أَلَمۡ تَرَ أَنَّ ٱللَّهَ يُسَبِّحُ لَهُۥ مَن فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَٱلطَّيۡرُ صَٰٓفَّٰتٖۖ كُلّٞ قَدۡ عَلِمَ صَلَاتَهُۥ وَتَسۡبِيحَهُۥۗ وَٱللَّهُ عَلِيمُۢ بِمَا يَفۡعَلُونَ
آیا ندیدهای که هر که در آسمانها و زمین است و پرندگان در حالی که بال گشودهاند، برای خدا تسبیح میگویند؟ هر یک نماز و تسبیح خویش را بهراستی دانسته است؛ و خدا به آنچه انجام میدهند داناست.
تفسیر آیهٔ ۴۱ سورهٔ نور، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۵، صفحهٔ ۱۳۳ تا ۱۳۶ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/24/41/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ يُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِي السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ الطَّيْرُ صَافّٰاتٍ » (آیا ندانستهای که هر که در آسمانها و زمین است و پرندگان بالگشوده، خدا را تسبیح میگویند؟) تا آخر آیه؛ چون خدای سبحان یادآور شد که او نوری است که آسمانها و زمین به آن روشنی مییابند و مؤمنان از بندگانش را به نوری افزونتر اختصاص میدهد و کافران هیچ بهرهای از آن ندارند، با آنچه در این آیه و چهار آیهٔ پس از آن آمده است، برای اثبات این حقیقت به اقامهٔ برهان میپردازد.
اینکه خدای متعال نور آسمانها و زمین است، دلیلش آن است که هرچه در آسمانها و زمین است با وجودی هستی یافته که نه از پیش خودش است و نه از جانب موجود دیگری در میان آنها؛ زیرا آن دیگری نیز مانند خودش در فقر و نیازمندی است. بنابراین، هستیِ هر موجودی در آسمانها و زمین از سوی خدایی است که همهٔ نیازها به او پایان میپذیرد.
پس وجودِ هر موجودی در آسمانها و زمین، همانگونه که خودِ هستی با آن آشکار میشود، با وجودی که بر آن افاضه شده (بخشیده شده) بر آشکارکنندهاش نیز دلالت میکند؛ بنابراین، او نوری است که پدیده با آن روشنی مییابد و به سبب نوری که بر او تابیده، بر نوربخشِ خویش گواهی میدهد و نشان میدهد که نوری هست که همهچیز از آن روشنی میگیرد. بدینسان، هر چیزی در آسمانها و زمین دلالت دارد بر اینکه ورای او حقیقتی هست پیراسته از تاریکیای که این موجود را فراگرفته، و از نیازی که همراهش شده، و از نقصی که هرگز از او جدا نمیشود. و این همان تسبیحِ موجودات آسمانها و زمین برای خدای سبحان است؛ و لازمهاش نفی استقلال از هر موجودی جز او، و سلب هرگونه معبود و پروردگاری است که جز خدای متعال کارها را تدبیر کند.
و این سخن پروردگار به همین حقیقت اشاره دارد: « أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ يُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِي السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ الطَّيْرُ صَافّٰاتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاٰتَهُ وَ تَسْبِيحَهُ » (آیا ندیدهای که هر که در آسمانها و زمین است و پرندگانِ بالگشوده خدا را تسبیح میگویند؟ همهٔ آنها نماز و تسبیح خود را دانستهاند). خدای متعال با این آیه بر اینکه نور آسمانها و زمین است استدلال میکند؛ زیرا نور چیزی است که شیءِ نورگیرنده با آن پیدا و آشکار میشود و سپس با آشکار شدنش بر آشکارکنندهاش دلالت میکند؛ و خدای متعال با آشکار ساختن و آفریدن پدیدهها، آشکار میکند و هستی میبخشد و سپس بر آشکاری و وجود خود دلالت مینماید.
و آیه نکتههای لطیفی را نیز یادآور میشود که بیانِ مقصود با آنها کامل میگردد:
نخست اینکه: آیه کسانی را که در آسمانها و زمیناند و پرندگانِ بالگسترده را به ذکر اختصاص داده است، یعنی تنها خردمندان و گروهی از جانداران را یاد کرده، در حالی که تسبیح برای غیر آنها نیز عمومیت دارد؛ به دلیل این سخن الهی: « وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلاّٰ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ » (و هیچ چیزی نیست مگر اینکه با ستایش او، تسبیحش میگوید).
و شاید این از باب برگزیدن شگفتیهایی از آفرینش برای یادکردن باشد؛ زیرا پیدایش موجود خردمند که عبارتِ « مَنْ فِي السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ » (کسانی که در آسمانها و زمیناند) بر آن دلالت دارد، از امور شگفتآور خلقت است که عقل هر صاحبخردی را مبهوت میسازد؛ چنانکه بال گشودن و صف بستنِ پرندگان در آسمان نیز از شگفتترین و بدیعترین رفتارهایی است که از جانورانِ باشعور دیده میشود.
از سخن برخی چنین برمیآید که مراد از « مَنْ فِي السَّمٰاوٰاتِ » (کسانی که در آسمانها هستند) و بقیهٔ عبارت، همهٔ موجودات است؛ و تنها بدان جهت با واژهٔ ویژهٔ صاحبان عقل از آنها یاد شده که تسبیحِ منسوب به آنها از شأن و ویژگیهای اهل عقل است، یا برای هشدار دادن به نیرومندیِ آن دلالت و روشنیِ آن نشانه بوده است، تا زبانِ حال به جای زبانِ گفتار نشانده شود.
ایراد این سخن آن است که با نسبت دادن علم به آنها در ادامهٔ آیه سازگاری ندارد، آنجا که میفرماید: « كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاٰتَهُ وَ تَسْبِيحَهُ » (همه نماز و تسبیح خود را دانستهاند).
دیگر اینکه: آغاز کلام با عبارتِ « أَ لَمْ تَرَ » (آیا ندیدهای؟) دلالت بر آشکار بودنِ تسبیحِ آنان و وضوحِ گواهیشان بر پیراستگیِ خدا دارد، بهگونهای که هیچ اهل شکی در آن تردید به خود راه نمیدهد؛ چراکه در زبان عربی، از شناختِ قطعی بسیار با واژهٔ «دیدن» تعبیر میشود؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ» (ابراهیم: ۱۹؛ آیا ندیدهای که خدا آسمانها و زمین را آفریده است؟). و خطاب در این آیه، هرچند به حسب لفظ خاص است، اما برای هر خردمندی همگانی است.
و ممکن است خطابی ویژه به خود پیامبر(ص) باشد؛ چراکه خداوند در آنچه از ملکوتِ (باطن و فرمانرواییِ) آسمانها و زمین به او نشان داده بود، تسبیحِ اهل آسمانها و زمین و پرندگانِ بالگسترده را نیز به او نمایانده بود. این امر نیز از آن حضرت(ص) شگفت و بیسابقه نیست؛ چراکه ایشان تسبیح گفتنِ سنگریزه در کف دست مبارکش را نیز به مردم نشان داد، چنانکه روایات معتبر بدان تصریح دارند.
دیگر اینکه: آیهْ علم و آگاهی را به همهٔ آنچه در آسمانها و زمین یاد شد و به پرندگان نیز تعمیم میدهد. بخشی از این بحث در تفسیر این سخنِ الهی گذشت: «وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلاّٰ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لٰكِنْ لاٰ تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ» (اسراء: ۴۴؛ و هیچ چیزی نیست مگر اینکه با ستایش او، تسبیحش میگوید، ولی شما تسبیح آنها را درنمییابید). و تتمه و بخش پایانیِ این بحث بهخواست خدا در تفسیر سورهٔ حـم سجده خواهد آمد.
و سخن برخی که گفتهاند: ضمیر در عبارتِ « قَدْ عَلِمَ » (دانسته است) به خدای متعال برمیگردد، به دلیل ناسازگاری با سیاق رد میشود؛ بهویژه با توجه به اینکه پس از آن فرموده است: « وَ اللّٰهُ عَلِيمٌ بِمٰا يَفْعَلُونَ » (و خدا به آنچه انجام میدهند داناست). مانند این دیدگاه، سخنِ گروهی دیگر است که گفتهاند: نسبت دادن علم به مجموع پدیدههای یادشده مَجاز است؛ یعنی به دلیل دلالتِ نیرومندِ آنها بر تسبیح و پیراسته دانستنِ خدا، موجود ناآگاه بهجای موجود دانا نشانده شده است.
یکی دیگر از نکتهها اینکه آیه تنها «تسبیح» (پیراستن از کاستی) را یاد کرده است، با اینکه موجودات همانطور که خدا را تسبیح میگویند به صفات کمال او نیز دلالت دارند و این همان «تحمید» (ستایش) است؛ چنانکه برهان عقلی بر آن دلالت میکند و این سخن خدای متعال نیز تأییدش مینماید: « وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلاّٰ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ » (و هیچ چیزی نیست مگر اینکه همراه با ستایش او، تسبیحش میگوید). شاید علت این امر آن باشد که این آیات برای بیان توحید و نفی شریکان سوق یافته است، و این هدف با تنزیه پیوند نزدیکتری دارد؛ زیرا کسی که جز خدا معبودی دیگر میخواند یا به گونهای به غیر او تکیه میکند، در واقع با نسبت دادن ویژگیِ وجودیِ آن موجود به خدای متعال کفر میورزد، و نفی این نسبت تنها با تنزیه حاصل میگردد نه با تحمید؛ پس این نکته را دریاب.
و اما این سخن خدا: « كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاٰتَهُ وَ تَسْبِيحَهُ » (همگی نماز و تسبیح خود را دانستهاند)؛ نمازِ هر یک، همان دعای اوست، و دعا روآوردنِ دعاکننده به سوی خواندهشده (مدعوّ) برای برآوردن حاجت خویش است. از این رو دعا بر نیازی در وجود دعاکننده دلالت دارد که خواندهشده از آن بینیاز است؛ پس دعا به دلالت بر تنزیه نزدیکتر است تا دلالت بر ثنا و ستایش.
نکتهٔ دیگر اینکه آیه تسبیح و آگاهی از آن را به تمام ساکنان آسمانها و زمین نسبت میدهد، پس مؤمن و کافر هر دو را فرا میگیرد؛ و از اینجا روشن میشود که دو نور در کار است: نوری عام که همهٔ موجودات را فرامیگیرد و مؤمن و کافر در آن یکساناند، و آیاتی مانند آیهٔ ذر به آن اشاره دارند: «وَ أَشْهَدَهُمْ عَليٰ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قٰالُوا بَليٰ شَهِدْنٰا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيٰامَهِ إِنّٰا كُنّٰا عَنْ هٰذٰا غٰافِلِينَ» (و آنان را بر خودشان گواه گرفت که: آیا پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آری، گواهی دادیم؛ مبادا روز قیامت بگویید ما از این غافل بودیم؛ اعراف: ۱۷۲)، و نیز فرمودهٔ او:
«فَكَشَفْنٰا عَنْكَ غِطٰاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ» (پس پردهات را از تو کنار زدیم و دیدهات امروز تیزبین است؛ ق: ۲۲) و آیاتی دیگر از این دست. و نور دوم، نوری ویژه است که آیات از آن یاد میکنند و مخصوص اولیای مؤمنِ اوست.
بنابراین نوری که خدای متعال با آن آفریدگانش را روشنایی میبخشد، همانند رحمتی که بر آنان ارزانی میدارد، دو گونه است: عام و خاص. خدای متعال میفرماید: «وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ» (و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است؛ اعراف: ۱۵۶)، و نیز خدای متعال میفرماید: «فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ فَيُدْخِلُهُمْ رَبُّهُمْ فِي رَحْمَتِهِ» (اما کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، پروردگارشان آنان را در رحمت خویش وارد میسازد؛ جاثیه: ۳۰)، و میان هر دو در این آیه جمع فرموده است: «يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً» (ای کسانی که ایمان آوردهاید، پروای خدا پیشه کنید و به پیامبرش ایمان آورید تا دو بهره از رحمتش به شما عطا کند و برایتان نوری قرار دهد؛ حدید: ۲۸). و نوری که در این آیه ذکر شده، همان «نور بر فراز نور» در برابر بهرهٔ دوم از دو بهرهٔ رحمت است.
و این سخن خدا: « وَ اللّٰهُ عَلِيمٌ بِمٰا يَفْعَلُونَ » (و خدا به آنچه میکنند داناست)؛ از جمله کارهای آنان، تسبیحگفتنشان برای خدای سبحان است. این تسبیح هرچند در مراحلی عین وجودِ خودِ آنهاست، اما صادقآمدنِ عنوان تسبیح بر آن سبب میشود که با این عنایت، کاری از کارهای آنان به شمار آید.
یادکردنِ علم خدای متعال به کارهای آنان بیدرنگ پس از ذکر تسبیحشان، تشویقی برای مؤمنان و سپاسگزاری از آنان است؛ زیرا پروردگارشان این تسبیح را از آنان میداند و به زودی پاداش نیکویی به ایشان خواهد داد؛ و نیز هشداری است بر تمامشدن حجت بر کافران، چراکه از مراتب علم الهی، کارنامههای اعمال و کتاب مبین است که کارهایشان در آنها ثبت میشود، و در نتیجه، هم تسبیح تکوینیِ آنان با تمام وجودشان در آن ثبت میگردد و هم انکار زبانیشان.