وَإِذۡ قُلۡنَا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحَاطَ بِٱلنَّاسِۚ وَمَا جَعَلۡنَا ٱلرُّءۡيَا ٱلَّتِيٓ أَرَيۡنَٰكَ إِلَّا فِتۡنَةٗ لِّلنَّاسِ وَٱلشَّجَرَةَ ٱلۡمَلۡعُونَةَ فِي ٱلۡقُرۡءَانِۚ وَنُخَوِّفُهُمۡ فَمَا يَزِيدُهُمۡ إِلَّا طُغۡيَٰنٗا كَبِيرٗا
و [یاد کن] هنگامی را که به تو گفتیم: «بیتردید پروردگارت به مردم احاطه دارد»؛ و آن رؤیایی را که به تو نشان دادیم و [نیز] درخت نفرینشده در قرآن را، جز آزمایشی برای مردم قرار ندادیم؛ و ما بیمشان میدهیم، اما جز بر سرکشیِ بزرگِ آنان نمیافزاید.
تفسیر آیهٔ ۶۰ سورهٔ اسراء، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۳، صفحهٔ ۱۳۶ تا ۱۵۰ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/17/60/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ إِذْ قُلْنٰا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحٰاطَ بِالنّٰاسِ وَ مٰا جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْنٰاكَ إِلاّٰ فِتْنَهً لِلنّٰاسِ وَ الشَّجَرَهَ الْمَلْعُونَهَ فِي الْقُرْآنِ وَ نُخَوِّفُهُمْ فَمٰا يَزِيدُهُمْ إِلاّٰ طُغْيٰاناً كَبِيراً » (و [به یاد آر] هنگامی را که به تو گفتیم: «بیتردید پروردگارت به مردم احاطه دارد؛ و آن رویایی را که به تو نمایاندیم و نیز آن درخت نفرینشده در قرآن را جز آزمونی برای مردم قرار ندادیم، و ما بیمشان میدهیم، ولی جز بر سرکشیِ بزرگشان نمیافزاید»). بخشهای چهارگانهٔ این آیه به خودیِ خود معنایی روشن دارند، اما از نظر پیوستگی و پیوندشان با یکدیگر، خالی از ابهام و پوشیدگی (اجمال) نیستند؛ و علت اصلیِ آن نیز پوشیدگیِ دو بخش میانی، یعنی بخش دوم و سوم است.
خدای سبحان روشن نفرموده است که این رویای نشاندادهشده به پیامبرش (ص) چیست، و در دیگر بخشهای کلام او نیز بیانی نیامده است که شایستگی داشته باشد این رویا با آن تفسیر شود. آنچه هم دربارهٔ رویای آن حضرت در آیاتی مانند: «إِذْ يُرِيكَهُمُ اللّٰهُ فِي مَنٰامِكَ قَلِيلاً وَ لَوْ أَرٰاكَهُمْ كَثِيراً لَفَشِلْتُمْ» (انفال: ۴۳؛ «آنگاه که خداوند در خوابت آنان را به تو اندک نشان داد، و اگر آنان را به تو بسیار نشان میداد، قطعاً سست میشدید») و سخن او: «لَقَدْ صَدَقَ اللّٰهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيٰا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرٰامَ» (فتح: ۲۷؛ «بهراستی خداوند رویای پیامبرش را به حق محقق ساخت که بیگمان وارد مسجدالحرام خواهید شد») بیان کرده، مربوط به رخدادهای پس از هجرت است؛ در حالی که این آیه مکّی است و پیش از هجرت نازل شده است.
معلوم نیست این «درخت نفرینشده در قرآن» که آن را مایهٔ آزمون مردم قرار داده، چیست؛ زیرا در قرآن درختی یافت نمیشود که خداوند نامش را بیاورد و سپس لعنتش کند. آری، خدای پاک و منزه از «درخت زقّوم» یاد کرده و آن را مایهٔ فتنه (آزمون و عذاب) شمرده است، چنانکه میفرماید: «أَمْ شَجَرَهُ الزَّقُّومِ إِنّٰا جَعَلْنٰاهٰا فِتْنَهً لِلظّٰالِمِينَ» (صافات: ۶۳؛ «یا درخت زقوم؟ ما آن را آزمونی برای ستمکاران قرار دادیم»)؛ ولی او پاک و منزه در هیچیک از جایهایی که از آن یاد کرده، آن را لعنت نفرموده است. اگر صِرفِ اینکه درختی در قعر دوزخ میروید و اسبابی از اسباب عذابِ ستمکاران است موجب لعنت آن میشد، آتش دوزخ و هرچه خداوند برای عذاب در آن آماده ساخته است نیز باید ملعون میبود؛ و فرشتگان عذاب نیز که خدای متعال دربارهشان فرموده است: «وَ مٰا جَعَلْنٰا أَصْحٰابَ النّٰارِ إِلاّٰ مَلاٰئِكَهً وَ مٰا جَعَلْنٰا عِدَّتَهُمْ إِلاّٰ فِتْنَهً لِلَّذِينَ كَفَرُوا» (مدثر: ۳۱؛ «و ما موکلان آتش را جز فرشتگان قرار ندادیم، و شمارِ آنان را جز آزمونی برای کافران نساختیم») باید ملعون میبودند؛ در حالی که خداوند در آیهٔ: «عَلَيْهٰا مَلاٰئِكَهٌ غِلاٰظٌ شِدٰادٌ لاٰ يَعْصُونَ اللّٰهَ مٰا أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ مٰا يُؤْمَرُونَ» (تحریم: ۶؛ «بر آن فرشتگانی درشتخو و سختگیر گماشته شدهاند که خدا را در آنچه بدانها فرمان داده نافرمانی نمیکنند و آنچه را مأمورند به انجام میرسانند») آنان را با چنان ستایش والایی ستوده است. همچنین خدای پاک و منزه دستهای مؤمنان را نیز از عوامل عذاب کافران دانسته و فرموده است: «قٰاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللّٰهُ بِأَيْدِيكُمْ» (توبه: ۱۴؛ «با آنان کارزار کنید تا خداوند به دستهای شما عذابشان کند»)، در حالی که دست مؤمنان هرگز ملعون نیست.
و با همین بیان تأیید میشود که مقصود آیه، پرده برداشتن از چهرهٔ این دو بخش و روشن ساختن داستانِ آن رویا و آن درخت نفرینشده در قرآن — که مایهٔ آزمون مردم قرار گرفتهاند — نبوده است؛ بلکه صرفاً اشاره به اجمال و سربسته بودن آن دو و یادآوریِ چیزی بوده که سیاق کلام اقتضا میکند.
آری، چه بسا سیاق کلام به گوشهای از شأن و حقیقتِ این دو امر (رویا و درخت نفرینشده) اشاره کند؛ زیرا آیات پیشین، مردم را چنان وصف میکرد که پسینیانشان مانند پیشینیانشان و پایان کارشان مانند آغازشان در بیتوجهی به آیات خدای پاک و منزه و تکذیب آن یکسانند، و اینکه جوامع انسانی، آبادی به آبادی و نسلی پس از نسل دیگر، عذاب خدا را — خواه با نابودی کامل و خواه با عذابی هراسانگیز فروتر از آن — خواهند چشید؛ و آیات بعدی نیز یعنی: « وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِكَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ » (و هنگامی که به فرشتگان گفتیم: «برای آدم سجده کنید»)، که داستان ابلیس و چیرگی شگفتآور او بر گمراه ساختن فرزندان آدم را دربردارد، بر همان سیاقِ آیات پیشین جریان دارد.
بدین ترتیب آشکار میشود که آن رویا و آن درختِ یادشده در آیه، دو پدیدهاند که بهزودی در میان مردم آشکار خواهند شد، یا دو امرِ پدیدارند که مردم با آن دو به آزمایش و فتنه کشیده میشوند؛ در نتیجه فساد به وسیلهٔ آن دو در میانشان رواج مییابد و طغیان و خودبزرگبینی در وجودشان ریشه میدواند. پایان آیه: « وَ نُخَوِّفُهُمْ فَمٰا يَزِيدُهُمْ إِلاّٰ طُغْيٰاناً كَبِيراً » (و ما بیمشان میدهیم، ولی جز بر سرکشیِ بزرگشان نمیافزاید) به این حقیقت اشاره میکند و آن را تأیید مینماید، بلکه آغاز آیه نیز یعنی: « وَ إِذْ قُلْنٰا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحٰاطَ بِالنّٰاسِ » (و هنگامی که به تو گفتیم: «همانا پروردگارت به مردم احاطه دارد») گواه بر همین است.
افزون بر این، خدای متعال این درختی را که یاد کرده، به این ویژگی وصف نموده که در قرآن لعنت شده است؛ و از اینجا روشن میشود که قرآن دربردارندهٔ لعنت بر آن است و لعن آن در میان لعنتهای موجود در قرآن جای دارد، همانگونه که ظاهر کلام الهی است: « وَ الشَّجَرَهَ الْمَلْعُونَهَ فِي الْقُرْآنِ » (و درخت لعنتشده در قرآن را). در قرآن، ابلیس لعنت شده، یهود لعنت شدهاند، مشرکان لعنت شدهاند، منافقان لعنت شدهاند، و مردمانی با عناوین دیگر نیز لعنت شدهاند؛ مانند کسانی که در حال کفر میمیرند، کسانی که آنچه را خدا نازل کرده کتمان میکنند، و کسانی که خدا و پیامبرش را میآزارند، و مانند اینها.
و موصوفِ این لعنت «شجره» (درخت) قرار داده شده است؛ و شجره همانگونه که بر گیاه دارای ساقه اطلاق میشود، در معنای ریشه و تباری نیز به کار میرود که شاخههایی از آن میروید و بر آن پدید میآید، خواه از راه نسب باشد یا از راه پیروی بر پایهای اعتقادی. در لسانالعرب آمده است: «و يقال:فلان من شجره مباركه أي من أصل مبارك.» (و گفته میشود: فلانی از درختی پربرکت است؛ یعنی از تباری مبارک است.) پایان سخن لسانالعرب. و این تعبیر در سخنان پیامبر (ص) نیز بسیار آمده است؛
مانند سخن آن حضرت: «أنا و علي من شجره واحده» (من و علی از یک درختیم)، و از همین باب است
سخن ایشان در حدیث عباس: «عم الرجل صنو أبيه.» (عموی مرد، همریشه با پدر اوست).
[یادداشت منبع: ۱) «الصنوان:النخلتان تطلعان من عرق واحد.» (صنوان: دو نخلاند که از یک ریشه برمیآیند). ]
با تأمل در این نکته، برای پژوهشگر اهل تدبر آشکار میشود که این درخت لعنتشده، گروهی از همین لعنتشدگان در کلام خدا هستند که از جهت پیدایش، بالندگی و انشعابِ شاخهها بر پایهای که بهرهای از ماندگاری و باردهی دارد، ویژگیهای «درخت» را دارا هستند، و آزمونی به شمار میآیند که این امت بدان آزموده و دستخوش فتنه میشود. و برای این وصف، جز سه گروه از نامبردگان شایستگی ندارند که عبارتاند از: اهل کتاب، مشرکان و منافقان؛ و ماندگاری و پیوستگیِ حضورشان در میان مردم یا از راه زادوولد و تناسل است—مانند خاندانی از گروههای یادشده که میان مردم زندگی کنند و دین و دنیای مردم را تباه سازند و مردم فریبشان را بخورند—و یا از راه پدیدار شدن باوری نادرست و سپس پیرویِ پیاپیِ نسلهای بعدی از پیشینیان.
و در روزگار پیامبر (ص)، چه پیش از هجرت و چه پس از آن، از میان مشرکان و اهل کتاب گروهی با این ویژگی آشکار نشد؛ و خداوند مردم را از گزند مستقلِ آنان در امان داشت، با آیاتی مانند سخن خود که در اواخر روزگار پیامبر (ص) فرود آمد: «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلاٰ تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ» (مائده: ۳؛ امروز کافران از دین شما ناامید شدند، پس از آنان نترسید و از من بترسید)؛ و ما در مباحث گذشته، حقِّ سخن را دربارهٔ معنای این آیه ادا کردهایم.
بنابراین، آنچه تعمق در بررسی به آن رهنمون میشود این است که مراد از «شجرهٔ ملعونه»، گروهی از منافقانِ تظاهرکننده به اسلاماند که در میان مسلمانان یا از طریق نسل و یا از راه عقیده و روش ریشه میدوانند و آزمونی برای مردماند. و نباید تردید کرد که در سیاق آیه، اشارهای پوشیده به پیوند میان دو فراز وجود دارد؛ یعنی کلام خدا: « وَ مٰا جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْنٰاكَ إِلاّٰ فِتْنَهً لِلنّٰاسِ وَ الشَّجَرَهَ الْمَلْعُونَهَ » (و آن رؤیایی را که به تو نمایاندیم و نیز درخت لعنتشده را، جز آزمونی برای مردم قرار ندادیم)، بهویژه پس از تأمل در اینکه پیش از آن فرموده است: « وَ إِذْ قُلْنٰا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحٰاطَ بِالنّٰاسِ » (و [یاد کن] زمانی را که به تو گفتیم پروردگارت به مردم احاطه دارد) و پایانیافتن تمام این فرازها به این گفته: « وَ نُخَوِّفُهُمْ فَمٰا يَزِيدُهُمْ إِلاّٰ طُغْيٰاناً كَبِيراً » (و ما بیمشان میدهیم، اما جز طغیانی بزرگ بر آنان نمیافزاید)؛ زیرا پیوند فرازها با یکدیگر نشان میدهد آیه در صدد اشاره به ماجرایی یگانه است که خدای پاک و منزه بر آن احاطه دارد و پند و بیمدادن دربارهٔ آن سودی نمیبخشد مگر اینکه بر سرکشیشان میافزاید.
و از این نکته برمیآید که حقیقت ماجرا چنین بوده است: خدای پاک و منزه در خواب، این درخت لعنتشده و بخشی از کارهای آنان را در اسلام به پیامبرش (ص) نمایاند و سپس برای فرستادهاش روشن ساخت که این امر مایهٔ فتنه و آزمون است.
پس دربارهٔ این سخن خدا: « وَ إِذْ قُلْنٰا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحٰاطَ بِالنّٰاسِ » (و [یاد کن] زمانی را که به تو گفتیم پروردگارت به مردم احاطه دارد)، مقتضای سیاق آن است که مراد از احاطه، احاطهٔ علمی باشد. و قید زمان («إذ») به فعلی محذوف وابسته است و تقدیرش چنین است: «و یاد کن هنگامی را که به تو چنین و چنان گفتیم»؛ و معنایش این است: برای استواری و اطمینان یافتن بر آنچه در این آیات برایت یادآوری کردیم—که خوی و منش مردم، تداوم در فساد و نافرمانی، و پیرویِ آیندگانشان از گذشتگان در رویگردانی از یاد خدا و بیتوجهی به آیات اوست—آن زمانی را به یاد آور که به تو گفتیم: پروردگارت از روی علم بر مردم احاطه دارد و میداند که این سنت و رویه همچنان که در گذشته میانشان جاری بوده، [در آینده نیز] میان آنان جاری خواهد بود.
و سخن خدا که میفرماید: « وَ مٰا جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْنٰاكَ إِلاّٰ فِتْنَهً لِلنّٰاسِ وَ الشَّجَرَهَ الْمَلْعُونَهَ فِي الْقُرْآنِ » (و آن خوابی را که به تو نمایاندیم و [نیز] درخت نفرینشده در قرآن را جز آزمایشی برای مردم قرار ندادیم)، چکیدهٔ معنایش بر پایهٔ آنچه گذشت این است که: ما آن درخت نفرینشده در قرآن را که با شناساندنِ ما میشناسی، و آنچه را در خواب از کار و سرنوشت آنان به تو نشان دادیم، جز مایهٔ فتنه و آزمونی برای مردم ننهادیم تا با آن به بوتهٔ آزمونشان بکشیم، در حالی که ما بر آنان احاطه داریم.
و این سخن خدا که میفرماید: « وَ نُخَوِّفُهُمْ فَمٰا يَزِيدُهُمْ إِلاّٰ طُغْيٰاناً كَبِيراً » (و ما بیمشان میدهیم، اما جز طغیانی بزرگ بر آنان نمیافزاید)، دو ضمیر جمع در آن ظاهراً به «مردم» برمیگردد. مقصود از بیم دادن نیز یا هشدار دادن با پند و روشنگری است، یا به وسیلهٔ نشانههای بیمانگیزی که فروتر از نشانههای نابودکننده و هلاکبارند. معنای آیه چنین است: و ما مردم را بیم میدهیم، اما این بیم دادن جز بر سرکشیِ آنان نمیافزاید، آن هم نه هر سرکشیای، بلکه سرکشیای بس بزرگ. یعنی آنان از بیم دادنِ ما پروا نمیکنند تا از روشِ نادرست خود دست بکشند، بلکه با سرکشی بزرگ پاسخ ما را میدهند؛ از این رو در طغیان خویش زیادهروی میکنند و در ستیزهجویی با حق، از حد میگذرند.
سیاق آیه، سیاق تسلی و دلداری دادن است؛ از این رو خدای پاک و منزه به پیامبرش (ص) در این آیه دلداری میدهد که آنچه را از این رویدادها به او نمایانده و از فتنهها به وی شناسانده، به این جهت است که سنت خدای متعال همواره بر آزمودن بندگانش با رنجها و فتنهها جاری بوده است؛ و بیش از یک مفسر نیز به این نکته اعتراف کردهاند.
و آنچه از طریق اهل سنت روایت شده و احادیث امامان اهلبیت (ع) نیز بر آن اتفاقنظر دارند، همهٔ مطالب گذشته را تأیید میکند؛ مبنی بر اینکه مراد از «رؤیا» در آیه، خوابی است که پیامبر (ص) دربارهٔ بنیامیه دید و «درخت» نیز همان شجره و دودمانِ آنان است. روایات این موضوع، به خواست خدای متعال، در بحث روایی آینده خواهد آمد.
گروهی از مفسران با استناد به آنچه از ابنعباس نقل شده، گفتهاند که مراد از رؤیایی که خدا به پیامبرش نمایاند، همان معراج شبانه (اسراء) است، و مراد از درخت نفرینشده در قرآن نیز درخت زقّوم است. آنان آوردهاند که چون پیامبر (ص) از اسراء بازگشت و بامداد شد، مشرکان را از آن باخبر ساخت، اما آنان تکذیبش کردند و به مسخرهاش گرفتند؛ همچنین هنگامی که مشرکان آیاتی را شنیدند که خداوند در آنها از زقّوم یاد کرده بود، پیامبر را تکذیب نمودند و ریشخندش کردند. پس خداوند در این آیه نازل فرمود که آن رؤیایی که به تو نشان دادیم—یعنی اسراء—و درخت زقّوم را جز آزمایشی برای مردم قرار ندادهایم.
سپس هنگامی که به آنان این اشکال وارد شد که «رؤیا»—چنانکه اهل لغت تصریح کردهاند—همان چیزی است که شخص خوابیده در خواب میبیند، در حالی که اسراء در بیداری رخ داده بود، برای توجیه آن عذرهایی تراشیدند: گاهی گفتند «رؤیا» مانند «رؤیت»، مصدرِ «رأی» (دیدن) است و اختصاصی به خواب ندارد؛ گاهی گفتند «رؤیا» دیدههای انسان در شب است، خواه در خواب باشد و خواه در بیداری؛ گاهی گفتند این کاربرد از باب مشاکله (هماهنگی لفظی با تعبیر طرف مقابل) با نامگذاریِ مشرکان است که آن را خواب خوانده بودند؛ گاهی گفتند این تعبیر بر اساس پندار مشرکان به کار رفته، همانگونه که بتهای خود را «خدایان» مینامیدند؛ چرا که روایت شده وقتی پیامبر (ص) ماجرای اسراء را برایشان بازگفت، برخی از آنان گفتند: شاید چیزی بوده که در خواب دیدهای، و خدا نیز بنا بر پندار آنان آن را «رؤیا» نامید، همانطور که دربارهٔ بتها فرمود: « آلِهَتُهُمُ » (معبودانشان)؛ و گاهی نیز گفتند به دلیل شگفتیهایش، یا به جهت رخ دادنش در شب، یا به سبب سرعت وقوع آن، به خواب تشبیه شده و «رؤیا» نام گرفته است.
برخی از آنان نیز در پاسخ به این اشکال گفتند که اسراء در خواب رخ داده است، چنانکه از عایشه و معاویه روایت شده است.
و نیز هنگامی که این اشکال به آنان وارد شد که نامیدن زقّوم به «درخت نفرینشده» معنایی ندارد، زیرا درخت گناهی نکرده است [که نفرین شود]، در توجیه آن به راههایی رفتند: گاهی گفتند مقصود از نفرینِ درخت، نفرینِ خورندگانِ آن است، به شیوهٔ مجاز در اسناد (نسبت دادن مجازی وصف به غیر موصوف اصلی) تا بر شدّت لعنتِ آنان دلالت کند، چنانکه گفتهاند؛ و گاهی گفتند لعنت به معنای دوری [از رحمت] است و این درخت، در دورترین جایگاه از رحمت الهی جای دارد، چرا که در قعر دوزخ میروید؛ و گاهی گفتند از این رو نفرینشده به شمار آمده که شکوفهاش شبیه سرهای شیاطین است و شیاطین هم رانده و نفرینشدهاند؛ و گاهی نیز گفتند که عرب هر خوراک ناگوار و زیانآوری را «ملعون» (نفرینشده) میخواند.
اما دربارهٔ آنچه در معنای «رؤیا» گفتند: این سخن که «رؤیا» مصدری مترادف با «رؤیت» (دیدن) است یا به معنای «دیدن در شب» میباشد، به دلیل ثابت نشدن در لغت عرب مردود است؛ و آنان در این باره به هیچ شاهدی از کلام عرب، چه شعر و چه نثر، استناد نکردهاند و سخنشان صرفاً یک ادعاست.
اما اینکه گفتهاند: این تعبیر از بابِ مشاکله (همگونیِ لفظی) با نامگذاریِ مشرکان است که اسراء را «رؤیا» (خواب) خواندند، یا همگامی با پندار آنان است که گمان میکردند در خواب رخ داده است؛ مسلماً باید ساحت کلام خداوند سبحان را از چنین چیزی پیراسته دانست. زیرا کدام قرینه بر چنین عنایتی دلالت دارد که نشان دهد این سخن اعترافی به رؤیای واقعی بودنِ آن نیست؟ خدای متعال بر بتهای آنان واژههای «آلهة» (خدایان) و «شركاء» را بهطور مطلق اطلاق نکرده، بلکه تعبیر « آلِهَتُهُمُ » (خدایانشان) و « لِشُرَكٰائِهِمْ » (برای شریکانشان) را به کار برده و آنها را به خودِ مشرکان اضافه کرده است؛ و همین اضافه، بهترین قرینه بر نپذیرفتن و تسلیم نشدنِ قرآن در برابر این پندار است. عین همین سخن در توجیه دیگرِ آنان نیز جاری است که گفتهاند: این تعبیر از باب تشبیه اسراء به رؤیا است؛ چرا که استعاره نیز همانند دیگر مجازها جز با وجودِ قرینه درست نیست، و اگر در اینجا قرینهای وجود میداشت، هیچیک از کسانی که اسراء را در خواب دانستهاند، به آمدن واژهٔ «رؤیا» در آیه استدلال نمیکردند (به فرض آنکه آیه ناظر به اسراء باشد).
و اما سخن کسی که گفته است: معراج (اسراء) در خواب رخ داده، بطلان آن در آغاز همین سوره در تفسیر آیهٔ اسراء روشن گردید.
و اما عذرهایی که برای رهایی از ملعون دانسته شدنِ درخت در قرآن آوردهاند: این سخنشان که حقیقتِ لعنت درخت، لعنتشدنِ خورندگانِ آن است و از باب مجاز در اسناد (نسبت دادنِ مجازیِ صفت به چیزی دیگر) برای مبالغه در لعن آنان آمده، هرچند در گفتوگوهای عامه نظایر فراوانی دارد، ولی از اموری است که ساحت کلام خدای متعال را قطعاً باید از آن پیراسته داشت. این کار تنها شیوهٔ نادانان و فرومایگان است؛ میبینی هرگاه بخواهند به کسی ناسزا گویند، برای مبالغه در دشنام، پدر، مادر و خاندانش را لعنت میکنند، و اگر به مردی دشنام دهند، از همسر و دخترش به بدی یاد میکنند و به آسمانی که بر سر او سایه انداخته، زمینی که او را بر خود برداشته، خانهای که در آن میزید و مردمی که با آنان رفتوآمد دارد ناسزا میگویند. در حالی که ادب قرآن مانع از آن است که برای مبالغه در لعن اهل دوزخ، درختی را لعنت کند که خداوند با خوردن میوهاش آنان را عذاب میدهد.
و سخن آنان که لعن را مطلقِ دور کردن دانستهاند، از نظر لغت ثابت نشده است؛ بلکه آنچه اهل لغت گفتهاند و کاربردهای قرآن نیز بر آن گواهی میدهد این است که لعن به معنای دور ساختن از رحمت و کرامت است. همچنین این سخن که: این درخت، چنانکه خداوند فرموده: « شَجَرَهٌ تَخْرُجُ فِي أَصْلِ الْجَحِيمِ » (درختی که از بن دوزخ برمیآید)، در دورترین مکان از رحمت قرار دارد؛ اگر مقصود از رحمت، بهشت باشد، سخنی بیدلیل است؛ و اگر مقصود از رحمت، همان رحمتی باشد که در برابر عذاب قرار دارد، لازمهاش این است که درخت به معنای دور بودن از رحمت و کرامت ملعون باشد، و این اقتضا میکند که خودِ جهنم و عذابهایی که خداوند در آن آماده ساخته، و فرشتگان آتش و نگهبانان آن نیز همگی ملعون، مورد خشم و دور از رحمت باشند؛ در حالی که هیچیک از آنها ملعون نیستند، بلکه لعنت، غضب و دوری از رحمت تنها برای عذابشوندگان دوزخ از جن و انس است.
و این سخن آنان که: «این درخت از آن رو ملعون دانسته شده که شکوفهاش مانند سرهای شیاطین است و شیاطین ملعوناند»، مجازی در اسناد است که از فهم عرفی بسیار دور است، و همان اشکالی که بر وجه نخست وارد کردیم بر این وجه نیز وارد است.
و اینکه گفتهاند: «عرب هر خوراک ناگوار و زیانباری را ملعون مینامد»، در آن ابتدا واژهٔ درخت به کار رفته و به صورت مجازی میوهٔ آن اراده شده و سپس به دلیل ناگوار و زیانبار بودنش ملعون خوانده شده است، یا اینکه لعنت که صفت میوه بوده، به طور مجازی به درخت نسبت داده شده است؛ در هر حال، اینکه چنین تعبیری یکی از معانی حقیقیِ لعن باشد ثابت نیست، بلکه ظاهر آن است که آنان خوراک زیانبار را به همان معنای معروفِ لعنت توصیف میکنند، و تودهٔ مردم نیز هر خوراک، نوشیدنی یا چیز دیگری را که نمیپسندند لعنت میکنند.
و اما انتساب این سخن به ابنعباس، به فرضِ ثبوتش حجیت ندارد؛ بهویژه با توجه به تعارض آن با روایتِ آیندهٔ عایشه و دیگر روایات، روایاتی که دربردارندهٔ تفسیر پیامبر (ص) است و سخن هیچکس نمیتواند با فرمودهٔ آن حضرت معارضه کند.
و صاحب کشاف دربارهٔ این سخن خدای متعال که میفرماید: « وَ إِذْ قُلْنٰا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحٰاطَ بِالنّٰاسِ » (و [یاد کن] هنگامی را که به تو گفتیم: مسلماً پروردگارت بر مردم احاطه دارد) گفته است: «به یاد آور زمانی را که به تو وحی کردیم پروردگارت بر قریش احاطه یافته است؛ یعنی به تو مژدهٔ جنگ بدر و پیروزی بر آنان را دادیم، و این همان کلام اوست که فرمود: « سَيُهْزَمُ الْجَمْعُ وَ يُوَلُّونَ الدُّبُرَ » (بهزودی این جمع شکست میخورند و پشت کرده میگریزند) و « قُلْ لِلَّذِينَ كَفَرُوا سَتُغْلَبُونَ وَ تُحْشَرُونَ » (به کافران بگو: بهزودی مغلوب میشوید و گرد آورده خواهید شد) و آیاتی دیگر؛ پس خداوند آن رخداد را چنان قطعی دانسته که گویی واقع شده و تحقق یافته است، ازاینرو بر اساس شیوهٔ همیشگیاش در خبر دادن [از آینده]، فرمود: « أَحٰاطَ بِالنّٰاسِ » (بر مردم احاطه یافت)».
و در روز بدر، هنگامی که دو سپاه به سوی هم صفآرایی کردند، پیامبر (ص) در سایهبان (عریش) به همراه ابوبکر دعا میکرد و میفرمود: «اللهم إني أسألك عهدك و وعدك» (بار خدایا! من وفای به عهد و وعدهات را از تو میخواهم). سپس در حالی که زره بر تن داشت بیرون آمد، مردم را [به جهاد] برمیانگیخت و میفرمود:
« سَيُهْزَمُ الْجَمْعُ وَ يُوَلُّونَ الدُّبُرَ » (بهزودی این جمع شکست میخورند و پشت کرده میگریزند).
و شاید خدای متعال قتلگاههای آنان را در خواب به او نشان داده بود؛ چراکه پیامبر (ص) هنگامی که به آبگاه بدر رسید، میفرمود: «و الله لكأني أنظر إلى مصارع القوم» (به خدا سوگند، گویی به قتلگاههای این قوم مینگرم)، و در حالی که به زمین اشاره میکرد، میفرمود: «هذا مصرع فلان هذا مصرع فلان» (این قتلگاه فلانی است، این قتلگاه فلانی است). پس قریش آنچه را دربارهٔ ماجرای روز بدر به پیامبر خدا (ص) وحی شده بود و آنچه را در خواب به او نشان داده بودند، شنیدند؛ یعنی همان خوابی که از قتلگاههایشان دیده بود؛ از این رو میخندیدند، ریشخند میکردند و از سرِ تمسخر، شتاب در وقوع آن را میخواستند.
و هنگامی که این سخن خدا را شنیدند که: « إِنَّ شَجَرَهَ الزَّقُّومِ طَعٰامُ الْأَثِيمِ » (بیگمان، درخت زقوم خوراک گناهکار است؛ دخان: ۴۳-۴۴)، آن را دستمایهٔ تمسخر ساختند و گفتند:
«إن محمدا يزعم أن الجحيم تحرق الحجارة ثم يقول: ينبت فيها الشجر» (محمد گمان میکند که دوزخ سنگها را میسوزاند، آنگاه میگوید در آن درخت میروید!) — تا آنجا که میگوید: — «و المعنى أن الآيات إنما يرسل بها تخويفا للعباد، و هؤلاء قد خوفوا بعذاب الدنيا و هو القتل يوم بدر» (و معنا این است که نشانهها و معجزات تنها برای بیمدادن بندگان فرستاده میشود، و اینان با عذاب دنیا، یعنی کشتهشدن در روز بدر، بیم داده شدهاند). سخن او پایان یافت. سپس او تفسیرِ «رؤیا» در این آیه را به معراج (اسراء) آورده و آن را با تعبیر «قیل» (گفته شده است) به قولی بینام نسبت داده است.
این عبارت آشکار میکند که او تفسیرِ «رؤیا» در این آیه به معراج را نپسندیده، هرچند به روایت نسبت داده شده باشد؛ از این رو، از آن روی برتافته و رؤیا را به این معنا گرفته است که پیامبر (ص) واقعهٔ بدر را پیش از رخدادن در خواب دید و قریش از آن باخبر شدند و به مسخرهاش گرفتند.
او هرچند با این توجیه، از پیامد و اشکالِ تفسیرِ رؤیا به معراج دوری جسته، اما در اشکالی افتاده که اگر از آن سختتر نباشد، آسانتر هم نیست؛ و آن، تفسیرکردنِ رؤیا بر پایهٔ این احتمال و گمان است که پیامبر (ص) پیش از وقوع جنگ بدر، آن رخداد و قتلگاههای آن قوم را در خواب دیده باشد و قریش او را مسخره کرده باشند و در نتیجه این ماجرا آزمونی (فتنهای) برای آنان شده باشد. بنابراین، او برای این تفسیرِ خود هیچ دلیلی ندارد مگر سخن خودش که: «و لعل الله أراه مصارعهم في منامه» (و شاید خدای متعال قتلگاههایشان را در خواب به او نشان داده بود)! و چگونه کسی جرئت میکند کلام خدای متعال را با گمان و توهمِ امری تفسیر کند که هیچ سندی ندارد و هیچ دلیلی بر آن نیست—نه روایتی قابلاعتماد و نه دلیلی در لابهلای آیات که بتوان بدان رجوع کرد؟!
برخی از مفسران گفتهاند: مراد از رؤیا، خواب پیامبر (ص) دربارهٔ ورود به مکه و مسجدالحرام است؛ همان که خدای پاک و منزه با این سخن از آن یاد فرموده است: « لَقَدْ صَدَقَ اللّٰهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيٰا » (به راستی خدا رؤیای پیامبرش را تحقق بخشید؛ فتح: ۲۷) تا آخر آیه.
اشکال این نظر آن است که پیامبر (ص) این خواب را پس از هجرت و پیش از صلح حدیبیه دید، در حالی که این آیه مکّی است؛ و ما به خواست خدای متعال بحث دربارهٔ این رؤیا را به طور کامل پی خواهیم گرفت.
برخی مفسران گفتهاند: مراد از «شجرهٔ ملعونه در قرآن»، یهود هستند؛ و این سخن به ابومسلمِ مفسر نسبت داده شده است.
پیشتر بیان شد که این سخن را چگونه میتوان توجیه کرد و چه اشکالهایی بر آن وارد است.
بحث روایی
و در کتاب «الدر المنثور»، ابنجریر از سهل بن سعد روایت کرده است که گفت: پیامبر خدا (ص) بنیفلان را دید که همچون بوزینگان بر منبرش بالا و پایین میجهند؛ این امر ایشان را ناخشنود ساخت و از آن پس تا زمان رحلت، دیگر خندان دیده نشد؛ پس خداوند این آیه را نازل فرمود: « وَ مٰا جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْنٰاكَ إِلاّٰ فِتْنَهً لِلنّٰاسِ » (و آن خوابی را که به تو نشان دادیم، جز آزمایشی برای مردم قرار ندادیم).
و در همان کتاب، ابنابیحاتم از ابنعمر روایت کرده است که پیامبر فرمود: «فرزندان حَکَم بن ابیالعاص را بر منبرها دیدم، گویی بوزینهاند». و خداوند دربارهٔ همین موضوع نازل فرمود: « وَ مٰا جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْنٰاكَ إِلاّٰ فِتْنَهً لِلنّٰاسِ وَ الشَّجَرَهَ الْمَلْعُونَهَ » (و آن خوابی را که به تو نشان دادیم و [نیز] درخت نفرینشده را جز مایهی آزمایشی برای مردم قرار ندادیم)؛ یعنی حَکَم و فرزندانش را.
و در همان کتاب، ابنابیحاتم از یعلی بن مُرّه روایت کرده است که گفت: پیامبر خدا (ص) فرمود: «بنیامیه بر منبرهای زمین به من نشان داده شدند، و بهزودی بر شما چیره خواهند شد و آنان را حاکمانی بدکار خواهید یافت». پیامبر خدا (ص) از این رو اندوهگین شد، پس خداوند نازل فرمود: « وَ مٰا جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْنٰاكَ إِلاّٰ فِتْنَهً لِلنّٰاسِ » (و آن خوابی را که به تو نشان دادیم، جز مایهی آزمایشی برای مردم قرار ندادیم).
و در همان کتاب، ابنمردویه از امام حسین بن علی (ع) روایت کرده است: پیامبر خدا صبح کرد در حالی که اندوهگین بود، پس پرسیده شد:
«ای پیامبر خدا، شما را چه شده است؟» فرمود: «در خواب دیدم که بنیامیه نوبتی بر این منبر من بالا میروند». پس به ایشان گفته شد: «ای پیامبر خدا، اندوهگین مباش، چرا که این دنیایی گذراست که به آن میرسند». پس خداوند نازل فرمود: « وَ مٰا جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْنٰاكَ إِلاّٰ فِتْنَهً لِلنّٰاسِ » (و آن خوابی را که به تو نشان دادیم، جز مایهی آزمایشی برای مردم قرار ندادیم).
و در همان کتاب، ابنابیحاتم، ابنمردویه، بیهقی در «دلائل النبوة» و ابنعساکر از سعید بن مسیب روایت کردهاند که گفت: پیامبر خدا (ص) بنیامیه را بر منبرها دید و این امر ایشان را ناخشنود کرد؛ پس خداوند به او وحی فرستاد که این تنها دنیایی است که به آنان داده شده است، پس چشم پیامبر روشن شد (آرامش یافت)؛ و این همان سخن خداوند است: « وَ مٰا جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْنٰاكَ إِلاّٰ فِتْنَهً لِلنّٰاسِ » (و آن خوابی را که به تو نشان دادیم، جز مایهی آزمایشی برای مردم قرار ندادیم)، یعنی مایهی آزمون و ابتلایی برای مردم.
میگویم: صاحب تفسیر «البرهان» نیز آن را از ثعلبی در تفسیرش روایت کرده که سند آن به سعید بن مسیب میرسد.
و در تفسیر «البرهان»، از کتاب «فضیلة الحسین» با سند مرفوع از ابوهریره نقل شده است که گفت: پیامبر خدا (ص) فرمود: «در خواب فرزندان حَکَم — یا فرزندان عاص — را دیدم که بر منبرم بالا و پایین میجهند، آنگونه که بوزینگان میجهند». پس پیامبر خشمگین صبح کرد و پس از آن تا زمان رحلت، دیگر هرگز در حال خندهی کامل دیده نشد.
و در کتاب «الدر المنثور»، ابنمردویه از عایشه روایت کرده است که او به مروان بن حکم گفت: شنیدم که پیامبر خدا (ص) به پدر و پدربزرگت میفرمود: «بیگمان شما همان درخت نفرینشده در قرآن هستید».
و در کتاب «مجمع البیان» آمده است: «خوابی که پیامبر (ص) دید این بود که بوزینههایی از منبرش بالا میروند و فرود میآیند؛ این ماجرا او را ناخوش آمد و اندوهگینش ساخت»؛ این روایت را سهل بن سعید از پدرش نقل کرده است. سپس طبرسی میگوید: «و همین مضمون از امام باقر و امام صادق (ع) نیز روایت شده است»، و فرمودهاند: «بر پایهی این تفسیر، درخت نفرینشده در قرآن همان بنیامیه هستند».
میگویم: این مطلب اصلاً از قبیل تأویل (معنای باطنی آیه) نیست، بلکه چنانکه پیشتر بیان شد، از قبیل تنزیل (تطبیق بر مصداق در شأن نزول) است؛ مگر اینکه واژهٔ «تأویل» در سخنِ آنان گاه بر هر گونه روشن ساختن مقصود اطلاق شود.
و عیاشی در تفسیر خود این معنا را از شماری از راویانِ مورد اعتماد مانند زراره، حُمران، محمد بن مسلم، معروف بن خَربوذ، سلام جُعفی، قاسم بن سلیمان، یونس بن عبدالرحمن اَشَلّ و عبدالرحیم قصیر، از امام باقر و امام صادق (ع) روایت کرده است. قمی نیز آن را در تفسیر خود بهصورت مُضمَر (بدون ذکر صریح نام امام) آورده است و عیاشی هم آن را از ابوالطُّفَیل از علی (ع) روایت کرده است.
و در برخی از این روایات آمده است که همراه بنیامیه، کسانِ دیگری نیز هستند. آنچه بررسی و کاوش در معنای آیه بدان رهنمون میشود پیشتر گذشت؛ و روایات در ذیل کلام خدای متعال که میفرماید: «وَ مَثَلُ كَلِمَهٍ خَبِيثَهٍ كَشَجَرَهٍ خَبِيثَهٍ» (و مَثَل سخنی ناپاک چون درختی ناپاک است - ابراهیم: ۲۶ تا آخر آیه) نیز پیشتر گذشت مبنی بر اینکه منظور از درخت ناپاک، دو خاندانِ بدکارتر از قریش هستند.
و در کتاب «الدر المنثور»، عبدالرزاق، سعید بن منصور، احمد، بخاری، ترمذی، نسائی، ابن جریر، ابن منذر، ابن ابیحاتم، طبرانی، حاکم، ابن مَردُوَیه و بیهقی در «دلائل» از ابنعباس روایت کردهاند که دربارهٔ این سخن الهی: « وَ مٰا جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْنٰاكَ إِلاّٰ فِتْنَهً لِلنّٰاسِ » (و آن رؤیایی را که به تو نمایاندیم، جز آزمایشی برای مردم قرار ندادیم) گفت: آن، دیدنی با چشمِ سر بود که در شب معراج به بیتالمقدس به پیامبر خدا (ص) نشان داده شد و خواب نبود؛ و دربارهٔ «و الشجره الملعونه في القرآن» (و درخت لعنتشده در قرآن) گفت: آن، درخت زقوم است.
میگویم: این معنا از ابن سعد، ابویعلی و ابن عساکر نیز از امهانی روایت شده است، و وضعیتِ این روایت را در سخن پیرامون تفسیر آیه دانستی.
و در همان کتاب، ابن جریر و ابن مَردُوَیه از ابنعباس روایت کردهاند که دربارهٔ کلام الهی: « وَ مٰا جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْنٰاكَ » (و آن رؤیایی را که به تو نمایاندیم...) تا آخر آیه، گفت: در خواب به پیامبر خدا نشان داده شد که او و یارانش وارد مکه شدهاند، در حالی که آن روز در مدینه بود. پس پیش از فرا رسیدنِ موعد به سوی مکه حرکت کرد، اما مشرکان مانع او شدند و او را بازگرداندند. در پی آن گروهی از مردم گفتند: او بازگردانده شد، با آنکه به ما گفته بود حتماً وارد مکه خواهد شد! ازاینرو بازگشتِ او مایهٔ فتنه و آزمایشِ آنان گردید.
میگویم: اشکالاتی که بر این روایت وارد است پیشتر در ذیل تفسیر آیه بیان شد، افزون بر اینکه با روایت پیش از خود نیز در تعارض است.