لَقَدۡ حَقَّ ٱلۡقَوۡلُ عَلَىٰٓ أَكۡثَرِهِمۡ فَهُمۡ لَا يُؤۡمِنُونَ
بهراستی که سخن [عذاب و کیفر الهی] بر بیشترشان حتمی شده است، ازاینرو ایمان نمیآورند.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بحث روایی
تفسیر آیههای ۱ تا ۱۰ با هم
و در کتاب «الدر المنثور» آمده است که ابنمردویه و ابونعیم در «دلائل» از ابنعباس روایت کردهاند که گفت: ادامه در متن کامل
پیامبر (ص) در مسجد قرآن میخواند و صدایش را به قرائت بلند میکرد، تا آنکه گروهی از قریش آزرده شدند و برخاستند تا او را دستگیر کنند؛ اما ناگهان دستهایشان به گردنهایشان بسته شد و چشمانشان نابینا گشت و جایی را ندیدند. ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۷ تا ۱۱ با هم
و تو به خوبی آگاهی که سیاقِ آیات با انطباق بر این روایات و داستانی که نقل میکنند سازگار نیست؛ چراکه سیاق آیات، منسجم و هماهنگ است و وضعیت دو گروه از مردم را توصیف میکند: کسانی که سخن عذاب بر آنان حتمی شده و ایمان نمیآورند، و کسانی که از تذکر (قرآن) پیروی میکنند و در پنهان از پروردگارشان بیم دارند. ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۷، ۸، ۹، ۱۰ و ۱۲ با هم
و این سیاق کجا و این توجیه کجا که فرمودهٔ خداوند: « لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَليٰ أَكْثَرِهِمْ » (بهراستی سخن عذاب بر بیشترشان حتمی شده است) [یس: ۷] را بر عموم بیمدادهشدگان حمل کنیم، و دو آیهٔ « إِنّٰا جَعَلْنٰا فِي أَعْنٰاقِهِمْ » (ما در گردنهایشان طوقهایی نهادیم) [یس: ۸] و « جَعَلْنٰا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا » (و پیش رویشان سدی قرار دادیم) [… ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۱ تا ۱۲ با هم
بنابراین حق این است که این آیات به صورت یکباره و با سیاقی یکدست نازل شدهاند و وضعیت مردم و دوگروهشدنِ آنان را در هنگام رسیدن دعوت و تحقق هشدار توصیف میکنند؛ و البته هیچ مانعی ندارد که ماجرای یادشده رخ داده باشد و پیامبر خدا (ص) با خواندن این آیات از چشمان دشمنانش پنهان مانده باشد. ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۷ سورهٔ یس، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۷، صفحهٔ ۶۳ تا ۶۹ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/36/7/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَليٰ أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لاٰ يُؤْمِنُونَ » (بهراستی که آن سخن [و وعدهٔ عذاب] بر بیشترشان محقَق و حتمی شده است؛ از اینرو ایمان نمیآورند). حرف «لام» برای سوگند است؛ یعنی سوگند میخورم که آن سخن بر بیشترشان ثابت و واجب گشته است. و مراد از ثبوت قول بر آنان، این است که مصداقهایی شدهاند که آن سخن بر آنها صدق میکند.
و مراد از سخنی که بر آنان محقق و حتمی شده، همان کلمه و وعدهٔ عذابی است که خدای پاک و منزه در آغاز آفرینش در خطاب به ابلیس فرمود: «فَالْحَقُّ وَ الْحَقَّ أَقُولُ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكَ وَ مِمَّنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ أَجْمَعِينَ» (ص: ۸۵؛ پس حق همان است و من حق را میگویم که حتماً دوزخ را از تو و از همهٔ کسانی از آنان که پیرویت کنند پر خواهم کرد). مراد از پیروی ابلیس، فرمانبرداری از او در وسوسهها و فریبکاریهای اوست، بهگونهای که گمراهی در جان انسان پایدار شود و رسوخ یابد؛ چنانکه خدای متعال در خطاب به ابلیس به این نکته اشاره میفرماید: «إِنَّ عِبٰادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطٰانٌ إِلاّٰ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغٰاوِينَ وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِينَ» (حجر: ۴۳؛ همانا تو را بر بندگان من هیچ تسلطی نیست، مگر گمراهانی که از تو پیروی کنند، و بیگمان جهنم میعادگاه همهٔ آنان است).
و لازمهٔ چنین گمراهیای، سرکشی و تکبر در برابر حق است؛ همانگونه که گفتوگوی پیشوایان و پیروان در دوزخ که خدا آن را بازگو فرموده به آن اشاره دارد: «بَلْ كُنْتُمْ قَوْماً طٰاغِينَ فَحَقَّ عَلَيْنٰا قَوْلُ رَبِّنٰا إِنّٰا لَذٰائِقُونَ فَأَغْوَيْنٰاكُمْ إِنّٰا كُنّٰا غٰاوِينَ» (صافات: ۳۲؛ [پیشوایان میگویند:] بلکه خودتان قومی سرکش بودید، پس سخن پروردگارمان بر ما محقق گشت و بیگمان همگی ما چشندهٔ عذاب خواهیم بود؛ پس ما شما را گمراه کردیم چون خود گمراه بودیم)؛ و نیز این سخن او: «وَ لٰكِنْ حَقَّتْ كَلِمَهُ الْعَذٰابِ عَلَي الْكٰافِرِينَ قِيلَ ادْخُلُوا أَبْوٰابَ جَهَنَّمَ خٰالِدِينَ فِيهٰا فَبِئْسَ مَثْوَي الْمُتَكَبِّرِينَ» (زمر: ۷۲؛ ولی وعدهٔ عذاب بر کافران حتمی شده است؛ گفته شد: از درهای دوزخ درآیید و در آن جاودانه بمانید، پس چه بد است جایگاه متکبران!).
و لازمۀ این امر، رو آوردنِ تمامعیار به دنیا، رویگردانیِ یکسره از آخرت، و ریشهدار شدن این حالت در جانِ آنهاست. خدای متعال میفرماید: «وَ لٰكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْراً فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللّٰهِ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِيمٌ ذٰلِكَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَيٰاهَ الدُّنْيٰا عَلَي الْآخِرَهِ وَ أَنَّ اللّٰهَ لاٰ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكٰافِرِينَ أُولٰئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللّٰهُ عَليٰ قُلُوبِهِمْ وَ سَمْعِهِمْ وَ أَبْصٰارِهِمْ وَ أُولٰئِكَ هُمُ الْغٰافِلُونَ» (نحل: ۱۰۸) (اما کسانی که سینهشان را به روی کفر گشودند، خشمی از سوی خدا بر آنان خواهد بود و عذابی بزرگ دارند؛ این بدان سبب است که زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح دادند و خدا گروه کافران را هدایت نمیکند؛ آنان کسانی هستند که خدا بر دلها و گوش و دیدگانشان مُهر نهاده و همینها بیخبرانند). پس خدا بر دلهایشان مُهر میزند، و از پیامدهای آن این است که دیگر راهی بهسوی ایمان نخواهند داشت؛ خدای متعال میفرماید: «إِنَّ الَّذِينَ حَقَّتْ عَلَيْهِمْ كَلِمَتُ رَبِّكَ لاٰ يُؤْمِنُونَ» (یونس: ۹۶) (بهراستی کسانی که سخن و حکمِ پروردگارت بر آنان تحقّق یافته، ایمان نمیآورند).
با آنچه بیان شد روشن گردید که حرفِ «فاء» در عبارتِ « فَهُمْ لاٰ يُؤْمِنُونَ » (پس ایمان نمیآورند)، برای تفریع (بیان نتیجه) است، نه برای تعلیل (بیان علت)، چنانکه برخی احتمال دادهاند.