إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ إِخۡوَةٞ فَأَصۡلِحُواْ بَيۡنَ أَخَوَيۡكُمۡۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ لَعَلَّكُمۡ تُرۡحَمُونَ
مؤمنان تنها برادر یکدیگرند؛ پس میان دو برادرتان صلح و آشتی برقرار کنید و از خدا پروا بدارید، باشد که مشمول رحمت شوید.
تفسیر آیهٔ ۱۰ سورهٔ حجرات، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۸، صفحهٔ ۳۱۵ تا ۳۲۰ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/49/10/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَهٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ » (مؤمنان تنها برادر یکدیگرند، پس میان دو برادرتان آشتی برقرار کنید)؛ این کلام، آغاز سخنی نو برای تأکید بر همان حکم پیشین دربارهٔ آشتی دادن میان دو گروهِ درگیر از اهل ایمان است؛ و انحصار پیوند میان مؤمنان در پیوند برادری، زمینهسازی برای بیان علتِ حکمی است که در جملهٔ « فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ » دربارهٔ برقراری صلح آمده است؛ از این رو میفهماند که برای دو گروه متخاصم، به دلیل وجود برادری میانشان واجب است که صلح برقرار گردد، و آشتیدهندگان نیز چون برادرانِ این دو گروهِ درگیر هستند، واجب است در برقراری آشتی میانشان بکوشند.
و سخن خدای متعال: « فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ » (میان دو برادرتان آشتی دهید) و نفرمود «میان دو برادر آشتی دهید»، از کوتاهترین و لطیفترین تعبیرهاست؛ چراکه میرساند میان دو گروه درگیر پیوند برادری برقرار است، پس واجب است صلح میانشان پایدار شود، و دیگر مؤمنان نیز برادرانِ این دو گروه هستند، از این رو بر آنان واجب است که در اصلاح و آشتی میان آن دو تلاش کنند.
و فرمودهٔ خداوند: « وَ اتَّقُوا اللّٰهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ » (و از خدا پروا بدارید، شاید که مورد رحمت قرار گیرید)، پندی است هم برای دو گروه درگیر و هم برای همهٔ آشتیدهندگان.
گفتاری دربارهٔ معنای برادری
بدان که سخن خدای متعال: « إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَهٌ » (مؤمنان تنها برادر یکدیگرند)، اعتباری تشریعی (قراردادی شرعی) برای پیوند برادری میان مؤمنان است که برای آن، آثار شرعی و حقوقی معیّن قرار داده شده است؛ و در برخی مباحث گذشته گذشت که از میان نسبتهای پدری، فرزندی، برادری و دیگر انواع خویشاوندی، مواردی اعتباری و قراردادی وجود دارد که شریعتها و قوانین، آنها را معتبر میشمارند، تا آثاری ویژه مانند ارثبری، انفاق، حرمت ازدواج و جز آن را بر آن مترتب سازند؛ و برخی از این خویشاوندیها طبیعی است که از راه انتساب به یک صُلب (پدر)، یک رَحِم (مادر) یا هر دو حاصل میشود.
خویشاوندی اعتباری غیر از خویشاوندی طبیعی است؛ از این رو گاه این دو با یکدیگر جمع میشوند، مانند دو برادری که از یک مرد و زن در پی ازدواجی مشروع زاده شدهاند، و گاه از هم جدا میگردند، مانند فرزند طبیعیِ حاصل از زنا، که در اسلام فرزند به شمار نمیآید و به زادآورندهاش ملحق نمیشود، هرچند از نظر زیستی فرزندی طبیعی است؛ و نیز مانند فرزندخوانده (دَعیّ) که در پارهای از قوانینْ فرزند دانسته میشود، اما فرزندی طبیعی نیست.
اعتبار کردن یک مفهوم اعتباری، گرچه به هدف بار کردنِ آثار حقیقتِ آن بر این موضوع است؛ همانطور که یکی از افراد قوم، «سر» (رئیس) قرار داده میشود تا جایگاهش در برابر آنان همچون نسبت سر به تن باشد و در نتیجه، کار جامعه را تدبیر کند و در میانشان و بر آنان فرمان براند، درست مانند فرمانی که سر بر بدن میراند؛
اما از آنجا که اعتبار کردن به خاطر مصلحتی ایجابکننده است، تابع همان مصلحت خواهد بود؛ پس اگر مصلحت اقتضا کند که همهٔ آثار حقیقت بر آن بار شود، تمام آن آثار مترتب میگردد، و اگر تنها بخشی از آثار را اقتضا کند، بر آن موضوع اعتباری همان بخش بار خواهد شد. همانطور که برای نمونه، قرائت جزئی از نماز است؛ در حالی که با از بین رفتن جزء حقیقی، کل به طور مطلق منتفی میشود، اما در مورد قرائت اگر فراموشی رخ دهد، نماز با از بین رفتن آن باطل نمیشود و نماز تنها هنگامی باطل میگردد که قرائت عمداً ترک شود.
از همین رو گاه آثارِ یک مفهوم اعتباری بسته به مواردِ گوناگون تفاوت میکند؛ مانند جزئیت رکوع که نماز با کم یا زیاد کردن آن چه از روی عمد و چه از روی سهو باطل میشود، بر خلاف جزئیت قرائت که بیان شد. بنابراین رواست که آثار مترتب بر یک مفهوم اعتباری بر حسب موارد گوناگون متفاوت باشد، ولی آثار اعتباری تنها بر موضوعی اعتباری بار میگردد؛ مانند انسانی که در مال خود تصرف میکند، اما نه از آن رو که انسان است، بلکه از آن جهت که «مالک» به شمار میآید. همچنین برادر در اسلام از برادر خود ارث میبرد نه به این دلیل که برادر طبیعی اوست و با میت در پدر، مادر یا هر دو اشتراک دارد — چراکه فرزندِ زنا نیز چنین اشتراکی دارد و با این حال از برادر طبیعیاش ارث نمیبرد — بلکه به این سبب از او ارث میبرد که در شریعت اسلام برادرِ او دانسته شده است.
و برادری نیز از همین قبیل است؛ از این رو دستهای از آن، برادریِ طبیعی است که اثری در شریعتها و قوانین ندارد و عبارت است از همنیایی و اشتراک دو انسان در پدر، یا مادر، یا هر دو؛ و دستهای دیگر، برادریِ اعتباری (قراردادیِ شرعی یا عقلایی) است که آثاری اعتباری در پی دارد. این برادری در اسلام عبارت است از: برادریِ نسبی که آثاری در نکاح (محرمیت) و ارث دارد؛ برادریِ رضاعی (شیری) که در نکاح اثرگذار است، ولی در ارث اثری ندارد؛ و برادریِ دینی که آثار اجتماعی دارد، اما هیچ اثری در نکاح و ارث ندارد. و به زودی سخن امام صادق (ع) خواهد آمد که فرمود: «المؤمن أخو المؤمن،عينه و دليله،لا يخونه،و لا يظلمه و لا يغشه، و لا يعده عدة فيخلفه» (مؤمن برادرِ مؤمن است؛ چشمِ او و راهنمای اوست؛ به او خیانت نمیکند، به وی ستم روا نمیدارد، او را فریب نمیدهد و به او وعدهای نمیدهد که خلافش رفتار کند).
این معنا بر برخی از مفسران پوشیده مانده است؛ از این رو اطلاق برادری را در کلام خدای متعال بر مؤمنان، اطلاقی مجازی و از باب استعاره دانستهاند، به این صورت که اشتراک در ایمان را به اشتراک در اصلِ زادولد مانند کردهاند؛ چرا که هر دو اصل و مایهبخشِ بقا هستند، زیرا زادولد سرچشمهٔ زندگی دنیوی است و ایمان سرچشمهٔ جاودانگی در بهشتها. و برخی گفتهاند: این کاربرد از باب تشبیه بلیغ است، از آن جهت که همهٔ مؤمنان به یک اصلِ یگانه منتسباند و آن ایمانی است که موجب جاودانگی است.
بحث روایی
در کتاب «کافی» به سند خود از علی بن عقبه از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود: «المؤمن أخو المؤمن عينه و دليله لا يخونه و لا يظلمه-و لا يغشه و لا يعده عده فيخلفه» (مؤمن برادر مؤمن است؛ چشمِ او و راهنمای اوست؛ نه به او خیانت میکند، نه به او ستم روا میدارد، نه فریبش میدهد و نه به او وعدهای میدهد که خلافش را به جا آورد).
میگویم: در همین معنا روایات دیگری نیز وجود دارد.
این روایات از آن حضرت (ع) نقل شده و در پارهای از آنها آمده است: «المسلم أخو المسلم لا يظلمه و لا يخذله و لا يغتابه» (مسلمان برادر مسلمان است؛ به او ستم نمیکند، او را بییاور و تنها نمیگذارد و از او غیبت نمیکند).
در کتاب «المحاسن» به سند خود از ابوحمزه ثمالی از امام باقر (ع) روایت شده است که فرمود: «المؤمن أخو المؤمن لأبيه و أمه-و ذلك أن الله تبارك و تعالي خلق المؤمن-من طينه جنان السماوات، و أجري فيهم من ريح روحه فلذلك هو أخوه لأبيه و أمه» (مؤمن برادر تنی (پدری و مادریِ) مؤمن است، و دلیلش این است که خدای تبارک و تعالی مؤمن را از خاکِ بهشتهای آسمان آفرید و در کالبد آنان از نسیمِ روح خود جاری ساخت؛ از این رو او برادرِ پدری و مادریِ اوست).