فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِۗ وَيَسۡـَٔلُونَكَ عَنِ ٱلۡيَتَٰمَىٰۖ قُلۡ إِصۡلَاحٞ لَّهُمۡ خَيۡرٞۖ وَإِن تُخَالِطُوهُمۡ فَإِخۡوَٰنُكُمۡۚ وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ ٱلۡمُفۡسِدَ مِنَ ٱلۡمُصۡلِحِۚ وَلَوۡ شَآءَ ٱللَّهُ لَأَعۡنَتَكُمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٞ
در کارِ دنیا و آخرت؛ و از تو دربارهٔ یتیمان میپرسند، بگو: ساماندادنِ کار آنان بهتر است؛ و اگر با آنان همزیستی کنید، برادران شمایند؛ و خداوند تباهکار را از درستکار بازمیشناسد؛ و اگر خدا میخواست، شما را به رنج و مشقت میانداخت، چرا که خداوند شکستناپذیر و سنجیدهکار است.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان آیات
تفسیر آیههای ۲۱۹ و ۲۲۰ با هم
خدای متعال میفرماید: «يُبَيِّنُ اللّٰهُ لَكُمُ» تا آنجا که میفرماید: «فِي الدُّنْيٰا وَ الْآخِرَةِ»؛ مقصود از قید ظرف در این آیه، سخنِ خدای متعال است. یعنی عبارتِ «فِي الدُّنْيٰا وَ الْآخِرَةِ» که به «تَتَفَكَّرُونَ» پیوند دارد و قیدِ ظرف (ظرف زمان یا مکان برای فعلِ اندیشیدن) نیست؛ معنای آیه این است که: شاید شما دربارهٔ کارِ این دو سرا و آنچه از حقیقتشان به شما مربوط است بیندیشید؛ و اینکه دنیا سرایی است که خدا برای شما آفریده تا در آن زندگی کنید و توشهای به دست آورید که در قرارگاه همیشگیتان به کارتان آید، و آن همان سرای آخرت است که در آن بهسوی پروردگارتان بازمیگردید تا به کارهایی که در دنیا انجام دادهاید، پاداش و کیفرتان دهد.
در این آیه، نخست تشویق به کاوش دربارهٔ حقایق هستی، معارف مبدأ و معاد و رازهای طبیعت نهفته است، و نیز اندیشیدن در سرشت جامعه، اصول بنیادینِ اخلاق و قوانین زندگی فردی و اجتماعی؛ و بهطور کلی، همهٔ دانشهایی که از مبدأ، معاد و فاصلهٔ میان این دو که به سعادت و شقاوت انسان پیوند خورده است، بحث میکنند.
دوم آنکه قرآن هرچند به پیروی بیچونوچرا و مطلق از خدا و پیامبرش فرامیخواند، با این حال خشنود نیست که احکام و معارفش از روی کوردلی و تعصبِ محض و بدون تفکر و تعقلی پذیرفته شود که حقیقت امر را آشکار میسازد و چون چراغی است که در این سیر و سلوک، راه را روشن میکند.
گویا مراد از «تبیین» (روشن ساختن)، پرده برداشتن از علتها و حکمتهای احکام و قوانین، و آشکار ساختن اصول معارف و علوم است.
تفسیر آیهٔ ۲۲۰ سورهٔ بقره، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۲، صفحهٔ ۱۹۶ تا ۲۰۱ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/2/220/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان آیات
خدای متعال میفرماید: «وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْيَتٰامىٰ قُلْ إِصْلاٰحٌ لَهُمْ خَيْرٌ» (و از تو دربارهٔ یتیمان میپرسند، بگو: اصلاح کار آنان بهتر است). در این آیه اشاره بلکه دلالتی بر نوعی آسانگیری و گشایش وجود دارد، چرا که آمیزش و همزیستی با یتیمان را جایز شمرده و سپس فرموده است: «و لو شاء الله لأعنتكم» (و اگر خدا میخواست شما را به زحمت و مشقت میانداخت). این تعبیر نشان میدهد که پیشتر از سوی خدای متعال دربارهٔ کار یتیمان سختگیریِ شدیدی صورت گرفته بود که موجب پریشانی و اضطراب در دلهای مسلمانان شد، تا آنجا که آنان را واداشت تا دربارهٔ کار یتیمان پرسش کنند؛ و واقعیت نیز چنین است، زیرا در این زمینه آیاتی با لحن شدید دربارهٔ کار یتیمان وجود دارد؛ مانند این سخن که: «تعالي إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوٰالَ الْيَتٰاميٰ ظُلْماً إِنَّمٰا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نٰاراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعِيراً:» (همانا کسانی که اموال یتیمان را به ستم میخورند، جز این نیست که در شکمهای خود آتش فرو میبرند و بهزودی در آتشی افروخته درآیند؛ نساء: ۱۰) و کلام خدای متعال: «وَ آتُوا الْيَتٰاميٰ أَمْوٰالَهُمْ وَ لاٰ تَتَبَدَّلُوا الْخَبِيثَ بِالطَّيِّبِ وَ لاٰ تَأْكُلُوا أَمْوٰالَهُمْ إِليٰ أَمْوٰالِكُمْ إِنَّهُ كٰانَ حُوباً كَبِيراً:» (و اموال یتیمان را به آنان بازدهید و مال ناپاک و بیارزش را با مال پاکیزه عوض نکنید و اموالشان را همراه با اموال خود مخورید که این گناهی بزرگ است؛ نساء: ۲). بنابراین، ظاهر آن است که این آیه پس از آیات سورهٔ نساء نازل شده است و آنچه در بحث روایی از سبب نزول آیه نقل خواهیم کرد نیز این مطلب را تأیید میکند. و در کلام خدای متعال: «قُلْ إِصْلاٰحٌ لَهُمْ خَيْرٌ» از آنجا که واژهٔ «اصلاح» بهصورت نکره (ناشناس و عام) آمده، دلالت دارد بر اینکه آنچه مورد رضایت خدای پاک و منزه است نوع خاصی از اصلاح است، نه هر اصلاحی هرچند تنها در ظاهر امر اصلاح باشد، پس نکره آمدن در کلام خدای متعال: «إِصْلاٰحٌ»، برای رساندن معنای نوعبندی (نوعی خاص از اصلاح) است؛ ازاینرو مقصود از آن، اصلاحِ واقعی و حقیقی است نه اصلاحِ صوری و ظاهری، و جملهٔ پایانیِ آیه نیز به همین نکته اشاره دارد که خدای متعال میفرماید: «وَ اللّٰهُ يَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ» (و خدا تباهکار را از درستکار بازمیشناسد).
کلام خدای متعال: «وَ إِنْ تُخٰالِطُوهُمْ فَإِخْوٰانُكُمْ» (و اگر با آنان همزیستی و معاشرت کنید، برادران شما هستند)، اشاره به برابریِ قرار دادهشده میان همهٔ مؤمنان دارد؛ از راهِ الغا و نادیده گرفتن تمام ویژگیهای امتیازآوری که سرچشمهٔ پیدایش انواع فساد در جامعهٔ انسانی است، از جمله به بندگی کشیدن، ضعیف شمردن، خوار کردن، خودبزرگبینی و انواع سرکشی و ستم. بدین ترتیب میان بارهای سنگین جامعه توازن برقرار میشود و میان یتیمِ ناتوان و سرپرستِ نیرومند، و میان توانگرِ ثروتمند و بینوای ندار، و همینطور میان هر فرد ناقص و کاملی، تعادل و برابری حاصل میگردد؛ و خدای متعال فرموده است: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَهٌ:» (جز این نیست که مؤمنان برادران یکدیگرند؛ حجرات: ۱۰).
بنابراین، آنچه این آیه دربارهٔ معاشرت و آمیزشِ سرپرست با یتیم روا میشمارد، این است که معاشرتشان مانند معاشرت دو برادرِ برابر در حقوق اجتماعیِ میان مردم باشد؛ بهگونهای که آنچه از مال یتیم برداشته میشود همانند آن باشد که به او پرداخت میگردد. ازاینرو، این آیه همراستا با کلام خدای متعال است که میفرماید: «وَ آتُوا الْيَتٰاميٰ أَمْوٰالَهُمْ وَ لاٰ تَتَبَدَّلُوا الْخَبِيثَ بِالطَّيِّبِ وَ لاٰ تَأْكُلُوا أَمْوٰالَهُمْ إِليٰ أَمْوٰالِكُمْ إِنَّهُ كٰانَ حُوباً كَبِيراً:» (و اموال یتیمان را به آنان بازدهید و مال پلید را با پاکیزه جایگزین نکنید و اموالشان را همراه با اموال خود مخورید که این گناهی بزرگ است؛ نساء: ۲). این همراستایی، از گواههایی است که نشان میدهد در این آیه نوعی آسانگیری و گشایش هست؛ چنانکه پایان آیه نیز بر آن دلالت دارد و کلام خدای متعال: «وَ اللّٰهُ يَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ» نیز تا اندازهای بیانگر آن است. پس معنا چنین است: اگر قرار است معاشرت و همزیستی باشد (و آسانگیری و تخفیف نیز همین است)، باید مانند معاشرت دو برادر بر پایهٔ برابری در حقوق باشد، و در این صورت نباید ترس و نگرانی به خود راه داد؛ چرا که اگر این کار حقیقتاً و نه بهصورت ظاهری برای اصلاح باشد، خیر است و حقیقتِ امر بر خدای پاک و منزه پوشیده نمیماند تا شما را صرفاً بهخاطر همزیستی بازخواست کند، زیرا خدای پاک و منزه تباهکار را از درستکار بازمیشناسد و جدا میکند.
کلام خدای متعال: «وَ اللّٰهُ يَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ» تا پایان آیه؛ متعدی شدنِ فعلِ «يَعلَمُ» با حرف «مِن»، گویا به این جهت است که متضمن معنای «يُمَيِّزُ» (جدا میکند و بازمیشناسد) شده است؛ و «عَنَت» به معنای رنج، سختی و مشقت است.
بحث روایی
و در تفسیر قمی دربارهٔ این کلام خدای متعال که میفرماید: «وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْيَتٰامىٰ» از امام صادق(ع) روایت شده است که فرمود: هنگامی که آیهٔ «إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوٰالَ الْيَتٰامىٰ-ظُلْماً إِنَّمٰا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نٰاراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعِيراً» (نساء: ۱۰؛ همانا کسانی که اموال یتیمان را به ستم میخورند، تنها در شکمهای خود آتش فرو میبرند و بهزودی در آتشی افروخته درآیند) نازل شد، هر کس یتیمی نزد خود داشت او را [از خانهٔ خویش] بیرون کرد و دربارهٔ بیرونکردنِ آنان از پیامبر خدا(ص) پرسیدند؛ پس خداوند این آیه را نازل فرمود: «يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْيَتٰامىٰ-قُلْ إِصْلاٰحٌ لَهُمْ خَيْرٌ وَ إِنْ تُخٰالِطُوهُمْ-فَإِخْوٰانُكُمْ في الدين- وَ اللّٰهُ يَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ» (بقره: ۲۲۰؛ از تو دربارهٔ یتیمان میپرسند، بگو: اصلاحِ کارشان بهتر است، و اگر با آنان همزیستی و آمیزش کنید، برادران دینیِ شمایند، و خدا تباهکار را از درستکار بازمیشناسد).
و در کتاب «الدر المنثور» از ابنعباس روایت شده است که گفت: هنگامی که خداوند آیاتِ «وَ لاٰ تَقْرَبُوا مٰالَ الْيَتِيمِ-إِلاّٰ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ» (انعام: ۱۵۲ و اسراء: ۳۴؛ و به مال یتیم نزدیک نشوید مگر به شیوهای که نیکوتر است) و «إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوٰالَ الْيَتٰامىٰ -الآية» (نساء: ۱۰؛ همانا کسانی که اموال یتیمان را به ستم میخورند...) را نازل کرد، هر کس یتیمی نزد خود داشت رفت و خوراکِ خود را از خوراکِ او و نوشیدنیاش را از نوشیدنیِ او جدا ساخت؛ بهگونهای که اگر چیزی از خوراکِ یتیم اضافه میآمد، آن را برایش نگه میداشت تا خودش بخورد یا اینکه فاسد شود و دور ریخته شود. این وضعیت بر آنان بسیار دشوار شد، پس ماجرا را برای پیامبر خدا(ص) بازگفتند؛ آنگاه خداوند نازل فرمود:
«وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْيَتٰامىٰ قُلْ إِصْلاٰحٌ لَهُمْ خَيْرٌ-وَ إِنْ تُخٰالِطُوهُمْ فَإِخْوٰانُكُمْ» (از تو دربارهٔ یتیمان میپرسند، بگو: اصلاحِ کارشان بهتر است، و اگر با آنان همزیستی و آمیزش کنید، برادران شمایند)،
پس از آن، خوراک خود را با خوراک یتیمان و نوشیدنیِ خویش را با نوشیدنیِ آنان آمیختند [و با هم زندگی کردند].
میگویم: همین مضمون از سعید بن جُبَیر، عطاء و قَتاده نیز روایت شده است.