أُوْلَٰٓئِكَ لَمۡ يَكُونُواْ مُعۡجِزِينَ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَمَا كَانَ لَهُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ مِنۡ أَوۡلِيَآءَۘ يُضَٰعَفُ لَهُمُ ٱلۡعَذَابُۚ مَا كَانُواْ يَسۡتَطِيعُونَ ٱلسَّمۡعَ وَمَا كَانُواْ يُبۡصِرُونَ
آنان در زمین عاجزکننده [و گریزنده از دسترس قدرت الهی] نبودند و جز خدا هیچ سرپرست و یاری نداشتند؛ عذاب برایشان دوچندان میشود؛ [زیرا از سرِ عناد] نه توانِ شنیدن داشتند و نه [حقیقت را] میدیدند.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۱۷ تا ۲۴ با هم
از همینجا نادرستی دیدگاه برخی از مفسران آشکار میشود؛ آنجا که این آیات هفتگانه —یعنی کلام الهیِ پیشرو— را چنین تفسیر کردهاند: اینکه کلام خدای متعال: « أَ فَمَنْ كٰانَ عَليٰ بَيِّنَهٍ مِنْ رَبِّهِ -إلي قوله -أَ فَلاٰ تَذَكَّرُونَ » (آیا کسی که از جانب پروردگارش بر حجتی روشن است... ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۲۰ سورهٔ هود، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۰، صفحهٔ ۱۹۰ تا ۱۹۴ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/11/20/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « أُولٰئِكَ لَمْ يَكُونُوا مُعْجِزِينَ فِي الْأَرْضِ وَ مٰا كٰانَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مِنْ أَوْلِيٰاءَ » (آنان در زمین به ستوه آورنده [و ناتوانکنندهٔ خدا] نبودند و برایشان جز خدا هیچ سرپرستی نبود...) تا پایان آیه. این اشاره به کسانی است که بر خدا دروغ میبندند؛ همانها که اوصافشان در دو آیهٔ پیشین گذشت.
سیاق کلام نشان میدهد مقصود از اینکه «در زمین ناتوانکننده نبودند» این است که آنان در زندگیِ زمینیِ خود نتوانستند خدای پاک و منزه را به ستوه آورند و ناتوان سازند؛ آنجا که از پوشش بندگی بیرون رفتند و به دروغبستن بر خدا، بازداشتن از راه او و کجنماییِ آن پرداختند. انجام همهٔ این کارها هرگز بدان سبب نبود که توانِ عاریتیشان بر قدرت خدای پاک و منزه فزونی یافته یا خواستهشان بر خواست او پیشی گرفته باشد؛ و نه به این خاطر بود که از ولایت خدا بیرون رفته و زیر سرپرستی دیگری درآمده باشند—همان بتهایی که به عنوان سرپرست برگزیده بودند یا دیگر اسبابی که بدانها تکیه میکردند. و این همان کلام اوست که: « وَ مٰا كٰانَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مِنْ أَوْلِيٰاءَ » (و برایشان در برابر خدا هیچ سرپرستی نبود).
کوتاه سخن آنکه، نه قدرتِ آنان بر تواناییِ خدای پاک و منزه چیره شد و نه شریکانی که اولیای خود میخواندند در حقیقت سرپرستِ آنان بودند تا کارشان را تدبیر کنند و آنان را بر این سرکشی و ستمی که میورزیدند وادار سازند؛ بلکه خدای پاک و منزه خود سرپرست و تدبیرگر کار آنان است و کیفر نیتها و کارهای بدشان را چنان میدهد که آنان را به سوی عذابی سخت میکشاند و از راهی که درنمییابند، گامبهگام به سوی هلاکت میبرد (استدراج میکند)؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «فَلَمّٰا زٰاغُوا أَزٰاغَ اللّٰهُ قُلُوبَهُمْ» (پس چون کجی گزیدند، خدا دلهایشان را منحرف کرد؛ صف: ۵)، و میفرماید: «يُضِلُّ بِهِ كَثِيراً وَ يَهْدِي بِهِ كَثِيراً وَ مٰا يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفٰاسِقِينَ» (بسیاری را بدان گمراه میسازد و بسیاری را بدان هدایت میکند، و جز فاسقان را بدان گمراه نمیسازد؛ بقره: ۲۶).
و اینکه میفرماید: « يُضٰاعَفُ لَهُمُ الْعَذٰابُ » (عذاب برایشان دوچندان میشود)، از آن روست که نافرمانی کردند و سپس بر آن لجاجت ورزیدند؛ یا به این سبب که هم خود نافرمانیِ خدا را کردند و هم دیگران را به نافرمانیِ او کشاندند، پس عذابشان دوچندان میشود همانطور که گناه را دوچندان ساختند. خدای متعال میفرماید: «لِيَحْمِلُوا أَوْزٰارَهُمْ كٰامِلَهً يَوْمَ الْقِيٰامَهِ وَ مِنْ أَوْزٰارِ الَّذِينَ يُضِلُّونَهُمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ» (تا در روز قیامت بارهای گناهشان را به کمال بر دوش کشند و نیز بخشی از بارهای گناهِ کسانی را که نادانسته گمراهشان میسازند؛ نحل: ۲۵) و میفرماید: «وَ نَكْتُبُ مٰا قَدَّمُوا وَ آثٰارَهُمْ» (و آنچه از پیش فرستادهاند و آثارشان را مینویسیم؛ یس: ۱۲).
و کلام خدای متعال که: « مٰا كٰانُوا يَسْتَطِيعُونَ السَّمْعَ وَ مٰا كٰانُوا يُبْصِرُونَ » (توان شنیدن نداشتند و بینا نبودند) در مقام بیان علّت است و از همین رو بدون حرف عطف آمده است. خدای متعال میفرماید کفر و نافرمانیِ آنان از آن رو نبود که ارادهشان بر ارادهٔ خدا چیره گشته باشد، و نه به این جهت که جز خدا سرپرستانی داشتند که با پشتیبانیِ آنان در برابر خدا بایستند؛ بلکه به این سبب بود که توان شنیدن بیمدادنها و مژدههای رسیده از سوی او یا یادآوریِ برانگیختن و بازداشتن از جانب وی را نداشتند، و نشانههای او را نمیدیدند تا بدانها ایمان آورند؛ همانگونه که در توصیفشان فرمود:
«لَهُمْ قُلُوبٌ لاٰ يَفْقَهُونَ بِهٰا وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لاٰ يُبْصِرُونَ بِهٰا وَ لَهُمْ آذٰانٌ لاٰ يَسْمَعُونَ بِهٰا أُولٰئِكَ كَالْأَنْعٰامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ» (دلهایی دارند که با آنها درنمییابند، چشمهایی دارند که با آنها نمیبینند و گوشهایی دارند که با آنها نمیشنوند؛ آنان چون چهارپایانند بلکه گمراهترند؛ اعراف: ۱۷۹)، و در این سخن که: «وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَ أَبْصٰارَهُمْ كَمٰا لَمْ يُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّهٍ» (و دلها و دیدگانشان را دگرگون میسازیم، همانگونه که نخستین بار بدان ایمان نیاوردند؛ انعام: ۱۱۰)، و سخن دیگرش که: «خَتَمَ اللّٰهُ عَليٰ قُلُوبِهِمْ وَ عَليٰ سَمْعِهِمْ وَ عَليٰ أَبْصٰارِهِمْ غِشٰاوَهٌ» (خدا بر دلهایشان و بر گوشهایشان مهر نهاده و بر دیدگانشان پردهای است؛ بقره: ۷)، و آیات فراوانِ دیگری که دلالت دارد خدای متعال عقلها، دیدگان و گوشهایشان را از آنان سلب کرده است. با این حال، خدای متعال از زبانِ خودِ آنان نیز چنین حکایت میکند:
«وَ قٰالُوا لَوْ كُنّٰا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مٰا كُنّٰا فِي أَصْحٰابِ السَّعِيرِ فَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِمْ» (و گفتند: «اگر میشنیدیم یا خرد میورزیدیم، در زمرهٔ دوزخیان نبودیم»؛ پس به گناهِ خود اعتراف کردند؛ ملک: ۱۱). و اعترافِ آنان به اینکه نشنیدن و نیندیشیدنشان گناهی از سوی خودشان بوده—با آنکه این امر ناشی از سلبِ این تواناییها از سوی خدای متعال است—نشان میدهد که خودِ آنان با گناهانشان زمینهساز سلب این نعمتها شدهاند؛ چنانکه کلامِ پیشگفتهٔ خدای متعال نیز بر آن دلالت دارد: «وَ مٰا يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفٰاسِقِينَ» (و جز فاسقان را بدان گمراه نمیسازد؛ بقره: ۲۶) و دیگر آیات.
دربارهٔ معنای این کلامِ خدای متعال که: « مٰا كٰانُوا يَسْتَطِيعُونَ السَّمْعَ وَ مٰا كٰانُوا يُبْصِرُونَ » وجوه دیگری را نیز برشمردهاند:
یک وجه این است که عبارت «مٰا كٰانُوا...» به نزع خافض (حذف حرف اضافه) در جایگاه نصب و وابسته به «يُضٰاعَفُ...» است، و اصل عبارت چنین بوده: «بما كانوا يستطيعون السمع وبما كانوا يبصرون»؛ و معنایش این است که: عذاب برای آنان دوچندان میشود از آن رو که توان شنیدن داشتند ولی گوش فرانمیدادند و توانِ دیدن داشتند اما چشم بازنمیکردند و عبرت نمیگرفتند.
وجه دیگر اینکه: با عبارت « مٰا كٰانُوا يَسْتَطِيعُونَ »، نفی شنیدن و دیدن از معبودان و بتهای آنان اراده شده است، و تقدیر کلام چنین است: آن کافران و معبودانشان نمیتوانستند در زمین [خدا را] به ستوه آورند و ناتوان کنند؛ و سپس در خبر دادن از آن معبودان فرمود: «مٰا كٰانُوا يَسْتَطِيعُونَ السَّمْعَ وَ مٰا كٰانُوا يُبْصِرُونَ» (نه توانِ شنیدن داشتند و نه میدیدند).
وجه دیگر اینکه: واژهٔ «ما» در « مٰا كٰانُوا » برای نفی نیست، بلکه کاربردی همانند این سخنِ عرب دارد:
«لأواصلنك ما لاح نجم» (تا ستارهای میدرخشد پیوندم را با تو نگاه میدارم؛ یعنی پیوسته)؛ و معنا این میشود که آنان تا زندهاند در عذاباند.
وجه دیگر اینکه: نفی شنوایی و بینایی به معنای نفی فایده است؛ چراکه آنان از بس شنیدنِ آیات خدا و نگریستن در آنها را سنگین میشمردند و از این کار بیزار بودند، در حکم کسی قرار گرفتند که توان شنیدن ندارد و نمیبیند، بنابراین، این سخن بر پایهٔ کنایه است.
معتدلترینِ این وجوه، همان وجهِ واپسین است، اما همگی سخنانی سست و بیاساساند و سستیشان نیز هویداست؛ و وجه درست همان است که پیشتر بیان کردیم.