إِنَّا جَعَلۡنَا فِيٓ أَعۡنَٰقِهِمۡ أَغۡلَٰلٗا فَهِيَ إِلَى ٱلۡأَذۡقَانِ فَهُم مُّقۡمَحُونَ
ما بر گردنهایشان طوقهایی نهادهایم که تا چانههایشان میرسد، ازاینرو سرهایشان بالا مانده است [و نمیتوانند به پیش روی بنگرند].
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۸ و ۹ با هم
از فخر رازی در تفسیرش دربارۀ معنای تشبیه در این دو آیه روایت شده است که مانعِ نگریستن در نشانههای الهی دو گونه است: دستهای مانعِ نگریستن در نشانههای درونی و نفسانی میشود که به غُلی تشبیه شده که صاحبش را سر بالا نگه میدارد، چنانکه خود را نمیبیند و نگاهش به بدن خویش نمیافتد؛ و دستهای دیگر مانعِ نگریستن در نشانههای بیرونی و آفاقی میشود که به سدّی پیرامونی تشبیه شده است، زیرا کسی که در محاصرۀ سد است، نگاهش به افقها نمیافتد و نشانههای موجود در آن برایش پدیدار نمیگردد؛ پس هر کس به هر دو گرفتار شود، بهکلی از نگریستن و اندیشیدن محروم میماند.
معنای این دو آیه آن است که آنان ایمان نمیآورند، زیرا ما در گردنهایشان غلهایی نهادهایم که دستهایشان را با آنها به گردنهایشان بستهایم و این غلها تا چانهها کشیده شده است، ازاینرو سرهایشان بالا مانده و بر همین حال ماندهاند؛ و از همۀ سمتهایشان سدی قرار دادیم و آن سد را پوشانندۀ آنان ساختیم، پس دیگر چیزی نمیبینند و راه هدایت را نمییابند.
بنابراین در این دو آیه، تمثیلی از حال آنان در محروم ماندن از راهیابی به ایمان ترسیم شده است؛ و اینکه خدای متعال بهسزای کفر، گمراهی و طغیانشان، هدایت را بر آنان ممنوع داشته است.
پیشتر در ذیل سخن خدای متعال: «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلاً» (بقره: ۲۶) (خداوند از اینکه مَثَلی بزند شرم نمیکند) در جلد نخست کتاب گذشت که اینگونه اوصاف و مانند آنها که در قرآن در توصیف مؤمنان و کافران آمده است، از زندگی دیگری برای انسان در باطن همین حیات دنیوی پرده برمیدارد؛ حیاتی که از حس مادی پنهان است و هنگامی که با مرگ یا برانگیخته شدن در قیامت حقایق آشکار گردد، برای او نیز آشکار خواهد شد. بنابر این، سخن در امثال این آیات بر مدار حقیقت جریان دارد، نه مجاز، آنگونه که بیشتر مفسران پنداشتهاند.
بحث روایی
تفسیر آیههای ۸ تا ۱۰ با هم
سپس مرد دیگری که او نیز از قبیله و نزدیکان همان شخص (ابوجهل) بود برخاست و گفت: من او را خواهم کشت. پس هنگامی که به پیامبر نزدیک شد و صدای قرائت پیامبر خدا (ص) را شنید، وحشتزده شد و نزد همراهانش برگشت و گفت: میان من و او چیزی شبیه شترِ نرِ مست و خشمگینی حائل شد که دُمش را به حرکت درمیآورد؛ ازاینرو ترسیدم جلوتر بروم.
تفسیر آیههای ۱ تا ۱۰ با هم
و در کتاب «الدر المنثور» آمده است که ابنمردویه و ابونعیم در «دلائل» از ابنعباس روایت کردهاند که گفت: ادامه در متن کامل
پیامبر (ص) در مسجد قرآن میخواند و صدایش را به قرائت بلند میکرد، تا آنکه گروهی از قریش آزرده شدند و برخاستند تا او را دستگیر کنند؛ اما ناگهان دستهایشان به گردنهایشان بسته شد و چشمانشان نابینا گشت و جایی را ندیدند. ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۸ تا ۱۰ با هم
میگویم: این ماجرا را به صورتهای گوناگونی روایت کردهاند؛ در برخی روایات آمده است که پیامبر خدا (ص) این آیات را خواند و از دیدگان آنان پوشیده شد و او را ندیدند و خداوند شر و نیرنگشان را از او برگرداند؛ و در برخی دیگر آمده است که این آیات — از آغاز سوره تا فرمودهٔ خداوند: « فَهُمْ لاٰ يُؤْمِنُونَ » [یس: ۱۰] — دربارهٔ همین ماجرا نازل شده است؛ به این صورت که فرمودهٔ خداوند: « إِنّٰا جَعَلْنٰا » [یس: ۸] تا پایان دو آیه [یس: ۸-۹]، کار خداوند را در پنهانکردن پیامبر (ص) از چشمانشان بازگو میکند،
تفسیر آیههای ۷ تا ۱۱ با هم
و تو به خوبی آگاهی که سیاقِ آیات با انطباق بر این روایات و داستانی که نقل میکنند سازگار نیست؛ چراکه سیاق آیات، منسجم و هماهنگ است و وضعیت دو گروه از مردم را توصیف میکند: کسانی که سخن عذاب بر آنان حتمی شده و ایمان نمیآورند، و کسانی که از تذکر (قرآن) پیروی میکنند و در پنهان از پروردگارشان بیم دارند. ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۷، ۸، ۹، ۱۰ و ۱۲ با هم
و این سیاق کجا و این توجیه کجا که فرمودهٔ خداوند: « لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَليٰ أَكْثَرِهِمْ » (بهراستی سخن عذاب بر بیشترشان حتمی شده است) [یس: ۷] را بر عموم بیمدادهشدگان حمل کنیم، و دو آیهٔ « إِنّٰا جَعَلْنٰا فِي أَعْنٰاقِهِمْ » (ما در گردنهایشان طوقهایی نهادیم) [یس: ۸] و « جَعَلْنٰا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا » (و پیش رویشان سدی قرار دادیم) [… ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۱ تا ۱۲ با هم
بنابراین حق این است که این آیات به صورت یکباره و با سیاقی یکدست نازل شدهاند و وضعیت مردم و دوگروهشدنِ آنان را در هنگام رسیدن دعوت و تحقق هشدار توصیف میکنند؛ و البته هیچ مانعی ندارد که ماجرای یادشده رخ داده باشد و پیامبر خدا (ص) با خواندن این آیات از چشمان دشمنانش پنهان مانده باشد. ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۸ سورهٔ یس، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۷، صفحهٔ ۶۴ تا ۶۹ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/36/8/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « إِنّٰا جَعَلْنٰا فِي أَعْنٰاقِهِمْ أَغْلاٰلاً فَهِيَ إِلَي الْأَذْقٰانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ » (ما در گردنهایشان طوقها و غلهایی نهادهایم که تا چانههایشان میرسد، ازاینرو سرهایشان بالا مانده است). «اعناق» جمعِ «عُنُق» (با دو ضمه) به معنای گردن است؛ «اغلال» جمعِ «غِلّ» (با کسر غین) است و آنگونه که گفتهاند، وسیلهای است که با آن دست را برای شکنجه و سختگیری به گردن میبندند؛ و «مُقمَحون» اسم مفعول از «اقماح» و به معنای سر بالا گرفتن است؛ گویی غلها فاصلۀ سینه تا چانهشان را چنان پر کرده که سرهایشان رو به آسمان بالا مانده است و نمیتوانند سر به زیر افکنند تا راهِ پیشِ رویشان را بنگرند و آن را بشناسند و از بیراهه بازشناسند.
نکره آمدنِ کلمۀ « أَغْلاٰلاً » (غلها و طوقهایی) برای بزرگنمایی و هولانگیزی است.
این آیه در مقامِ بیانِ علت برای جملۀ پیشین یعنی « فَهُمْ لاٰ يُؤْمِنُونَ » (پس ایمان نمیآورند) است.
بحث روایی
در تفسیر قمی، دربارهٔ سخن خدای متعال: « فَهُمْ مُقْمَحُونَ » آمده است: «سرهایشان را به بالا گرفتهاند».