وَلَوۡ أَنَّهُمۡ ءَامَنُواْ وَٱتَّقَوۡاْ لَمَثُوبَةٞ مِّنۡ عِندِ ٱللَّهِ خَيۡرٞۚ لَّوۡ كَانُواْ يَعۡلَمُونَ
و اگر آنان ایمان میآوردند و پروا پیشه میکردند، قطعاً پاداشی که از نزد خداست بهتر بود، اگر میدانستند.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بحث روایی [بحثی دیگر دربارهٔ آنچه از سحر به سلیمان و هاروت و ماروت نسبت داده شده است
تفسیر آیههای ۱۰۲ و ۱۰۳ با هم
از اینجا برای پژوهشگرِ اهل تأمل آشکار میشود که این احادیث نیز مانند دیگر روایاتِ واردشده دربارهٔ نکوهشها و لغزشهای پیامبران، از دستبرد و جعلی که یهودیان در آنها روا داشتهاند خالی نیست؛ و این امر از رخنهٔ باریکبینانه و نفوذ عمیقِ آنان در میان اهل حدیث در صدر اسلام پرده برمیدارد، چرا که آنان با جعل و درآمیختن روایات، هرگونه که خواستند با متون بازی کردند و گروهی دیگر نیز در این کار به آنان یاری رساندند.
اما خدایی که نامش گرامی است، کتاب خود را از دستاندازیِ هوسرانانِ از دشمنانش در پوشش و پناهگاهی الهی قرار داده است؛ چندانکه هرگاه شیطانی از شیاطینِ آنان در پی دزدانه گوش دادن برآید، شهابی آشکار او را دنبال میکند. پس آن ذات والا فرمود: «إِنّٰا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنّٰا لَهُ لَحٰافِظُونَ» (حجر: ۹؛ «بیتردید ما خود این قرآن را فرو فرستادیم و قطعاً ما نگهبان آن هستیم»)، و فرمود: «وَ إِنَّهُ لَكِتٰابٌ عَزِيزٌ لاٰ يَأْتِيهِ الْبٰاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لاٰ مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ» (فصلت: ۴۲؛ «و بهراستی که آن کتابی شکستناپذیر است؛ هیچ باطلی نه از پیشِ رو و نه از پشتِ سرش به سراغ آن نمیآید، فروفرستادهای از سوی خدای فرزانهٔ ستوده است»)، و فرمود: «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مٰا هُوَ شِفٰاءٌ وَ رَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لاٰ يَزِيدُ الظّٰالِمِينَ إِلاّٰ خَسٰاراً» (اسراء: ۸۲؛ «و ما از قرآن آنچه را برای مؤمنان شفا و رحمت است فرو میفرستیم، و ستمگران را جز زیان نمیافزاید»). خداوند این سخن را به صورت مطلق بیان فرموده و مقید نکرده است؛ از این رو هیچ دستبرد یا تحریفی نیست مگر آنکه قرآن آن را پس میزند و با آشکار ساختن حقیقتِ وی و بازخوانیِ کارنامهٔ تاریخیاش، زیانکاریِ صاحبش را برملا میسازد؛
و پیامبر خدا در روایتی که هر دو گروه (شیعه و اهل سنت) آن را نقل کردهاند فرمود: «ما وافق كتاب الله فخذوه و ما خالفه فاتركوه» («آنچه را با کتاب خدا سازگار است بگیرید، و آنچه را با آن ناسازگار است واگذارید»). بدین ترتیب، آن حضرت معیاری کلی به دست داد که معارفِ نقلشده از ایشان و اولیایش با آن سنجیده میشود. کوتاه سخن آنکه به واسطهٔ قرآن، باطل از ساحت حق رانده میشود و دیری نمیپاید که بیاساس بودنش آشکار میگردد و همانگونه که از عالم واقع ریشهکن میشود، از دلهای زنده نیز زدوده و میرانده میشود. خدای متعال میفرماید: «بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَي الْبٰاطِلِ فَيَدْمَغُهُ» (انبیاء: ۱۸؛ «بلکه حق را بر سر باطل میکوبیم تا مغزش را درهم شکند»)، و خدای متعال میفرماید: «وَ يُرِيدُ اللّٰهُ أَنْ يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِمٰاتِهِ» (انفال: ۷؛ «و خدا میخواهد حق را با سخنانِ خویش استوار سازد»)، و خدای متعال میفرماید: «لِيُحِقَّ الْحَقَّ وَ يُبْطِلَ الْبٰاطِلَ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ» (انفال: ۸؛ «تا حق را استوار بدارد و باطل را نابود گرداند، هرچند مجرمان را خوش نیاید»). و احقاق حق (استوار ساختن حق) و ابطال باطل (تباه ساختن باطل) معنایی جز آشکار کردن صفت و هویتِ واقعیِ آن دو ندارد.
و برخی از مردم، بهویژه در روزگار ما از کسانی که در پژوهشهای مادیگرایانه غرق شدهاند و مرعوب تمدن نوین غرب گشتهاند، از این حقیقتِ یادشده برداشتی نادرست کرده و به کنار نهادنِ تمام آنچه سنت پیامبر خدا در بر دارد و مجموعههای روایی شامل آن است روی آوردند؛ بدینسان راه تفریط (کوتاهی و انکار افراطی) را در پیش گرفتند، در برابر راهی که برخی از اخباریان، اهل حدیث، حروریه (خوارج) و دیگران پیموده و راه افراط (زیادهروی) و پذیرش هر روایتِ نقلشده به هر صورتی را برگزیدند. و همانگونه که پذیرشِ بیقیدوشرط روایات، تکذیب معیارهایی است که در دین برای بازشناسی حق از باطل نهاده شده و نیز نسبت دادن سخن بیهوده و باطل به پیامبر (ص) است، به همان صورت کنار گذاشتنِ کلیِ روایات نیز تکذیب آن معیارها و لغو و بیاعتبار کردنِ کتاب شکستناپذیری است که هیچ باطلی از پیش رو و پشت سر به آن راه نمییابد؛ همو که ستایشش والاست میفرماید: «مٰا آتٰاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا» (حشر: ۷؛ «آنچه را پیامبر به شما داد بگیرید و از آنچه شما را بازداشت دست بردارید»)، و خدای متعال میفرماید: «وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ لِيُطٰاعَ بِإِذْنِ اللّٰهِ» (نساء: ۶۴؛ «و ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر برای آنکه به اذن خدا از او اطاعت شود»). زیرا اگر سخن پیامبر خدا (ص) یا آنچه از گفتار ایشان به دست ما غایبان از عصر او یا آیندگانِ پس از درگذشت او میرسد حجت و معتبر نباشد، سنگی از بنای دین بر سنگ دیگر بر جای نخواهد ماند. افزون بر این، اعتماد به نقل و خبر از اموری است که بشر همواره با آن سر و کار دارد و در زندگی اجتماعیِ خویش آن را به بداهت و از روی ناچاری میپذیرد و فطرت انسانی او را بدان رهنمون میشود و گریزی از آن ندارد. اما راه یافتن جعل و درآمیختگی در معارف نقلیِ دینی، پدیدهای نوظهور و ویژهٔ دین نیست؛ چگونه چنین باشد حال آنکه آسیای جامعه با تمام ارکان و جوانبش بر پایهٔ اخبار رایجِ روزمرهٔ عمومی و خصوصی میگردد، در حالی که رخنهٔ دروغ، جعل و تحریف در آنها بسیار بیشتر است و دست سیاستهای کلان و خرد با آنها بیشتر بازی میکند؟ و ما به اقتضای فطرت انسانی خود، تنها با به گوش رسیدن اخباری که در جامعه برایمان نقل میشود عمل نمیکنیم؛ بلکه تکتک آنها را بر معیاری که برای سنجش در دست داریم عرضه میداریم: اگر با آن هماهنگ بود و آن را تصدیق کرد، میپذیریم؛ و اگر با آن ناسازگار بود و تکذیبش کرد، کنارش میگذاریم؛ و اگر هم وضعیتش روشن نشد و حق از باطل و راست از دروغش بازشناخته نشد، بر اساس همان احتیاطی که فطرتاً در برابر بدیها و زیانها داریم، در آن درنگ میکنیم و نه آن را میپذیریم و نه رد میکنیم.
بحث فلسفی) [بحثی دیگر دربارهٔ آنچه از سحر به سلیمان و هاروت و ماروت نسبت داده شده است
تفسیر آیههای ۱۰۲ و ۱۰۳ با هم
و چون کار بدین منوال است، هرگاه اراده نیرومند شود، میتواند همانگونه که در درونِ خودِ انسانِ صاحباراده اثر میآفریند، در بیرون از وجودِ او نیز اثر بگذارد؛ خواه بدون هیچ قید و شرطی باشد، و خواه با پارهای از شرایط همراه گردد.
از آنچه گذشت، چند نکته روشن میشود:
نخست اینکه ملاک در این اثرگذاری، تحققِ باوری قطعی (علم جازم) در وجودِ صاحبِ کارِ خارقالعاده است؛ امّا اینکه چنین علمی لزوماً با واقعیت بیرونی مطابقت داشته باشد شرط نیست، چنانکه باورمندان به تسخیر ستارگان، به وجود ارواحی وابسته به اجرام فلکی اعتقاد داشتند؛ و چه بسا فرشتگان و شیاطینی هم که اهلِ دعاها و عزایم (اوراد و افسونها) نامهایشان را استخراج میکنند، از همین دست باشند و با آن نامها به روشهای ویژهٔ خود دعا میخوانند. همچنین است باورِ اهلِ احضارِ ارواح به حاضر شدنِ روح؛ چراکه آنان هیچ دلیلی ندارند که نشان دهد روح فراتر از حضور در خیال یا حواس خودشان، در جهان خارج نیز حاضر شده است، وگرنه هر کس در جمعِ آنان حضور داشت باید آن روح را میدید، زیرا همگان از حسّ طبیعی برخوردارند. با همین بیان، شبههٔ دیگری نیز حل میشود؛ شبهه دربارهٔ احضار روحِ شخصِ زندهای که در بیداری به کارهای خود سرگرم است و اصلاً متوجه این احضار نمیشود، در حالی که هر انسان تنها یک روح دارد. نیز با همین بیان، شبههٔ دیگری برطرف میگردد، و آن اینکه روح، گوهری مجرد است و نسبتش با زمان یا مکانی خاص، متفاوت از دیگر زمانها و مکانها نیست. باز با همین نکته، شبههٔ سومی پاسخ مییابد، و آن اینکه: چه بسا همان یک روح، نزد شخصی به یک چهره حاضر شود و نزد فردی دیگر با چهرهای کاملاً متفاوت پدیدار گردد.
و با همین مطلب، شبههٔ چهارمی نیز حل میشود، و آن اینکه: ارواح چه بسا به هنگام احضار در گزارشهای خود دروغ میگویند و گاه یکدیگر را تکذیب میکنند. پس پاسخ از همهٔ این اشکالها یک چیز است: روح تنها در قوای ادراکیِ شخصِ احضارکننده حاضر میشود، نه در بیرون از ادراکاتِ او، آنگونه که ما اشیای مادی و طبیعی را با حواس خود درمییابیم.
دوم اینکه: دارندهٔ این ارادهٔ اثرگذار، گاه در ارادهاش بر توانایی نفس و استواری خویشتنخواهی و منیت خود تکیه دارد، چنانکه بیشترِ ریاضتکشان در ارادههایشان چنیناند؛ در نتیجه، چنین ارادهای ناگزیر هم در وجودِ خود ارادهکننده و هم در جهان خارج، توانی محدود و اثری مقید و چارچوبدار دارد. امّا گاه بر پروردگارش توکل و تکیه میکند، مانند پیامبران و اولیای الهی که اهل بندگیِ خالص برای خدا و دارندگانِ یقین به اویند؛ از این رو آنان چیزی را اراده نمیکنند مگر برای پروردگارشان و به اتکای او. این، ارادهای پاک است که نفسِ برآورندهٔ آن برای خویش هیچ استقلالی قائل نیست، به هیچیک از رنگهای تمایلات نفسانی درنیامده و تکیهگاهی جز خداوندِ حق ندارد؛ بنابراین ارادهای خدایی (ربانی) است که نه حدّی دارد و نه در قیدی میگنجد.
و این قسم دوم [ارادهٔ متکی بر پروردگار]: اگر در مقام تحدّی (مبارزهطلبی برای اثبات درستی ادعای نبوت) اثر بگذارد، همانند بیشترِ آنچه از پیامبران روایت شده، «آیت و معجزه» نام میگیرد؛ و اگر بیرون از مقام تحدّی تحقق یابد، «کرامت» نامیده میشود، یا اگر همراه با دعا باشد، «استجابت دعا» خوانده خواهد شد. امّا قسم نخست [ارادهٔ متکی بر نیروی نفس]: اگر با خبرجویی و یاریخواهی از جن یا روح یا مانند آن باشد، «کهانت» (پیشگویی کاهنانه) نام دارد؛ و اگر با خواندنِ ورد، عزیمه (افسونهای خاص)، رُقْیه (تعویذها و اوراد) یا مانند اینها همراه باشد، «سحر» (جادو) نامیده میشود.
سوم اینکه: از آنجا که کار بر مدارِ اراده و میزان توانمندیِ آن میگردد و اراده نیز دارای درجات گوناگونی از قوت و ضعف است، ممکن است ارادهای اثرِ ارادهٔ دیگر را باطل سازد؛ درست مانند رویاروییِ سحر و معجزه. همچنین ممکن است برخی نفوس به دلیل تفاوت در مراتبِ توانایی، نتوانند در برخی دیگر نفوذ و اثر کنند، چنانکه این امر در کارهای مربوط به خوابِ مصنوعی (هیپنوتیزم) و احضار ارواح نیز مشهود است. این از این نکته؛ و بهزودی بخشی از سخن در اینباره خواهد آمد.
بحث علمی) [شاخههای دانشی که از آثار و پدیدههای شگفتانگیز بحث میکنند
تفسیر آیههای ۱۰۲ و ۱۰۳ با هم
دانشهایی که از تأثیرهای شگفت و غیرعادی بحث میکنند بسیارند و دستهبندی و ساماندهی فراگیر آنها کار بسیار دشواری است. شناختهشدهترینِ این دانشها در میان اهل فن مواردی است که یاد میکنیم:
نخست، «سیمیا»: دانشی است که از آمیختن نیروهای ارادی با نیروهای ویژهٔ مادّی برای رسیدن به تصرفهای شگفت در امور طبیعی بحث میکند؛ از جمله تصرف در خیال که «چشمبندی» (سحر العیون) نامیده میشود و این فن از روشنترین مصادیق سحر است.
دوم، «لیمیا»: دانشی است که از چگونگی تأثیرهای ارادی از راه پیوند با ارواح نیرومند و برتر بحث میکند؛ مانند ارواحی که بر ستارگان و رویدادها گماشته شدهاند از راه تسخیرشان، یا از راه پیوند با جنّیان و مدد گرفتن از آنان با تسخیرشان؛ و این همان فنّ تسخیرات است.
سوم، «هیمیا»: دانشی است که از ترکیب نیروهای جهان بالا با عنصرهای جهان فرودین برای دستیابی به اثرهای شگفت بحث میکند و همان «طلسمات» است؛ زیرا ستارگان فرادست و موقعیتهای آسمانی با رخدادهای مادّی پیوندهایی دارند، همانگونه که عناصر و مرکّبات و کیفیتهای طبیعیشان نیز چنیناند. بنابراین، اگر صورتهای آسمانیِ متناسب با رخدادی از رخدادها — مانند مرگ فلانی، زندگی فلانی یا ماندگاری او — با صورت مادّیِ متناسب با آن ترکیب شود، دستیافتن به مقصود را در پی دارد و معنای طلسم همین است.
چهارم، «ریمیا»: دانشی است که از بهکارگیری نیروهای مادّی برای رسیدن به آثاری بحث میکند که در دیدگاه حس بهگونهای خارقالعاده بنماید و آن همان «شعبده» است.
این فنون چهارگانه به همراه فنّ پنجم که در پیِ آنها میآید، یعنی «کیمیا» — دانشی که از چگونگی دگرگون ساختن صورت عنصری به صورتی دیگر بحث میکند — نزد آنان «علوم پنجگانهٔ پنهان» (العلوم الخمسه الخفیه) نامیده میشد.
شیخ ما، بهایی فرموده است: «أحسن الكتب المصنفه التي في هذه الفنون كتاب رأيته ببلده هرات اسمه(كله سر)و قد ركب اسمه من أوائل أسماء هذه العلوم،الكيميا،و الليميا،و الهيميا،و السيميا،و الريميا»؛ «بهترین کتابی که در این فنون نگاشته شده، کتابی است که در شهر هرات دیدم به نام «كُلّه سِرّ»، و نام آن از حروف نخستِ نامهای این علوم ساخته شده است: کیمیا، لیمیا، هیمیا، سیمیا و ریمیا.» (پایان چکیدهٔ سخن او).
از کتابهای معتبر در این دانشها میتوان به «خلاصه کتب بلیناس» (چکیدهٔ کتابهای بلیناس)، «رسائل الخسروشاهي» (رسالههای خسروشاهی)، «الذخيره الإسكندريه» (گنجینهٔ اسکندریه)، «السر المکتوم» نوشتهٔ فخر رازی، «التسخیرات» نوشتهٔ سَکّاکی و «أعمال الكواكب السبعه» (کارهای ستارگان هفتگانه) نوشتهٔ حکیم طَمْطَم هندی اشاره کرد.
از دانشهای وابسته به آنچه گذشت، «علم اعداد و اوفاق» (دانش عددها و جدولهای وفقی) است که به بررسی پیوندها میپردازد؛ پیوندِ میان اعداد و حروف با خواستهها، و نهادن عدد یا حروفِ متناسب با خواسته در جدولهای سهخانه (مثلث)، چهارخانه (مربع) یا جز آن بر پایهٔ ترتیبی ویژه. از دیگر شاخهها، علم «خافیه» است؛ یعنی خرد کردن حروفِ خواسته یا نامهای متناسب با آن، و استخراج نام فرشتگان یا شیاطینِ گماشته بر آن خواسته، و خواندنِ عزایم (افسونها و وردها)ی ساختهشده از آنها برای دستیافتن به مقصود. از کتابهای معتبر در این فن نزد آنان، کتابهای شیخ ابوالعباس تونی، سید حسین اخلاطی و دیگران است.
از فنون وابسته به این دانشها که امروزه رواج دارد، «خواب مغناطیسی» (هیپنوتیزم) و «احضار ارواح» است؛ و این دو چنانکه گذشت، از سنخ تأثیر اراده و تصرّف در قوهٔ خیالاند. در این باره کتابها و رسالههای فراوانی نگاشته شده و شهرتِ بسیار آنها ما را از پرداختن به آنها در اینجا بینیاز میسازد. هدف از آنچه به تفصیل یاد کردیم، روشن ساختن این نکته بود که کدامیک از آنها بر «سحر» یا «کهانت» منطبق میشود.
تفسیر آیهٔ ۱۰۳ سورهٔ بقره، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱، صفحهٔ ۲۳۶ تا ۲۴۵ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/2/103/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان) [دربارهٔ سحری که به سلیمان و هاروت و ماروت نسبت داده شده است
خدای متعال میفرماید: «وَ لَوْ أَنَّهُمْ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا...» (و اگر آنان ایمان میآوردند و پروا میکردند...). یعنی به جای پیروی از افسانههای شیاطین و کفرورزی به وسیلهٔ سحر، از ایمان و تقوا پیروی میکردند. در این آیه دلیلی است بر اینکه کفرورزی با سحر، کفر در مرتبهٔ عمل است (مانند ترک زکات)، نه کفر در مرتبهٔ اعتقاد؛ و اگر سحر، کفر در اعتقاد میبود، خدای متعال میفرمود: «و لو أنهم آمنوا لمثوبة...» و تنها به ایمان بسنده میکرد و از تقوا نام نمیبرد. پس یهودیان ایمان داشتند، ولی چون تقوا پیشه نکردند و محرمات الهی را رعایت ننمودند، به ایمانشان اعتنایی نشد و در زمرهٔ کافران درآمدند.
خدای متعال میفرماید: «لَمَثُوبَةٌ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ خَيْرٌ لَوْ كٰانُوا يَعْلَمُونَ» (پاداشی از جانب خدا بهتر بود، اگر میدانستند). یعنی بهتر از پاداشها و منافعی که با سحر میجویند و با کفر به دست میآورند؛ و سخن دربارهٔ این آیات در اینجا پایان مییابد.