قُلِ ٱدۡعُواْ ٱلَّذِينَ زَعَمۡتُم مِّن دُونِهِۦ فَلَا يَمۡلِكُونَ كَشۡفَ ٱلضُّرِّ عَنكُمۡ وَلَا تَحۡوِيلًا
بگو: «کسانی را که به جای او [خدا] پنداشتهاید بخوانید؛ آنان نه میتوانند گزندی را از شما برطرف سازند و نه [آن را به دیگری] دگرگون کنند (انتقال دهند).»
تفسیر آیهٔ ۵۶ سورهٔ اسراء، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۳، صفحهٔ ۱۲۷ تا ۱۳۰ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/17/56/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ فَلاٰ يَمْلِكُونَ كَشْفَ الضُّرِّ عَنْكُمْ وَ لاٰ تَحْوِيلاً » (بگو: کسانی را که به جای او [معبود] پنداشتید بخوانید؛ آنها نه میتوانند آسیبی را از شما برطرف سازند و نه آن را دگرگون کنند). واژهٔ «زَعم» با هر سه حرکت حرف «زا» (زَعم، زُعم، زِعم) به معنای مطلقِ باور و اعتقاد است، سپس کاربرد آن در باورِ باطل غلبه یافته است؛ از این رو از ابنعباس نقل شده است که هر جا در قرآن واژهٔ «زعم» آمده، دروغ و بیاساس است.
«دعا» (خواندن) و «ندا» (بانگ زدن) یکی هستند، با این تفاوت که ندا تنها در جایی است که با صدا همراه باشد، ولی دعا چه بسا بر آنچه با اشاره یا مانند آن باشد نیز اطلاق میشود. برخی در بیان تفاوتِ این دو گفتهاند: ندا گاه زمانی به کار میرود که گفته شود «یا» یا «أیا» یا مانند آن، بدون آنکه نام به آن افزوده شود، ولی دعا تقریباً به کار نمیرود مگر زمانی که نام هم همراه آن باشد؛ مانند «یا فلان» (ای فلانی). [پایان سخن او].
این آیه برای نفی الوهیتِ معبودانِ آنان در برابر خداوند چنین استدلال میکند که پروردگاری که شایستهٔ پرستش بندگان است، باید تواناییِ رساندن سود و دفع زیان را داشته باشد؛ زیرا این امر لازمهٔ پروردگاریِ پروردگار است، افزون بر اینکه مشرکان نیز خود این نکته را پذیرفتهاند و این معبودان را برنگزیدهاند و نپرستیدهاند مگر به طمع سودشان و از بیم زیانشان. اما کسانی که مشرکان به جای خدا میخوانندشان چنین توانی ندارند، پس معبود نیستند؛ و گواه بر این سخن آن است که همین عبادتکنندگانشان، آنها را برای برطرف ساختن گزندی که به ایشان رسیده، یا برای گرداندن آن از خودشان بهسوی دیگران بخوانند؛ [خواهند دید که] آنان نه اختیارِ برطرف کردنی را دارند و نه دگرگون ساختنی را.
و چگونه ممکن است آنان از نزد خود، برطرف ساختن گزندی یا گرداندن آن را در اختیار داشته باشند و در برآوردن نیازی یا زدودن فقری مستقل باشند، در حالی که به اعتراف خودِ مشرکان، خودشان نیز آفریدههای خداوندند و بهسوی او وسیله میجویند و به رحمتش امید دارند و از عذابش میترسند؟!
پس نخست روشن شد که مقصود از سخن خداوند: « اَلَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ » (کسانی را که جز او پنداشتید)، همان معبودانی از فرشتگان، جن و انسانها هستند که مشرکان میپرستیدند؛ زیرا آنان از بتپرستی تنها نزدیکی به این موجودات را قصد میکردند، چنانکه با پرستش خورشید، ماه و ستارگان نیز تقرب به جنبهٔ روحانیِ آنها از میان فرشتگان را در نظر داشتند.
افزون بر اینکه بتها از آن جهت که بت هستند، موجوداتی حقیقی به شمار نمیآیند؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: « إِنْ هِيَ إِلاّٰ أَسْمٰاءٌ سَمَّيْتُمُوهٰا أَنْتُمْ وَ آبٰاؤُكُمْ » (اینها جز نامهایی نیستند که شما و پدرانتان بر آنها نهادهاید [نجم: ۲۳]).
و مادهای هم که بتها از آن ساخته شدهاند، مانند چوب یا فلز، چیزی جز جماد نیست که حال و وضع آن در تقرب جستن به آن، سجده بردن برایش و تسبیح گفتنش همانند هر جماد دیگری است و از این جهت بت به شمار نمیآید.
و دوم اینکه: مقصود از نفی تواناییِ آنان، نفی استقلالِ آنها در قدرت، بدون یاریجستن از خدا و مددگرفتن از اجازهٔ اوست؛ و دلیل بر این مطلب، سخن خدای پاک و منزه در آیهٔ بعد است که میفرماید: « أُولٰئِكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِليٰ رَبِّهِمُ الْوَسِيلَهَ » تا آخر آیه (آنان که اینان میخوانندشان، خود بهسوی پروردگارشان وسیله میجویند...).
برخی از مفسران گفتهاند: گویا مقصود از نفیِ مالکیتِ آنان بر این امر، نفی قدرتِ تام و کاملشان بر آن است؛ و اینکه قدرتِ این معبودانِ باطل از سوی خدای متعال افاضه شده (بخشیده شده) نزد کافران پذیرفتهشده است، چرا که آنان انکار نمیکنند که این معبودان با همهٔ صفاتشان آفریدهٔ خدای متعال هستند و خدای پاک و منزه در صفات خود نیرومندتر و کاملتر از آنهاست.
و با این بیان، استدلال تمام میشود و طرف مقابل محکوم میگردد (افحام: خاموش کردن حریف با دلیل قاطع)؛ وگرنه نفیِ مطلقِ تواناییِ موجوداتی چون جن و فرشتگان که به جای خدای متعال پرستیده شدهاند بر برطرف کردن زیان، دلیلی برایش روشن نیست؛ چرا که اگر گفته شود دلیلش این است که کافران به درگاه آنها زاری میکنند و پاسخی دریافت نمیکنند، ایراد گرفته میشود که ما مسلمانان را نیز میبینیم که به درگاه خدای متعال زاری میکنند و پاسخی به آنان داده نمیشود.
و گاه گفته میشود: مقصود، نفی اصلِ تواناییِ آنان بر این کار است؛ و برای آن به دلیلِ اشعری (متکلم اهل سنت) بر استنادِ آغازین و بیواسطهٔ همهٔ ممکنات به خداوندِ عزوجل استدلال میشود. [پایان سخن مفسر].
میگویم: خدای پاک و منزه در کلام خویش، در آیاتی فراوان که بیگمان تأویلپذیر نیستند، گونههایی از توانایی را برای فرشتگان، جن و انسانها ثابت میداند، جز اینکه حقیقتِ قدرت را به ذات خود اختصاص میدهد؛ مانند سخن او که: «أَنَّ الْقُوَّهَ لِلّٰهِ جَمِيعاً» (بقره: ۱۶۵؛ «تمام قدرت و توان از آنِ خداست»)؛ و از این آیه روشن میشود که دیگران تنها بر آنچه او توانایشان ساخته است توانایی دارند، و آنچه را در اختیار دارند فقط با بخشش و تملیکِ خدای متعال مالک شدهاند. بنابراین، هیچکس جز او در توانایی و مالکیت مستقل نیست، و هر اندازه از قدرت و مالکیت که نزد غیر اوست عاریتی است و در اثرگذاریاش به اذن و مشیت الهی وابسته است.
بر این اساس، راهی وجود ندارد که دلیل و برهانِ آیه را بر نفیِ بنیادینِ توانایی معبودانشان—از فرشتگان، جن و انسانها—حمل کنیم؛ بلکه این برهان بر این پایه استوار است که آن خواندهشدگان در مالکیت و قدرت مستقل نیستند، و در همان مقداری هم که دارند، مانند خودِ دعاکنندگان نیازمند خدایند و به درگاه او وسیله میجویند. از سوی دیگر، دعا و درخواست تنها به قدرتی متوجه میشود که در اثرگذاری مستقل باشد؛ و دعا و درخواست از کسی که با توانِ دیگری تواناست و با تملیکِ او مالک شده است—در حالی که قدرت و مالکیت اصالتاً قائم به صاحب اصلیِ آنهاست—در حقیقت، دعا و درخواست از همان کسی است که قدرت و مالکیت واقعاً و مستقلاً به او قائم است، نه از کسی که تنها با تملیکِ دیگری مالکش گردانیدهاند.
اما آنچه آن مفسر بیان کرده مبنی بر اینکه نفیِ مطلقِ تواناییِ آنان دلیل روشنی ندارد، زیرا اگر گفته شود: «کافران به درگاه معبودانشان زاری میکنند و پاسخی به آنان داده نمیشود»، در پاسخ اشکال و معارضه میشود که: «ما میبینیم مسلمانان نیز به درگاه خدای متعال زاری میکنند و پاسخی دریافت نمیدارند»، خدای پاک و منزه در کلام خود به چنین معارضهای پاسخ داده است.
توضیح این مطلب آن است که خدای متعال فرموده—و سخن او حق است—: «أُجِيبُ دَعْوَهَ الدّٰاعِ إِذٰا دَعٰانِ» (بقره: ۱۸۶؛ «دعای دعاکننده را هنگامی که مرا بخواند اجابت میکنم»).
و نیز فرموده است: «ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ» (مؤمن: ۶۰؛ «مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم»). خداوند در این آیات سخن را مطلق آورده و فهمانده است که هرگاه بنده با جدیت دعا کند و آن را به بازی نگیرد، و در دعای جدیاش دل به غیر خدای متعال نبندد—بدینگونه که از غیر او بگسلد و به او پناه ببرد—قطعاً دعایش مستجاب میشود. سپس این دلبریدن در دعا و درخواست را در ذیل همین آیات—که گویی مکمل این برهان است—با این کلام یادآور شده است: «وَ إِذٰا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فِي الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلاّٰ إِيّٰاهُ فَلَمّٰا نَجّٰاكُمْ إِلَي الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ» (اسراء: ۶۷؛ «و چون در دریا گزندی به شما رسد، هر که را میخوانید جز او ناپدید و گم میشود، و چون شما را به سوی خشکی برهاند، روی میگردانید»). بدین ترتیب بیان فرمود که شما هنگام رسیدن گرفتاری در دریا، از همهچیز دل میبُرید و به درگاه او روی میآورید و با هدایتِ فطرتتان او را میخوانید، و او نیز دعایتان را اجابت میکند و شما را به خشکی نجات میدهد.
از مجموع این بیانات چنین به دست میآید که خدای پاک و منزه هرگاه بنده از همهچیز دل برکَند و با قلبی فارغ از غیر و سلیم او را بخواند، دعایش را اجابت میکند؛ اما غیر او، چنانچه خوانندهاش از خدا بگسلد و خالصانه از آن غیر درخواست کند، مالک اجابت نیست و توانِ پاسخدادن ندارد.
ازاینرو، جایی برای این اشکال و معارضه از سوی مشرکان باقی نمیماند؛ زیرا آنان هرگاه معبودانِ خود را بخوانند دعایشان مستجاب نمیشود، در حالی که خودشان هم میبینند که چون در دریا گزندی به ایشان رسد، از همه دل میبُرند و تنها به درگاه خدا روی میآورند و از او درخواست میکنند، و او با رهاییبخشیدن، نجاتشان میدهد و به خشکی میرساند و خود نیز به این حقیقت معترفاند. همچنین اگر مسلمانان بدین شیوه، با جدیت در دعا و دلبریدن از دیگران، خدا را بخوانند، حالِ آنان در خشکی درست مانند حالِ دیگران در دریا خواهد بود و هرگز نومید نمیشوند و دستِ رد بر سینهشان نمیخورد.
خدای پاک و منزه در کلام خود، میان دعای مشرکان به درگاه معبودانشان و دعای مسلمانان به درگاه پروردگارشان مقایسهای نکرده است تا بتوان با این ادعا که هر دو دعا در رد شدن و اجابتنشدن مشترکاند معارضه کرد؛ بلکه میان دعای مشرکان به درگاه معبودانشان و دعای خودِ آنان به درگاه خدای پاک و منزه در دریا—هنگامی که همهٔ سببها بریده میشود و هر خواندهشدهای جز خدا گم و ناپدید میگردد—مقایسه فرموده است.
از نکتههای لطیف در کلام الهی آن است که خدای پاک و منزه این برهان را به واسطهٔ پیامبرش (ص) به آنان القا فرمود، آنجا که فرمود: « قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ » (اسراء: ۵۶؛ «بگو: کسانی را که جز او [معبود] پنداشتید بخوانید»)؛ و اگر مشرکان با چنین اشکالی به بحث و مناقشه با آن حضرت برمیخاستند، بیگمان پیامبر پروردگارش را با دلبریدن از غیر و با اخلاص میخواند و دعایش مستجاب میشد.