ٱلۡمُنَٰفِقُونَ وَٱلۡمُنَٰفِقَٰتُ بَعۡضُهُم مِّنۢ بَعۡضٖۚ يَأۡمُرُونَ بِٱلۡمُنكَرِ وَيَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلۡمَعۡرُوفِ وَيَقۡبِضُونَ أَيۡدِيَهُمۡۚ نَسُواْ ٱللَّهَ فَنَسِيَهُمۡۚ إِنَّ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ هُمُ ٱلۡفَٰسِقُونَ
مردان منافق و زنان منافق، از یکدیگرند (هممسلک و همنوعاند)؛ به کار ناپسند فرمان میدهند و از کار پسندیده بازمیدارند و دستهای خود را [از انفاق و بخشش] میبندند. خدا را فراموش کردند و خدا نیز آنان را [از رحمت خویش محروم ساخت و] فراموش کرد. بیتردید منافقان همان نافرماناناند.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۶۷ و ۶۸ با هم
خدای متعال میفرماید: « اَلْمُنٰافِقُونَ وَ الْمُنٰافِقٰاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ » (مردان منافق و زنان منافق، برخی از برخی دیگرند) تا پایانِ دو آیه. مفسران گفتهاند این سخن، آغاز کلامی نو (استئناف) است که به شرح حال عموم منافقان میپردازد؛ بدین گونه که اوصاف عمومی و فراگیرشان را برمیشمارد، آنان را با این صفات میشناساند و کیفری را که خداوند در سرانجام کارشان به آنان میدهد بیان میکند؛ سپس به شرح حال عموم مؤمنان میپردازد و آنان را با صفات فراگیرشان معرفی مینماید و پاداشی را که خداوند به ایشان مژده میدهد، از باب تقابل و برای کامل کردنِ تقسیمبندی یاد میکند. از جمله شواهدِ این فراگیری و کمالِ تقسیم، یادکردنِ کیفر کافران همراه با منافقان در این فرمودهٔ اوست: « وَعَدَ اللّٰهُ الْمُنٰافِقِينَ وَ الْمُنٰافِقٰاتِ وَ الْكُفّٰارَ » (خداوند به مردان منافق و زنان منافق و کافران وعده داده است...).
بحث روایی
تفسیر آیههای ۶۴ تا ۷۴ با هم
میگویم: آنچه آن مرحوم (طبرسی) از روایات گردآوری و گزینش کرده است، در کتابهای تفسیر روایی و مجموعههای حدیثی هر دو مذهب روایت شده است؛ البته روایات دیگری نیز وجود دارد که ایشان آنها را واگذاشته است و سزاوارتر هم همین بود که وانهاده شوند؛ ما نیز مانند او بیشترِ آنها را واگذاشتیم. ادامه در متن کامل
اما دیگر روایاتی که وارد شده است، تنها روایاتیاند دربردارنده داستانها و وقایع پراکندهای که حتی اگر درست و ثابت هم باشند، نهایتاً از داستانهای منافقان به شمار میآیند، بدون آنکه ارتباطی با این آیات داشته باشند؛ در حالی که این آیات، چنانکه در بیان پیشین دانستی، یازده آیهاند که به یکدیگر پیوستهاند و برای هدفی یگانه پیاپی آمدهاند. ادامه در متن کامل
این چکیدهای از آن چیزی است که از لابلای آیات نمایان میشود، و از میان روایات، در مجموع تنها با روایاتی سازگاری دارد که داستان عقبه را دربردارند، نه با دیگر روایات. ادامه در متن کامل
و هیچ توجیهی برای استناد به آن روایات در تفسیر آیات نیست، مگر بر پایه روش کسانی که روایات را بر اساس مضمونشان بر آیات حاکم میکنند، چه الفاظ آیات بر آن گواهی دهد و چه ندهد؛ گذشته از آنکه در خودِ این روایات نیز اختلافی فاحش وجود دارد که مایه بدگمانی به آنها میشود، چنانکه برای هر کس به آنها رجوع کند آشکار است. ادامه در متن کامل
افزون بر اینکه در این روایات اشکال و جای نقد دیگری نیز هست، و آن این است که ظاهرشان نشان میدهد آیات تکهتکه و از یکدیگر گسستهاند و هر بخشی به سببی دیگر نازل شده و هدف دیگری را پی میگیرد؛ در حالی که دانستی این آیات سیاقی یگانه و پیوسته دارند که شأن آن جز پیگرفتن هدفی واحد نیست. ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۶۷ و ۶۸ با هم
و در همان کتاب نیز از تفسیر ثعلبی از حُذیفه روایت است که گفت: «منافقانی که امروز در میان شمایند، بدتر از منافقانی هستند که در روزگار پیامبر خدا (ص) بودند.» گفتیم: چگونه؟ گفت: «آنان نفاقشان را پنهان میکردند، اما اینان آن را آشکار کردهاند.»
تفسیر آیهٔ ۶۷ سورهٔ توبه، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۹، صفحهٔ ۳۳۵ تا ۳۴۷ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/9/67/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
اما ظاهر این است که آیه در مقام بیان علت برای این سخن در آیهٔ پیشین است: « إِنْ نَعْفُ عَنْ طٰائِفَهٍ مِنْكُمْ نُعَذِّبْ طٰائِفَهً » (اگر از گروهی از شما درگذریم، گروهی دیگر را عذاب میکنیم)، و سیاقِ خطاب به منافقان همچنان ادامه دارد و هنوز قطع نشده است.
چراکه آیهٔ پیشین دلالت داشت بر اینکه خدای متعال منافقان را بدون مجازاتکردن به سزای جرمهایشان به حال خود رها نمیکند؛ از این رو، اگر بهخاطر حکمت و مصلحتی از برخی درگذرد و دیگران را به عذاب گرفتار کند، این احتمال وجود داشت که پرسیده شود: مجازات گروهی و رها کردن گروه دیگر چه توجیهی دارد؟ و آیا این کار جز مانند گرفتار کردن همسایه به گناه همسایه است؟ پس با بیان سبب پاسخ داده شد که همهٔ منافقان از یکدیگرند؛ چراکه در پلیدیِ صفات و کردارها با هم شریکاند، و در کیفر اعمال و سرانجام کارشان نیز اشتراک دارند.
شاید یاد کردنِ زنان منافق در کنار مردان منافق — با آنکه پیشتر سخنی از آنان در میان نبود — برای نشان دادنِ هماهنگی و یگانگی کامل در روحیاتشان باشد، و نیز اشارهای بدین نکته که در میان زنان هم افرادی تأثیرگذار در این جامعهٔ نفاقپیشه، تباه و تباهیآفرین وجود دارند.
بنابراین معنای آیه چنین است: نباید از مؤاخذه و عذابِ برخی از منافقان و رها کردنِ برخی دیگر شگفتزده شد؛ زیرا بر مردان و زنان منافق نوعی وحدت روحی حاکم است که شمار فراوانشان را یکپارچه میسازد و همه را به یکدیگر پیوند میدهد؛ در نتیجه، آنان را در اوصاف و کردارها و نیز در کیفری که خدای متعال وعده داده است شریک میگرداند.
پس آنان به منکر (ناپسند) فرمان میدهند و از معروف (پسندیده) بازمیدارند و از انفاق در راه خدا دست نگه میدارند؛ و به بیان دیگر، با رویگردانی از یاد خدای متعال، او را فراموش کردند، چراکه فاسقاند و از مرز بندگی بیرون رفتهاند؛ در نتیجه خدا نیز آنان را فراموش کرد و پاداشی را که به بندگانِ یادآورِ مقام پروردگارشان میدهد، به آنان نداد.
بدین ترتیب روشن شد که این فرمودهٔ خدای متعال: « نَسُوا اللّٰهَ فَنَسِيَهُمْ » (خدا را فراموش کردند، پس خدا نیز فراموششان کرد) تا پایان، بیانی است برای فرمودهٔ پیشین او:
« يَأْمُرُونَ بِالْمُنْكَرِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَ يَقْبِضُونَ أَيْدِيَهُمْ »: «به کار ناپسند فرمان میدهند، از کار شایسته بازمیدارند و دستهای خود را [از انفاق] میبندند».
از این سخن چنین نتیجه گرفته میشود که امر به معروف، نهی از منکر و انفاق در راه خدا، همگی از مصادیق یاد خدا (ذکر) هستند.
بحث روایی
و در کتاب «عیون اخبار الرضا»، به سند خود از قاسم بن مسلم، از برادرش عبدالعزیز بن مسلم روایت کرده است که گفت:
از امام رضا (ع) دربارهٔ این سخن خدای عزّوجلّ پرسیدم که میفرماید: « نَسُوا اللّٰهَ فَنَسِيَهُمْ » (خدا را فراموش کردند، پس خدا نیز فراموششان کرد) [توبه: ۶۷]. فرمود: «خدای تبارک و تعالی هرگز فراموش نمیکند و دچار سهو نمیشود؛ تنها آفریدهٔ پدیدآمده (مخلوق حادث) است که فراموش میکند و به سهو میافتد. آیا سخن خدای عزّوجلّ را نمیشنوی که میفرماید: « وَ مٰا كٰانَ رَبُّكَ نَسِيًّا » (و پروردگارت هرگز فراموشکار نبوده است) [مریم: ۶۴]؟ جز این نیست که او کسی را که وی را و دیدار این روزش را فراموش کرده است، بدینگونه کیفر میدهد که خودشان را از یادشان میبرد؛ همانگونه که خدای عزّوجلّ فرمود: «وَ لٰا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللّٰهَ-فَأَنْسٰاهُمْ أَنْفُسَهُمْ» (و مانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند، پس خدا نیز خودشان را از یادشان برد...) [حشر: ۱۹]، «أُولٰئِكَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ» (...آنان همان نافرمانانند) [حشر: ۱۹]. [و نیز] این سخن خدای عزّوجلّ که: « فَالْيَوْمَ نَنْسٰاهُمْ كَمٰا نَسُوا لِقٰاءَ يَوْمِهِمْ هٰذٰا » (پس امروز فراموششان میکنیم همانطور که آنان دیدار این روزشان را فراموش کردند) [اعراف: ۵۱]؛ یعنی رهایشان میکنیم همانگونه که آنان آمادهشدن برای دیدار این روزشان را واگذاشتند».
و در تفسیر عیاشی، از جابر از امام باقر (ع) روایت شده است که دربارهٔ « نَسُوا اللّٰهَ » (خدا را فراموش کردند) فرمود: «طاعت خدا را واگذاشتند»، و دربارهٔ « فَنَسِيَهُمْ » (پس خدا نیز فراموششان کرد) فرمود: «پس خدا نیز آنان را به حال خود واگذاشت».
و در همان کتاب، از ابومعمر سعدانی آمده است که گفت: علی (ع) دربارهٔ سخن خدا: « نَسُوا اللّٰهَ فَنَسِيَهُمْ » (خدا را فراموش کردند، پس خدا نیز فراموششان کرد) فرمود: «منظور این است که آنان در سرای دنیا خدا را فراموش کردند و از سر طاعت برای او کاری انجام ندادند، و به او و پیامبرش ایمان نیاوردند؛ پس خدا نیز در آخرت آنان را فراموش کرد، یعنی هیچ سهمی از پاداش خود برای آنان قرار نداد و در نتیجه، از هر خیری به فراموشی سپرده شدند».
میگویم: صدوق نیز در کتاب معانی الاخبار این روایت را با سند خود از ابومعمر، از آن حضرت (ع) نقل کرده است.