أَلَمۡ تَرَ أَنَّ ٱللَّهَ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ بِٱلۡحَقِّۚ إِن يَشَأۡ يُذۡهِبۡكُمۡ وَيَأۡتِ بِخَلۡقٖ جَدِيدٖ
آیا ندیدهای که خداوند آسمانها و زمین را بر پایهٔ حق آفریده است؟ اگر بخواهد، شما را میبَرد و آفرینشی نو میآورد؛
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۱۹ و ۲۰ با هم
خدای متعال میفرماید: « إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَ يَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ وَ مٰا ذٰلِكَ عَلَي اللّٰهِ بِعَزِيزٍ » (اگر بخواهد شما را میبَرد و آفرینشی نو میآورد، و این کار بر خدا دشوار نیست)؛ یعنی بر او کاری سخت و دشوار نیست. و خطاب متوجه عمومِ بشر است و پیامبر (ص) نمونه و نمادی از آنان قرار گرفته که دیگران به او سنجیده میشوند؛ زیرا پیش و پس از این عبارت، خطاب متوجه آن حضرت است، آنجا که فرمود: « أَ لَمْ تَرَ » (آیا ندیدی؟) و « وَ مٰا ذٰلِكَ » (و این کار...).
پیشتر گذشت که حق بودنِ آفرینش، مقتضای شکستناپذیری و بینیازیِ ذاتیِ خدای متعال است؛ زیرا اگر بینیازیِ او چنین اقتضایی نداشت و صدورِ بازیچه از خدای متعال ممکن میبود، و این آفرینشِ مشهود با نظامِ شگفتانگیزش تنها بازیچهای میشد که مقصودی جز پیدایش و نابودی نداشت، آنگاه چنین کاری برخاسته از اشتیاقی خیالی و نیازی درونی میبود؛ نیازهایی چون رهایی از اندوه و دلزدگی، گشودنِ غم، یا انس گرفتن برای دفعِ وحشتِ تنهایی و مانند اینها؛ در حالی که بینیازیِ ذاتیِ خدای متعال چنین امری را نفی میکند.
شاید همین نکته سبب شده است که در پی فرمودهٔ: « أَنَّ اللّٰهَ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ » (که خدا آسمانها و زمین را آفرید...) فرمودهٔ « إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ » (اگر بخواهد شما را میبَرد...) بیاید. بنابراین، عبارتِ « إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ » در جایگاه بیان و توضیح برای ماقبلِ خود است، و معنا چنین میشود: آیا ندانستهای که خداوند این آفرینشِ مشهود را از روی شکستناپذیری (عزت) و بینیازیاش آفریده است، و او اگر بخواهد شما را میبَرد و آفرینشی نو میآورد، و این کار هرگز بر خدای متعال دشوار نیست؟ چراکه او «الله» است که نامش گرامی باد؛ نیکوترین نامها از آنِ اوست و تمام عزت و بزرگی به او تعلق دارد.
تفسیر آیهٔ ۱۹ سورهٔ ابراهیم، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۲، صفحهٔ ۴۱ تا ۴۳ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/14/19/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ » (آیا ندانستهای که خدا آسمانها و زمین را به حق آفریده است؟). مراد از «دیدن» در اینجا، علم و شناختِ قطعی است؛ زیرا تنها علمِ قطعی شایستگی آن را دارد که به چگونگیِ آفرینش آسمانها و زمین تعلق گیرد، نه دیدن با چشمِ سر.
سپس باید دانست که «کارِ حق» (در برابر کارِ باطل) کاری است که انجامدهندهاش هدفی مطلوب از آن داشته باشد و خودِ کار ذاتاً به سوی آن هدف پیش برود. مشهود است که هر یک از گونههای موجودات از آغاز پیدایشِ خود، رو به سوی هدفی در آینده دارند و هیچ خواستهای جز رسیدن به آن ندارند. سپس برخی از این موجودات هدفِ برخی دیگر قرار میگیرند؛ به این گونه که هر یک در مسیرِ هستی خود از دیگری سود میبرد و در پیدایش و پایداریاش با آن سامان مییابد؛ مانند عناصر زمینی که گیاه از آنها بهره میبرد، و گیاه که حیوان از آن سود میجوید و همینطور تا آخر. خدای متعال میفرماید: «وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَيْنَهُمٰا لاٰعِبِينَ مٰا خَلَقْنٰاهُمٰا إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ لٰكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاٰ يَعْلَمُونَ» (ما آسمانها و زمین و آنچه را میان آنهاست بازیچه نیافریدیم؛ ما آن دو را جز به حق نیافریدیم، ولی بیشترشان نمیدانند؛ دخان: ۳۸-۳۹). و نیز میفرماید: «وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاءَ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَيْنَهُمٰا بٰاطِلاً ذٰلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا» (ما آسمان و زمین و آنچه را میان آنهاست بیهوده نیافریدیم؛ این گمانِ کسانی است که کفر ورزیدند؛ ص: ۲۷).
بنابراین، آفرینش پیوسته مرحله به مرحله رخ میدهد و هدفی را پس از هدفی دیگر به دست میآورد تا سرانجام در غایتی بازایستد که پس از آن هیچ هدفی نیست، و آن همان بازگشت به سوی خدای پاک و منزه است. خدای متعال میفرماید: «وَ أَنَّ إِليٰ رَبِّكَ الْمُنْتَهيٰ» (و اینکه فرجامِ کار به سوی پروردگار توست؛ نجم: ۴۲).
به طور کلی، کار تنها زمانی «کارِ حق» است که مقصودی در میان باشد که فاعل با کارِ خویش قصد آن را دارد و هدفی وجود داشته باشد که با انجام کار به سوی آن گام برمیدارد. اما اگر کاری باشد که جز خودِ کار مقصودی در آن نباشد، بیآنکه هدفی مطلوب در پی داشته باشد، چنین کاری «کارِ باطل» است. و اگر کارِ باطل نظم و ترتیبی داشته باشد، همان است که «لعب» (بازیچه) نامیده میشود؛ همانگونه که کودکان با انجام حرکاتی منظم و مرتب بازی میکنند، بیآنکه هدفی در ورای آن داشته باشند یا انگیزهای جز پدید آوردنِ همان صورت خیالیِ کار به سبب اشتیاق نفسانیشان در کار باشد.
کارِ خدای متعال پیوسته همراهِ حق و ناگسستنی از آن است؛ بنابراین آفرینشِ آسمانها و زمین، پس از زوالش جهانی پایدار را برجای میگذارد. اگر چنین نبود، آفرینش کاری باطل و بیاثر میشد و هیچ جانشینی پس از خود بر جای نمینهاد؛ و جهانِ مشهود با همهٔ نظام شگفتانگیزش بازیچهای از سوی خدای پاک و منزه میبود که او از سرِ نیازمندی به آن دست به آفرینشش زده است؛ نیازهایی همچون رهایی از اندوه و دلزدگی، آسودگی از غم، رهایی از وحشتِ تنهایی و مانند اینها. در حالی که خدای پاک و منزه، شکستناپذیر و ستوده است، هیچ نیازی به او راه ندارد و هیچ فقر و ناداریای او را خوار نمیسازد.
از آنچه گذشت آشکار میشود که حرف «باء» در فرمودهٔ خدا: « بِالْحَقِّ » برای همراهی (مصاحبت) است؛ و این سخنِ برخی که گفتهاند «باء» برای سببیّت یا ابزار است و معنا این است که: «چگونه آنها را با سخنِ حقِ خود آفرید؟» یا اینکه به معنای «برای هدفی حق» باشد، شایسته نیست.
اگر بگویی: اگر آوردن جملهٔ « إِنْ يَشَأْ » (اگر بخواهد...) تا پایان آیه، برای نشان دادن بینیازی مطلق خداوند و نفیِ بیهودهکاری او در آفرینش است، پس سزاوارتر آن بود که تنها به عبارت « إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ » (اگر بخواهد شما را نابود میکند) بسنده میشد و از آوردنِ « وَ يَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ » (و آفرینشی نو پدید میآورد) صرفنظر میگردید؛ زیرا نابود ساختنِ پیشینیان و آوردنِ گروهی نو، بازیچه بودن را نفی نمیکند، چراکه ممکن است خودِ بردنِ گروهی و آوردنِ گروهی دیگر بازی و بیهوده باشد.
در پاسخ میگویم: این اشکال زمانی وارد بود که گفته میشد: اگر بخواهد همهٔ آفریدگان را از میان میبرد و آفرینشی نو میآورد؛ ولی از آنجا که فرموده است: « إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ » (اگر بخواهد شما را از میان میبرد...) و خطاب متوجه عموم آدمیان، یا فقط امت پیامبر (ص)، یا حاضران در روزگار آن حضرت است، لازم بود به دنبال آن بفرماید: « وَ يَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ » (و آفرینشی نو میآورد)؛ چراکه این جهانِ مشهود با پیوستگی و ارتباطی که میان اجزای آن برقرار است، هدف از آن محقق نمیشود مگر با همین ویژگیِ موجود و همین ترکیب و هماهنگیِ ویژه؛ و اگر خداوند انسانها را نابود میکرد و آسمانها و زمین به وضع کنونی باقی میماندند، این خود از جهتی دیگر کاری باطل و بیهوده میبود.
به بیانی دیگر، نابود کردن انسان به تنهایی، بدون پدید آوردن آفرینشی نو و همراه با باقی گذاشتن دیگر اجزای جهان مشهود، کاری بیهوده و باطل است؛ چنانکه نابود کردن اصل آفرینش نیز از بن، بدون آنکه هدفی در پی داشته باشد، بیهوده و باطل است. در واقع کارِ حق و هدفمندی که از بینیازی خدای متعال پرده برمیدارد این است که قومی را ببرد و گروهی دیگر را بیاورد؛ و این همان حقیقتی است که آیهٔ کریمه بیان میکند، پس این نکته را خوب دریاب.