وَقَالَ لِلَّذِي ظَنَّ أَنَّهُۥ نَاجٖ مِّنۡهُمَا ٱذۡكُرۡنِي عِندَ رَبِّكَ فَأَنسَىٰهُ ٱلشَّيۡطَٰنُ ذِكۡرَ رَبِّهِۦ فَلَبِثَ فِي ٱلسِّجۡنِ بِضۡعَ سِنِينَ
و [یوسف] به آن یکی از آن دو که میدانست رهایی مییابد، گفت: «مرا نزد سرورت به یاد آور!» ولی شیطان یادآوری به سرورش را از یاد او برد، در نتیجه چند سال در زندان ماند.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بحث روایی
تفسیر آیههای ۳۶ و ۴۲ با هم
سپس امام صادق(ع) دربارهٔ سخن آنان که گفتند: « إِنّٰا نَرٰاكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ » (ما تو را از نیکوکاران میبینیم)، فرمود: او به بیماران رسیدگی میکرد، در پی کمک به نیازمندان برمیآمد و به زندانیان گشایش میبخشید. پس هنگامی که آن کس که خوابِ شراب فشردن دیده بود خواست از زندان آزاد شود، یوسف به او گفت: « اُذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ » (مرا نزد سرورت یاد کن)؛ و همان شد که خدا فرمود: « فَأَنْسٰاهُ الشَّيْطٰانُ ذِكْرَ رَبِّهِ » (پس شیطان یادآوریِ به سرورش را از یاد او برد).
تفسیر آیهٔ ۴۲ سورهٔ یوسف، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۱، صفحهٔ ۱۸۰ تا ۱۸۳ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/12/42/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ قٰالَ لِلَّذِي ظَنَّ أَنَّهُ نٰاجٍ مِنْهُمَا اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ فَأَنْسٰاهُ الشَّيْطٰانُ ذِكْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ » (و [یوسف] به آن یکی از آن دو که گمان میبرد نجات مییابد گفت: «مرا نزد سرورت یاد کن!» اما شیطان یادآوری به سرورش را از یاد او برد، در نتیجه [یوسف] چند سال در زندان ماند). ضمیرها در واژههای «قٰالَ» (گفت)، «ظَنَّ » (گمان برد) و « فَلَبِثَ » (ماند) به یوسف بازمیگردد؛ یعنی یوسف به آن کسی از آن دو که خود میدانست رهایی خواهد یافت گفت: مرا نزد سرورت یاد کن به گونهای که دلسوزیاش را برانگیزد، شاید مرا از زندان آزاد سازد.
بهکار رفتن واژهٔ «ظن» (گمان) دربارهٔ باور یوسف، با اینکه او به آن دو تصریح کرده بود این امر قطعی و حتمی است و نیز تصریح کرد پروردگارش تعبیر خوابها را به او آموخته است، چه بسا از باب اطلاقِ ظن بر مطلقِ باور و اعتقاد باشد. این کاربرد در قرآن نظایری دارد، مانند این سخن خدای متعال: «الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاٰقُوا رَبِّهِمْ» (کسانی که یقین دارند دیدارکنندهٔ پروردگار خویشاند؛ بقره: ۴۶).
اما سخن برخی مفسران که گفتهاند بهکار رفتن واژهٔ «ظن» دربارهٔ باور یوسف نشان میدهد او بر پایهٔ اجتهاد و حدس خود دست به این تعبیر زده است، با آنچه پیشتر اشاره کردیم باطل میشود؛ زیرا او با سخن خویش: « قُضِيَ الْأَمْرُ الَّذِي فِيهِ تَسْتَفْتِيٰانِ » (امری که دربارهاش نظر میخواستید قطعی شده است)، به آگاهی و قطعیتِ خود تصریح کرد، و خدای پاک و منزه نیز این موضوع را با کلام خود تأیید فرمود که: « وَ لِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحٰادِيثِ » (و تا به او از تعبیر خوابها بیاموزیم)، و این امر با اجتهادِ مبتنی بر حدس و گمان سازگار نیست.
این احتمال نیز مطرح شده است که ضمیر در « ظَنَّ » (گمان برد) به اسم موصول بازگردد؛ یعنی یوسف به آن همبند خود گفت که خودِ آن همبند گمان میکرد نجات مییابد. اگر سیاق آیه یاری کند، این معنا نیز بیاشکال است.
و این کلام الهی که: « فَأَنْسٰاهُ الشَّيْطٰانُ ذِكْرَ رَبِّهِ » (پس شیطان یادآوریِ به سرورش را از یاد او برد...)، هر دو ضمیر در آن به «الَّذِي» بازمیگردد؛ یعنی شیطان از یادِ آن همبندِ نجاتیافته بُرد که سرگذشت یوسف را نزد سرور خویش یا برای او یاد کند. در نتیجه، یوسف چند سال در زندان ماند؛ و واژهٔ «بِضْع» به شمارِ کمتر از ده گفته میشود. بنابراین، اضافه شدنِ «ذِكْر» به «رَبِّهِ» از قبیل اضافه شدنِ مصدر به مفعولی است که با حرف اضافه به آن متعدی شده، یا اضافه شدن به ظرف (مکان یا شخص) با نوعی ارتباط و پیوستگی است.
اما بازگرداندن هر دو ضمیر به یوسف، برای اینکه افاده کند شیطان یاد خدای پاک و منزه را از خاطر یوسف بُرد و او برای رهاییاش از زندان به دامن غیر او چنگ زد و به کیفر آن چند سال در زندان ماند—آنگونه که برخی مفسران گفتهاند و گاه به روایت نیز نسبت داده شده است—
سخنی است که با صریح قرآن مخالفت دارد؛ زیرا خدای پاک و منزه تصریح فرموده که یوسف(ع) از «مُخلَصین» (بندگان خالصشده برای خدا) بود، و نیز تصریح کرده است که شیطان را به بندگان مُخلَص هیچ راهی نیست؛ گذشته از ستایشهایی که خدای متعال در همین سوره از او به جای آورده است.
اخلاص برای خدا نیز هرگز مستلزم دست کشیدن از توسل به اسباب نیست؛ زیرا ترکِ اسبابْ اوج نادانی است، چراکه طمع بستن در چیزی است که جای طمع ندارد. بلکه اخلاص تنها موجب آن میشود که انسان به اسباب دل نبندد و بر آنها تکیه نکند؛ و در این سخنِ یوسف که گفت:
« اُذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ » (مرا نزد سرورت یاد کن)، هرگز چیزی که چنین اعتماد و تکیهای را برساند وجود ندارد.
افزون بر این، کلام خدای متعال که دو آیه بعد میفرماید: « وَ قٰالَ الَّذِي نَجٰا مِنْهُمٰا وَ ادَّكَرَ بَعْدَ أُمَّهٍ » (و آن یکی از آن دو که نجات یافته بود و پس از مدتی به یاد آورد، گفت...)، قرینهای روشن است بر اینکه شخص فراموشکار، همان ساقی بوده است نه یوسف.
بحث روایی
میگویم: در این روایت آشفتگیِ لفظی هست و ظاهرش چنین است که دو همراه یوسف در زندان، زندانی نبودهاند، بلکه مأمورانی گماشتهشده از سوی پادشاه بر او بودهاند؛ در حالی که این نکته با ظاهر سخن خدای متعال سازگار نیست که میفرماید: « وَ قٰالَ لِلَّذِي ظَنَّ أَنَّهُ نٰاجٍ مِنْهُمَا » (و به آن یکی از آن دو که میدانست رهایی مییابد گفت؛ یوسف: ۴۲) و این سخنش: « قٰالَ الَّذِي نَجٰا مِنْهُمٰا » (آن کس از آن دو که رهایی یافته بود گفت؛ یوسف: ۴۵).
و در تفسیر عیاشی، از سماعه دربارهٔ این سخن خدا روایت شده است: « اُذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ » (مرا نزد سرورت یاد کن؛ یوسف: ۴۲) که گفت: مقصود، عزیز [مصر] است.
و در کتاب «الدر المنثور»، ابنابیدنیا در کتاب «العقوبات»، ابنجریر، طبرانی و ابنمردویه از ابنعباس نقل کردهاند که گفت: پیامبر خدا (ص) فرمود: «لو لم يقل يوسف الكلمه-التي قال ما لبث في السجن طول ما لبث-حيث يبتغي الفرج من عند غير الله تعالى»؛ (اگر یوسف آن سخنی را که گفت بر زبان نمیآورد، این همه مدت در زندان نمیماند؛ چراکه گشایش را از نزد غیر خدای متعال میطلبید).
میگویم: و آن را از ابنمنذر، ابنابیحاتم و ابنمردویه از ابوهریره از آن حضرت (ص) نیز روایت کرده است و عبارتش چنین است: «رحم الله يوسف لو لم يقل:اذكرني عند ربك ما لبث في السجن طول ما لبث» (خدا یوسف را رحمت کند، اگر نگفته بود: «مرا نزد سرورت یاد کن»، این همه در زندان نمیماند)؛ و مانند این از عِکرمه، حسن [بصری] و دیگران نیز روایت شده است.
و عیاشی در تفسیر خود، روایتی با همین معنا را از طِربال، ابنابییعقوب و یعقوب بن شعیب از امام صادق (ع) نقل کرده است؛ و عبارتِ راوی اخیر چنین است که فرمود: «قال الله ليوسف:أ لست الذي حببتك إلى أبيك-و فضلتك على الناس بالحسن؟أ و لست الذي سقت إليك السياره فأنقذتك و أخرجتك من الجب؟أ و لست الذي صرفت عنك كيد النسوه؟فما حملك على أن ترفع رعيه أو تدعو مخلوقا هو دوني؟فالبث لما قلت بضع سنين» (خداوند به یوسف فرمود: آیا من نبودم که تو را نزد پدرت محبوب ساختم و با زیبایی بر مردم برتری بخشیدم؟ و آیا من نبودم که کاروانیان را بهسوی تو روانه کردم و نجاتت دادم و از چاه بیرون آوردم؟ و آیا من نبودم که نیرنگ زنان را از تو بازگرداندم؟ پس چه چیز تو را واداشت که رعیتی (بندهای فرمانبردار) را بالا ببری یا آفریدهای فروتر از مرا بخوانی؟ اکنون بهخاطر آنچه گفتی، چند سال [دیگر] در زندان بمان!). و پیشتر گذشت که این روایت و مانندهای آن، روایاتی هستند که با نصّ صریحِ کتاب خدا مخالفت دارند.
و مانند آن، روایتی است که در کتاب «الدر المنثور» از ابنمردویه از ابنعباس نقل شده است که گفت: یوسف (ع) سه لغزش داشت: گفتارش که « اُذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ » (مرا نزد سرورت یاد کن؛ یوسف: ۴۲)، و سخنش به برادرانش که « إِنَّكُمْ لَسٰارِقُونَ » (قطعاً شما دزدید؛ یوسف: ۷۰)، و این سخن دیگر او:
« ذٰلِكَ لِيَعْلَمَ أَنِّي لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَيْبِ » (این بدان سبب است که بداند من در نهان به او خیانت نکردهام؛ یوسف: ۵۲)؛ که جبرئیل به او گفت: و نه حتی آن هنگام که آهنگِ او کردی؟ پس یوسف گفت: « وَ مٰا أُبَرِّئُ نَفْسِي » (و من خود را تبرئه نمیکنم؛ یوسف: ۵۳). در این روایت، افترایی ناروا و دروغی صریح به یوسفِ صدّیق (ع) نسبت داده شده است.
و در برخی از این روایات آمده است که آن سه لغزش او، قصدش نسبت به آن زن، و سخنش که: «اُذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ» (مرا نزد سرورت یاد کن؛ یوسف: ۴۲)، و سخنش که: «إِنَّكُمْ لَسٰارِقُونَ» (شما بیگمان دزدید؛ یوسف: ۷۰) بوده است؛ در حالی که خدای پاک و منزه با صریحِ کتاب خود، او را از این تهمتها و دروغبافیها پیراسته میداند.