بَلۡ بَدَا لَهُم مَّا كَانُواْ يُخۡفُونَ مِن قَبۡلُۖ وَلَوۡ رُدُّواْ لَعَادُواْ لِمَا نُهُواْ عَنۡهُ وَإِنَّهُمۡ لَكَٰذِبُونَ
بلکه آنچه پیش از این نهان میداشتند برایشان آشکار شده است؛ و اگر هم بازگردانده شوند، بیشک به همانچه از آن نهی شده بودند بازمیگردند، و آنان بهراستی دروغگویند.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۲۷ و ۲۸ با هم
خدای متعال میفرماید: « وَ لَوْ تَريٰ إِذْ وُقِفُوا عَلَي النّٰارِ » (و اگر ببینی هنگامی که بر آتش نگه داشته میشوند...) تا پایان این دو آیه؛ بیانی است از فرجامِ انکارشان و پافشاریِ آنان بر کفر و رویگردانی از آیات خدای متعال.
تفسیر آیهٔ ۲۸ سورهٔ انعام، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۷، صفحهٔ ۵۲ تا ۶۱ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/6/28/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
و این کلام خدای متعال: « بَلْ بَدٰا لَهُمْ مٰا كٰانُوا يُخْفُونَ مِنْ قَبْلُ » (بلکه آنچه پیش از این پنهان میداشتند، برایشان آشکار شد...)، ظاهر کلام آن است که مرجعِ ضمیرها، یعنی ضمیرهای « لَهُمْ »، «كٰانُوا» و « يُخْفُونَ »، یکی است و آن همان مشرکانی هستند که پیشتر یاد شدند؛ و مراد از «قبل»، زندگی دنیاست. بنابراین معنا چنین است: هنگامی که این مشرکان بر آتش نگه داشته شدند، آنچه خود در دنیا پنهان میکردند برایشان آشکار شد، و آشکار شدنِ آن باعث گردید آرزو کنند به دنیا بازگردانده شوند، به آیات خدا ایمان آورند و در زمرهٔ مؤمنان درآیند.
و برای آنان چیزی جز همان آتشی که در قیامت بر آن نگه داشته شدهاند آشکار نگشته است؛ چراکه در دنیا آن را با کفر، پردهپوشی بر حق و پنهان ساختن آن پس از آشکار شدنش برای خود نهان داشته بودند؛ چنانکه آیاتی مانند این فرمودهٔ خدای متعال به آن اشاره دارد: «لَقَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَهٍ مِنْ هٰذٰا فَكَشَفْنٰا عَنْكَ غِطٰاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ» (ق: ۲۲؛ «بهراستی از این غافل بودی، پس پردهات را از تو کنار زدیم و دیدهات امروز تیزبین است»).
اما خودِ حقیقتی که در دنیا با وجودِ آشکار بودنش برایشان به آن کفر ورزیدند، پیش از این نیز بر آنان پدیدار بود؛ و سیاق آیه برنمیتابد که صرفِ آشکار شدنِ حق برای آنان، بدون در نظر گرفتن پدیدار شدنِ آتش و هولوهراس روز قیامت، انگیزهبخشِ چنین آرزویی در آنان شده باشد.
برخی از تعابیرِ همگون در کلام خدای متعال نیز به این نکته اشاره دارد؛ مانند این فرمودهٔ او: «وَ إِذٰا قِيلَ إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ وَ السّٰاعَهُ لاٰ رَيْبَ فِيهٰا قُلْتُمْ مٰا نَدْرِي مَا السّٰاعَهُ إِنْ نَظُنُّ إِلاّٰ ظَنًّا وَ مٰا نَحْنُ بِمُسْتَيْقِنِينَ وَ بَدٰا لَهُمْ سَيِّئٰاتُ مٰا عَمِلُوا وَ حٰاقَ بِهِمْ مٰا كٰانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ» (جاثیه: ۳۳؛ «و چون گفته میشد وعدهٔ خدا حق است و در قیامت هیچ شکی نیست، میگفتید: ما نمیدانیم قیامت چیست، جز گمانی نمیپنداریم و ما باورِ یقینی نداریم؛ و بدیهای آنچه انجام داده بودند برایشان آشکار شد و آنچه مسخرهاش میکردند آنان را فرا گرفت»)، و سخن دیگرش:
«وَ لَوْ أَنَّ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا مٰا فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لاَفْتَدَوْا بِهِ مِنْ سُوءِ الْعَذٰابِ يَوْمَ الْقِيٰامَهِ وَ بَدٰا لَهُمْ مِنَ اللّٰهِ مٰا لَمْ يَكُونُوا يَحْتَسِبُونَ، وَ بَدٰا لَهُمْ سَيِّئٰاتُ مٰا كَسَبُوا وَ حٰاقَ بِهِمْ مٰا كٰانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ» (زمر: ۴۸؛ «و اگر برای کسانی که ستم کردند، همهٔ آنچه در زمین است و همانندش همراه آن میبود، بیتردید آن را برای رهایی از عذاب سخت روز قیامت تاوان میدادند؛ و از جانب خدا اموری که به حساب نمیآوردند برایشان آشکار شد، و بدیهای آنچه به دست آورده بودند برایشان پدیدار گشت و آنچه مسخرهاش میکردند آنان را فرو گرفت»).
مفسران دربارهٔ این آیه، یعنی سخن خدای متعال: « بَلْ بَدٰا لَهُمْ مٰا كٰانُوا يُخْفُونَ مِنْ قَبْلُ »، وجوه بسیاری یاد کردهاند که صاحب تفسیر المنار شمارِ آنها را به نُه وجه رسانده و گفته است: و در آن اقوالی است؛ نخست اینکه: مراد، کارهای زشت و قبایح ننگینِ آنان است که در نامههای اعمالشان برایشان آشکار شد و اندامهایشان علیه خودشان به آن گواهی دادند.
دوم: اینکه منظور، اعمالی است که به دروغ سرهم میکردند و میپنداشتند سعادتشان در آنهاست، آنگاه که خدای متعال آنها را غباری پراکنده میگرداند.
سوم: اینکه منظور، کفر و تکذیبِ آنان است که پیش از نگهداشتهشدن در برابر آتش، آن را در آخرت پنهان میکردند؛ همانگونه که پیشتر در این سخنِ خدای متعال از آنان حکایت شد که میفرماید: « ثُمَّ لَمْ تَكُنْ فِتْنَتُهُمْ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا وَ اللّٰهِ رَبِّنٰا مٰا كُنّٰا مُشْرِكِينَ » (سپس عذر و فرجامشان چیزی جز این نبود که گفتند: «به خدا، پروردگارمان سوگند، که ما مشرک نبودیم!» [انعام: ۲۳]).
چهارم: اینکه منظور، حق یا ایمانی است که با ابراز کفر و تکذیب، از سرِ ستیز با پیامبر و خودبرتربینی در برابر حق، آن را در نهان نگه میداشتند و پنهان میکردند. این احتمال فقط بر سرسختترین کافران منطبق میشود؛ یعنی ستیزهجویانِ متکبری که [خدای متعال] دربارهٔ برخی از آنان فرمود: « وَ جَحَدُوا بِهٰا وَ اسْتَيْقَنَتْهٰا أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا » (و با آنکه دلهایشان به آن یقین داشت، از سر ستم و برتریجویی انکارش کردند [نمل: ۱۴]).
پنجم: اینکه منظور، حقیقتی است که پیامبران آورده بودند و پیشوایان از پیروان خود پنهان میداشتند، و اکنون برای پیروانی که مقلدِ آنان بودند آشکار شده است؛ از جمله پنهانکردنِ رسالت پیامبر ما (ص)، اوصاف ایشان و مژدهٔ پیامبرانشان دربارهٔ او به دست گروهی از اهل کتاب.
ششم: اینکه منظور، رازهای کفری است که منافقان در دنیا با ابراز ایمان و اسلام، آن را پنهان میکردند.
هفتم: اینکه منظور، رستاخیز و پاداش و کیفر است که عذاب جهنم نیز بخشی از آن است؛ و پنهانکردنِ آن، همان تکذیبکردنش است، که معنای اصلیِ ریشهٔ کفر (پوشاندن) نیز همین است.
هشتم: اینکه در کلام مضافی محذوف است؛ یعنی فرجام ناگوارِ آنچه از کفر و بدیها پنهان میکردند برایشان آشکار شد و کیفرش بر آنان فرود آمد، پس به ستوه آمدند و دلتنگ شدند و آرزو کردند با بازگشت به دنیا از آن رهایی یابند و آنچه را به این سرانجام کشید—یعنی تکذیب آیات و بیایمانی—رها کنند؛ درست همانگونه که فردِ مبتلا به بیماری درمانناپذیر آرزوی مرگ میکند، چرا که مرگ او را از دردها میرهاند، نه اینکه خودش محبوب باشد. [نویسندهٔ المنار میگوید:] ما هیچیک از این اقوال را ترجیح نمیدهیم، بلکه به نظر ما سخن درست قول دیگری است، و آن اینکه:
نهم: اینکه در آن روز برای هر یک از کسانی که سخن دربارهٔ آنها آمده و برای دیگر کافرانی همانند آنان، آنچه در دنیا پنهان میکردند—یعنی هر آنچه در نظر خودشان یا در نظر کسانی که از آنها پنهانش میکردند زشت بود—آشکار میشود. (پایان سخن المنار). سپس او در کلامی مفصل، این سخن را به پیشوایانِ کافران، پیروانِ مقلدشان، منافقان و فاسقانی که مرتکب کارهای ناشایست میشدند و آن را از مردم پنهان میکردند، یا واجبات را ترک میگفتند و بهانههای دروغین میآوردند و حقیقت ماجرا را میپوشاندند، تعمیم داده است.
با بازگشت به وجهی که پیشتر بیان کردیم و درنگ در آن، نادرستی و کاستیهای یکایک این اقوال آشکار میشود، از اینرو سخن را به درازا نمیکشانیم.
سخن خدای متعال که میفرماید: « وَ لَوْ رُدُّوا لَعٰادُوا لِمٰا نُهُوا عَنْهُ » (و اگر بازگردانده شوند، قطعاً به همانچه از آن نهی شده بودند بازمیگردند)، یادآوریِ اثر و کارکردِ خصلتهای ناپسندی است که در سرای دنیا در جانهایشان ریشه دوانده بود. زیرا آنچه آنان را به آرزوی بازگشت به دنیا و ایمانآوردن به آیات خدا در آنجا و درآمدن به جمع مؤمنان واداشت، تنها و تنها آشکارشدنِ همان حقیقتی بود که رهایش کرده بودند، همراه با تمام عذابهایی که در روز قیامت به دنبال دارد؛ و این آشکاری از مقتضیات سرای آخرت است که ناگزیر حقیقتهای غیبی را آشکار و عیان میسازد.
و اگر به دنیا بازگردند، احکام سرای دنیا بر آنان حاکم خواهد شد، پردههای غیب دوباره بر آنان فرو خواهد افتاد و به عرصهٔ اختیار خویش بازخواهند گشت؛ و همراه با اختیار، هوای نفس، وسوسهٔ شیطان، طبعهای بشری، و خودبرتربینی و سرکشی نیز باز خواهد آمد، و در نتیجه به همان شرک پیشین و ستیزهجویی با حق بازمیگردند؛ زیرا همان عاملی که در زندگی دنیا آنان را سوق میداد، به سوی مخالفت با حق و تکذیب آیات خدای متعال، حتی با فرض بازگرداندنشان به دنیا پس از رستاخیز، بر همان حالِ خود باقی است؛ بنابراین حکمش بیهیچ تفاوتی همان خواهد بود.
و سخن خدای متعال که: « وَ إِنَّهُمْ لَكٰاذِبُونَ » (و بیتردید آنان دروغگویند)، یعنی در این گفتهشان که: « يٰا لَيْتَنٰا نُرَدُّ وَ لاٰ نُكَذِّبَ بِآيٰاتِ رَبِّنٰا » (ای کاش بازگردانده میشدیم و آیات پروردگارمان را تکذیب نمیکردیم...). گرچه تمنّا و آرزو از مقولهٔ انشاء است (کلامی که راست و دروغ در آن راه ندارد)، اما از آنجا که گفتند « نُرَدُّ وَ لاٰ نُكَذِّبَ » (بازگردانده شویم و تکذیب نکنیم) یعنی خدا ما را به دنیا بازگرداند که اگر بازمان گرداند تکذیب نخواهیم کرد، و نگفتند «بازمیگردیم و تکذیب نمیکنیم»، کلامشان دربردارندهٔ درخواست و وعده بود؛ یعنی درخواستِ بازگشت و وعدهٔ ایمان و عمل صالح، چنانکه خداوند در این آیه بدان تصریح کرده است: «وَ لَوْ تَريٰ إِذِ الْمُجْرِمُونَ نٰاكِسُوا رُؤُسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ رَبَّنٰا أَبْصَرْنٰا وَ سَمِعْنٰا فَارْجِعْنٰا نَعْمَلْ صٰالِحاً إِنّٰا مُوقِنُونَ» (و اگر ببینی هنگامی را که مجرمان نزد پروردگارشان سرهایشان را به زیر افکندهاند [و میگویند:] پروردگارا، دیدیم و شنیدیم، پس ما را بازگردان تا کاری شایسته انجام دهیم که ما یقیندارندگانیم؛ سجده: ۱۲) و نیز در این آیه که: «وَ هُمْ يَصْطَرِخُونَ فِيهٰا رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا نَعْمَلْ صٰالِحاً غَيْرَ الَّذِي كُنّٰا نَعْمَلُ» (و آنان در آنجا فریاد برمیآورند که: پروردگارا، ما را بیرون آور تا کاری شایسته، جز آنچه میکردیم، انجام دهیم؛ فاطر: ۳۷).
خلاصه آنکه گفتارشان: « يٰا لَيْتَنٰا نُرَدُّ وَ لاٰ نُكَذِّبَ » (ای کاش بازگردانده میشدیم و تکذیب نمیکردیم...)، به معنای این سخن است که: «پروردگارا، ما را به دنیا بازگردان تا آیاتت را تکذیب نکنیم و از مؤمنان باشیم»؛ و به همین اعتبار، سخنشان راست و دروغ برمیدارد و درست است که دروغگو به شمار آیند.
گاهی نیز نسبت دادن دروغ به آنان در تمنّایشان چنین توجیه شده است که مراد، دروغ بودنِ امید و آرزوست؛ یعنی تحقق نیافتن آن در خارج، چنانکه به کسی که آرزوی چیزی دستنیافتنی دارد گفته میشود: «كَذَبَكَ أَمَلُكَ» (آرزویت به تو دروغ گفت/امیدت برآورده نشد).
و گاه گفته شده است که مراد، دروغگویی آنان در دیگر خبرهایی است که از خود میدهند؛ مانند اینکه حقیقت را دریافتهاند و به حق باور دارند؛ که سستیِ این سخن نیز آشکار است.
بحث روایی
و در تفسیر عیّاشی از خالد، از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود: «و لو ردوا لعادوا لما نهوا عنه إنهم ملعونون في الأصل» (و اگر بازگردانده شوند، قطعاً به همان چیزی برمیگردند که از آن نهی شده بودند؛ چرا که آنان در اصل ملعون [و دور از رحمت] هستند).
و در همان کتاب، از عثمان بن عیسی از برخی یارانش، از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود: «إن الله قال للماء:» (همانا خداوند به آب فرمود:)
«كن عذبا فراتا أخلق منك جنتي و أهل طاعتي» (گوارا و شیرین باش تا بهشت خود و اهل طاعتم را از تو بیافرینم)، و به آب [دیگر] فرمود: «كن ملحا أجاجا-أخلق منك ناري و أهل معصيتي-فأجرى المائين على الطين-ثم قبض قبضة بيده و هي يمين فخلقهم خلقا كالذر-ثم أشهدهم على أنفسهم أ لست بربكم و عليكم طاعتي؟قالوا:بلى،فقال للنار:» (شور و تلخ باش تا از تو آتشم و اهل نافرمانیام را بیافرینم؛ سپس آن دو آب را بر گِل روان ساخت، آنگاه با دست خویش — که یمین [و مظهر خیر و برکت] است — مشتی برگرفت و آنان را همانند ذرّهها بیافرید؛ سپس آنان را بر خودشان گواه گرفت [و فرمود:] «آیا پروردگار شما نیستم و طاعتم بر شما لازم نیست؟» گفتند: «آری!»؛ پس به آتش فرمود:)
فرمود: «كُونِي نَاراً» (آتشی باش)؛ ناگهان آتشی شعلهور شد [یادداشت منبع: ظاهراً «تأجّجَت» است] و به آنان فرمود: «قَعُوا فِيهَا» (در آن درآیید). پس برخی از آنان شتافتند، برخی در رفتن کُندی کردند و برخی از جای خود تکان نخوردند. اما چون گرمای آن را چشیدند، برگشتند و هیچیک از آنان واردش نشد.
سپس مشتی با دست خویش برگرفت و آنان را نیز مانند گروه نخست، آفرینشی چون ذرّات ریز آفرید. آنگاه همانگونه که گروه دیگر را گواه گرفت، اینان را نیز بر خودشان گواه گرفت. سپس به آنان فرمود: «قَعُوا فِي هٰذِهِ النَّارِ» (در این آتش درآیید). پس برخی کُندی کردند، برخی شتافتند و برخی بهسرعتِ یک چشم برهم زدن گذشتند و همگی در آن افتادند [یادداشت منبع: ظاهراً «كُلُّهُمْ» است]. پس فرمود: «اخْرُجُوا مِنْهَا سَالِمِينَ» (به سلامت از آن بیرون آیید) و بیرون آمدند، بیآنکه آسیبی به ایشان برسد.
و آن گروه دیگر گفتند: «يَا رَبَّنَا أَقِلْنَا نَفْعَلْ كَمَا فَعَلُوا» (پروردگارا، از ما درگذر و مهلتمان ده تا مانند آنان رفتار کنیم). فرمود: «قَدْ أَقَلْتُكُمْ» (از شما درگذشتم و مهلتتان دادم). پس برخی از آنان در رفتن شتافتند و برخی از جای خود تکان نخوردند، درست مانند آنچه بار نخست کرده بودند. و این است فرمودهٔ خداوند:
« وَ لَوْ رُدُّوا لَعٰادُوا لِمٰا نُهُوا عَنْهُ وَ إِنَّهُمْ لَكٰاذِبُونَ » (و اگر هم بازگردانده شوند، قطعاً به همان چیزی که از آن منع شده بودند برمیگردند، و آنان مسلماً دروغگویند).
میگویم: این روایت و روایت پیش از آن، از روایات «عالم ذر» (پیمان الست) است و بحث کامل دربارهٔ آنها در سورهٔ اعراف، ذیل تفسیر این سخن خدای متعال خواهد آمد که میفرماید: « وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَليٰ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ،قٰالُوا بَليٰ » (و هنگامی را که پروردگارت از پشتهای فرزندان آدم نسلشان را برگرفت و آنان را بر خودشان گواه ساخت که: آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آری) تا پایان آیه.
و حاصل این روایات آن است که همانگونه که نظام پاداش و کیفر در آخرت از جهت طاعت و نافرمانی پیوندی کامل با نشئهٔ (جهانِ) دیگری پیش از خود دارد که همان جهان دنیاست، طاعت و نافرمانی در دنیا نیز پیوندی کامل با نشئهٔ دیگری دارد که از نظر رتبه پیش از آن قرار گرفته، و آن همان عالم ذر است.
بنابراین، مقصود از این سخن در روایت که: «فَذَلِكَ قَوْلُهُ تَعَالَى: «وَ لَوْ رُدُّوا لَعٰادُوا...»» (و این است سخن خدای متعال که میفرماید: «و اگر بازگردانده شوند، حتماً بازمیگردند...»)، آن است که معنای آیه چنین است: اگر آنان از پهنههای محشر به دنیا بازگردانده شوند، مسلماً به آنچه از آن نهی شده بودند بازمیگردند؛ و آنان از همان عالم ذر دروغگویند، چرا که در آن نشئه به خدا دروغ گفتند. و این دقیقاً همان معنایی است که امام (ع) در روایت اول اراده فرموده که: «وَ لَوْ رُدُّوا لَعَادُوا لِمَا نُهُوا عَنْهُ إِنَّهُمْ مَلْعُونُونَ فِي الْأَصْلِ» (و اگر بازگردانده شوند، حتماً به آنچه از آن نهی شده بودند بازمیگردند، چرا که در اصل ملعوناند)؛ یعنی در عالم ذر، به سبب دروغگوییشان در آن عالم، ملعون شدند.
بر این اساس، این دو روایت متضمن وجه چهارمی در تفسیر آیهاند، غیر از وجوه سهگانهای که در بیان پیشین گذشت.