أَوۡ كَظُلُمَٰتٖ فِي بَحۡرٖ لُّجِّيّٖ يَغۡشَىٰهُ مَوۡجٞ مِّن فَوۡقِهِۦ مَوۡجٞ مِّن فَوۡقِهِۦ سَحَابٞۚ ظُلُمَٰتُۢ بَعۡضُهَا فَوۡقَ بَعۡضٍ إِذَآ أَخۡرَجَ يَدَهُۥ لَمۡ يَكَدۡ يَرَىٰهَاۗ وَمَن لَّمۡ يَجۡعَلِ ٱللَّهُ لَهُۥ نُورٗا فَمَا لَهُۥ مِن نُّورٍ
یا [اعمالشان] مانند تاریکیهایی است در دریایی بس ژرف که موجی آن را فرو میپوشاند، بر فراز آن موجی دیگر است و بر فراز آن ابری تیره قرار دارد؛ تاریکیهایی متراکم و رویِ هم انباشته، چنانکه اگر دست خود را بیرون آورد، بعید است بتواند آن را ببیند؛ و هر که را خدا برایش نوری قرار نداده باشد، هیچ نوری نخواهد داشت.
تفسیر آیهٔ ۴۰ سورهٔ نور، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۵، صفحهٔ ۱۳۲ تا ۱۳۳ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/24/40/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « أَوْ كَظُلُمٰاتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشٰاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحٰابٌ » (یا مانند تاریکیهایی در دریایی ژرف و پرموج است که موجی آن را فرامیگیرد و بر فرازش موجی دیگر، و بالای آن ابری است)؛ تشبیه دومی است برای اعمال آنان، که نشان میدهد اعمالشان پردههایی متراکم بر دلهایشان است و آنان را از نور معرفت محروم میکند. در کلام خدای متعال مکرر آمده است که کافران در تاریکیها هستند؛ مانند این سخن او: «وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيٰاؤُهُمُ الطّٰاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَي الظُّلُمٰاتِ» (بقره: ۲۵۷؛ و کسانی که کفر ورزیدند، سرپرستانشان طاغوتاند که آنان را از روشنایی به تاریکیها بیرون میبرند)، و سخن دیگرش: «كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُمٰاتِ لَيْسَ بِخٰارِجٍ مِنْهٰا» (انعام: ۱۲۲؛ همانند کسی است که در تاریکیهاست و از آن بیرونآمدنی نیست)، و این سخن او: «كَلاّٰ بَلْ رٰانَ عَليٰ قُلُوبِهِمْ مٰا كٰانُوا يَكْسِبُونَ كَلاّٰ إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ» (مطففین: ۱۵؛ نه چنان است، بلکه آنچه همواره کسب میکردند بر دلهایشان زنگار بسته است؛ نه چنان است، بیتردید آنان در آن روز از پروردگارشان محروم و محجوباند).
و سخن خدای متعال: « أَوْ كَظُلُمٰاتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ » (یا مانند تاریکیهایی در دریایی ژرف و پرموج) عطف بر « كَسَرٰابٍ » (مانند سرابی) در آیهٔ پیشین است. «بحر لُجّی» دریایی است که امواجش در تلاطم و آمدوشد باشد، و این واژه منسوب به «لُجّهٔ دريا» است که همان تلاطم پیدرپی موجهاست؛ و معنا چنین است: اعمال آنان مانند تاریکیهایی است که در دریایی ژرف و متلاطم پدید آمده باشد.
و سخن خدای متعال: « يَغْشٰاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحٰابٌ » (موجی آن را فرامیگیرد که بر فراز آن موجی دیگر، و بالای آن ابری است) صفت دریاست که برای مجسم ساختن تاریکیهای فرضشده در آن آورده شده است؛ ویژگی دریا این است که موجی آن را میپوشاند و فرامیگیرد و بر فراز آن نیز موجی دیگر قرار دارد، و بر فراز آن موج نیز ابری نشسته است که همگی با هم مانع میشوند دریا از نور خورشید، ماه و ستارگان روشنایی برگیرد.
و سخن خدای متعال: « ظُلُمٰاتٌ بَعْضُهٰا فَوْقَ بَعْضٍ » (تاریکیهایی که برخی بر فراز برخی دیگر است) برای تثبیت این بیان است که مراد از تاریکیهای مفروض، تاریکیهای متراکم و انباشته بر یکدیگر است نه پراکنده؛ و این معنا را با این سخن خود تأکید کرده است: « إِذٰا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَرٰاهٰا » (چون دستش را بیرون آورد، نزدیک نیست که آن را ببیند). زیرا نزدیکترین چیزی که انسان از پیکر خود مشاهده میکند دست خود اوست و او برای دیدن دستش از دیگر اندامهایش تواناتر است، چرا که آن را هر طور بخواهد روبهروی چشم خود میآورد؛ پس هرگاه دستش را بیرون آورد و نزدیک نباشد که آن را ببیند، تاریکی به نهایت شدت رسیده است.
بنابراین، اینان در حالی که از مسیر کارهایشان به سوی خدا رهسپارند و به سوی او بازمیگردند، مانند سرنشین دریایی ژرف و متلاطماند که موجی آن را فرامیگیرد و بر فرازش موجی دیگر، و بالای آن ابری است؛ در تاریکیهای متراکمی در نهایتِ شدت، که هیچ نوری در آنجا نیست تا بدان روشنایی جوید و به ساحل نجات راه یابد.
و سخن خدای متعال: « وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللّٰهُ لَهُ نُوراً فَمٰا لَهُ مِنْ نُورٍ » (و هر که خدا برایش نوری قرار نداده باشد، هیچ نوری برای او نیست) نفی نور از آنان است، به این دلیل که خدا برایشان نوری قرار نداده است؛ و چگونه چنین نباشد، در حالی که قراردهنده و آفرینندهٔ نور فقط خدایی است که نور هر چیز است؟ پس هرگاه او برای چیزی نوری قرار ندهد، نوری نخواهد داشت، چرا که هیچ آفرینندهای جز خدای متعال نیست.