن هدایت فرمود و با توبه، از دلبستگی به دنیا رهایش ساخت و او را به همان پیمانی که فراموش کرده بود پیوند داد؛ پس این نکته را دریاب.
تفسیر آیههای ۳۱ و ۳۷ با هم
میگویم: این معنا هرچند در نگاه نخست از ظاهر آیات دور مینماید، اما دقت و تدبرِ بیشتر در آنها چهبسا این مطلب را نزدیک سازد؛ زیرا فرمودهٔ خداوند: «فَتَلَقّٰي آدَمُ» (آدم فراگرفت) دربردارندهٔ معنای دریافتکردن همراه با استقبال و پیشواز است، پس دلالت دارد بر اینکه آدم این کلمات را از پروردگارش دریافت کرد؛ بنابراین، پیش از توبه دانشی وجود داشته است. از سوی دیگر، آدم (ع) همهٔ نامها را از پروردگارش آموخته بود، آنگاه که خدای متعال به فرشتگان فرمود:
تفسیر آیههای ۳۰، ۳۱ و ۳۷ با هم
«إِنِّي جٰاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَهً،قٰالُوا:أَ تَجْعَلُ فِيهٰا مَنْ يُفْسِدُ فِيهٰا وَ يَسْفِكُ الدِّمٰاءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ؟قٰالَ:إِنِّي أَعْلَمُ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمٰاءَ كُلَّهٰا» (من در زمین جانشینی قرار خواهم داد، فرشتگان گفتند: آیا در آن کسی را میگماری که فساد انگیزد و خونها بریزد، در حالی که ما تو را با سپاس و ستایشت تنزیه میکنیم و پاک میشماریم؟ فرمود: من چیزی میدانم که شما نمیدانید، و همۀ نامها را به آدم آموخت). بیتردید کارکرد و خاصیت این دانش چنان بود که هرگونه ستم و نافرمانی را میزدود و درمان هر دردی به شمار میآمد؛ وگرنه پاسخ اعتراض فرشتگان کامل نمیشد و دلیل بر آنان تمام نمیگشت، چراکه خدای سبحان در برابر سخنِ آنان که گفتند: «يفسد فيها و يسفك الدماء» (فساد انگیزد و خونها بریزد)، پاسخی به میان نیاورد و سخنی نگفت، جز آنکه همۀ نامها را به آدم آموخت. بنابراین در همین دانش، چاره و اصلاح هر تباهی نهفته است. تو پیشتر دانستی که حقیقتِ این نامها چیست و آنها موجوداتی والامقام و پنهان در غیبِ آسمانها و زمیناند و واسطههای فیضهای خداوند متعال برای مراتب پایینتر به شمار میروند؛ بهگونهای که هیچ کمالجویی به کمال خود نمیرسد مگر به برکت آنها. در برخی روایات آمده است که آدم (ع) هنگام آموختنِ نامها، شبحها و نورهای اهلبیت را دید؛ در روایتی دیگر آمده که وقتی خداوند ذریهاش را از پشت او بیرون آورد، آنها را مشاهده کرد؛ و باز روایت شده که او در بهشت آنها را دید؛ پس به این روایات رجوع کن، و هدایتکننده تنها خداست. خداوند در کلام خود حقیقت این کلمات را با نکره آوردنْ مبهم گذاشته و فرموده است: «فَتَلَقّٰي آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمٰاتٍ» (پس آدم از پروردگارش کلماتی را دریافت کرد). در قرآن بهصراحت واژهٔ «کلمه» بر موجودی عینی و خارجی اطلاق شده است؛ چنانکه در آلعمران: ۴۵ میفرماید: «بِكَلِمَهٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَي ابْنُ مَرْيَمَ» (به کلمهای از سوی خود که نامش مسیح، عیسی بن مریم است).
تفسیر آیههای ۳۶ و ۳۷ با هم
اما آنچه برخی مفسران گفتهاند که مراد از این کلمات، همان سخنانی است که خداوند در سورهٔ اعراف از آن دو نقل کرده و فرموده است: «قٰالاٰ رَبَّنٰا ظَلَمْنٰا أَنْفُسَنٰا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنٰا وَ تَرْحَمْنٰا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخٰاسِرِينَ » (گفتند: پروردگارا! ما به خویشتن ستم کردیم، و اگر ما را نیامرزی و به ما رحم نکنی، قطعاً از زیانکاران خواهیم بود؛ اعراف: ۲۳)، در این سخن اشکال است؛ زیرا چنانکه آیات همین سوره، یعنی سورهٔ بقره، نشان میدهد، توبه پس از فرود آمدن به زمین واقع شده است؛ خدای متعال میفرماید: «وَ قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ » (و گفتیم: فرود آیید که برخی از شما دشمن برخی دیگر خواهید بود) تا آنجا که میفرماید:
تفسیر آیهٔ ۳۷ سورهٔ بقره، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱، صفحهٔ ۱۲۶ تا ۱۴۹ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/2/37/
تفسیر این آیه در المیزان
بهشت آدم علیهالسلام
خدای متعال میفرماید: «فَتَلَقّٰي آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمٰاتٍ فَتٰابَ عَلَيْهِ » (پس آدم از پروردگارش کلماتی را فراگرفت، و خدا توبهاش را پذیرفت). «تلقی» همان آموختن و فراگرفتن است؛ یعنی دریافتِ سخن همراه با فهم و درک عمیق آن. همین فراگیری کلمات، راه توبه را برای آدم (ع) هموار و آسان ساخت.
از این بیان روشن میشود که توبه بر دو گونه است: توبهای از سوی خدای متعال، که همان بازگشت او به بنده با رحمت و مهربانی است؛ و توبهای از سوی بنده، که همان بازگشت او به درگاه خدا با آمرزشخواهی و دست کشیدن از نافرمانی است.
و توبهٔ بنده میان دو توبه از سوی خدای متعال احاطه شده است؛ زیرا بنده در هیچ حالی از پروردگارش بینیاز نیست. از این رو، بازگشت او از گناه به سوی خدا، نیازمند توفیق، یاری و رحمتِ الهی است تا توبه از او سر بزند؛ سپس نیاز میافتد به اینکه خدای متعال آن را بپذیرد و عنایت و رحمتش را شامل حال او کند. بنابراین توبهٔ بنده اگر پذیرفته شود، میان دو توبه از جانب خدا قرار دارد؛ همانطور که خدای متعال میفرماید: «ثُمَّ تٰابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا» (سپس به آنان رو آورد و توفیقشان داد تا توبه کنند؛ توبه: ۱۱۸).
قرائت با نصبِ «آدمَ» (بهعنوان مفعول) و رفعِ «کلماتٌ» (بهعنوان فاعل) با این نکته تناسب دارد، هرچند قرائتِ دیگر (یعنی رفعِ «آدمُ» و نصبِ «کلماتٍ») نیز با آن ناسازگار نیست.
خدای متعال میفرماید: «فَاسْتَقِمْ كَمٰا أُمِرْتَ وَ مَنْ تٰابَ مَعَكَ» (هود: ۱۱۲؛ پس همانگونه که فرمان یافتهای، خودت و هر که با تو توبه کرده است، استوار بمانید) و میفرماید: «وَ إِنِّي لَغَفّٰارٌ لِمَنْ تٰابَ وَ آمَنَ» (طه: ۸۲؛ و بیگمان من برای هر کس که توبه کند و ایمان بیاورد، بسیار آمرزندهام)، و آیاتی دیگر از این دست.
و دوم اینکه توبه، یعنی همان بازگشت بنده، اگر با پذیرش از سوی پروردگار همراه شود، سبب میگردد که گناه گویی اصلاً گناه نبوده و نافرمانی چنان شود که گویی هرگز رخ نداده است. بنابراین با گناهکارِ توبهکننده مانند بندهٔ فرمانبردار و مطیع رفتار میشود و با کار او نیز همانند اطاعت و پیروی برخورد میگردد.
اگر بگویی: پس در این صورت، توبه و این سخن آن دو چه معنایی دارد که گفتند: «وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنٰا وَ تَرْحَمْنٰا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخٰاسِرِينَ ؟»؛ (و اگر ما را نیامرزی و به ما رحم نکنی، قطعاً از زیانکاران خواهیم بود؟) [اعراف: ۲۳].
میگویم: چنانکه گذشت، توبه همان بازگشت است، و بازگشت نیز بر اساس موارد و موقعیتهای گوناگونش فرق میکند.
بنابراین، همانطور که برای بندهای که از دستور و خواستِ مولایش سرپیچی کرده رواست که بهسوی او بازگردد (توبه کند) و در نتیجه، آن جایگاهِ ازدسترفتهٔ نزدیکی به او بازگردانده شود، به همین ترتیب برای بیماری هم که پزشک او را با نهیِ ارشادی (توصیهٔ خیرخواهانه بدون جنبهٔ دستوریِ مولوی) از خوردن میوه یا خوراکیِ مشخصی بازداشته بود و این بازداشتن صرفاً برای رعایت تندرستی و عافیتِ او بود، اما بیمار از نهیِ پزشک سرپیچی کرده، مرتکب آن شد، آسیب دید و در آستانهٔ هلاکت قرار گرفت، ممکن است...
کاملاً رواست که این بیمار نزد پزشک توبه کند (به اشتباه خود اعتراف کند و پشیمان برگردد) تا پزشک دارویی به او نشان دهد که تندرستی و حال پیشین او را بازگرداند؛ و پزشک به او گوشزد کند که رسیدن به سلامت، نیازمند تحمل رنج و سختی، دشواری و پرهیز در یک دورهٔ زمانی است تا مزاج اولیهٔ سالم خود را باز یابد، بلکه به سلامتی والاتر و بهتر از گذشته برسد. این از این نکته.
دربارهٔ آمرزش (مغفرت)، رحمت و زیانکاری (خسران) نیز سخن همانند واژههای مشابه آنهاست؛ یعنی معنا و حقیقتِ این مفاهیم بر حسب جایگاهها و موارد مختلف، تفاوت پیدا میکند. این نکته پایان یافت.
بحث روایتی [بهشت آدم علیهالسلام
در کتاب کافی از یکی از دو امام باقر یا امام صادق (علیهما السلام) دربارهٔ سخن خدای متعال که میفرماید: «فَتَلَقّٰي آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمٰاتٍ» (بقره: ۳۷؛ پس آدم از پروردگارش کلماتی را دریافت کرد)، روایت شده است که فرمود:
هیچ معبودی جز تو نیست، خدایا تو پاک و منزهی و به ستایشت مشغولم، من کار بدی کردم و به خودم ستم نمودم، پس مرا بیامرز و تو بهترین آمرزندگانی. هیچ معبودی جز تو نیست؛ خدایا، تو پاک و منزهی و ستایش مخصوص توست؛ کاری ناپسند کردم و به خود ستم نمودم، پس بر من رحم کن که تو بهترین آمرزندگانی. هیچ معبودی جز تو نیست؛ خدایا، تو پاک و منزهی و ستایش مخصوص توست؛ کاری ناپسند کردم و به خود ستم نمودم، پس بر من رحم کن که تو بهترین مهربانانی. هیچ معبودی جز تو نیست؛ خدایا، تو پاک و منزهی و ستایش مخصوص توست؛ کاری ناپسند کردم و به خود ستم نمودم، پس مرا بیامرز و توبهام را بپذیر، که همانا تو بسیار توبهپذیر و مهربانی.
متن عربی نقلقول
متن عربی نقلقول
میگویم: این معنا را شیخ صدوق، عیاشی، قمی و دیگران نیز روایت کردهاند، و از طریق اهل سنت و جماعت نیز مضمونی نزدیک به این نقل شده است؛ چه بسا از ظاهر آیات این داستان نیز همین معنا فهمیده شود.
كلينى در كتاب كافى مىگويد: و در روايت ديگرى دربارهٔ اين سخن خداوند كه: «فَتَلَقّٰي آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمٰاتٍ» (سپس آدم از پروردگارش كلماتى فراگرفت)، آمده است: [امام] فرمود: آدم از خداوند به حقّ محمد، على، فاطمه، حسن و حسين درخواست كرد.
متن عربی نقلقول
میگویم: این معنا را شیخ صدوق، عیاشی، قمی و دیگران نیز روایت کردهاند؛ و روایتی نزدیک به همین مضمون از طریق اهل سنت و جماعت نیز نقل شده است، چنانکه
چنانکه در کتاب «الدر المنثور» از پیامبر (ص) روایت کرده است که فرمود: «چون آدم آن خطایی را که از او سر زد مرتکب شد، سرش را بهسوی آسمان بلند کرد و گفت: تو را به حقّ محمد سوگند میدهم که مرا بیامرزی! خداوند به او وحی فرستاد: محمد کیست؟ عرض کرد: نامت بلندمرتبه و پربرکت باد! هنگامی که مرا آفریدی، سرم را بهسوی عرشت بالا بردم و ناگاه دیدم بر آن نوشته است: «لا إله إلا الله محمد رسول الله» (هیچ معبودی جز خدا نیست، محمد پیامبر خدا است). پس دانستم هیچکس نزد تو مقامی والاتر از کسی ندارد که نامش را در کنار نام خود قرار دادهای. آنگاه خداوند به او وحی فرمود: ای آدم، او واپسین پیامبر از نسل توست، و اگر او نبود، تو را نمیآفریدم.»
متن عربی نقلقول
« فَتَلَقّٰي آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمٰاتٍ فَتٰابَ عَلَيْهِ » (بقره: ۳۷؛ پس آدم از پروردگارش کلماتی را دریافت کرد و خدا توبهٔ او را پذیرفت)، در حالی که این سخنان را آدم و همسرش پیش از فرود آمدن به زمین و زمانی که هنوز در بهشت بودند بر زبان آوردند؛ همانگونه که در سورهٔ اعراف آمده است، خدای متعال میفرماید: «وَ نٰادٰاهُمٰا رَبُّهُمٰا أَ لَمْ أَنْهَكُمٰا عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَهِ » (اعراف: ۲۲؛ و پروردگارشان آن دو را ندا داد که آیا شما را از آن درخت منع نکردم؟) تا آنجا که میفرماید: «قٰالاٰ رَبَّنٰا ظَلَمْنٰا أَنْفُسَنٰا » (اعراف: ۲۳؛ گفتند: پروردگارا، ما به خود ستم کردیم) و تا آنجا که میفرماید: «قٰالَ اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ » (اعراف: ۲۴؛ فرمود: فرود آیید که برخی از شما دشمن برخی دیگر خواهید بود). بلکه ظاهر این است که گفتار آن دو، «رَبَّنٰا ظَلَمْنٰا أَنْفُسَنٰا» (پروردگارا، ما به خود ستم کردیم)، فروتنی و خضوعی از سوی آنان در برابر ندای خدای متعال بوده است؛ و نیز اعلام اینکه کار و تدبیر به دست خدای پاک و منزه است و هرگونه بخواهد تصمیم میگیرد، آن هم پس از اعتراف به اینکه ربوبیت از آنِ اوست و خودْ ستمکارانیاند که در معرض خطرِ زیانکاری قرار دارند.