لَعَلِّيٓ أَعۡمَلُ صَٰلِحٗا فِيمَا تَرَكۡتُۚ كـَلَّآۚ إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَآئِلُهَاۖ وَمِن وَرَآئِهِم بَرۡزَخٌ إِلَىٰ يَوۡمِ يُبۡعَثُونَ
شاید در آنچه پشتِ سر گذاشتهام کار شایستهای انجام دهم!» هرگز، این تنها سخنی است که او گویندهاش است؛ و پیشِ رویشان برزخی (جهان حائل میان دنیا و آخرت) است تا روزی که برانگیخته شوند.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بحث روایی
تفسیر آیههای ۹۹ و ۱۰۰ با هم
در کافی به سند خود از ابوبصیر از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود: «من منع قيراطا من الزكاة فليس بمؤمن و لا مسلم، و هو قوله تعالى: «رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّي أَعْمَلُ صٰالِحاً فِيمٰا تَرَكْتُ»»؛ هر کس قیراطی (مقدار بسیار اندکی) از زکات را نپردازد، نه مؤمن است و نه مسلمان؛ و این همان فرمودهٔ خدای متعال است که [میفرماید]: «پروردگارا، مرا بازگردانید، شاید در آنچه بر جای نهادهام کار شایستهای انجام دهم».
میگویم: این معنا به راههای دیگری جز این طریق نیز از آن حضرت (ع) و از پیامبر (ص) روایت شده است؛ و مراد از آن، انطباق آیه بر کسی است که زکات نمیدهد، نه اینکه آیه منحصراً دربارهٔ او نازل شده باشد.
تفسیر آیهٔ ۱۰۰ سورهٔ مؤمنون، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۵، صفحهٔ ۶۷ تا ۷۵ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/23/100/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « لَعَلِّي أَعْمَلُ صٰالِحاً فِيمٰا تَرَكْتُ كَلاّٰ إِنَّهٰا كَلِمَهٌ هُوَ قٰائِلُهٰا » (شاید من در آنچه به جا گذاشتهام کار شایستهای انجام دهم! هرگز! این تنها سخنی است که او گویندهاش است). کلمهٔ «لعل» برای امیدواری است؛ و این امیدی است که آنان با مشاهدهٔ عذابی که بر سرشان سایه افکنده به آن چنگ زدهاند؛ همانطور که گاهی بازگشت را با وعدهٔ عمل صالح یاد کردهاند، مانند سخنشان: «فَارْجِعْنٰا نَعْمَلْ صٰالِحاً» (پس ما را بازگردان تا کاری شایسته انجام دهیم؛ سجده: ۱۲)، و گاهی آن را با واژهٔ تمنّی و آرزو آوردهاند، مانند کلامشان: «يٰا لَيْتَنٰا نُرَدُّ وَ لاٰ نُكَذِّبَ بِآيٰاتِ رَبِّنٰا» (ای کاش بازگردانده میشدیم و آیات پروردگارمان را تکذیب نمیکردیم؛ انعام: ۲۷).
و فرمودهٔ او: « أَعْمَلُ صٰالِحاً فِيمٰا تَرَكْتُ »، یعنی در اموالی که به جا گذاشتهام، با انفاق کردنِ آن در راه خیر و احسان و هر آنچه خشنودی خدای پاک و منزه در آن است، کار شایستهای انجام دهم.
و برخی گفتهاند: مراد از آنچه به جا گذاشته، دنیایی است که با مرگ رهایش کرده است؛ و عمل صالح نیز گستردهتر از عبادات مالی و شامل عبادات دیگر مانند نماز، روزه، حج و نظایر آن است. این سخن نیکوست، جز اینکه وجه نخست روشنتر و نمایانتر است.
و فرمودهٔ او: « كَلاّٰ إِنَّهٰا كَلِمَهٌ هُوَ قٰائِلُهٰا »، یعنی او هرگز به دنیا بازنمیگردد؛ این جملهٔ « اِرْجِعُونِ لَعَلِّي أَعْمَلُ صٰالِحاً فِيمٰا تَرَكْتُ » سخنی است که تنها او گویندهاش است؛ یعنی هیچ اثری جز بر زبان آمدن ندارد. بنابراین کنایه از پذیرفته نشدنِ خواسته و تقاضای اوست.
خدای متعال میفرماید: « وَ مِنْ وَرٰائِهِمْ بَرْزَخٌ إِليٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ » (و پیش رویشان برزخی است تا روزی که برانگیخته شوند). «برزخ» همان مانع و حائل میان دو چیز است، چنانکه در آیهٔ دیگر میفرماید: «بَيْنَهُمٰا بَرْزَخٌ لاٰ يَبْغِيٰانِ» (میان آن دو حائلی است که بر یکدیگر تجاوز نمیکنند؛ رحمن: ۲۰). و مراد از اینکه برزخ پشت سرِ آنهاست، این است که پیشِ رویشان قرار دارد و آنان را احاطه کرده است؛ و اینکه پیش رویشان «وراء» (پشت سر) نامیده شده، به این اعتبار است که گویی در پیِ آنان است؛ همانطور که زمانِ آینده پیشِ روی انسان است، ولی گفته میشود: «پشت سرت فلان روز است» به این اعتبار که زمان در پیِ انسان است تا بر او بگذرد. و این همان معنای سخن برخی است که گفتهاند: در «وراء» معنای احاطه نهفته است. خدای متعال میفرماید: «وَ كٰانَ وَرٰاءَهُمْ مَلِكٌ يَأْخُذُ كُلَّ سَفِينَهٍ غَصْباً» (و پیش رویشان پادشاهی بود که هر کشتی سالمی را غصب میکرد؛ کهف: ۷۹).
و مراد از این برزخ، جهانِ قبر است که همان عالم مثال (جهان صورتهای غیرمادی) است؛ جهانی که انسان پس از مرگش تا برپایی قیامت در آن زندگی میکند، چنانکه سیاق آیه اقتضا دارد و آیات دیگر بر آن دلالت میکنند، و روایات فراوانی نیز از طریق شیعه از پیامبر (ص) و امامان اهلبیت (ع) و همچنین از طرق اهل سنت دربارهاش نقل شده است. و بحث تفصیلی دربارهٔ آن در جلد نخستِ این کتاب گذشت.
و برخی گفتهاند: مرادِ آیه این است که میان آنان و دنیا مانعی است که تا روز قیامت از بازگشتشان به دنیا جلوگیری میکند، و روشن است که پس از قیامت هم بازگشتی نخواهد بود؛ از این رو، در این تعبیر تأکیدی بر بازنگشتنِ آنان و ناامید ساختنشان از اصلِ بازگشت به دنیا وجود دارد.
اشکال این توجیه آن است که ظاهر سیاق نشان میدهد این مانع میان دنیا و روزِ رستاخیز قرار دارد، نه میان آنان و بازگشت به دنیا. و اگر مراد این بود که مرگ حائلی میان آنان و بازگشت به دنیاست، قید زدن با عبارتِ « إِليٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ » بیهوده و لغو میبود؛ نه از این جهت که بر اساس مفهوم، بر بازگشتشان به دنیا پس از رستاخیز دلالت کند—زیرا پس از رستاخیز بازگشتی در کار نیست—بلکه به سبب بیهوده بودنِ اصل این مقیدسازی، حتی اگر فرض شود که آنان از خارج یا از آیات پیشین میدانستهاند که پس از قیامت بازگشتی وجود ندارد.
علاوه بر این، سخن مفسران که گفتهاند این جمله برای تأکید بر بازنگشتن است تا آنان را به کلی از بازگشت ناامید کند، با سخن دیگرشان که میگویند بازنگشتنِ پس از قیامت از دلایل دیگر معلوم است، با یکدیگر ناسازگارند؛ بلکه معنا به این بازمیگردد که نفی مطلقِ بازگشت — که از « كَلاّٰ » فهمیده میشود — با نفی بازگشت موقت و محدودی که در عبارت « إِليٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ » (تا روزی که برانگیخته شوند) آمده، تأکید شده است؛ پس در این نکته تأمل کن.
بحث روایی
و در تفسیر قمی دربارهٔ این سخن خدای عزّوجلّ: « وَ مِنْ وَرٰائِهِمْ بَرْزَخٌ إِليٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ » (و پیشِ رویشان برزخی است تا روزی که برانگیخته شوند)، آمده است که فرمود:
«البرزخ هو أمر بين أمرين-و هو الثواب و العقاب بين الدنيا و الآخرة، و هو قول الصادق (ع): و الله ما أخاف عليكم إلا البرزخ-و أما إذا صار الأمر إلينا فنحن أولى بكم»؛ برزخ، واسطهای میان دو امر است و آن پاداش و کیفری است که میان دنیا و آخرت قرار دارد؛ و این همان سخن امام صادق (ع) است که: «به خدا سوگند من بر شما جز از برزخ بیم ندارم؛ اما چون کار به ما واگذار شود، ما به شما سزاوارتریم».
میگویم: بخش پایانی این سخن در کافی نیز به سندش از عمر بن یزید از امام صادق (ع) روایت شده است.
و در همان کتاب [کافی] آمده است که علی بن الحسین (ع) فرمود: «إن القبر إما روضة من رياض الجنة-أو حفرة من حفر النار»؛ بیگمان قبر یا باغی از باغهای بهشت است یا گودالی از گودالهای آتش.
و در کافی به سندش از ابیولّاد حنّاط از امام صادق (ع) روایت شده است که گفت: به آن حضرت عرض کردم: فدایت شوم، مردم روایت میکنند که: «أن أرواح المؤمنين في حواصل طيور خضر حول العرش»؛ ارواح مؤمنان در چینهٔ پرندگانی سبزرنگ در پیرامون عرش جای دارند.
پس حضرت فرمود: «لا. المؤمن أكرم على الله-من أن يجعل روحه في حوصلة طير-لكن في أبدان كأبدانهم»؛ نه، مؤمن نزد خداوند گرامیتر از آن است که روحش را در چینهٔ پرندهای بنهد، بلکه در قالب بدنهایی همانند بدنهای خودِ آنان است.
و در همان کتاب به سندش از ابوبصیر آمده است که امام صادق (ع) فرمود: «إن أرواح المؤمنين لفي شجرة من الجنة-يأكلون من طعامها و يشربون من شرابها و يقولون:ربنا أقم الساعة لنا،و أنجز لنا ما وعدتنا-و ألحق آخرنا بأولنا»؛ همانا ارواح مؤمنان در درختی از بهشت قرار دارند، از خوراک آن میخورند و از نوشیدنیاش مینوشند و میگویند: پروردگارا، رستاخیز را برای ما برپا کن و آنچه را به ما وعده دادهای برایمان به انجام رسان و بازماندگانمان را به پیشینیان ما ملحق فرما.
و در همان کتاب نیز به سندش از ابوبصیر، از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود: «إن الأرواح في صفة الأجساد في شجرة في الجنة-تتعارف و تتساءل-فإذا قدمت الروح على الأرواح تقول:دعوها فإنها قد أقبلت من هول عظيم-ثم يسألونها ما فعل فلان؟و ما فعل فلان؟فإن قالت لهم:تركته حيا ارتجوه،و إن قالت لهم:قد هلك،قالوا:قد هوى قد هوى»؛ همانا ارواح به هیئت جسدها در درختی در بهشتاند، یکدیگر را میشناسند و از حال هم جویا میشوند؛ پس چون روحی تازه بر ارواح درآید، میگویند: رهایش کنید که از هراسی بزرگ آمده است! سپس از او میپرسند: فلانی چه کرد؟ و فلانی چه شد؟ پس اگر به آنان بگوید: زندهاش واگذاشتم، به [نجات] او امید میبندند؛ و اگر به آنان بگوید: هلاک شد [و از دنیا رفت]، میگویند: فرو افتاد، فرو افتاد! [یعنی به سوی دوزخ سقوط کرد].
میگویم: روایات برزخ و جزئیات آنچه در آن بر مؤمنان و دیگران میگذرد بسیار و متواتر است، و بخشی از آنها در مباحث گوناگون گذشته بیان شد.