ٱتَّخَذُوٓاْ أَحۡبَارَهُمۡ وَرُهۡبَٰنَهُمۡ أَرۡبَابٗا مِّن دُونِ ٱللَّهِ وَٱلۡمَسِيحَ ٱبۡنَ مَرۡيَمَ وَمَآ أُمِرُوٓاْ إِلَّا لِيَعۡبُدُوٓاْ إِلَٰهٗا وَٰحِدٗاۖ لَّآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَۚ سُبۡحَٰنَهُۥ عَمَّا يُشۡرِكُونَ
[یهودیان و مسیحیان] عالمان و راهبان خود و نیز مسیح پسر مریم را به جای خدا، پروردگارانی برای خود گرفتند؛ در حالی که فرمان نیافته بودند جز اینکه خدای یکتا را بپرستند، که هیچ معبودی جز او نیست؛ او از آنچه شریکش قرار میدهند پاک و منزه است.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۲۹ تا ۳۵ با هم
این آیات به نبرد با اهل کتاب—از میان کسانی که امکان دارد با دریافت جزیه (مالیات ویژهٔ اهل کتاب در جامعه اسلامی) به حضورشان ادامه دهند—فرمان میدهد و مواردی از انحرافات اعتقادی و عملی آنان از حق را برمیشمارد. ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۳۱ سورهٔ توبه، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۹، صفحهٔ ۲۳۷ تا ۲۵۵ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/9/31/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « اِتَّخَذُوا أَحْبٰارَهُمْ وَ رُهْبٰانَهُمْ أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَ الْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ » (آنان دانشمندان و راهبان خود و نیز مسیح پسر مریم را بهجای خدا معبود گرفتند). «احبار» جمعِ «حَبر» (با فتحه یا کسرهٔ حاء) به معنای دانشمند است و کاربرد آن بیشتر در مورد عالمان یهود رواج یافته است؛ و «رهبان» جمعِ «راهب» است؛ یعنی کسی که جامهٔ خشیت (خداترسی) بر تن کرده است، و بیشتر بر اهل عبادت و زاهدان مسیحی اطلاق میشود.
و اینکه آنان احبار و رهبان را معبودانی بهجای خدا گرفتند، به این معناست که بیچونوچرا به سخنانشان گوش میسپردند و بیقیدوشرط از آنان اطاعت میکردند؛ در حالی که هیچکس جز خدای پاک و منزه سزاوار چنین اطاعتی نیست.
اما اینکه مسیح پسر مریم را پروردگاری بهجای خدا گرفتند، به معنای قائلشدن به الوهیت اوست، به همان گونهای که در مذاهب گوناگون مسیحی شناخته شده است؛ و اضافه کردن مسیح به مریم (مسیح پسر مریم)، اشاره دارد به اینکه آنان در این اعتقاد بر حق نبودهاند؛ چرا که او انسانی زادهٔ یک زن است.
و از آنجا که این دو نوع «ارباب گرفتن» از نظر معنا با یکدیگر تفاوت دارند، میان آنها جدایی افکند؛ از اینرو، نخست ارباب گرفتنِ عالمان و راهبان را به جای خدا یاد کرد و سپس سخن خود، « وَ الْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ » (و مسیح پسر مریم را)، را بر آن عطف نمود.
این سخن همانگونه که بر تفاوت این دو نوع ربوبیت (پروردگار دانستن) دلالت دارد، خالی از دلالت بر این نکته هم نیست که ادعای آنان دربارهٔ فرزندیِ عُزَیر و فرزندیِ مسیح بر دو معنای متفاوت استوار است: در مورد عُزَیر، فرزندی تشریفی (احترامآمیز و اعتباری) است و در مورد مسیح(ع)، فرزندی به گونهای از حقیقت است؛ چراکه این آیه از یادکردِ «عُزَیر را اربابِ خود گرفتن» چشمپوشی کرده و به جای آن، تنها ارباب گرفتنِ دانشمندان و راهبان را به جای خدا آورده است.
بنابراین، عُزَیر به این معنا نزد آنان «رب» شمرده میشود: یا به سبب آنکه شرافتِ فرزندیِ خدا بودن چنین جایگاهی را در پی داشته است، یا از آنرو که او از عالمانِ آنان بوده و در احیای آیینشان چنان نیکی و خدمتی به آنها کرده که احسان هیچکسِ دیگری با آن سنجیدنی نیست؛ اما مسیح، فرزندیاش به معنایی غیر از این فرزندی است.
و سخن او: « وَ مٰا أُمِرُوا إِلاّٰ لِيَعْبُدُوا إِلٰهاً وٰاحِداً لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ » (و فرمان نیافته بودند جز اینکه معبودی یگانه را بپرستند که هیچ معبودی جز او نیست)، جملهای حالیه است (بیانگر حال و وضعیت آنان)؛ یعنی برای خود اربابانی برگزیدند در حالی که حقیقت امر چنین بود [که فرمانی جز پرستش خدای یکتا نداشتند].
در این سخن، نخست دلالتی هست بر اینکه رب برگزیدن از راه اطاعت، درست مانند رب برگزیدن از راه عبادت است؛ چراکه اطاعت هرگاه مستقل باشد (پیروی بیچونوچرا بدون اتکا به فرمان خدا)، خودْ عبادت به شمار میرود. لازمهٔ این مطلب آن است که آن پروردگاری که بدون قید و شرط و به طور مستقل اطاعت میشود، معبود (إله) باشد؛ زیرا معبود همان ذاتی است که حق دارد پرستش شود. بر همهٔ اینها، این فرموده دلالت دارد که خدای متعال میفرماید: « وَ مٰا أُمِرُوا إِلاّٰ لِيَعْبُدُوا إِلٰهاً وٰاحِداً » (و فرمان نیافته بودند جز اینکه معبودی یگانه را بپرستند)؛ چراکه واژهٔ «رب» را به «إله» تبدیل کرده است، در حالی که ظاهر کلام اقتضا میکرد فرموده شود: «و ما أُمِروا إلا لِيَتَّخِذوا رَبّاً واحداً» (و فرمان نیافته بودند مگر اینکه پروردگاری یگانه برگزینند). بنابراین، رب برگزیدن از راه اطاعتِ مطلق، خودْ عبادت است؛ و معبود دانستنِ پروردگار، به منزلهٔ برگزیدن او به عنوان معبود است؛ پس این حقیقت را نیک دریاب.
دوم آنکه دعوت به پرستش خدای یگانه در بخشهایی از کلام الهی، مانند این فرموده که خدای متعال میفرماید: « لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا فَاعْبُدُونِ» (هیچ معبودی جز من نیست، پس مرا بپرستید) (انبیاء: ۲۵) و سخن او: «فَلاٰ تَدْعُ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ» (پس معبود دیگری را با خدا مخوان) (شعراء: ۲۱۳) و مانند اینها، همانگونه که هدف از آنها منحصر کردن عبادت به معنای رایج آن در پیشگاه خدای متعال بوده، انحصارِ اطاعت در او را نیز اراده فرموده است؛ زیرا خدای متعال آنان را به سبب اطاعت از عالمان و راهبانشان بازخواست نکرد، مگر با این کلامِ شکوهمند خود که: « وَ مٰا أُمِرُوا إِلاّٰ لِيَعْبُدُوا إِلٰهاً وٰاحِداً لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ » (و فرمان نیافته بودند جز اینکه معبودی یگانه را بپرستند که هیچ معبودی جز او نیست).
و بر همین معنا دلالت میکند این سخن که خدای متعال میفرماید: « أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يٰا بَنِي آدَمَ أَنْ لاٰ تَعْبُدُوا الشَّيْطٰانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ وَ أَنِ اعْبُدُونِي هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِيمٌ» (ای فرزندان آدم، آیا با شما پیمان نبستم که شیطان را نپرستید، چراکه او برای شما دشمنی آشکار است، و مرا بپرستید که این راهی مستقیم است؟) (یس: ۶۰-۶۱)؛ و این بابی است که از آن هزار باب گشوده میشود.
و در سخن الهی: « لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ » (هیچ معبودی جز او نیست)، کامل ساختنِ کلمهٔ توحیدی است که در سخنِ: « وَ مٰا أُمِرُوا إِلاّٰ لِيَعْبُدُوا إِلٰهاً وٰاحِداً » (و فرمان نیافته بودند جز اینکه معبودی یگانه را بپرستند) وجود دارد؛ زیرا بسیاری از بتپرستان به وجود معبودهای فراوان باور داشتند، ولی با این حال در پرستش تنها یکی از آنها را ویژه میساختند. بنابراین، صرفِ پرستش یک معبود، توحید را کامل نمیکند، مگر اینکه با این باور همراه باشد که هیچ معبودی جز او نیست.
و خدای متعال میان این دو نوع عبادت جمع فرموده، در حالی که به تفاوتِ میان آنها و این حقیقت اشاره کرده است که منحصر ساختن عبادت به هر دو معنایش در پیشگاه الهی، همان حقیقتِ تسلیم بودن (اسلام) در برابر آن ذات پاک است که آدمی را از آن گریزی نیست؛ آنجا که به پیامبرش(ص) فرمان داد اهل کتاب را با این سخن دعوت کند: « قُلْ يٰا أَهْلَ الْكِتٰابِ تَعٰالَوْا إِليٰ كَلِمَهٍ سَوٰاءٍ بَيْنَنٰا وَ بَيْنَكُمْ أَلاّٰ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّٰهَ وَ لاٰ نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لاٰ يَتَّخِذَ بَعْضُنٰا بَعْضاً أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اللّٰهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنّٰا مُسْلِمُونَ» (بگو: ای اهل کتاب، به سوی سخنی که میان ما و شما یکسان است بیایید: اینکه جز خدا را نپرستیم و چیزی را شریک او نسازیم و برخی از ما برخی دیگر را به جای خدا به اربابی نگیرد؛ پس اگر روی برتافتند، بگویید: گواه باشید که ما تسلیمشدگانیم) (آل عمران: ۶۴).
و این فرموده که خدای متعال در پایان آیه میفرماید: « سُبْحٰانَهُ عَمّٰا يُشْرِكُونَ » (او از آنچه شریکش میسازند منزه است)، پیراسته دانستنِ خدای متعال از شرکی است که در اعتقاد آنان به ربوبیتِ دانشمندان و راهبان، و سخنشان دربارهٔ ربوبیتِ مسیح(ع) نهفته است.
این آیه بهمنزلهٔ بیانِ علت برای این فرمودهٔ خدای متعال در آغاز این آیات است که: « اَلَّذِينَ لاٰ يُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ لاٰ بِالْيَوْمِ الْآخِرِ » (کسانی که به خدا و روز واپسین ایمان نمیآورند)؛ زیرا برگزیدن معبود یا معبودانی به جای خدای پاک و منزه، هرگز با ایمان به خدا جمع نمیشود، و با ایمان به روزی که در آن هیچ مالکیتی جز برای خدا نیست نیز سازگار نخواهد بود.
بحث روایی
و در کتاب «کافی» به سند خود از ابوبصیر روایت شده است که گفت: به امام صادق (ع) چنین عرض کردم.
دربارهٔ آیهٔ « اِتَّخَذُوا أَحْبٰارَهُمْ وَ رُهْبٰانَهُمْ أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اللّٰهِ » (دانشمندان و راهبان خود را به جای خدا صاحباختیارانی گرفتند [توبه: ۳۱])، پس [امام] فرمود: «آگاه باش که به خدا سوگند، هرگز آنان مردم را به پرستش خود فرا نخواندند، و اگر هم به پرستش خویش دعوتشان میکردند هرگز نمیپذیرفتند؛ بلکه حرامی را برایشان حلال کردند و حلالی را بر آنان حرام ساختند، و بدین گونه ناخودآگاه و بیآنکه بدانند، به پرستشِ آنان پرداختند».
میگویم: برقی نیز این معنا را در «المحاسن» روایت کرده است، و عیاشی هم آن را در تفسیر خود از ابو بصیر و جابر، هر دو از امام صادق (ع)، و نیز از حُذیفه نقل کرده است؛ و در کتاب «الدر المنثور» هم از چند طریق روایی از حذیفه روایت شده است.
و در تفسیر قمی آمده است: در روایت ابوالجارود از امام باقر (ع) دربارهٔ این سخن خدا:
« اِتَّخَذُوا أَحْبٰارَهُمْ وَ رُهْبٰانَهُمْ أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اللّٰهِ » (دانشمندان و راهبان خود را به جای خدا معبودانی گرفتند [توبه: ۳۱])، فرمود: «اما دربارهٔ مسیح، گروهی از آنان او را در دلهای خود چنان بزرگ داشتند تا آنجا که پنداشتند او خداست و او پسر خداست؛ و گروهی از ایشان گفتند: او سومی از سه تاست؛ و دستهای دیگر از آنان گفتند: او خودِ خداست؛
و اما سخن خدا: « أَحْبٰارَهُمْ وَ رُهْبٰانَهُمْ » (دانشمندان و راهبانشان)، همانا از آنان فرمان بردند و سخنشان را پذیرفتند، و از آنچه دستورشان دادند پیروی کردند، و به آنچه به سویش فراخواندند دینداری نمودند؛ پس با همین اطاعت از آنان و وانهادنِ فرمان خدا و کتابها و پیامبرانش—که آنها را پشت سر افکندند—آنان را معبودانی گرفتند؛ و آنچه را دانشمندان و راهبان دستور داده بودند پیروی کردند، از آنان اطاعت نمودند و نافرمانی خدا را در پیش گرفتند». تا پایان حدیث.
و در تفسیر «البرهان» از کتاب «مجمعالبیان» آمده است که گفت: ثَعلبی با سند خود از عدی بن حاتم روایت کرده است که گفت:
نزد پیامبر خدا (ص) آمدم، در حالی که صلیبی از طلا بر گردنم بود؛ پس به من فرمود: «ای عدی! این بند (طوق بندگی) را دور بینداز».