وَأَلَّفَ بَيۡنَ قُلُوبِهِمۡۚ لَوۡ أَنفَقۡتَ مَا فِي ٱلۡأَرۡضِ جَمِيعٗا مَّآ أَلَّفۡتَ بَيۡنَ قُلُوبِهِمۡ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ أَلَّفَ بَيۡنَهُمۡۚ إِنَّهُۥ عَزِيزٌ حَكِيمٞ
و میان دلهایشان الفت افکند؛ اگر همهٔ آنچه را در زمین است انفاق میکردی، نمیتوانستی میان دلهایشان الفت برقرار سازی، ولی خدا میانشان پیوند و الفت پدید آورد؛ بیتردید او شکستناپذیر و سنجیدهکار است.
تفسیر آیهٔ ۶۳ سورهٔ انفال، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۹، صفحهٔ ۱۱۸ تا ۱۲۱ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/8/63/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ أَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ مٰا فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً مٰا أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لٰكِنَّ اللّٰهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ » (و میان دلهایشان الفت افکند؛ اگر همهٔ آنچه را در زمین است انفاق میکردی، نمیتوانستی میان دلهایشان الفت پدید آوری، ولی خدا میانشان الفت برقرار کرد...). راغب گفته است: «اِلف» به معنای گرد آمدن همراه با پیوستگی و سازگاری است؛ گفته میشود:
«ألفت بينهم» (میانشان الفت افکندم)، و واژهٔ «الفت» از همین ریشه است؛ و به شخص یا چیز خوگرفته «إلف» و «آلف» گفته میشود. خدای متعال میفرماید: « إِذْ كُنْتُمْ أَعْدٰاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ » (آنگاه که دشمنان یکدیگر بودید، پس میان دلهایتان الفت افکند). پایان سخن راغب.
خدای پاک و منزه در شمارِ اموری که برای کفایت خود نسبت به توکلکنندگان بدانها استشهاد کرد، این نکته را آورد که پس از یادآوری نیرومند ساختن پیامبرش (ص) با مؤمنان، با الفت دادن میان دلهای مؤمنان نیز او را کفایت فرمود. این سخن مطلق است و ملاکِ بیانشده در آن عمومی است و همهٔ مؤمنان را در بر میگیرد، هرچند تطبیق آیه بر انصار روشنتر است؛ چراکه خداوند پیامبرش (ص) را به وسیلهٔ آنان نیرو بخشید، پس به او پناه دادند و یاریاش کردند، و خدای پاک و منزه با دین خود میان خودِ انصار نیز الفت برقرار کرد؛ در حالی که جنگهای خانمانبرانداز میانشان شعلهور شده بود و روزگاری دراز برپا بود؛ یعنی همان جنگ «بُعاث» میان اوس و خزرج، تا آنکه با آمدن اسلام به دیارشان آشتی کردند و به نعمت او با یکدیگر برادر شدند.
و خداوند در چند جای کلام خویش، با یادآوری اینکه میان دلهای مسلمانان الفت انداخته، بر آنان منّت نهاده و اهمّیّتِ جایگاه آن را بیان فرموده است؛ با کلامی مانند این سخن خویش: «لَوْ أَنْفَقْتَ مٰا فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً مٰا أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لٰكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ»؛ «اگر تمام آنچه را در زمین است انفاق میکردی، نمیتوانستی میان دلهایشان الفت برقرار سازی، ولی خدا الفت پدید آورد...»
«بَيْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ» (انفال: ۶۳)؛ «...میان آنها؛ چرا که او شکستناپذیر و سنجیدهکار است».
این بدان سبب است که انسان بر پایهٔ فطرت خویش، نعمتهای زیستی و حیاتبخشی را که زندگیاش با آنها سامان مییابد دوست دارد و مقصودی جز آنها ندارد؛ او در حقیقت چیزی را نمیخواهد و قصد نمیکند مگر برای آنکه خودش از آن بهرهمند شود، و اگر گاه به نظر رسد که سودی را برای دیگری میخواهد، تأمل دقیق آشکار میسازد که آن کار نیز سودی بازگشتکننده به خود او را در بر دارد؛ و از آنجا که به دست آوردن و دارایی را دوست میدارد، از دست دادن و ناداری را ناخوش میشمارد.
با همین دو ویژگیِ غریزی—یعنی دوستداشتن و ناخوشداشتن—کارِ زندگی برای انسان سامان مییابد؛ چرا که اگر او همهچیز، از جمله ضدها و نقیضها را دوست میداشت، زندگی از هم میپاشید، و اگر از همهچیز، حتی امور ناسازگار بیزار میبود نیز زندگی تباه میشد. از سوی دیگر، خدای پاک و منزه انسان را بر پایهٔ زندگی اجتماعی آفریده است؛ زیرا توان و ابزارهایی که در اختیار دارد، از برآوردنِ تمام نیازهای ضروریاش ناتوان است. همچنین ناگزیر، اجتماع سامان نمیپذیرد مگر آنکه اموری به هر فرد اختصاص یابد که دیگران از آن محروماند؛ خواه مال باشد یا مقام، زیور یا زیبایی، یا هر آنچه طبع آدمی بر سر آن به رقابت میپردازد و هوسهای نفسانی بدان وابسته میشود، با همهٔ تفاوتهایی که در کم و بیشِ آنها هست.
و این نخستین عاملی است که گونههای دشمنی و کینه را در دلها، و آزمندی و بخل را در جانها پدید میآورد؛ سپس انواع محرومیتهایی که بر اثر ستم و تجاوز میانشان گسترش مییابد، و تعدّیِ گروهی بر گروه دیگر در جان، آبرو، مال یا دیگر داشتههایشان—از آنچه بدان متنعّماند، بر سرش رقابت میکنند و برایش تلاش مینمایند—در درون جانهایشان هرگونه خشم و کینهای را شعلهور میسازد.
همگیِ اینها ویژگیها و غریزههایی درونی در جامعهاند که دیری نمیپاید در کردارهایشان آشکار میشوند، در کارهایشان به هم برمیخورند و در مسیر زندگی با یکدیگر اصطکاک مییابند؛ و در این امر، بلایی نهفته است که فتنهها و مصیبتهای اجتماعی را در پی دارد، همان مصیبتهایی که جانها را نابود میسازد و کِشت و نسل را به تباهی میکشد؛ و رخدادهای جاری در گذر قرنها و نسلها بر این حقیقت گواهی داده است.
و هر اندازه ملتهای گردآمده در جامعه بپندارند که هدفشان از زندگی اجتماعی، تنها برخورداری از زیست مادی و محدود به همین حیات دنیوی است، هیچ راهی برای ریشهکن ساختنِ مادهٔ این فساد و بریدنِ ریشههایش نخواهد بود؛ چرا که این سرا، سرای تزاحم و کشمکش است، جامعه بر پایهٔ قاعدهٔ اختصاص داشتن بنا شده، جانها در استعداد و توانایی با هم تفاوت دارند، و رویدادهای پیشآمده، عوامل اثرگذار و اوضاع بیرونی نیز در معیشت و زندگیِ انسانها دخیلاند.
خدای متعال میفرماید: « إِنَّ الْإِنْسٰانَ خُلِقَ هَلُوعاً إِذٰا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً وَ إِذٰا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً» (معارج: ۱۹-۲۱)؛ «همانا انسان بیتاب و آزمند آفریده شده است؛ چون گزندی به او رسد، بسیار بیتابی میکند و چون خیر و نعمتی به او رسد، بسیار بازدارنده و بخیل است». و فرموده است: « إِنَّ النَّفْسَ لَأَمّٰارَهٌ بِالسُّوءِ» (یوسف: ۵۳)؛ «بیگمان نفس [سرکش] همواره به بدی فرمان میدهد». و نیز میفرماید:
« وَ لاٰ يَزٰالُونَ مُخْتَلِفِينَ إِلاّٰ مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَ لِذٰلِكَ خَلَقَهُمْ:» (هود: ۱۱۸-۱۱۹)؛ «و آنان همواره در اختلافاند، مگر کسانی که پروردگارت به آنان رحم کرده است، و برای همین [رحمت] آنان را آفریده است»؛ تا آیاتی دیگر از این دست.
نهایت توانی که انسان در گسترش الفت و خشنود ساختنِ دلهای آکنده از کینه و دشمنی دارد، این است که با بخشیدنِ آنچه دوست میدارند—از مال، مقام، یا دیگر نعمتهای دلخواه دنیوی—آنان را قانع سازد یا آرام کند؛ با این حال، این کار تنها در مواردی جزئی و ویژه سود میبخشد. اما کینه و دشمنیِ فراگیر و عمومی را هرگز نمیتوان با بخششِ نعمت از دلها زدود؛ زیرا این بخشش، غریزهٔ زیادهخواهی و آزمندیِ شعلهور در هر جان را نسبت به امتیازهای حیاتی که نزد دیگران میبیند، از میان نمیبرد.
افزون بر این، پارهای از نعمتها ذاتاً جز انحصار و اختصاص به فرد را نمیپذیرند؛ مانند فرمانروایی، ریاست عالی، و دیگر اموری که به همین منوالاند. چندانکه حتی ملتهای پیشرفته و برخوردار از فرهنگ و تمدن نیز نتوانستهاند این درد را درمان کنند، جز در حدی که اندکی از شدّتِ آن کاسته شود و پیکر جامعه از بخشی از رنجِ آن بیاساید؛ اما کینههای وابسته به اموری که به گروهی از افراد جامعه اختصاص مییابد—مانند ریاست و فرمانروایی—همچنان به حال خود باقی است، دلها به شرارههای آن برافروختهاند و انسانها پیوسته یکدیگر را میفرسایند.
افزون بر این، همان مقدار [بهبود روابط و تسکین کینهها] نیز تنها به روابط میان خودشان محدود میشود؛ اما به جوامعِ بیرون از جامعهٔ خویش هیچ اعتنایی ندارند و برای منافع حیاتیِ آنان ارزشی قائل نیستند، مگر در حدی که با منافع خودشان همسو باشد، هرچند پیشامدهای ناگوارِ روزگار آن جوامع را درمانده ساخته و رنج و مشقتهای زمانه پایمالشان کرده باشد.
خداوند بر امت اسلامی منت نهاد، چراکه شُحّ (بخل و آزمندی شدید) را از جانهایشان زدود و با معرفتی الهی که به آنان آموخت و در میانشان گسترد، میان دلهایشان الفت برقرار ساخت؛ با این بیان که زندگی انسان، جاودانه است و در این چند روزِ اندک که به زودی سپری میشود و انسان میماند بیآنکه اثری از آن روزها بر جای باشد، محصور نمیگردد. همچنین سعادتِ این زندگیِ پایدار، در بهرهمندی از لذتهای مادی و چریدن در چراگاه پستی نیست، بلکه زندگیای واقعی و زیستی حقیقی است که انسان با آن در کرامتِ بندگیِ خدای پاک و منزه میزید و از نعمتهای قرب و منزلت نزد او برخوردار میشود. سپس از کالای زندگی دنیا، آنچه از راه بخت یا تلاش و کوشش نصیبش گشته است، با آگاهی از حقوق نعمت بهره میگیرد، آنگاه به جوار رحمت خدا منتقل میشود و به سرای خشنودیاش وارد میگردد و در آنجا با بندگان صالحش همنشین میشود، و به راستی و درستی زندگی میکند. خدای متعال میفرماید: « وَ مَا الْحَيٰاهُ الدُّنْيٰا فِي الْآخِرَهِ إِلاّٰ مَتٰاعٌ:» (رعد: ۲۶)؛ «و زندگی دنیا در برابر آخرت، جز بهرهای ناچیز نیست». و خدای متعال میفرماید: « وَ مٰا هٰذِهِ الْحَيٰاهُ الدُّنْيٰا إِلاّٰ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدّٰارَ الْآخِرَهَ لَهِيَ الْحَيَوٰانُ لَوْ كٰانُوا يَعْلَمُونَ:» (عنکبوت: ۶۴)؛ «و این زندگی دنیا جز سرگرمی و بازیچه نیست و بیگمان سرای آخرت، همان زندگیِ واقعی است، اگر میدانستند». و فرمود: «فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلّٰى عَنْ ذِكْرِنٰا وَ لَمْ يُرِدْ إِلَّا الْحَيٰاةَ الدُّنْيٰا ذٰلِكَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اهْتَدٰى» (نجم: ۳۰)؛ «پس از هر کس که از یاد ما روی گردانده است، روی برتاب، و جز زندگی دنیا را نخواسته است. این نهایتِ دانشِ آنان است؛ همانا پروردگارت به کسی که از راه او گمراه شده داناتر است و او هدایتیافتگان را نیز بهتر میشناسد».
بنابراین، بر مسلمان است که به پروردگارش ایمان آورد و با تربیتِ او پرورش یابد، و ارادهاش را جزم کند و همهٔ خواست و همتش را بر آنچه نزد پروردگارش است متمرکز سازد؛ چراکه او تنها بندهای تدبیرشده است که مالک هیچ زیان، سود، مرگ، زندگی و رستاخیزی برای خود نیست. کسی که چنین وصفی دارد، دلمشغولیای جز پروردگارش نخواهد داشت؛ همو که خیر و شر، سود و زیان، توانگری و نیازمندی، و مرگ و زندگی در دست اوست. بر اوست که مسیر زندگی را با دانش سودمند و کردار شایسته بپیماید؛ بنابراین، هر مزیتی از مزایای زندگی دنیا که نصیبش شد، بخششی از جانب پروردگارش است، و از هر چه محروم ماند، پاداش آن را نزد پروردگارش به حساب میآورد، و آنچه نزد خداست بهتر و پایدارتر است.
و این سخن هرگز به معنای نادیدهگرفتنِ اسباب (علل و وسیلههای طبیعی) نیست، و باطل ساختنِ فطرت انسانی نیز به شمار نمیآید؛ همان فطرتی که آدمی را به کار و تلاش فرامیخواند، به دستیافتن به مقصود با بهکارگیریِ اندیشه و اراده دعوت میکند، و به کوششی پیگیر در ساماندادن به عوامل و عللی برمیانگیزد که انسان را به هدفهای والای انسانی و مقاصد درستِ زندگی میرساند؛ چراکه ما در موارد گوناگون از این کتاب، سخن را در توضیح این موضوع به تفصیل بیان کردهایم.
و هرگاه مسلمانان این سنت و شیوهٔ الهی را در پیش گیرند و گرایش دلهایشان را از آن برخورداری مادی — که چیزی جز خواستهای حیوانی و هدفی مادی نیست — به سوی این بهرهمندیِ معنوی بگردانند؛ همان که نه در آن کشمکش و تزاحمی هست و نه محرومیتی رخ میدهد، در این هنگام کینه و دشمنی از دلهایشان برچیده میشود، و جانهایشان از بخل و رَین (زنگار دل) پاک میگردد، و در پرتو نعمت الهی با هم برادر میشوند و به رستگاریِ راستین دست مییابند. [خدای متعال] فرمود: « يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ حَقَّ تُقٰاتِهِ وَ لاٰ تَمُوتُنَّ إِلاّٰ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّٰهِ جَمِيعاً وَ لاٰ تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدٰاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوٰاناً» (آل عمران: ۱۰۳)؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خدا آنگونه که شایستهٔ پروا کردن از اوست، پروا بدارید و هرگز نمیرید مگر در حالی که مسلمان [و تسلیم حق] هستید. و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید، و نعمت خدا را بر خود به یاد آورید؛ آنگاه که با یکدیگر دشمن بودید، پس میان دلهایتان الفت پدید آورد و در پرتو نعمت او برادر شدید». و فرمود: « وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (حشر: ۹)؛ «و هر کس از آزمندی و بخل نفس خود در امان مانَد، آنانند که رستگارند».