وَلَوۡلَا كَلِمَةٞ سَبَقَتۡ مِن رَّبِّكَ لَكَانَ لِزَامٗا وَأَجَلٞ مُّسَمّٗى
و اگر سنّت و سخنی پیشین از سوی پروردگارت و مدّتی معیّن نبود، بیگمان [عذابْ برای آنان هم] حتمی و گریزناپذیر میشد.
تفسیر آیهٔ ۱۲۹ سورهٔ طه، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۴، صفحهٔ ۲۳۳ تا ۲۴۱ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/20/129/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: «وَ لَوْ لاٰ كَلِمَهٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَكٰانَ لِزٰاماً وَ أَجَلٌ مُسَمًّي »؛ سیاق پیشین اقتضا میکند که «لِزٰاماً » به معنای ملازمه (جدانشدن و پیوستگی) باشد، و هر دو مصدر فعلِ «لازم یلازم» هستند، و در اینجا از این مصدر معنای اسم فاعل (ملازم و گریبانگیر) اراده شده است. بر این اساس، اسم «کانَ» همان ضمیری است که به هلاکتِ یادشده در آیهٔ پیشین برمیگردد، و عبارت «وَ أَجَلٌ مُسَمًّي » نیز معطوف به «كَلِمَهٌ سَبَقَتْ » است؛ و تقدیر کلام چنین میشود: اگر سنّت و وعدهای که پیشتر از جانب پروردگارت گذشته و نیز اجل و مهلتی معیّن در میان نبود، هلاکت، پیوسته ملازم و گریبانگیر آنان میشد؛ زیرا زیادهروی کردند و به آیات پروردگارشان ایمان نیاوردند.
برخی از مفسران احتمال دادهاند که «لِزام» اسم ابزار باشد، مانند «حِزام» (کمربند) و «رِكاب» (رکاب اسب)، و دیگران احتمال دادهاند که جمعِ «لازم» باشد، مانند «قِيام» که جمع «قائم» است؛ اما هیچیک از این دو معنا چندان با سیاق آیه سازگار نیست.
و سخن خدای متعال که میفرماید: «وَ لَوْ لاٰ كَلِمَهٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ » (و اگر سخنی از جانب پروردگارت پیشی نگرفته بود...)؛ این کلمه (سنت و تقدیر حتمی الهی) از سوی خداوند سبحان دربارهٔ بنیاسرائیل و دیگران در چند جای کلامش تکرار شده است؛ مانند این سخن او: «وَ لَوْ لاٰ كَلِمَهٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ» (و اگر پیشتر سخنی از جانب پروردگارت نگذشته بود، قطعاً میانشان داوری میشد) (یونس: ۱۹، هود: ۱۱۰، حم السجده: ۴۵). و این سخن را در آیهٔ «وَ لَوْ لاٰ كَلِمَهٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ إِليٰ أَجَلٍ مُسَمًّي لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ» (و اگر سخنی از پروردگارت تا سرآمدی معین پیشی نگرفته بود، بیگمان میانشان داوری میشد) (شوری: ۱۴)، به سرآمدِ معین (اجل مسمّی) مقید و پایانپذیر ساخته است. در تفسیر سورههای یونس و هود گذشت که مقصود از آن، همان کلمهای (فرمان حتمیای) است که هنگام هبوط آدم به زمین با بیانی چون «وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتٰاعٌ إِليٰ حِينٍ» (و برای شما در زمین تا زمانی معین، قرارگاه و برخورداری خواهد بود) (اعراف: ۲۴) بدان حکم فرمود.
بنابراین، مردم با وجود زیادهروی و کفرشان، در فاصلهٔ میان استقرار در زمین تا فرا رسیدن سرآمد معینشان، از هلاکت و عذاب ریشهکنکننده در اماناند، مگر آنکه پیامبری به سویشان بیاید و میانشان داوری شود؛ خدای متعال میفرماید:
«وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ فَإِذٰا جٰاءَ رَسُولُهُمْ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لاٰ يُظْلَمُونَ» (و برای هر امتی پیامبری است؛ پس چون پیامبرشان بیاید، میانشان به عدالت داوری میشود و ستمی بر آنان نخواهد رفت) (یونس: ۴۷). و عذاب ریشهکنکنندهای هم که در پیِ معجزات درخواستی فرود میآمد ــ آنگاه که پس از آمدنِ معجزه ایمان نمیآوردند ــ به همین قاعده بازمیگردد. حالِ این امت نیز همانند دیگر امتهاست که به سبب وعدهٔ پیشینِ خداوند، از عذاب ریشهکنکننده در اماناند. اما داوریِ نهایی میان این امت و پیامبر (ص) را خداوند تا مدتی به تأخیر انداخته است؛ چنانکه پیشتر از این سخن الهی دانسته شد که میفرماید:
«وَ لِكُلِّ أُمَّهٍ رَسُولٌ » (برای هر امتی پیامبری است...)؛ این آیه از سورهٔ یونس [یونس: ۴۷].
برخی از مفسران احتمال دادهاند که مقصود از «کلمه»، وعدهای ویژه به این امت مبنی بر تأخیر عذابشان تا روز قیامت باشد؛ اما در تفسیر سورهٔ یونس گذشت که ظاهر آیات بر خلاف این احتمال است؛ آری، کلام خدای متعال دلالت دارد بر اینکه عذاب تا مدتی معین به تأخیر افتاده است، همانگونه که پیشتر بیان شد.
همانند این نظر در نادرستی، سخن گروهی دیگر است که گفتهاند مقصود از «کلمه»، حکم به عذابِ کشتگان بدر با شمشیر است و منظور از «اجل مسمّیٰ»، سرآمدِ مرگِ باقیماندهٔ کافران مکه؛ در حالی که بیاساس بودن این سخن، چنانکه میبینی، آشکار است.
و سخن خدای متعال که میفرماید: «وَ أَجَلٌ مُسَمًّي » (و سرآمدی معین)؛ در تفسیر ابتدای سورهٔ انعام گذشت که اجل مسمّیٰ، همان سرآمدِ تعیینشده با نامگذاریِ مشخص است که از آن فراتر نتوان رفت و پس و پیش نمیشود؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «مٰا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّهٍ أَجَلَهٰا وَ مٰا يَسْتَأْخِرُونَ» (هیچ امتی از اجل خود پیشی نمیگیرد و از آن بازنمیماند) (حجر: ۵). برخی از مفسران گفتهاند مقصود از اجل مسمّیٰ، روز قیامت است؛ و گروهی دیگر گفتهاند اجل مسمّیٰ، همان سخنی است که از سوی خدا پیشی گرفته و بنابراین عطف «أجل» بر «کلمه»، عطف تفسیر است. اما به هیچیک از این دو نظر نمیتوان تکیه کرد، زیرا دلیلی بر آنها در دست نیست.
خلاصهٔ معنای آیه چنین است: اگر آن کلمهای (تقدیر حتمیای) که از جانب پروردگارت پیشی گرفته است ــ و اضافه شدنِ «ربّ» به ضمیر خطابِ پیامبر (ربّک)، مایهٔ عزتبخشی و تأیید ایشان است ــ به تأخیر عذابشان حکم نمیکرد، و اگر اجل مسمّیٰ وقت آن را در دوران این تأخیر مشخص نمیساخت، هلاکت به صِرفِ زیادهروی و کفرورزی، ملازم و گریبانگیرِ آنان میشد.
از اینجا روشن میشود که مجموع «کلمهٔ پیشین» و «اجل مسمّیٰ»، با هم یک سبب تام برای تأخیر عذاب از آنان به شمار میروند، نه آنکه هر یک از آنها سببی مستقل برای این تأخیر باشد، آنچنانکه بسیاری از مفسران پنداشتهاند.
بحث روایی
در تفسیر قمی دربارهٔ سخن خدای متعال: «لَكٰانَ لِزٰاماً وَ أَجَلٌ مُسَمًّي » آمده است: «عذاب بر آنان فرود میآمد، ولی خداوند مهلتِ آنان را تا سرآمدی معین به تاخیر انداخته است».