(۸۸) سورهٔ غاشیه، مکی است و بیست و شش (۲۶) آیه دارد.
[سورهٔ غاشیه (۸۸): آیههای ۱ تا ۲۶]
اشاره
«بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِيمِ» به نام خداوند گستردهمهر و همارهمهربان.
هَلۡ أَتَىٰكَ حَدِيثُ ٱلۡغَٰشِيَةِ
آیا خبرِ حادثهٔ فراگیر (روز قیامت) به تو رسیده است؟
وُجُوهٞ يَوۡمَئِذٍ خَٰشِعَةٌ
در آن روز، چهرههایی سرافکنده و خوارند؛
عَامِلَةٞ نَّاصِبَةٞ
کار کرده و رنج کشیدهاند (اما بیثمر و خستهاند)؛
تَصۡلَىٰ نَارًا حَامِيَةٗ
به آتشی بسیار سوزان درمیآیند و با آن میسوزند؛
تُسۡقَىٰ مِنۡ عَيۡنٍ ءَانِيَةٖ
از چشمهای بینهایت داغ به آنان مینوشانند؛
لَّيۡسَ لَهُمۡ طَعَامٌ إِلَّا مِن ضَرِيعٖ
خوراکی جز خاری خشک و بویناک (ضریع) ندارند؛
لَّا يُسۡمِنُ وَلَا يُغۡنِي مِن جُوعٖ
که نه کسی را چاق میکند و نه گرسنگی را از میان میبرد؛
وُجُوهٞ يَوۡمَئِذٖ نَّاعِمَةٞ
در آن روز، چهرههایی غرق در نعمت و شاداباند؛
لِّسَعۡيِهَا رَاضِيَةٞ
از تلاش خود خشنودند،
فِي جَنَّةٍ عَالِيَةٖ
در بهشتی والامقام جای دارند،
لَّا تَسۡمَعُ فِيهَا لَٰغِيَةٗ
در آنجا هیچ سخن بیهودهای نمیشنوی،
فِيهَا عَيۡنٞ جَارِيَةٞ
در آن چشمهای روان جاری است،
فِيهَا سُرُرٞ مَّرۡفُوعَةٞ
در آن تختهایی برافراشته است،
وَأَكۡوَابٞ مَّوۡضُوعَةٞ
و قدحهایی چیده و آماده،
وَنَمَارِقُ مَصۡفُوفَةٞ
و بالشها و پشتیهایی ردیفشده،
وَزَرَابِيُّ مَبۡثُوثَةٌ
و فرشهایی فاخر و گسترده.
أَفَلَا يَنظُرُونَ إِلَى ٱلۡإِبِلِ كَيۡفَ خُلِقَتۡ
آیا به شتر نمینگرند که چگونه آفریده شده است؟
وَإِلَى ٱلسَّمَآءِ كَيۡفَ رُفِعَتۡ
و به آسمان که چگونه برافراشته شده؟
وَإِلَى ٱلۡجِبَالِ كَيۡفَ نُصِبَتۡ
و به کوهها که چگونه برپا و استوار گشته؟
وَإِلَى ٱلۡأَرۡضِ كَيۡفَ سُطِحَتۡ
و به زمین که چگونه گسترده شده است؟
فَذَكِّرۡ إِنَّمَآ أَنتَ مُذَكِّرٞ
پس پند ده، که تو فقط پنددهندهای،
لَّسۡتَ عَلَيۡهِم بِمُصَيۡطِرٍ
بر آنان چیره و مسلط نیستی،
إِلَّا مَن تَوَلَّىٰ وَكَفَرَ
مگر کسی که روی برتابد و کفر ورزد،
فَيُعَذِّبُهُ ٱللَّهُ ٱلۡعَذَابَ ٱلۡأَكۡبَرَ
که خدا او را به بزرگترین عذاب مجازات میکند.
إِنَّ إِلَيۡنَآ إِيَابَهُمۡ
یقیناً بازگشت آنان بهسوی ماست،
ثُمَّ إِنَّ عَلَيۡنَا حِسَابَهُم
سپس حسابرسیِ آنان نیز بر عهدهٔ ماست.
بیان
این سوره، سورهای برای هشدار و مژدهبخشی (انذار و تبشیر) است و «غاشیه» را وصف میکند؛ همان روز قیامتی که همهٔ مردم را فرا میگیرد، و سوره آن روز را با بیان اوضاع و احوال به تصویر میکشد؛ احوالِ مردم در آن روز از این جهت که به دو گروهِ سعادتمندان و شقاوتپیشگان تقسیم میشوند و در جایگاهی از بهشت و دوزخ که برایشان آماده شده است قرار میگیرند؛ و سرانجام به پیامبر (ص) فرمان میدهد که با یادآوری شیوههای گوناگون تدبیر پروردگار در جهان مردم را پند دهد، تدبیری که بر پروردگاریِ خدای متعال نسبت به آنان و بازگشتشان بهسوی او برای حسابرسی اعمالشان دلالت دارد.
این سوره به گواهیِ سیاقِ (روال و لحنِ) آیاتش، مکی است.
خدای متعال میفرماید: « هَلْ أَتٰاكَ حَدِيثُ الْغٰاشِيَهِ » (آیا خبر غاشیه به تو رسیده است؟). این پرسش برای بزرگداشت و هولناک نشاندادنِ آن رویداد است، و مقصود از «غاشیه»، روز قیامت است. قیامت را ازآنرو غاشیه (فراگیرنده) نامیدهاند که مردم را فرا میگیرد و به آنها احاطه مییابد؛ همانگونه که فرمود: «وَ حَشَرْنٰاهُمْ فَلَمْ نُغٰادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً» (و آنان را گرد آوردیم و هیچیک از ایشان را فروگذار نکردیم؛ کهف: ۴۷). یا به این دلیل که—چنانکه گفتهاند—با وحشتها و هراسهایش بهناگاه مردم را فرامیپوشاند، یا ازآنرو که چهرههای کافران را با عذاب میپوشاند.
خدای متعال میفرماید: « وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ خٰاشِعَهٌ » (در آن روز، چهرههایی خوار و سرافکندهاند)؛ یعنی به سبب اندوه و عذابی که آنها را فرامیگیرد، زبون گشتهاند. خشوع در حقیقت حالتِ صاحبان چهرههاست، اما بدان سبب به چهرهها نسبت داده شده که خشوع و خواری در چهره نمایان میشود.
خدای متعال میفرماید: « عٰامِلَهٌ نٰاصِبَهٌ »؛ «نَصَب» به معنای رنج و خستگی است، و « عٰامِلَهٌ » خبری بعد از خبر دیگر برای «وجوه» (چهرهها) است، و همچنین است تعبیرهای « نٰاصِبَهٌ »، « تَصْليٰ »، « تُسْقيٰ » و « لَيْسَ لَهُمْ ». به قرینهٔ تقابلِ آن با وصف اهل بهشت در آیهای که در ادامه میآید و میفرماید: « لِسَعْيِهٰا رٰاضِيَهٌ »، مراد از تلاش و رنج آنان، عملشان در دنیا و رنج و خستگیشان در آخرت است؛ زیرا انسان هر تلاشی در دنیا انجام میدهد برای این است که به وسیلهٔ آن به سعادت برسد و به مقصود خویش دست یابد، اما عمل اینان تلاشی بیهوده و باطل است که هیچ سودی به حالشان ندارد؛ همانگونه که خدای متعال میفرماید: «وَ قَدِمْنٰا إِليٰ مٰا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنٰاهُ هَبٰاءً مَنْثُوراً» (و به سراغ هر کاری که انجام دادهاند میرویم و آن را غباری پراکنده میسازیم؛ فرقان: ۲۳). بنابراین از عملشان چیزی جز رنج و خستگی نصیبشان نمیشود؛ به خلاف اهل بهشت که از تلاشی که در دنیا کردهاند راضی و خشنودند، چون تلاششان آنان را به بهشت و آسایش رسانده است.
و گفته شده است: مراد این است که آنان در آتش دوزخ کار میکنند و در همانجا به رنج میافتند؛ یعنی با انواع عذابهایی که با آن شکنجه میشوند دستوپنجه نرم میکنند و از این رو خسته و رنجور میشوند.
و گفته شده است: مراد این است که آنان در دنیا با گناهان عمل میکنند و در روز قیامت در آتش به رنج و مشقت گرفتارند.
خدای متعال میفرماید: « تَصْليٰ نٰاراً حٰامِيَهً »؛ یعنی در آتشی که در نهایت گرما و سوزانندگی است درمیآیند و ملازم آن میشوند.
خدای متعال میفرماید: « تُسْقيٰ مِنْ عَيْنٍ آنِيَهٍ »؛ یعنی از چشمهای بسیار داغ که سوزانندگیاش به نهایت رسیده است نوشانده میشوند.
خدای متعال میفرماید: « لَيْسَ لَهُمْ طَعٰامٌ إِلاّٰ مِنْ ضَرِيعٍ لاٰ يُسْمِنُ وَ لاٰ يُغْنِي مِنْ جُوعٍ »؛ گفته شده: «ضریع» نوعی خار است که به آن «شِبرِق» میگویند و اهالی حجاز وقتی خشک شود آن را «ضریع» مینامند؛ و آن پلیدترین و بدترین خوراک است که هیچ جنبندهای از آن نمیچرد؛ و شاید نامیدن خوراک دوزخ به این نام، صرفاً به دلیل شباهت ظاهری و ویژگیهای آن دو باشد.
خدای متعال میفرماید: « وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نٰاعِمَهٌ »؛ [ناعمه] از «نُعومت» (نرمی و شادابی) است و کنایه از خرّمی و شادمانیِ نمایان بر چهره است، همانطور که میفرماید: «تَعْرِفُ فِي وُجُوهِهِمْ نَضْرَهَ النَّعِيمِ» (طراوت نعمت را در چهرههایشان بازمیشناسی؛ مطففین: ۲۴)؛ یا اینکه از «نعمت» است، یعنی برخوردار از نعمت و غرق در آسایشاند. و گفته شده است: این جمله بر سخن قبلی: « وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ خٰاشِعَهٌ » عطف نشده است تا به جدایی و تفاوت تمامعیار میان حال دو گروه اشاره داشته باشد.
خدای متعال میفرماید: « لِسَعْيِهٰا رٰاضِيَهٌ »؛ لام برای تأکید است و مراد از «سعی»، تلاشِ آنها در دنیا با انجام عمل صالح است؛ و معنا این است که: از تلاش خود، یعنی عمل صالح خویش راضی شدند، چرا که پاداش بسیار نیکویی در برابر آن به ایشان داده شد.
خدای متعال میفرماید: « فِي جَنَّهٍ عٰالِيَهٍ -إلي قوله- وَ زَرٰابِيُّ مَبْثُوثَهٌ »؛ مراد از بلندی بهشت، بلندی درجات، شرافت و شکوهِ آن و فراوانی و گستردگی خوشیهای زندگی در آن است؛ زیرا در بهشت، زندگیای است که هیچ مرگی همراهش نیست، لذتی است که دردی به آن نمیآمیزد، و شادمانیای است که هیچ غم و اندوهی به آن راه ندارد؛ و در آنجا فراتر از آنچه بخواهند برایشان فراهم است.
و سخن خدای متعال: « لاٰ تَسْمَعُ فِيهٰا لاٰغِيَهً »؛ یعنی آن چهرهها در بهشت هیچ سخن بیهودهای که فایدهای در آن نباشد نمیشنوند.
و سخن دیگرش: « فِيهٰا عَيْنٌ جٰارِيَهٌ »؛ مراد از «عَیْن»، جنس چشمه است؛ زیرا خدای متعال در کلام خود چشمههای متعددی مانند «سلسبیل» و «شراب طهور» و جز آنها را در بهشت برشمرده است.
و سخن او: « فِيهٰا سُرُرٌ مَرْفُوعَهٌ »؛ «سُرُر» جمع «سریر» (تخت) است، و در بلندیِ تختها، جلالت و بزرگیِ تکیهزننده بر آنها نمایان است. « وَ أَكْوٰابٌ مَوْضُوعَهٌ »؛ «أکواب» جمع «کوب» است، یعنی ابریقی (کوزهای) بدون لوله و دسته که در آن نوشیدنی میریزند و آماده پیش نهاده شده است. « وَ نَمٰارِقُ مَصْفُوفَهٌ »؛ «نمارق» جمع «نِمرَقَه» به معنای پشتی و بالش است، و چیده شدنِ منظم آنها در مجلس، به صورتی که در کنار هم قرار گرفتهاند، همانند هیئت مجالس باشکوه دنیاست. « وَ زَرٰابِيُّ مَبْثُوثَهٌ »؛ «زرابی» جمع «زَربیّة» (با سه حرکتِ زاء: زَ، زِ، زُ) به معنای فرشهای فاخر و گرانبها است، و «بثّ» به معنای گستردن آنها برای نشستن است.
خدای متعال میفرماید: « أَ فَلاٰ يَنْظُرُونَ إِلَي الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ » (آیا به شتر نمینگرند که چگونه آفریده شده است؟). خدای متعال پس از آنکه از توصیف «غاشیه» (قیامتِ فراگیر) و بیانِ حالِ دو گروه مؤمنان و کافران فراغت یافت، در پی آن به اشارهای اجمالی به تدبیر پروردگار پرداخت؛ تدبیری که آشکارا از ربوبیت حقتعالی پرده برمیدارد، ربوبیتی که واجب بودنِ عبادت او را اقتضا میکند، و لازمهاش حسابرسیِ اعمال و پاداش مؤمن به سبب ایمانش و کیفر کافر به سبب کفر اوست؛ و ظرفِ زمانی و مکانیای که این حساب و جزا در آن رخ میدهد، همان غاشیه است.
و خدای متعال نخست آنان را فراخواند تا بنگرند شتر چگونه آفریده شده است؛ و خدای پاک و منزه چگونه خاکی بیجان و فاقد شعور را بدین صورت شگفتانگیز در اندامها، نیروها و کارکردهایش صورتگری فرموده و آن را رامِ آنان ساخته است، تا از سواری، باربری، گوشت، شیر، پوست و کُرک، و حتی ادرار و سرگین آن بهرهمند شوند. آیا همهٔ اینها هماهنگیِ تصادفی و بیهدفی است که خودبهخود رخ داده باشد؟! و یادکردِ ویژه از شتر به این سبب است که سوره مکی است و نخستین کسانی که سوره بر آنان تلاوت میشد، عربهای بادیهنشین بودند؛ و نگهداری و پرورش شتران از ارکانِ اصلی زندگیشان به شمار میرفت.
خدای متعال میفرماید: « وَ إِلَي السَّمٰاءِ كَيْفَ رُفِعَتْ » (و به آسمان که چگونه برافراشته شده است؟)، و با خورشید و ماه و دیگر ستارگان درخشان آراسته گشته است، با منافعی که در آنها برای اهل زمین وجود دارد؛ و فروتر از آن، هوایی قرار داده شده که جانداران برای تنفسِ خود ناگزیر به آن نیازمندند.
خدای متعال میفرماید: « وَ إِلَي الْجِبٰالِ كَيْفَ نُصِبَتْ » (و به کوهها که چگونه برپا داشته شدهاند؟). و کوهها میخهای زمیناند که از لرزش و ناآرامیِ آن جلوگیری میکنند، و مخازن آبی هستند که چشمهها و رودها از آنها میجوشد، و نگاهدارندهٔ معادناند.
خدای متعال میفرماید: « وَ إِلَي الْأَرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ » (و به زمین که چگونه گسترده شده است؟)؛ یعنی گسترده و هموار شد، تا برای سکونت انسان شایسته گردد و آمدوشد و بیشترِ کارهای تولیدی و دستورزیهای صنعتیِ انسان در آن آسان شود.
اینها تدبیرهایی فراگیر است که بیتردید به خدای متعال مستند است. ازاینرو او پروردگار آسمان و زمین و آنچه میان آن دو است میباشد، و در نتیجه پروردگار جهان انسانی است؛ پس بر آنان واجب است که او را پروردگار خود گیرند، به یکتایی بشناسند و بندگیاش کنند؛ و پیشِ روی آنان «غاشیه» قرار دارد که همان روز حساب و پاداش است.
خدای متعال میفرماید: « فَذَكِّرْ إِنَّمٰا أَنْتَ مُذَكِّرٌ » (پس پند ده که تو فقط پنددهندهای). این نتیجهگیری از مطالب پیشین است، و معنایش این است: هنگامی که خدای پاک و منزه پروردگار آنان است و پروردگاری جز او نیست، و پیشِ روی آنان روز حساب و جزاست برای هرکس از ایشان که ایمان آورَد یا کفر بورزد، پس این حقیقت را به یادشان بیاور.
و فرمودهٔ او: « إِنَّمٰا أَنْتَ مُذَكِّرٌ » (تو فقط پنددهندهای) بیانگر آن است که وظیفهٔ وی—که فرستادهٔ خداست—تنها پند دادن و یادآوری است، به امید آنکه دعوت را اجابت کنند و بدون اجبار و ناچاری ایمان آورند.
خدای متعال میفرماید: « لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ » (تو بر آنان چیره و مسلط نیستی). واژهٔ «المصيطر»—که اصل آن «المسيطر» است—به معنای فردِ مسلط است؛ و این جمله، بیان و تفسیری است برای سخن پیشین که فرمود: « إِنَّمٰا أَنْتَ مُذَكِّرٌ » (تو فقط پنددهندهای).
خدای متعال میفرماید: « إِلاّٰ مَنْ تَوَلّٰي وَ كَفَرَ » (مگر کسی که روی برتافت و کافر شد). این استثنا از مفعولِ محذوفِ جملهٔ پیشین یعنی « فَذَكِّرْ » (پند ده) است، و در تقدیر چنین است: مردم را پند ده، مگر کسی از ایشان را که از پند روی گردانْد و کفر ورزید؛ زیرا پند دادنِ او بیهوده است و فایدهای در بر ندارد. و روشن است که رویگردانی و کفر تنها پس از پند رخ میدهد؛ ازاینرو آنچه با استثنا نفی شده، پند دادنِ مجدد پس از پند اول است؛ گویی فرموده است: آنان را پند ده و بر پند دادن تداوم بخش، مگر کسی را که پندش دادی و او از آن روی برتافت و کافر شد؛ که در این صورت ادامه دادنِ تذکر به او بر عهدهٔ تو نیست، بلکه از او روی بگردان، تا خدا او را به بزرگترین عذاب کیفر دهد.
بنابراین، فرمودهٔ خدای متعال: « فَذَكِّرْ -إلي أن قال- إِلاّٰ مَنْ تَوَلّٰي وَ كَفَرَ فَيُعَذِّبُهُ اللّٰهُ الْعَذٰابَ الْأَكْبَرَ » (پس پند ده... تا آنجا که فرمود: مگر کسی که روی برتافت و کافر شد، که خدا او را به بزرگترین عذاب کیفر میدهد)، در معنای این سخن اوست: «فَذَكِّرْ إِنْ نَفَعَتِ الذِّكْريٰ -إلي أن قال- وَ يَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَي الَّذِي يَصْلَي النّٰارَ الْكُبْريٰ» (پس پند ده اگر پند سود بخشد... تا آنجا که فرمود: و تیرهبختترین [مردم] از آن دوری میگزیند، همان کس که در آتشِ بزرگتر درمیآید؛ اعلی: ۱۲)، و بیان آن پیش از این گذشت.
و گفتهاند: استثنا از ضمیر « عَلَيْهِمْ » در فرمودهٔ « لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ » (بر آنان چیره و مسلط نیستی) است، و معنا چنین است: تو بر آنان مسلط نیستی، مگر بر هریک از آنان که از پند و یادآوری روی برگرداند و بر کفر پایدار بماند؛ که در این صورت، خداوند تو را بر او چیره میسازد و به جهاد فرمانت میدهد، تا با او بجنگی و او را بکشی.
و گفتهاند: استثنا منقطع است و معنا این است که: تو بر آنان مسلط نیستی، ولی هرکدام از آنان که روی گرداند و کفر ورزید، خداوند او را به بزرگترین عذاب کیفر میدهد؛ اما وجهی که ما پیشتر آوردیم، راجحتر (برتر) و به صواب نزدیکتر است.
خدای متعال میفرماید: « فَيُعَذِّبُهُ اللّٰهُ الْعَذٰابَ الْأَكْبَرَ » (پس خدا او را به بزرگترین عذاب کیفر میدهد). این همان عذاب دوزخ است؛ بنابراین، آیه همانگونه که گذشت، همتراز با فرمودهٔ او در سورهٔ اعلی است: « اَلَّذِي يَصْلَي النّٰارَ الْكُبْريٰ » (اعلی: ۱۲: همان که به آتش بزرگتر درمیآید).
خدای متعال میفرماید: « إِنَّ إِلَيْنٰا إِيٰابَهُمْ » (بیگمان، بازگشتشان به سوی ماست). «إیاب» به معنای بازگشت است و « إِلَيْنٰا » خبرِ «إنّ» است که صرفاً برای تأکید و رعایت فواصل (هماهنگیِ پایان آیهها) مقدّم شده است، نه برای حصر (منحصر کردن)؛ چراکه هیچکس به بازگشت مردم به سوی غیرِ خدای پاک و منزه باور ندارد. این آیه در مقامِ بیان علت برای عذابِ یادشده در آیهٔ پیشین است.
خدای متعال میفرماید: « ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنٰا حِسٰابَهُمْ » (سپس بیگمان حسابرسیشان بر عهدهٔ ماست). سخن دربارهٔ این آیه نیز مانند سخن در آیهٔ پیشین است.
بحث روایی
در کتاب «مجمعالبیان» آمده است که ابوعبدالله (امام صادق) علیهالسلام فرمود: «كُلُّ نَاصِبٍ وَ إِنْ تَعَبَّدَ وَ اجْتَهَدَ يَصِيرُ إِلَى هَذِهِ الْآيَةِ- « عٰامِلَهٌ نٰاصِبَهٌ تَصْليٰ نٰاراً حٰامِيَهً »» (هر ناصبی [دشمن اهلبیت]، هرچند اهل عبادت و کوشا در عمل باشد، سرانجامش به مصداق این آیه میانجامد: «تلاش کرده و خسته شده، به آتشی سوزان درمیآید»).
میگویم: صدوق نیز آن را در کتاب «ثوابالأعمال» بهصورت مسند (با ذکر سلسلهٔ راویان) روایت کرده و عبارتش چنین است: «كُلُّ نَاصِبٍ وَ إِنْ تَعَبَّدَ وَ اجْتَهَدَ يَصِيرُ إِلَى هَذِهِ الْغَايَةِ « عٰامِلَهٌ نٰاصِبَهٌ تَصْليٰ نٰاراً حٰامِيَهً »» (هر ناصبی، هرچند اهل عبادت و کوشا در عمل باشد، سرانجامش به این فرجام میرسد: «تلاش کرده و خسته شده، به آتشی سوزان درمیآید»).
و در همان کتاب، از ابنعباس روایت شده است که گفت: پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمودند: «الضَّرِيعُ شَيْءٌ فِي النَّارِ يُشْبِهُ الشَّوْكَ- أَمَرُّ مِنَ الصَّبِرِ وَ أَنْتَنُ مِنَ الْجِيفَةِ- وَ أَشَدُّ حَرّاً مِنَ النَّارِ سَمَّاهُ اللَّهُ الضَّرِيعَ» (ضریع چیزی در دوزخ است که به خار شباهت دارد؛ از صَبِر [گیاهی بسیار تلخ] تلختر، از مردار بدبوتر و از آتش سوزانتر است، و خداوند آن را «ضریع» نامیده است).
و در تفسیر قمی، دربارهٔ فرمودهٔ خدای متعال: « لاٰ تَسْمَعُ فِيهٰا لاٰغِيَهً » (در آنجا سخن بیهودهای نمیشنود) آمده است که فرمود: سخن بیهوده و دروغ.
و در همان تفسیر، دربارهٔ فرمودهٔ خدای متعال: « لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ » (بر آنان چیره و مسلط نیستی) آمده است که فرمود: نه نگهبان بر آنانی و نه ثبتکنندهٔ اعمالشان.
و در کتاب «الدر المنثور»، ابنابیشیبه، احمد، عبد بن حمید، مسلم، ترمذی، نسائی، ابنماجه، ابنجریر، حاکم، ابنمردویه و بیهقی در «الاسماء و الصفات» از جابر روایت کردهاند که گفت:
پیامبر خدا (ص) فرمود: «أمرت أن أقاتل الناس حتي يقولوا:لا إله إلا الله-فإذا قالوها عصموا مني دماءهم و أموالهم إلا بحقها-و حسابهم علي الله» (من مأمور شدهام با مردم پیکار کنم تا بگویند معبودی جز خدا نیست؛ پس هرگاه این سخن را بگویند، خون و اموالشان را از من در امان داشتهاند مگر به حقِ آن [و طبق احکام دین]، و حسابشان با خداست.) سپس خواند: « فَذَكِّرْ إِنَّمٰا أَنْتَ مُذَكِّرٌ لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ » (غاشیه: ۲۱-۲۲؛ پس پند ده که تو فقط پنددهندهای، بر آنان مسلط و چیره نیستی).
میگویم: در این روایت هیچ دلالتی نیست بر اینکه استثنا [در آیهٔ بعد: «إِلَّا مَنْ تَوَلَّى وَ كَفَرَ»] از ضمیرِ « عَلَيْهِمْ » باشد، و این مطلب روشن است.
و در همان کتاب، در روایت ابوالجارود از امام باقر (ع) آمده است که دربارهٔ این سخن خدای متعال: « إِلاّٰ مَنْ تَوَلّٰي وَ كَفَرَ » (غاشیه: ۲۳) فرمود: مراد کسی است که پند نگیرد و تو را تصدیق نکند، و ربوبیت مرا انکار کند و به نعمتم ناسپاس شود. « فَيُعَذِّبُهُ اللّٰهُ الْعَذٰابَ الْأَكْبَرَ » (غاشیه: ۲۴)؛ یعنی عذاب سخت، شدید و همیشگی. « إِنَّ إِلَيْنٰا إِيٰابَهُمْ » (غاشیه: ۲۵)؛ یعنی بازگشتِ آنان، و « ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنٰا حِسٰابَهُمْ » (غاشیه: ۲۶)؛ یعنی پاداش و کیفرشان.
و در نهجالبلاغه آمده است: از آن حضرت (ع) پرسیده شد: چگونه خدا با وجود فراوانیِ آفریدگان به حسابشان میرسد؟ فرمود: «همانگونه که با وجود فراوانیشان روزیشان میدهد.» پرسیده شد: پس چگونه به حسابشان میرسد در حالی که او را نمیبینند؟ فرمود: «همانگونه که روزیشان میدهد در حالی که او را نمیبینند.»
و در همان منبع آمده است که امام صادق (ع) فرمود: «هر امتی را پیشوای زمانهاش حسابرسی میکند، و امامان دوستان و دشمنانشان را با چهره و نشانههایشان میشناسند، و این همان سخن خدای متعال است که: « وَ عَلَي الْأَعْرٰافِ رِجٰالٌ يَعْرِفُونَ كُلاًّ بِسِيمٰاهُمْ » (اعراف: ۴۶؛ و بر اعراف مردانی هستند که هر یک را به نشانهشان میشناسند)...» تا پایان حدیث.
میگویم: توضیح معنای این حدیث در تفسیر آیهٔ یادشده از سورهٔ اعراف (اعراف: ۴۶) گذشت؛ و این معنا در بصائر [الدرجات] با سند متصل از امام صادق (ع)، در کافی از امام باقر و امام کاظم (ع)، و در [من لا یحضره] الفقیه از امام هادی (ع) در زیارت جامعه روایت شده است.