وَٱللَّهُ يَقۡضِي بِٱلۡحَقِّۖ وَٱلَّذِينَ يَدۡعُونَ مِن دُونِهِۦ لَا يَقۡضُونَ بِشَيۡءٍۗ إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡبَصِيرُ
و خدا به حق داوری میکند، و کسانی که [مشرکان] به جای او میخوانند به هیچ چیز داوری نمیکنند؛ بیتردید خداست که شنوای بیناست.
تفسیر آیهٔ ۲۰ سورهٔ غافر، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۷، صفحهٔ ۳۲۰ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/40/20/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ اللّٰهُ يَقْضِي بِالْحَقِّ وَ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لاٰ يَقْضُونَ بِشَيْءٍ » (و خدا به حق داوری میکند و کسانی که به جای او میخوانند به هیچ چیز داوری نمیکنند) تا آخر آیه؛ این دلیل دیگری بر یگانگی خدای متعال در الوهیت است که آن را پس از یادآوری انحصار فرمانروایی در او در روز قیامت و آگاهیاش به خیانت چشمها و آنچه سینهها پنهان میدارند، به عنوان زمینهچینی و مقدمه اقامه فرموده است.
و چکیدهٔ این استدلال آن است که از لوازم ضروری در الوهیت این است که معبود در میان بندگانش و دربارهٔ آنان داوری و حکم کند، و خدای پاک و منزه همان کسی است که در روز قیامت میان آفریدگان و دربارهٔ آنان داوری میکند؛ در حالی که معبودانی که به جای او میخوانند دربارهٔ هیچ چیز داوری نمیکنند، زیرا بندگانی مملوکاند که مالک هیچ چیز نیستند.
و از جمله قضای خدای متعال، تدبیر امور جزئیِ بندگانش از طریق آفرینش پیدرپی است؛ زیرا این خود مصداق قضا و حکم است. خدای متعال میفرماید: «إِنَّمٰا أَمْرُهُ إِذٰا أَرٰادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ» (یس: ۸۲)؛ چون پدید آمدن چیزی را اراده کند، فرمانش فقط این است که به آن بگوید: «باش»، پس بیدرنگ موجود میشود. و میفرماید: «إِذٰا قَضيٰ أَمْراً فَإِنَّمٰا يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ» (آل عمران: ۴۷)؛ چون به کاری حکم کند، تنها به آن میگوید: «باش»، پس بیدرنگ موجود میشود. و چون هیچکس جز خدای متعال سهمی در آفرینش ندارد، در قضا و داوری نیز سهمی نخواهد داشت.
و از جمله قضای خدای متعال، تشریعِ دین و پسندیدن آن به عنوان راهی به سوی خویش است؛ خدای متعال میفرماید: «وَ قَضيٰ رَبُّكَ أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاّٰ إِيّٰاهُ» تا آخر آیه (اسراء: ۲۳)؛ و پروردگارت حکم کرده است که جز او را نپرستید.
و سخن خدای متعال: « إِنَّ اللّٰهَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ »؛ یعنی حقیقت علم به شنیدنیها و دیدنیها به ذاتِ خودِ او اختصاص دارد، و دیگری از این حقیقت هیچ بهرهای ندارد مگر آنچه خدا به او بخشیده و بدان رخصت داده است، نه از پیشِ خود و به ذات خویش.