أَلَمۡ تَرَ كَيۡفَ ضَرَبَ ٱللَّهُ مَثَلٗا كَلِمَةٗ طَيِّبَةٗ كَشَجَرَةٖ طَيِّبَةٍ أَصۡلُهَا ثَابِتٞ وَفَرۡعُهَا فِي ٱلسَّمَآءِ
آیا ندیدهای خدا چگونه مَثَل زده است؟ سخن پاکیزه همانند درختی پاکیزه است که ریشهاش استوار و شاخهاش در آسمان است؛
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۲۴ و ۲۵ با هم
خدای متعال میفرماید: « أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً كَلِمَهً طَيِّبَهً كَشَجَرَهٍ طَيِّبَهٍ أَصْلُهٰا ثٰابِتٌ وَ فَرْعُهٰا فِي السَّمٰاءِ تُؤْتِي أُكُلَهٰا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهٰا » (آیا ندیدی خدا چگونه مَثَلی زده است؟ کلمهای پاکیزه مانند درختی پاکیزه که ریشهاش استوار و شاخهاش در آسمان است، میوهاش را در هر زمان به اذن پروردگارش میدهد). مفسران و ادیبان گفتهاند « كَلِمَهً » بدل اشتمال از « مَثَلاً » است، و « كَشَجَرَهٍ » صفتی پس از صفت دیگر برای « كَلِمَهً » است، یا خبر برای مبتدای محذوف بوده و در تقدیر «هی کشجرة» (آن کلمه مانند درختی است) است. و گفته شده است « كَلِمَهً » مفعول اولِ مؤخر برای «ضَرَبَ» و « مَثَلاً » مفعول دومِ آن است که برای پرهیز از فاصله افتادن میان « كَلِمَهً » و صفتش یعنی « كَشَجَرَهٍ » جلو افتاده است و تقدیر عبارت چنین است: «ضرب الله کلمة طیبة کشجرة طیبة... مثلًا» (خداوند کلمهٔ پاکیزه را مَثَلی چون درختی پاکیزه قرار داد...).
و سخن دیگر او: « وَ فَرْعُهٰا فِي السَّمٰاءِ » (و شاخهاش در آسمان است)؛ یعنی آنچه از شاخهها بر آن ریشه برمیآید، در جهت بالاست؛ زیرا هر پدیدهٔ فرازآمدهای که بالا رود و سایهبان شود، آسمان خوانده میشود. و فرمودهٔ الهی: « تُؤْتِي أُكُلَهٰا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهٰا » (میوهاش را هر زمان به اذن پروردگارش میدهد)؛ یعنی در هر زمانی به اذن خدا میوهٔ خوردنیاش را به بار میآورد، و این نهایت برکاتی است که درختی میتواند داشته باشد.
سرگرم شدن به اینگونه بگومگوها و مشاجرهها از اموری است که انسان را از رسالتِ مهمش، یعنی پژوهش در معارف کتاب خدا و دستیابی به مقاصد و هدفهای آیات کریمه، بازمیدارد.
تفسیر آیههای ۲۴ و ۲۷ با هم
آنچه تدبّر در آیات به دست میدهد این است که مراد از «کلمهٔ طیبه» که به چنان درختی با ویژگیهای یادشده تشبیه شده، همان باورِ حق و استوار است؛ چراکه خدای متعال پس از آن، در کلامی که مانند نتیجهگیری از این مَثَل است، میفرماید: « يُثَبِّتُ اللّٰهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثّٰابِتِ فِي الْحَيٰاهِ الدُّنْيٰا وَ فِي الْآخِرَهِ » تا پایان آیه (خداوند کسانی را که ایمان آوردهاند، به سخن استوار در زندگی دنیا و در آخرت پایدار میدارد). «قول» همان کلمه است؛ البته نه هر کلمهای از آن جهت که صرفاً لفظ است، بلکه از آن حیث که تکیه بر باوری قلبی و عزمی استوار دارد، عزمی که انسان بر آن پای میفشارد و در عمل هرگز از آن منحرف نمیشود.
تفسیر آیههای ۲۴ و ۲۵ با هم
خدای متعال در جاهایی از کلام خود به معنایی نزدیک به این پرداخته است؛ مانند این کلامش: «إِنَّ الَّذِينَ قٰالُوا رَبُّنَا اللّٰهُ ثُمَّ اسْتَقٰامُوا فَلاٰ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لاٰ هُمْ يَحْزَنُونَ» (احقاف: ۱۳؛ بیگمان کسانی که گفتند: «پروردگار ما خداست»، سپس ایستادگی ورزیدند، نه بیمی بر آنهاست و نه اندوهگین میشوند)؛ و این فرموده که: «إِنَّ الَّذِينَ قٰالُوا رَبُّنَا اللّٰهُ ثُمَّ اسْتَقٰامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلاٰئِكَهُ أَلاّٰ تَخٰافُوا وَ لاٰ تَحْزَنُوا» (حم سجده: ۳۰؛ در حقیقت، کسانی که گفتند: «پروردگار ما خداست»، سپس پایداری کردند، فرشتگان بر آنان فرود میآیند که: «مترسید و غمگین مباشید»)؛ و این سخن او: «إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ» (فاطر: ۱۰؛ سخنان پاک بهسوی او بالا میرود و کردار شایسته آن را رفعت میبخشد).
و همین گفتار و کلمهٔ پاک است که خدای متعال پایدار داشتنِ اهلش (یعنی مؤمنان) در دنیا و آخرت را بر آن مترتب میکند؛ سپس در برابر آن، گمراه ساختن ستمکاران را قرار میدهد و از وجهی دیگر، آن را با حالوروز مشرکان میسنجد. از اینجا روشن میشود که مراد از «مُمَثَّل» (آن حقیقتِ مقصود که برایش مَثَل زده شده)، همان کلمهٔ توحید و گواهی دادنِ راستین و بحق به یگانگی خداوند است.
بنابراین، اعتقاد به یکتاییِ خدا و ایستادگی بر آن، همان سخنِ حق و ثابتی است که ریشهای استوار دارد و از هر دگرگونی، زوال و تباهی در امان است؛ و آن ریشه، ذاتِ پاک خداوندِ باعزت یا همان سرزمین حقایق است. این سخن شاخههایی دارد که بی هیچ مانعی برآمده و بالیدهاند؛ شاخههایی چون باورهای حقِ فرعی، اخلاق پاکیزه و کارهای شایستهای که مؤمن به برکت آنها زندگیِ پاک و طیب خود را سپری میکند و جهان انسانی را چنانکه شایسته است آباد میسازد؛ و همین شاخهها هستند که با جریان نظام آفرینش هماهنگاند؛ نظامی که به پیدایش انسانی با سرشتِ مبتنی بر باورِ حق و کردارِ شایسته انجامیده است.
مؤمنانِ کامل نیز که گفتند «پروردگار ما خداست» و سپس پایداری ورزیدند و بدین کلام استوار و سخنِ پاک آراسته و محقق شدند، مَثَل خودِ آنان نیز مانند همان سخنی است که بر آن پای فشردند؛ مردم پیوسته از خیرات وجودشان سود میبرند و از برکاتشان برخوردار میشوند.
همچنین هر سخنِ حق و هر کردار شایستهای چنین مَثَلی دارد؛ ریشهای استوار، شاخههایی بالنده و رشید، و میوههایی پاکیزه، سودمند و پرفایده دارد.
ازاینرو مَثَل یادشده در آیه در همهٔ این موارد جاری است؛ چنانکه نکره آوردنِ تعبیرِ «کلمه طیبه» (کلمهای پاکیزه) نیز آن را تأیید میکند. با این حال، آنچه از سیاق آیه برمیآید این است که مراد اصلی، همان اصل و ریشهٔ توحید است که دیگر باورهای حق از آن شاخه میگیرند، اخلاق پاکیزه بر پایهٔ آن رشد میکند و کارهای شایسته از آن سرچشمه میگیرد.
بحث روایی
تفسیر آیههای ۲۴ تا ۲۶ با هم
در کتاب «الدر المنثور»، تِرمذی، نَسائی، بَزّار، ابویَعلی، ابن جریر، ابن ابیحاتم، ابن حیان، حاکم (و او روایت را صحیح دانسته است) و ابن مَردویه از انس روایت کردهاند که گفت: طبقی از خرمای نارس (بُسْر) نزد پیامبر خدا (ص) آورده شد، پس ایشان خواندند: «مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ -حتى بلغ- تُؤْتِي أُكُلَهٰا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهٰا» (مَثَلی زده است: کلمهای پاک چون درختی پاک... میوهاش را هر زمان به اذن پروردگارش میدهد) و فرمودند: «آن، درخت نخل است.» و خواندند: «وَ مَثَلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ -حتى بلغ- مٰا لَهٰا مِنْ قَرٰارٍ» (و مَثَل کلمهای ناپاک چون درختی ناپاک است... که هیچ قراری برایش نیست) و فرمودند: «آن، گیاه حنظل (هندوانهٔ ابوجهل) است.»
میگویم: اینکه درخت پاک همان نخل باشد، در چندین روایت از پیامبر (ص) نقل شده است؛ ولی این روایات بیش از انطباق مَثَل بر نخل دلالتی ندارند، و پایان این روایت نیز با روایت بعدی ناسازگار است.
تفسیر آیههای ۲۴ و ۲۵ با هم
و در کتاب «کافی» به سند خود از عَمرو بن حُریث روایت شده که گفت: از امام صادق (ع) دربارهٔ این سخن خداوند پرسیدم: « كَشَجَرَهٍ طَيِّبَهٍ أَصْلُهٰا ثٰابِتٌ وَ فَرْعُهٰا فِي السَّمٰاءِ » (چون درختی پاک که ریشهاش استوار و شاخهاش در آسمان است). فرمود: «پیامبر خدا (ص) ریشهٔ آن، امیر مؤمنان شاخهٔ اصلی آن، امامان از نسل آن دو شاخههای آن، دانش امامان میوهٔ آن، و پیروانِ باایمانشان برگهای آن هستند؛ آیا فضیلتی افزون بر این هست؟» گفتم: نه، به خدا سوگند. فرمود: «به خدا سوگند هرگاه مؤمنی زاده شود برگی بر آن میروید، و هرگاه مؤمنی بمیرد برگی از آن میافتد.»
میگویم: این روایت بر این پایه استوار است که مراد از «کلمهٔ پاک» پیامبر (ص) است؛ و واژهٔ «کلمه» در کلام خدا بر انسان نیز اطلاق شده است، مانند این آیه: «بِكَلِمَهٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَي ابْنُ مَرْيَمَ» (به کلمهای از سوی خود که نامش مسیح، عیسی بن مریم است؛ آل عمران: ۴۵). با وجود این، روایت از باب تطبیق مصداق است و دلیل بر آن، تفاوت روایات در چگونگی این تطبیق است؛ زیرا در برخی از آنها آمده که ریشه پیامبر خدا (ص)، شاخهٔ اصلی علی (ع)، شاخهها امامان (ع)، میوه دانش آنان و برگها شیعیان هستند، چنانکه در همین روایت دیدیم؛ در برخی دیگر آمده که درخت پیامبر خدا، شاخهٔ اصلیاش علی، شاخه فاطمه، میوهاش فرزندان او و برگهایش شیعیان ما هستند، همانطور که شیخ صدوق از جابر از امام باقر (ع) روایت کرده است؛ و در برخی نیز آمده که پیامبر و امامان ریشهٔ استوارند و شاخه همان ولایت است برای کسی که به آن درآید، چنانکه در کافی به سند خود از محمد حلبی از امام صادق (ع) روایت شده است.
تفسیر آیههای ۲۴ تا ۲۶ با هم
و در تفسیر عیّاشی از عبدالرحمن بن سالم اَشل، از پدرش، از امام صادق (ع) روایت شده است:
دربارهٔ این آیه و آیهٔ بعد: « ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً كَلِمَهً طَيِّبَهً كَشَجَرَهٍ طَيِّبَهٍ » (ابراهیم: ۲۴-۲۵) فرمود: «این مَثَلی است که خداوند برای اهلبیت پیامبرش (ص) زده است، و برای کسانی که با آنان دشمنی ورزیدند، مَثَل سخن ناپاک همانند درختی ناپاک است: «اجتثت من فوق الأرض ما لها من قرار» (ابراهیم: ۲۶؛ از روی زمین کنده شده و هیچ ثبات و قراری ندارد)». میگویم:
آلوسی در تفسیر «روحالمعانی» چنین گفته است: «و امامیه — درحالیکه تو حال و رویکردشان را میشناسی — از ابوجعفر [امام باقر] (رضیاللهعنه) روایت کردهاند که تفسیر آن — یعنی درخت ناپاک — بنیامیه است، و تفسیر درخت پاکیزه، پیامبر خدا (ص)، علی (کرماللهوجهه)، فاطمه (رضیاللهعنها) و فرزندان آن دو هستند؛ و در برخی روایات اهلسنت مطالبی هست که تفسیر درخت ناپاک به بنیامیه را خدشهدار و رد میکند؛
چراکه ابنمردویه از عدی بن حاتم روایت کرده است که گفت: پیامبر خدا (ص) فرمود: «همانا خدای متعال بندگان را ظاهر و باطن سنجید، پس بهترین بندگانش عرب بودند؛ و عرب را ظاهر و باطن سنجید، پس بهترینِ عرب قریش بود، و این همان درخت مبارکی است که خدای متعال در کتابش فرموده است: « مَثَلاً كَلِمَهً طَيِّبَهً كَشَجَرَهٍ طَيِّبَهٍ » (ابراهیم: ۲۴)؛ زیرا بنیامیه از قریش هستند». سخن او در موضعِ نیاز پایان یافت».
و این سخنی شگفتآور است؛ زیرا مبارکبودنِ یک امّت یا طایفه از نظر طبع و سرشتشان، سبب نمیشود که همهٔ شاخهها و تیرههای منشعب از آن نیز چنین باشند. بنابراین روایت بر فرض پذیرشش، جز بر این دلالت ندارد که قریش درختی مبارک است؛ امّا اینکه همهٔ شاخههای منشعب از آن نیز — مانند بنیعبدالدار مثلاً — مبارک و پاکیزه باشند، یا تکتک افرادِ آن — مانند ابوجهل و ابولهب — چنین باشند، قطعاً اینگونه نیست؛ پس چه ملازمهای هست میان اینکه درختی بر حسب ریشه و اصلش مبارک و پاکیزه باشد، و میان اینکه برخی از شاخههای جداشده از آن که رشدی فاسد یافتهاند نیز مبارک و پاکیزه باشند؟!
تفسیر آیهٔ ۲۴ سورهٔ ابراهیم، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۲، صفحهٔ ۵۰ تا ۶۴ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/14/24/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
و گفته شده است: «ضَرَبَ » یکمفعولی است و « كَلِمَهً » با فعلی مقدّر مانند «جَعَلَ» و «اتَّخَذَ» منصوب گشته و تقدیر کلام چنین است: «ضَرَبَ اللهُ مَثَلًا جَعَلَ كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ...» (خداوند مَثَلی زد، کلمهای پاکیزه را چون درختی پاکیزه قرار داد...). به گمان من، این وجه بهترین دیدگاههاست، اگر بدین صورت توجیه شود که « كَلِمَهً طَيِّبَهً » عطف بیان برای « ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً » باشد؛ از قبیل بیان جملهای برای جملهٔ دیگر. در این صورت، منصوب بودنِ « كَلِمَهً » با فعلی مقدّر مانند «جعل» یا «اتخذ» قطعی میشود؛ چراکه معنای عبارت این است که خداوند کلمه را به درخت مَثَل زده و به آن مانند کرده است، و این همان معنای سخن ماست که: «کلمهٔ پاکیزه را چون درختی برگرفت...».
و سخن خدای متعال: « أَصْلُهٰا ثٰابِتٌ » (ریشهاش استوار است)؛ یعنی ریشهاش در دل زمین استوار و پابرجا گشته و رگ و ریشههایش را در آن دوانده است.
مفسران در این آیه، نخست دربارهٔ مراد از «کلمهٔ طیبه» (سخن پاکیزه) اختلاف کردهاند: گفته شده منظور شهادتِ «لا إله إلا الله» است؛ و گفته شده ایمان است؛ و گفته شده قرآن است؛ و گفته شده مطلق تسبیح و پیراستن خدا از هر کاستی است؛ و نیز گفته شده:
ستایش مطلق خداوند است؛ و گفته شده: هر سخن نیکی است؛ و گفته شده: همهٔ طاعتهاست؛ و گفته شده: خودِ فرد مؤمن است.
دوم، دربارهٔ مقصود از «شجرهٔ طیبه» (درخت پاکیزه) اختلاف کردهاند: گفته شده درخت خرماست که نظر بیشتر مفسران است؛ و نیز گفته شده:
درخت نارگیل است؛ و گفته شده: هر درختی است که میوهای پاکیزه به بار میآورد مانند انجیر، انگور و انار؛ و دیدگاهی دیگر میگوید:
درختی است با همان ویژگیهایی که خداوند وصف کرده، هرچند در جهان خارج وجود عینی نداشته باشد.