وَقَالَتِ ٱلۡيَهُودُ وَٱلنَّصَٰرَىٰ نَحۡنُ أَبۡنَٰٓؤُاْ ٱللَّهِ وَأَحِبَّٰٓؤُهُۥۚ قُلۡ فَلِمَ يُعَذِّبُكُم بِذُنُوبِكُمۖ بَلۡ أَنتُم بَشَرٞ مِّمَّنۡ خَلَقَۚ يَغۡفِرُ لِمَن يَشَآءُ وَيُعَذِّبُ مَن يَشَآءُۚ وَلِلَّهِ مُلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا بَيۡنَهُمَاۖ وَإِلَيۡهِ ٱلۡمَصِيرُ
و یهودیان و مسیحیان گفتند: «ما پسران خدا و دوستان اوییم.» بگو: «پس چرا شما را به سزای گناهانتان عذاب میکند؟ بلکه شما نیز بشری هستید از میان کسانی که آفریده است؛ هر که را بخواهد میآمرزد و هر که را بخواهد عذاب میکند. و فرمانروایی آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است از آنِ خداست و بازگشتِ [همه] تنها بهسوی اوست.»
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۱۵ تا ۱۹ با هم
خدای متعال پس از آنکه یادآور شد از اهل کتاب برای یاریکردن و بزرگداشتن پیامبرانش و حفظ آنچه از کتاب به آنان عطا فرموده بود پیمان گرفت و سپس آنان این پیمان الهی را شکستند، اینک ایشان را به ایمانآوردن به پیامبری که فرستاده و کتابی که فرو فرستاده فرا میخواند؛ آن هم با شناساندن پیامبر و کتاب به آنان، اقامهٔ دلیل بر… ادامه در متن کامل
گفتاری دربارهٔ روش اندیشیدنی که قرآن بدان هدایت میکند (بحثی آمیخته و چندجانبه
تفسیر آیههای ۱۵ تا ۱۹ با هم
و در این افراط و تفریط، هلاکت انسانیت نهفته است؛ زیرا انسان همان نفسی است که این قوای گوناگون مسخر و در خدمت او قرار دارند، و او شأن و وظیفهای جز این ندارد که مجموعهٔ این قوا و عملکردهای آنها را در مسیر سعادت خود در زندگی دنیا و آخرت به پیش براند؛ سعادتی که چیزی جز یک زندگیِ علمی و کمالیافته نیست. ادامه در متن کامل
از این رو، حقیقت انسانیت برای انسان کامل نمیشود مگر زمانی که قوای گوناگون خود را چنان متوازن و تعدیل کند که هر یک را در میانهٔ راهِ مشروع و شایستهاش درآورد. ادامه در متن کامل
و بیتردید، انسان اندیشههای موجود نزد خویش را تنها از راهِ پیشنهاد و انگیزشِ این قوای ادراکی برای انجام کارها و مقتضیاتشان به دست میآورد و در معارف و علوم انسانیاش گسترش مییابد؛ به این معنا که انسان در آغاز آفرینش و پیدایش خود، از این علوم و معارف گسترده دستخالی و بیبهره است، تا آنکه قوای درونیاش نیازهای خود را درمییابند و آنچه را میل دارند و میطلبند، از او تقاضا میکنند. ادامه در متن کامل
از همینجا خردمند درمییابد که فرورفتن و زیادهرویِ انسان در فرمانبرداری از یکی از قوای متضاد خود و افراط در برآوردن خواستههای آن، سبب انحراف او در اندیشهها و شناختهایش میشود؛ زیرا همهٔ باورها و تصدیقهای آن قوه را بر باورها و اندیشههایی که قوای دیگر پدید میآورند حاکم میسازد و از مقتضیات دیگر قوا غافل میماند. ادامه در متن کامل
تجربه نیز این حقیقت را تأیید میکند؛ زیرا این انحراف همان چیزی است که در افراد زیادهخواه و خوشگذرانی که همپیمان شهوتند، و نیز در سرکشان، ستمگران و بیدادگرانی که نظام زندگی در جامعهٔ انسانی را به تباهی میکشانند، مشاهده میکنیم. ادامه در متن کامل
از این رو نتیجه به دست میآید که کارهای شایسته (اعمال صالح) نگاهبان اخلاق نیکویند، و اخلاق نیکو نیز نگهدارندهٔ معارف راستین، علوم سودمند و اندیشههای درست است؛ و در دانشی که با عمل همراه نباشد خیری نیست. ادامه در متن کامل
و این بحث، اگرچه به سبب نیاز مبرم به روشنگری با رویکردی علمی و اخلاقی پیش برده شد، اما حقیقتی است که خدای متعال آن را در عبارتی کوتاه گرد آورده؛ آنجا که میفرماید: « وَ اقْصِدْ فِي مَشْيِكَ» (لقمان: ۱۹)؛ «و در راهرفتنت میانهرو باش»، که کنایه از در پیش گرفتن میانهٔ اعتدال در مسیر زندگی است؛ و میفرماید: « إِنْ تَتَّقُوا اللّٰهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقٰاناً»؛ «اگر از خدا پروا بدارید، برای شما مایهٔ بازشناخت حق از باطل قرار میدهد» (… ادامه در متن کامل
و میفرماید: « وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزّٰادِ التَّقْويٰ وَ اتَّقُونِ يٰا أُولِي الْأَلْبٰابِ» (بقره: ۱۹۷)؛ «و توشه برگیرید که بهترین توشه پرهیزگاری است، و ای خردمندان، از من پروا کنید»؛ یعنی از آنجا که شما صاحب خردید، عقل شما در کارکردِ خود به تقوا نیازمند است، و خدا داناتر است؛ و خدای متعال میفرماید: «وَ… ادامه در متن کامل
و میفرماید: «وَ اتَّقُوا اللّٰهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» (آلعمران: ۱۳۰)؛ «و از خدا پروا بدارید، باشد که رستگار شوید». ادامه در متن کامل
بحث روایی
تفسیر آیههای ۱۵ تا ۱۹ با هم
مضمون این روایات—مانند بیشتر روایاتی که دربارهٔ اسباب نزول آمده—تنها تطبیق دادنِ رخدادها بر مضامین آیات و سپس حکم به سببِ نزول بودنِ آنهاست. ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۱۸ سورهٔ مائده، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۵، صفحهٔ ۲۴۳ تا ۲۸۵ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/5/18/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ قٰالَتِ الْيَهُودُ وَ النَّصٰاريٰ نَحْنُ أَبْنٰاءُ اللّٰهِ وَ أَحِبّٰاؤُهُ» (و یهود و نصاری گفتند: ما پسران خدا و دوستان او هستیم). تردیدی نیست که آنان مدعی فرزندی حقیقی (بهعنوان فرزند واقعیِ خدا بودن) نبودند، آنگونه که بیشتر مسیحیان دربارهٔ مسیح (ع) ادعا میکنند؛ پس نه یهودیان این ادعا را به معنای واقعی کلمه داشتند و نه نصاری، بلکه این عنوان را از باب بزرگداشت و با نوعی مجاز بر خود اطلاق میکردند. در کتابهای مقدس آنان نیز این کاربرد بسیار آمده است؛ چنانکه دربارهٔ آدم [یادداشت منبع: ۱) آیهٔ ۳۸ از باب سوم انجیل لوقا.]، یعقوب [یادداشت منبع: ۲) آیهٔ ۲۲ از باب چهارم سفر خروجِ تورات.] و داوود آمده است [یادداشت منبع: ۳) آیهٔ ۷ از مزمور ۲ از مزامیر داوود.].
این تعبیر همچنین دربارهٔ افرایم (در متن: إقرام) [یادداشت منبع: ۱) آیهٔ ۹ از باب ۳۱ کتاب نبوت اِرمیا.] و عیسی [یادداشت منبع: ۲) موارد فراوانی در انجیلها و ضمایم آنها.] وارد شده و بر شایستگان از اهل ایمان نیز اطلاق گردیده است [یادداشت منبع: ۳) آیهٔ ۹ از باب ۵ انجیل متّی، و در دیگر انجیلها.].
به هر حال، منظور از «فرزندان» این است که آنان نزد خدای پاک و منزه در جایگاه فرزندان نسبت به پدرند. پس نسبت به خداوند، به منزلهٔ فرزندان پادشاهاند که از تودهٔ رعیت جدا گشتهاند و به ویژگیِ قربی اختصاص یافتهاند که اقتضا میکند با آنان همانند دیگر رعایا رفتار نشود؛ گویی از اجرای قوانین و احکامی که میان تودهٔ مردم جاری است مستثنا هستند؛ زیرا وابستگیشان به تخت و درگاه پادشاه با این سازگار نیست که همانند دیگران مجازات شوند، یا در جایگاهی بازداشته و مؤاخذه شوند که دیگر افراد رعیت نگاه داشته میشوند. بنابراین هرگز مانند دیگران سبک و بیمقدار شمرده نمیشوند؛ و همهٔ اینها بدان جهت است که پیوند نسب، به دنبال خود پیوندِ محبت و اکرام را به همراه دارد.
پس مراد از این فرزندی (بنوّت)، اختصاصیافتن و تقرب به خداست، و عطفِ عبارت « وَ أَحِبّٰاؤُهُ» (و دوستان او) بر سخنِ « أَبْنٰاءُ اللّٰهِ» (فرزندان خدا) مانند عطف تفسیر است، هرچند در حقیقت عطف تفسیری نیست. هدف آنان از ادعای این جایگاه ویژه و محبوبیت، اثباتِ لازمهٔ آن است؛ و آن اینکه هیچ راهی برای عذابکردن و مجازاتِ آنان وجود ندارد و هرگز جز به سوی نعمت و کرامت نخواهند رفت؛ زیرا عذابکردنِ آنان از سوی خدای متعال، با آن برتریِ ویژهای که به ایشان بخشیده و کرامتی که به آنان ارزانی داشته است، در تناقض خواهد بود.
دلیل بر این مطلب، پاسخی است که در رد آنان آمده؛ آنجا که خدای متعال میفرماید: « يَغْفِرُ لِمَنْ يَشٰاءُ وَ يُعَذِّبُ مَنْ يَشٰاءُ» (هر که را بخواهد میآمرزد و هر که را بخواهد عذاب میکند). زیرا اگر منظورشان از گفتنِ « نَحْنُ أَبْنٰاءُ اللّٰهِ وَ أَحِبّٰاؤُهُ» (ما فرزندان خدا و دوستان اوییم) این نبود که حتی در صورت نپذیرفتن دعوت حق، راهی برای عذابشدنشان نیست، دیگر برای ذکرِ این جمله که: « يَغْفِرُ» (میآمرزد...) در پاسخ به آنان وجهی وجود نداشت، و برای این سخن الهی که: « بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ» (بلکه شما نیز بشری هستید از میان آفریدگانی که آفریده است) موقعیت شایسته و مناسبی پدید نمیآمد. بنابراین معنای سخنشان که گفتند: « نَحْنُ أَبْنٰاءُ اللّٰهِ وَ أَحِبّٰاؤُهُ»، این است که ما خاصانِ خدا و محبوبان اوییم و هر کاری بکنیم و هر چه را ترک کنیم، راهی برای عذابکردن ما از سوی خدای متعال وجود ندارد؛ چراکه نفیِ هرگونه عذاب و برخورداری از ایمنیِ کامل در برابر هر گزند و امر ناخوشایند، لازمهٔ همان برگزیدگی و محبت است.
خدای متعال میفرماید: « قُلْ فَلِمَ يُعَذِّبُكُمْ بِذُنُوبِكُمْ» (بگو: پس چرا شما را به گناهانتان عذاب میکند؟). خدای متعال به پیامبرش فرمان میدهد که با آنان به استدلال بپردازد و ادعایشان را با برهان رد کند. این پاسخ در قالب دو برهان آمده است: نخست، نقض ادعای آنان با استناد به عذابی که عملاً بر سرشان آمده، و دومین برهان چنین است:
رویارویی با آنان از طریق برهانی که نقیض ادعایشان را نتیجه میدهد.
چکیدهٔ برهان نخست که در سخن خدای متعال: « فَلِمَ يُعَذِّبُكُمْ بِذُنُوبِكُمْ» (پس چرا به سبب گناهانتان عذابتان میکند؟) آمده، بدین شرح است: اگر این ادعایتان درست میبود که شما فرزندان و دوستان خدایید، از عذاب الهی ایمنی دارید و راهی برای کیفرتان نیست، میبایست از هر عذاب اخروی یا دنیوی نیز در امان میبودید؛ پس این عذابی که به سبب گناهانتان بر شما فرود آمده و همواره در میان شما ادامه دارد، چیست؟ اما یهود پیوسته مرتکب گناهانی بزرگ میشدند؛ مانند کشتن پیامبرانِ خود و نیکوکاران قومشان، و با شکستن پیمانهای الهی که از آنان گرفته شده بود، تحریف سخنان خدا از جایگاهشان، پنهانکردن آیات الهی و کفر ورزیدن به آنها و هرگونه طغیان و تجاوز، دست به تباهی و پردهدری زدند. آنان نیز سزای سنگینِ کارهای خود را به عنوان کیفر چشیدند؛ از مسخشدن برخی از آنان گرفته تا فرودآمدن ذلت و خواری بر سرِ دیگران، و چیرهشدن ستمگرانی بر آنان که جانشان را میگرفتند، پردهٔ حرمت و آبرویشان را میدریدند و شهرهایشان را ویران میکردند؛ و زندگیشان جز مانند زندگی فردی مشرف به مرگ (حَرَض: بیماری فرسوده و در آستانهٔ هلاکت) نبود که نه زنده است تا امیدی به او باشد و نه مرده تا به فراموشی سپرده شود.
و اما مسیحیان، نه تباهیِ گناهان و نافرمانیهایی که در میان ملتهایشان رخ داد از آنچه در میان یهود بود کمتر است، و نه گونههای عذابی که پیش از بعثت، در زمان بعثت و پس از آن تا به امروز بر سرشان فرود آمده است. اینک تاریخ است که همه یا بیشترِ آن رویدادها را ثبت کرده است، و قرآن نیز بخشهای فراوانی از آن را بازگو میکند؛ چنانکه در سورههای بقره، آلعمران، نساء، مائده، اعراف و دیگر سورهها آمده است.
اینان [اهل کتاب] نمیتوانند بگویند: «این مصیبتها، بلاها و فتنههایی که بر ما فرود آمده، فقط از قبیل «البلاء للولاء» (بلا برای اهل ولایت و دوستان خداست) است و دلیلی ندارد که ناشی از خشم الهی باشد که کیفر و فرجام شومی به دنبال آورد؛ چرا که مانند این بلاها بر بندگان شایستۀ خدا از پیامبران و فرستادگان، همچون ابراهیم، اسماعیل، یعقوب، یوسف، زکریا، یحیی و دیگران نیز نازل شد، و نظیر آنها بر شما مسلمانان نیز فرود آمد؛ چنانکه در جنگ اُحُد، موته و جز آنها پیش آمد. پس چه شده است که این ناگواریها هرگاه به ما برسد عذابهای الهی شمرده میشود، اما هرگاه به شما برسد به نعمتها و کرامتها تبدیل میگردد؟»؛ چرا که برای هیچکس جای تردید نیست که این ناگواریهای جسمانی و مصیبتها و بلایای دنیوی، همانگونه که برای کافران پیش میآید نزد مؤمنان نیز رخ میدهد، و نیکوکار و بدکار را با هم در بر میگیرد؛ این همان سنت الهی است که همواره در میان بندگانش جریان داشته است. با این حال، نام و اثر این پیشامدها با توجه به موضع انسان از نظر شایستگی یا تباهی و جایگاه بنده در پیشگاه پروردگارش، متفاوت است.
بیتردید کسی که شایستگی در جانش استوار گشته و فضیلت انسانی در گوهر وجودش ریشه دوانده است ــ مانند پیامبران گرامی و پیروان راستینشان ــ مصائب و رنجهای دنیویِ فرودآمده بر او، اثری جز به فعلیت رساندن فضیلتهای نهفته در جانش نخواهد داشت، به گونهای که خود او و دیگران از آن و آثار نیکویش بهرهمند میشوند. از این رو، این گونه از رنجها که دربردارندۀ امور ناخوشایند طبع است، چیزی جز پرورشی الهی نیست، و اگر بخواهی میتوانی بگویی مایۀ ارتقای درجه است.
اما کسی که هنوز بر سعادت یا شقاوت پا برجا نگشته و بر مسیر رستگاریِ پایدار قرار نگرفته است، هرگاه پیشامدهای ناگوار بر او فرود آید و گردش روزگار او را احاطه کند، در پی آن، راهش مشخص میگردد و موضعش در کفر یا ایمان و درستی یا تباهی تمایز مییابد؛ و سزاوار نیست که این نوع از بلاها و سختیها، جز آزمونها و امتحانهای الهی نامیده شود که برای انسان راهی به سوی بهشت یا به سوی دوزخ میگشاید.
و کسی که در زندگی خود جز بر هوای نفس تکیه نکرده و جز با تباهی و فسادانگیزی و فرورفتن در گردابهای شهوت و خشم خو نگرفته است، و همواره پستی را بر فضیلت، و برتریجویی بر خدا را بر فروتنی در برابر حق ترجیح داده است ــ چنانکه قرآن از فرجام کار امتهای ستمگر چون قوم نوح، عاد، ثمود، قوم فرعون، اهل مَدین و قوم لوط در پی کوتاهی و گستاخیشان در پیشگاه خداوند حکایت میکند ــ بلایای فروریخته بر سر آنان که همگیشان را نابود ساخت، بهراستی جز این شایسته نیست که عذابهای الهی و کیفرها و سرانجامهای شوم بر آنان به شمار آید و بس.
و خدای متعال همۀ این معانی را در این کلام خود ــ که بزرگ باد گویندهاش ــ گرد آورده است: « وَ تِلْكَ الْأَيّٰامُ نُدٰاوِلُهٰا بَيْنَ النّٰاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللّٰهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ يَتَّخِذَ مِنْكُمْ شُهَدٰاءَ وَ اللّٰهُ لاٰ يُحِبُّ الظّٰالِمِينَ وَ لِيُمَحِّصَ اللّٰهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ يَمْحَقَ الْكٰافِرِينَ» (آلعمران: ۱۴۱)؛ «و ما این روزها [ی شکست و پیروزی] را میان مردم میگردانیم، و تا خداوند کسانی را که ایمان آوردهاند معلوم بدارد و از میان شما شاهدانی برگیرد ــ و خداوند ستمکاران را دوست ندارد ــ و تا خداوند اهل ایمان را پاک و خالص سازد و کافران را نابود گرداند».
و تاریخ یهود از زمان بعثت موسی (ع) تا هنگامی که خداوند محمد (ص) را برانگیخت ــ در مدتی بیش از دو هزار سال ــ و همچنین تاریخ مسیحیان از زمان عروج مسیح تا ظهور اسلام ــ در حدود شش قرن بر پایۀ آنچه گفته میشود ــ آکنده از انواع گناهانی است که مرتکب شدند و جنایاتی که دست به آن زدند و هیچ گناهی را فروگذار نکردند؛ سپس بدون کمترین پشیمانی، بر آن پای فشردند و سرکشی نمودند؛ از این رو بلایایی که بر ساحت آنان فرود آمد، جز نام عذاب و کیفر سزاوار چیزی نیست.
اما اینکه مسلمانان نیز به مانندِ آنچه این امتها بدان دچار شدند گرفتار آمدند، این گرفتاریها با توجه به طبیعت تکوینیشان، چیزی جز رخدادهایی نیست که دست تدبیر الهی آن را بر اساس سنت دیرینۀ خدا پیش آورده است، و هرگز برای سنت الهی دگرگونی نخواهی یافت؛ و با نگاه به حال مسلمانانی که بدان مبتلا شدند، در آن مواردی که بر راه حق بودند چیزی جز آزمونهای الهی نبود، و در آن مواردی که از حق منحرف گشتند، از قبیل کیفر و عذاب به شمار میآمد؛ چرا که هیچکس بر خدا کرامت و برتری بیمبنایی ندارد و هیچ طلبکارِ خودرأیی بر او حقی ندارد. قرآن نیز برای آنان بر پروردگارشان امتیازی قائل نشده و آنان را فرزندان و دوستان خدا ندانسته، و به نامها و عناوینی که بر خود نهادهاند نیز اعتنایی نکرده است.
خدای متعال خطاب به آنان میفرماید: «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا يَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِينَ جَاهَدُوا مِنْكُمْ وَ يَعْلَمَ الصَّابِرِينَ» (آیا پنداشتهاید که به بهشت وارد میشوید در حالی که هنوز خدا کسانی از شما را که جهاد کردهاند معلوم نداشته و شکیبایان را مشخص نساخته است؟) -تا آنجا که فرمود- «وَ مَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلَى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً وَ سَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِینَ» (و محمد جز فرستادهای نیست که پیش از او نیز فرستادگانی گذشتهاند؛ پس آیا اگر بمیرد یا کشته شود، به گذشتهتان بازمیگردید؟ و هر کس به عقب بازگردد، هرگز زیانی به خدا نمیرساند و خدا بهزودی سپاسگزاران را پاداش میدهد) (آل عمران: ۱۴۴)، و خدای متعال میفرماید: « لَيْسَ بِأَمٰانِيِّكُمْ وَ لاٰ أَمٰانِيِّ أَهْلِ الْكِتٰابِ مَنْ يَعْمَلْ سُوءاً يُجْزَ بِهِ وَ لاٰ يَجِدْ لَهُ مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَلِيًّا وَ لاٰ نَصِيراً» ([پاداش و رستگاری] نه به آرزوهای شماست و نه به آرزوهای اهل کتاب؛ هر کس کار بدی کند کیفرش را میبیند و جز خدا برای خویش نه سرپرستی مییابد و نه یاوری) (النساء: ۱۲۳).
در این آیه—یعنی سخن خدای متعال که: « قُلْ فَلِمَ يُعَذِّبُكُمْ بِذُنُوبِكُمْ» (بگو: پس چرا شما را به گناهانتان عذاب میکند؟)—احتمال دیگری نیز وجود دارد؛ و آن اینکه مراد از عذاب، عذاب اخروی باشد و فعل مضارع «يُعَذِّبُكُمْ» برخلاف وجه پیشین، معنای آینده داشته باشد نه استمرار؛ چرا که اهل کتاب در مجموع به عذاب در برابر گناهان خود معترفاند: یهود چنانکه قرآن از آنان نقل کرده میگفتند: « لَنْ تَمَسَّنَا النّٰارُ إِلاّٰ أَيّٰاماً مَعْدُودَهً» (آتش جز روزهایی چند به ما نخواهد رسید) (البقره: ۸۰)؛ و مسیحیان نیز هرچند برای آمرزش گناهان به فدا (فدیهشدن مسیح) باور دارند، اما همین باور خودْ اعتراف به وجود گناهان و همان عذابی است که از راه بهصلیبکشیدهشدن بر مسیح وارد آمد؛ افزون بر این، انجیلها گناهانی مانند زنا و نظایر آن را برمیشمارند و کلیسا نیز عملاً با صدور صکوک غفران (آمرزشنامهها) این عذاب را تأیید میکرد. این یک احتمال است، ولی وجه درست همان وجه نخست است.
خدای متعال میفرماید: « بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ يَغْفِرُ لِمَنْ يَشٰاءُ وَ يُعَذِّبُ مَنْ يَشٰاءُ وَ لِلّٰهِ مُلْكُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَيْنَهُمٰا وَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ» (بلکه شما نیز بشری هستید از میان کسانی که آفریده است؛ هر که را بخواهد میآمرزد و هر که را بخواهد عذاب میکند، و فرمانرواییِ آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است از آنِ خداست و بازگشت بهسوی اوست)؛ این برهان دومی است که به شیوهٔ معارضه (ردّ ادعا با بیان حقیقت ناسازگار با آن) اقامه شده و خلاصهاش این است:
تأمل در حقیقتِ شما به بطلان این ادعایتان میانجامد که فرزندان و دوستان خدایید؛ زیرا شما بشری از میان آفریدگان خدایید—چه انسان و چه غیر آن—و بر دیگر آفریدگان خدا هیچ امتیازی ندارید. هیچ آفریدهای در آسمانها و زمین و آنچه میان آنهاست، چیزی فراتر از مخلوق خدا نیست؛ همان خدایی که پادشاه و فرمانروایِ او و دیگران است و هر چه بخواهد و هر گونه بخواهد در آنان فرمان میراند، و همگان بهسوی پروردگارشان بازخواهند گشت که پادشاه و فرمانروا بر او و دیگران است. حال که چنین است، خدای سبحان حق دارد هر کس از آنان را که بخواهد بیامرزد و هر کس را که بخواهد عذاب کند، بیآنکه هیچ برتری، کرامتی یا چیزی جز آن مانع ارادهاش در آمرزش یا عذاب گردد، یا مانعی راهش را ببندد، یا پردهای در برابر نفوذ خواست و اجرای حکمش حائل شود.
بنابراین، این سخن خدا که: « بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ» بهمنزلهٔ یکی از مقدمات برهان است، و سخن دیگرش که: « وَ لِلّٰهِ مُلْكُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَيْنَهُمٰا» مقدمهٔ دیگر، و سخنش که: « وَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ» مقدمهٔ سوم به شمار میآید؛ و سخن او که: « يَغْفِرُ لِمَنْ يَشٰاءُ وَ يُعَذِّبُ مَنْ يَشٰاءُ» در جایگاه نتیجهٔ این بیان است، نتیجهای که ادعای آنان را مبنی بر اینکه راهی برای عذابکردنشان وجود ندارد باطل میسازد.
بحث روایی
و نیز روایتی که طبری از ابنعباس نقل کرده است که گفت: ابناُبیّ، بَحری بن عمرو و شاس بن عدی نزد پیامبر خدا (ص) آمدند؛ با او سخن گفتند و پیامبر نیز با آنان سخن گفت و آنان را بهسوی خدا فراخواند و از عذاب او بیم داد. آنان گفتند: «ای محمد، ما را از چه میترسانی؟ به خدا سوگند ما پسران خدا و دوستان اوییم»—همانند سخن مسیحیان—. پس خداوند دربارهٔ آنان نازل فرمود: « وَ قٰالَتِ الْيَهُودُ وَ النَّصٰاريٰ» (إلى آخر الآیة)؛ «و یهودیان و مسیحیان گفتند...» تا پایان آیه (مائده: ۱۸).