أَمۡ يَحۡسُدُونَ ٱلنَّاسَ عَلَىٰ مَآ ءَاتَىٰهُمُ ٱللَّهُ مِن فَضۡلِهِۦۖ فَقَدۡ ءَاتَيۡنَآ ءَالَ إِبۡرَٰهِيمَ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡحِكۡمَةَ وَءَاتَيۡنَٰهُم مُّلۡكًا عَظِيمٗا
یا به مردم، به خاطر آنچه خدا از فضل خویش به آنان بخشیده است رشک میبرند؟ در حالی که ما به خاندان ابراهیم کتاب و حکمت دادیم و به آنان فرمانروایی بزرگی بخشیدیم.
تفسیر آیهٔ ۵۴ سورهٔ نساء، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۴، صفحهٔ ۳۷۶ تا ۳۸۴ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/4/54/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان آیات
خدای متعال میفرماید: «أَمْ يَحْسُدُونَ النّٰاسَ عَليٰ مٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ» (یا مگر به مردم بهخاطر آنچه خدا از فضل خویش به آنان داده است رشک میبرند؟). این بخش، پایانِ شقوق سهگانهٔ یادشده است و روی سخن در آن با یهود است تا پاسخی باشد به داوریشان علیه مؤمنان مبنی بر اینکه آیین مشرکان هدایتیافتهتر از آیین مؤمنان است.
مراد از «مردم» به گواهیِ این سیاق، مؤمنان هستند، و منظور از آنچه «خداوند از فضل خویش به آنان داده»، نبوت، کتاب آسمانی و معارف دینی است. با این حال، ادامهٔ آیه: «فَقَدْ آتَیْنٰا آلَ إِبْرٰاهِیمَ «إلخ»» (ما به خاندان ابراهیم کتاب و حکمت دادیم...) نشان میدهد فردی که تعبیر «مردم» بر او اطلاق شده، از خاندان ابراهیم است؛ پس مراد از «مردم» در اینجا پیامبر اکرم (ص) است و هر اندازه از این فضلِ یادشده در آیه که به دیگران گسترش یافته، از راه ایشان و با برکات والای آن حضرت است. پیشتر نیز در تفسیر سخن خدای متعال: «إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفىٰ آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْرٰاهِيمَ الآية» (آل عمران: ۳۳؛ همانا خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهیم را برگزید...) گذشت که مراد از خاندان ابراهیم، همان پیامبر و آل او هستند.
بهکاربردن واژهٔ «الناس» (مردم) برای یک فرد نیز هیچ اشکالی ندارد؛ چرا که این کاربرد بر شیوهٔ کنایه است، مانند آنکه به کسی که مزاحم تو میشود و آزارت میدهد بگویی: «لا تتعرض للناس، و ما لك و للناس؟» (کاری به کار مردم نداشته باش، تو را با مردم چه کار؟) و منظورت خودت باشد؛ یعنی: «لا تتعرض لي» (کاری به کار من نداشته باش).
خدای متعال میفرماید: «فَقَدْ آتَيْنٰا آلَ إِبْرٰاهِيمَ الْكِتٰابَ وَ الْحِكْمَهَ» (پس به راستی ما به خاندان ابراهیم کتاب و حکمت دادیم). این جمله برای ناامیدساختن آنان در حسادتشان و بریدن امیدشان از زوال این نعمت و پایانیافتن این فضل الهی است؛ با این بیان که خداوند از فضل خویش به خاندان ابراهیم بخشیده آنچه بخشیده، و از رحمت خود به آنان عطا کرده آنچه عطا کرده است؛ پس یهودیان از خشم خود بمیرند که حسادت هرگز کمترین سودی به حالشان نخواهد داشت.
از اینجا روشن میشود که مراد از «آل ابراهیم» یا خود پیامبر و خاندان ایشان از فرزندان اسماعیل هستند، یا عموم آل ابراهیم از فرزندان اسماعیل و اسحاق، تا پیامبر (ص) را نیز در بر بگیرد که در حقیقت، کسی که مورد حسادت یهود واقع شده خودِ ایشان است؛ و مراد از آل ابراهیم، بنیاسرائیل از نسل ابراهیم نیستند، چراکه سخن بر این فرض، به منزله تأیید یهود در حسادتشان به پیامبر یا مؤمنان (بهخاطر وجود پیامبر (ص) در میانشان) خواهد بود، و چنانکه پوشیده نیست، معنای آیه تباه میگردد.
همچنین همانگونه که پیشتر اشاره شد، روشن گردید که این جمله: «فَقَدْ آتَيْنٰا آلَ إِبْرٰاهِيمَ» إلخ (پس به آل ابراهیم دادیم...) نشان میدهد مردمی که مورد حسادت واقع شدهاند، خود از آل ابراهیم هستند؛ از اینرو تأیید میشود که مقصود از «مردم»، پیامبر (ص) است. اما مؤمنان به او، همگی از نسل ابراهیم نیستند و نسلِ مؤمن او نیز برتری و امتیازی ذاتی بر دیگر مؤمنان ندارند تا سخن را بر آنان حمل کنیم. صرفِ ایمان و پیروی از آیین ابراهیم نیز سبب نمیشود پیروان را «آل ابراهیم» بنامند. همچنین خدای متعال میفرماید: «إِنَّ أَوْلَى النّٰاسِ بِإِبْرٰاهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَ هٰذَا النَّبِيُّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا» (سزاوارترین مردم به ابراهیم، کسانی هستند که از او پیروی کردند و این پیامبر و کسانی که ایمان آوردهاند؛ آلعمران: ۶۸)؛ این اولویت و سزاواری هم موجب نمیشود مؤمنان را به این مناسبت «آل ابراهیم» بنامیم، چراکه در آیه از پیروان ابراهیم نیز یاد شده، در حالی که آنان قطعاً آل ابراهیم نامیده نمیشوند. پس مراد از آل ابراهیم، پیامبر یا ایشان و خاندانشان (ص) و اسماعیل که نیای اوست و همترازان او هستند.
خدای متعال میفرماید: «وَ آتَيْنٰاهُمْ مُلْكاً عَظِيماً» (و به آنان پادشاهی و فرمانروایی بزرگی دادیم). پیشتر بیان شد که مقتضای سیاق آن است که مراد از «مُلک»، فرمانرواییِ عامی باشد که پادشاهی و سلطنت معنوی را نیز در بر بگیرد؛ سلطنتی که نبوت و ولایت حقیقی برای هدایت و ارشاد مردم از مصادیق آن است. مؤید این معنا آن است که خدای پاک و منزه فرمانروایی دنیوی را بزرگ نمیشمارد، مگر اینکه به فضیلتی معنوی و برتریِ دینی منتهی شود. مؤید دیگر این سخن نیز آن است که خدای پاک و منزه در میان نعمتها و فضلهایی که برای آل ابراهیم برشمرد، نامی از نبوت و ولایت نبرد، چراکه فرمود: «فَقَدْ آتَيْنٰا آلَ إِبْرٰاهِيمَ الْكِتٰابَ وَ الْحِكْمَةَ»؛ پس این احتمال تقویت میشود که نبوت و ولایت در اطلاق سخن الهی: «وَ آتَيْنٰاهُمْ مُلْكاً عَظِيماً» گنجانده شده باشند.
بحث روایتی
در تفسیر «البرهان» دربارهٔ سخن خدای متعال: «أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ...» (یا مگر بر مردم بهخاطر آنچه خدا از فضل خویش به آنان بخشیده حسد میورزند؟...)، از شیخ در «امالی»اش به اسناد خود از جابر، از امام باقر (ع) روایت شده است که دربارهٔ: «أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ» (یا مگر بر مردم بهخاطر آنچه خدا از فضل خویش به آنان بخشیده حسد میورزند)
فرمود: «نحن الناس» (ماییم آن مردم).
و در کتاب «کافی» به سند خود از بُرَید از امام باقر (ع) در روایتی آمده است:
«أَمْ يَحْسُدُونَ النّٰاسَ عَليٰ مٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ» (یا مگر به مردم برای آنچه خدا از فضل خویش به آنان داده است، رشک میبرند؟)
[فرمود:] «نحن الناس المحسودون» (ماییم آن مردمی که مورد حسادت قرار گرفتهاند)؛ تا پایان حدیث.
میگویم: این معنا از امامان اهلبیت (ع) بهگونهٔ مستفیض (روایتی که سندهای بسیار و راویان فراوان دارد) با راههای گوناگون نقل شده و در کتابهای جامع شیعه همچون «کافی»، «تهذیب»، «معانی الأخبار»، «بصائر الدرجات»، و دو تفسیر قمی و عیاشی و جز آنها ثبت است.
و در همین معنا از طریق اهلسنت، روایتی است که ابنمغازلی با سند متصل به امام محمد بن علی باقر (ع) میرساند که دربارهٔ این سخن که خدای متعال میفرماید:
«أَمْ يَحْسُدُونَ النّٰاسَ عَليٰ مٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ» (یا مگر به مردم بر آنچه خدا از فضل خویش به آنان داده است حسد میورزند؟)
فرمود:
«نحن الناس و الله» (به خدا سوگند که ماییم آن مردم).
و نیز آنچه در کتاب «الدر المنثور» از ابنمنذر و طبرانی از طریق عطاء از ابنعباس نقل شده که دربارهٔ سخن الهی: «أَمْ يَحْسُدُونَ النّٰاسَ» (یا به مردم حسد میبرند) گفت: «نحن الناس دون الناس» (ماییم آن مردم، نه دیگران). همچنین در آن کتاب، تفسیر «الناس» به پیامبر خدا (ص) از عکرمه، مجاهد، مقاتل و ابو مالک روایت شده است؛ و در بیانی که پیشتر آوردیم گذشت که ظاهر آیه آن است که مراد از «الناس» پیامبر خدا (ص) است و اهلبیت ایشان به آن حضرت ملحق هستند.
و در تفسیر عیاشی از حُمران از امام باقر (ع) روایت شده است که دربارهٔ «فَقَدْ آتَيْنٰا آلَ إِبْرٰاهِيمَ الْكِتٰابَ» (همانا به خاندان ابراهیم کتاب دادیم) فرمود: «النبوه» (نبوت است)، و دربارهٔ «وَ الْحِكْمَهَ» (و حکمت) فرمود: «الفهم و القضاء» (فهم و داوری است)، و دربارهٔ «و مُلْكاً عَظِيماً» (و فرمانرواییِ بزرگی) فرمود: «الطاعه» (اطاعت [واجب] است).
میگویم: مراد از اطاعت، همان اطاعت واجب (واجبالاطاعه بودن) است؛ چنانکه در دیگر روایات آمده است. احادیث در این معانی نیز فراوان است و در برخی از آنها، اطاعت واجب به امامت و خلافت تفسیر شده است، همانگونه که در «کافی» به سند خود از بُرَید از امام باقر (ع) روایت شده است.