فَنَادَتۡهُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ وَهُوَ قَآئِمٞ يُصَلِّي فِي ٱلۡمِحۡرَابِ أَنَّ ٱللَّهَ يُبَشِّرُكَ بِيَحۡيَىٰ مُصَدِّقَۢا بِكَلِمَةٖ مِّنَ ٱللَّهِ وَسَيِّدٗا وَحَصُورٗا وَنَبِيّٗا مِّنَ ٱلصَّٰلِحِينَ
پس در حالی که در محراب ایستاده و به نماز مشغول بود، فرشتگان ندایش دادند که: «خداوند تو را به [ولادت] یحیی بشارت میدهد، که تصدیقکنندهٔ کلمهای از جانب خدا [یعنی عیسی] و سرور، خویشتندار [از شهوات]، و پیامبری از شایستگان است».
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان آیات
تفسیر آیههای ۳۹ و ۴۱ با هم
و از چیزهایی که این نکته را تأیید میکند، سخن خدای متعال است که میفرماید: «فَنٰادَتْهُ الْمَلاٰئِكَةُ» (پس فرشتگان او را ندا دادند)؛ زیرا «ندا» معمولاً از راه دور صورت میگیرد و به همین سبب، کاربرد آن دربارهٔ سخن گفتن با صدای بلند بسیار است، چون بلند بودن صدا نزد ما از لوازم دوریِ فاصله به شمار میآید؛ هرچند بر پایهٔ اصلِ معنای واژه، لزوماً همراه با دوری نیست؛ چنانکه سخن خدای متعال در حکایت دعای زکریا بر این گواه است: «إِذْ نٰادىٰ رَبَّهُ نِدٰاءً خَفِيًّا» (مریم: ۳؛ آنگاه که پروردگارش را با ندایی پنهان و آهسته خواند). در اینجا اطلاق «ندا» به این دعا، به ملاحظهٔ تذلل و فروتنی زکریا بوده است:
و نشاندهندهٔ کرنش و تواضع او در برابر عزت، برتری و بلندمرتبگی خدای پاک و منزه است؛ با این حال، آن ندا را به پنهان و آهسته بودن وصف فرمود. بنابراین، کلام از این اشاره خالی نیست که زکریا خودِ فرشته را ندید، بلکه تنها ندایی را از هاتفی شنید.
گفتاری دربارهٔ خطورات فرشتگان و القائات شیطانی و مسألهٔ سخن گفتنِ همراه با آنها
تفسیر آیههای ۳۵ تا ۴۱ با هم
و نیز کلام خدای متعال که میفرماید: «هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَهَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدٰادُوا إِيمٰاناً مَعَ إِيمٰانِهِمْ وَ لِلّٰهِ جُنُودُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» (فتح: ۴؛ اوست که آرامش را در دلهای مؤمنان فرود آورد تا ایمانی بر ایمان خود بیفزایند، و سپاهیان آسمانها و زمین از آنِ خداست)؛ و… ادامه در متن کامل
در اینجا بخش دیگری از سخن گفتن هست که ویژهٔ خدای متعال است، چنانکه با این کلام خود یاد کرده است: «وَ مٰا كٰانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللّٰهُ إِلاّٰ وَحْياً أَوْ مِنْ وَرٰاءِ حِجٰابٍ» تا آخر آیه (شوری: ۵۱؛ و هیچ بشری را نرسد که خدا با او سخن بگوید جز به وحی یا از پشت پردهای). ادامه در متن کامل
اما کلام خدای پاک و منزه که «وحی» نامیده میشود، ذاتاً متمایز و مشخص است؛ زیرا خدای پاک و منزه میان آن و سخن گفتن از پشت پرده، تقابل برقرار کرده است. ادامه در متن کامل
و اما دربارهٔ کلام فرشته و کلام شیطان، آیاتی که پیشتر یاد شد برای تمایز میان آن دو بسنده است؛ زیرا الهام و خطور فرشته همراه با گشایش سینه است، به آمرزش و فضل الهی فرامیخواند و سرانجام به چیزی میانجامد که با دین خدا—بیانشده در کتاب او و سنت پیامبرش—مطابقت دارد؛ و خطور شیطانی پیوسته همراه است با تنگی سینه و آزمندی و بخل نفس، و به پیروی از هوای نفس فرامیخواند، وعدهٔ فقر و تنگدستی میدهد، به کارهای زشت فرمان میدهد و در نهایت به چیزی میرسد که با کتاب و سنت سازگار نیست و با فطرت مخالفت دارد. ادامه در متن کامل
سپس [باید دانست که] پیامبران و کسانی که در پی آنان میآیند، چه بسا دیدن فرشته و شیطان و شناخت آن دو برایشان میسر بوده است؛ همانگونه که خدای متعال دربارهٔ آدم، ابراهیم و لوط حکایت کرده است، و این مشاهده آنان را از به کار بردن ملاک تشخیص بینیاز میکرد. ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۳۹ سورهٔ آل عمران، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۳، صفحهٔ ۱۷۵ تا ۱۸۳ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/3/39/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان آیات
خدای متعال میفرماید: «فَنٰادَتْهُ الْمَلاٰئِكَهُ وَ هُوَ قٰائِمٌ يُصَلِّي فِي الْمِحْرٰابِ أَنَّ اللّٰهَ يُبَشِّرُكَ بِيَحْيِيٰ...» (پس در حالی که او در محراب ایستاده و به نماز مشغول بود، فرشتگان ندایش دادند که همانا خداوند تو را به یحیی بشارت میدهد... تا آخر آیه). ضمیرهای غایب («نادَتْهُ»، «هُوَ») و ضمیرهای خطاب («يُبَشِّرُكَ») همگی به زکریا برمیگردد. و واژههای «بُشْريٰ»، «إِبْشار» و «تَبْشیر» به معنای خبر دادن از چیزی است که انسان از رخ دادن و وجود آن شادمان میشود.
و این سخن پروردگار که: «أَنَّ اللّٰهَ يُبَشِّرُكَ بِيَحْيِيٰ» (خداوند تو را به یحیی مژده میدهد)، گواه آن است که نامگذاریِ او به «یحیی»، مستقیماً از سوی خداوند صورت گرفته است؛ چنانکه آیههای مشابه این آیات در سورهٔ مریم نیز بر این دلالت دارند؛ خدای متعال میفرماید: «يٰا زَكَرِيّٰا إِنّٰا نُبَشِّرُكَ بِغُلاٰمٍ اسْمُهُ يَحْييٰ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِيًّا» (ای زکریا، ما تو را به پسری که نامش یحیی است بشارت میدهیم، در حالی که پیش از این برای او همنامی قرار نداده بودیم؛ مریم: ۷).
نامگذاریِ او به «یحیی» و اینکه این نامگذاری از سوی خدای پاک و منزه در همان آغازِ بشارت به زکریا و پیش از ولادت و آفرینشِ یحیی انجام گرفت، مؤید همان نکتهای است که پیشتر گفتیم: آنچه زکریا از پروردگارش درخواست کرد، این بود که فرزندی به او روزی فرماید که شأن و منزلتش همانند شأن مریم باشد؛ و مریم و فرزندش عیسی (ع) در حقیقت نشانهای یگانه بودند، چنانکه خدای متعال میفرماید: «وَ جَعَلْنٰاهٰا وَ ابْنَهٰا آيَهً لِلْعٰالَمِينَ» (و او و فرزندش را نشانهای برای جهانیان قرار دادیم).
بنابراین از سوی خدای پاک و منزه، در حق یحیی همان اموری رعایت شد که در حق آن دو (مریم و عیسی) رعایت شده بود. و چون در عیسی، کمالِ آنچه در مریم وجود داشت لحاظ گردیده بود، در حق یحیی نیز شباهت تمام و همتاییِ کامل با عیسی (ع) تا سرحدِّ امکان رعایت شد. البته در همهٔ این جهات، تقدّمِ کامل از آنِ عیسی بود؛ چرا که وجود او پیش از استجابتِ دعای زکریا دربارهٔ یحیی مقدر شده بود. از همین رو عیسی بر یحیی پیشی داشت، از جمله در اینکه از پیامبران اولواالعزم و صاحب شریعت و کتاب و کمالات دیگر بود؛ ولی آن دو پیامبر و سرگذشتشان در هر آنچه ممکن بود، نهایتِ شباهت را به یکدیگر داشتند.
اگر خواهان تصدیق آنچه گفتیم باشی، در آنچه خدای متعال از داستان آن دو در سورهٔ مریم آورده تدبر کن؛ که دربارهٔ یحیی فرمود: «يٰا زَكَرِيّٰا إِنّٰا نُبَشِّرُكَ بِغُلاٰمٍ اسْمُهُ يَحْييٰ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِيًّا -إلي أن قال-: يٰا يَحْييٰ خُذِ الْكِتٰابَ بِقُوَّهٍ وَ آتَيْنٰاهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا وَ حَنٰاناً مِنْ لَدُنّٰا وَ زَكٰاهً وَ كٰانَ تَقِيًّا وَ بَرًّا بِوٰالِدَيْهِ وَ لَمْ يَكُنْ جَبّٰاراً عَصِيًّا وَ سَلاٰمٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَ يَوْمَ يَمُوتُ وَ يَوْمَ يُبْعَثُ حَيًّا» (ای زکریا! ما تو را به پسری بشارت میدهیم که نامش یحیی است و پیش از این همنامی برای او قرار ندادهایم... تا آنجا که فرمود: ای یحیی! کتاب را با قوت بگیر؛ و در کودکی به او حکمت و داوری دادیم، و از نزد خویش مهربانی و پاکی [عطا کردیم] و او پرهیزگار بود و به پدر و مادرش نیکی میکرد و هرگز زورگویی نافرمان نبود. و سلام بر او روزی که زاده شد و روزی که میمیرد و روزی که زنده برانگیخته میشود [مریم: ۱۵]). و دربارهٔ عیسی (ع) فرمود: «فَأَرْسَلْنٰا إِلَيْهٰا رُوحَنٰا -إلي أن قال:- إِنَّمٰا أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ لِأَهَبَ لَكِ غُلاٰماً زَكِيًّا -إلي أن قال-: قٰالَ رَبُّكِ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ وَ لِنَجْعَلَهُ آيَهً لِلنّٰاسِ وَ رَحْمَهً مِنّٰا -إلي أن قال-: فَأَشٰارَتْ إِلَيْهِ قٰالُوا كَيْفَ نُكَلِّمُ مَنْ كٰانَ فِي الْمَهْدِ صَبِيًّا قٰالَ إِنِّي عَبْدُ اللّٰهِ آتٰانِيَ الْكِتٰابَ وَ جَعَلَنِي نَبِيًّا وَ جَعَلَنِي مُبٰارَكاً أَيْنَ مٰا كُنْتُ وَ أَوْصٰانِي بِالصَّلاٰهِ وَ الزَّكٰاهِ مٰا دُمْتُ حَيًّا وَ بَرًّا بِوٰالِدَتِي وَ لَمْ يَجْعَلْنِي جَبّٰاراً شَقِيًّا وَ السَّلاٰمُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدْتُ وَ يَوْمَ أَمُوتُ وَ يَوْمَ أُبْعَثُ حَيًّا» (پس روح خویش را بهسوی او فرستادیم... تا آنجا که گفت: من فقط فرستادهٔ پروردگار توأم تا به تو پسری پاکیزه ببخشم... تا آنجا که فرمود: پروردگارت فرمود: این بر من آسان است و تا او را نشانهای برای مردم و رحمتی از سوی خویش قرار دهیم... تا آنجا که فرمود: پس [مریم] به او اشاره کرد. گفتند: چگونه با کودکی که در گهواره است سخن بگوییم؟ گفت: من بندهٔ خدایم، به من کتاب داده و مرا پیامبر گردانیده است، و هر جا که باشم مرا با برکت ساخته و تا زندهام مرا به نماز و زکات سفارش فرموده است، و مرا نسبت به مادرم نیکوکار کرده و زورگویی تیرهبخت نساخته است؛ و سلام بر من روزی که زاده شدم و روزی که میمیرم و روزی که زنده برانگیخته میشوم [مریم: ۳۳]). و آیات همین سورهای که در آن هستیم [سورهٔ آلعمران] نیز هنگام تطبیق، از جهت دلالت بر نزدیکی و همگونیِ شأن آن دو، نزدیک به این آیات است.
خلاصه آنکه خدای پاک و منزه او را «یحیی» نامید و فرزند مریم را «عیسی» نام نهاد—که بنا بر آنچه گفته شده، به معنای «میزیَد/زندگانی مییابد» (یعیش) است—و او را تصدیقکنندهٔ کلمهای از سوی خود قرار داد که همان عیسی است، چنانکه خدای متعال میفرماید: «بِكَلِمَهٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَي » (به کلمهای از جانب خویش که نامش مسیح عیسی است [آلعمران: ۴۵])، و در کودکی به او حکمت و داوری داد و کتاب آموخت، همانگونه که با عیسی چنین کرد؛ و او را مهربانیای از نزد خویش، و پاکی، و نیکوکار به پدر و مادرش و به دور از زورگویی و سرکشی برشمرد، چنانکه عیسی نیز چنین بود؛ و در سه جایگاه [تولد، مرگ و رستاخیز] بر او سلام فرستاد، همانند عیسی؛ و او را «سیّد» (پیشوا و بزرگ) شمرد، چنانکه عیسی را نزد خود «وجیه» (آبرومند و والامقام) قرار داد؛ و او را همچون عیسی «حصور» (خویشتندار از شهوات)، پیامبر و از شایستگان ساخت. همهٔ اینها پاسخی بود به درخواست و دعای زکریا، آنگاه که از مشاهدهٔ ماجرای مریم و جایگاه شگفتانگیز و کرامت او نزد خدا دلش لبریز شد و همانگونه که بیان شد، نسلی پاکیزه و جانشینی مورد رضایت طلب نمود.
و در سخن خداوند: «مُصَدِّقاً بِكَلِمَةٍ مِنَ اللّٰهِ» (تصدیقکنندهٔ کلمهای از جانب خدا) دلالتی است بر اینکه او از دعوتکنندگان بهسوی آیین عیسی بوده است؛ چرا که مقصود از «کلمه» همان عیسی مسیح است، چنانکه خدای متعال در ذیل همین آیات در بشارت روح به مریم از آن یاد کرده است.
«سَيِّد» کسی است که ادارهٔ امور تودهٔ مردم و جامعهشان را در زندگی و معیشت، یا در فضیلتی از فضایل پسندیده نزد آنان بر عهده میگیرد؛ سپس کاربرد آن در «شریف و بزرگِ قوم» رواج یافت، چرا که تصدی این امور مستلزم شرافتی برخاسته از حکومت، مال یا فضیلتی دیگر است.
و «حَصُور» کسی است که با زنان نزدیکی نمیکند؛ و مراد از آن در آیه، به قرینهٔ سیاق، کسی است که از روی زهد و برای رویگردانی از خواستههای نفسانی از این کار خودداری میورزد.