سورهٔ ۱۱ · جلد ۱۰ المیزان

تفسیر آیهٔ ۸۱ سورهٔ هود

قالوا يلوط إنا رسل ربك لن يصلوا إليك

سورهٔ ۱۱ · آیهٔ ۸۱

قَالُواْ يَٰلُوطُ إِنَّا رُسُلُ رَبِّكَ لَن يَصِلُوٓاْ إِلَيۡكَۖ فَأَسۡرِ بِأَهۡلِكَ بِقِطۡعٖ مِّنَ ٱلَّيۡلِ وَلَا يَلۡتَفِتۡ مِنكُمۡ أَحَدٌ إِلَّا ٱمۡرَأَتَكَۖ إِنَّهُۥ مُصِيبُهَا مَآ أَصَابَهُمۡۚ إِنَّ مَوۡعِدَهُمُ ٱلصُّبۡحُۚ أَلَيۡسَ ٱلصُّبۡحُ بِقَرِيبٖ

[فرشتگان] گفتند: «ای لوط! ما فرستادگان پروردگار توایم؛ آنان هرگز به تو دست نخواهند یافت. پس خانواده‌ات را در پاسی از شب حرکت بده و هیچ‌یک از شما پشت سرش را ننگرد، مگر همسرت که همان عذابِ قوم به او نیز خواهد رسید. بی‌گمان وعده‌گاهِ آنان صبحگاه است؛ آیا صبح نزدیک نیست؟»

تفسیر این آیه در المیزان

بیان

خدای متعال می‌فرماید: « قٰالُوا يٰا لُوطُ إِنّٰا رُسُلُ رَبِّكَ لَنْ يَصِلُوا إِلَيْكَ » (گفتند: ای لوط! ما فرستادگان پروردگار توایم؛ آنان هرگز به تو دست نخواهند یافت... [هود: ۸۱]) تا پایان آیه. دست نیافتنِ آنان به او، کنایه از ناتوانی‌شان در دستیابی به خواستهٔ پلید خود است. معنای آیه این است: چون کار به این اوج رسید، فرشتگان در خطاب به لوط گفتند: ما فرستادگان پروردگار تو هستیم؛ بدین‌سان برایش آشکار کردند که فرشته‌اند و به او شناساندند که از سوی خدا فرستاده شده‌اند، و دلش را آرام ساختند که این قوم هرگز دستشان به او نمی‌رسد و توان آن را نخواهند داشت که آسیبی به وی برسانند و به خواستهٔ خود دست یابند. پس همان شد که خدای متعال در جایی دیگر از کلامش فرموده است: «وَ لَقَدْ رٰاوَدُوهُ عَنْ ضَيْفِهِ فَطَمَسْنٰا أَعْيُنَهُمْ» (و به یقین از او خواستند مهمانانش را در اختیارشان بگذارد، پس چشمانشان را محو و نابینا کردیم؛ قمر: ۳۷)؛ بنابراین خداوند بینایی کسانی را که بر شرارت پافشاری کرده و بر درِ خانهٔ لوط هجوم آورده بودند گرفت، و آنان کورانی سرگردان شدند که دست‌وپا می‌زدند.

و فرمودهٔ او: « فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّيْلِ وَ لاٰ يَلْتَفِتْ مِنْكُمْ أَحَدٌ » (پس خانواده‌ات را در پاسی از شب حرکت بده، و هیچ‌یک از شما به پشت سر ننگرد). «إسراء» و «سُریٰ» (با ضمه) به معنای راه رفتن و حرکت در شب است؛ بنابراین، تعبیر « بِقِطْعٍ مِنَ اللَّيْلِ » به‌نوعی توضیح برای آن خواهد بود، و حرف «باء» برای همراهی یا به معنای «در» است. «قِطْع» از هر چیز، پاره و بخشی از آن است؛ و «التفات» از باب افتعال از ریشهٔ «لَفْت» است. راغب می‌گوید: گفته می‌شود: «لَفَتَهُ عَنْ كَذَا» یعنی او را از آن منصرف کرد و بازگرداند؛ خدای متعال می‌فرماید: « قٰالُوا أَ جِئْتَنٰا لِتَلْفِتَنٰا » (گفتند: آیا آمده‌ای تا ما را منصرف کنی و برگردانی؟ [یونس: ۷۸])؛ و از همین ریشه است «التَفَتَ فُلانٌ»، یعنی هنگامی که چهره‌اش را از روبه‌روی خود برگرداند؛ و «امْرَأَةٌ لَفُوت» به زنی گفته می‌شود که از شوهرش رو برمی‌گرداند و به سوی فرزندش از شوهری دیگر توجه می‌کند. [پایان سخن راغب].

این سخن، دستوری از سوی فرشتگان به لوط (ع) برای راهنمایی او به سوی رهایی از عذابی است که بامداد همان شب بر قوم فرود می‌آمد؛ و در آن شتاب و فوریتی نهفته است، چنان‌که کلام بعدی نیز گویای آن است:

« إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ » (همانا موعدِ [عذابِ] آنان صبحگاه است! [هود: ۸۱]).

و معنا این است که: ما برای عذاب این قوم و نابودی‌شان فرستاده شده‌ایم؛ پس خودت و خانواده‌ات را برهان، و تو و خانواده‌ات در پاسی از این شب راه بیفتید و از دیارشان بیرون روید؛ چراکه آنان در بامدادِ همین شب به عذاب الهی هلاک خواهند شد، و میان تو و صبح زمان چندانی نمانده است، و هیچ‌یک از شما به پشتِ سر ننگرد.

و آنچه برخی گفته‌اند که مراد از التفات (پشت سر را نگریستن)، توجّه به مال یا کالایی در شهر برای همراه بردنِ آن است، یا التفات به معنای بازماندن از راهپیماییِ شبانه است، سخنی است که درخور اعتنا نیست.

و کلام الهی که می‌فرماید: « إِلاَّ امْرَأَتَكَ إِنَّهُ مُصِيبُهٰا مٰا أَصٰابَهُمْ » (مگر همسرت، که همان عذابی که به آنان می‌رسد به او نیز خواهد رسید)، ظاهر سیاق نشان می‌دهد که این استثنا از « بِأَهْلِكَ » (خانواده‌ات) است، نه از « أَحَدٌ » (هیچ‌کس)؛ و در عبارتِ « إِنَّهُ مُصِيبُهٰا مٰا أَصٰابَهُمْ » علّتِ استثنا شدنِ او بیان شده است. و خدای متعال در جایی دیگر می‌فرماید: «إِلاَّ امْرَأَتَهُ قَدَّرْنٰا إِنَّهٰا لَمِنَ الْغٰابِرِينَ» حجر: ۶۰ (مگر همسرش، که مقدّر کردیم او بی‌تردید از بازماندگان [در هلاکت] باشد).

و این کلام الهی: « إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَ لَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ » (بی‌گمان موعدِ [عذابِ] آنان صبح است؛ آیا صبح نزدیک نیست؟)؛ یعنی موعد هلاکتشان صبح است، و آن آغاز روز پس از دمیدن سپیده، هنگام طلوع آفتاب است؛ همان‌گونه که خدای متعال در جایی دیگر می‌فرماید:

«فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَهُ مُشْرِقِينَ» حجر: ۷۳ (پس هنگام طلوع خورشید، بانگ مرگبار آنان را فروگرفت).

و جملهٔ نخست، علّتی است برای کلام الهی: « فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّيْلِ » (پس خانواده‌ات را در پاسی از شب حرکت بده)؛ و همان‌گونه که گذشت، نوعی شتاب‌بخشیدن در آن نهفته است و عبارت « أَ لَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ » (آیا صبح نزدیک نیست؟) آن را تأکید می‌کند. همچنین ممکن است لوط (ع) در فرود آمدن عذاب بر آن قوم شتاب می‌ورزیده و فرشتگان در پاسخ او گفته باشند: « إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَ لَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ »؛ یعنی مقدّر چنین است که در صبح هلاک شوند و این موعدی دور نیست. یا اینکه جملهٔ نخست شتاب‌ورزیدنی از سوی فرشتگان باشد و جملهٔ دوم مایهٔ تسلّی و دلداری به لوط در برابر شتاب‌زدگی‌اش باشد.

در این آیات بیان نشده است که مقصد پایانیِ حرکت شبانه‌شان چیست و به کدام سو می‌روند؛ و البته خدای متعال در جایی دیگر از کلام خویش می‌فرماید: «فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّيْلِ وَ اتَّبِعْ أَدْبٰارَهُمْ وَ لاٰ يَلْتَفِتْ مِنْكُمْ أَحَدٌ وَ امْضُوا حَيْثُ تُؤْمَرُونَ» حجر: ۶۵ (پس خانواده‌ات را در پاسی از شب روانه کن و خود در پیِ آنان برو، و هیچ‌یک از شما به پشتِ سر ننگرد، و به همان‌جا بروید که بدان فرمان می‌یابید). ظاهر این آیه نشان می‌دهد که فرشتگانْ مقصد را برای او نگفتند و آن را به هدایت و وحی الهی واگذار کردند که پس از آن خواهد آمد.

بحث روایی

فرمود: مردم بر در خانه هجوم آوردند و فشار آوردند و درِ خانهٔ لوط را شکستند و لوط را به کناری انداختند. جبرئیل به او گفت: ما فرستادگان پروردگار توییم، هرگز به تو دست نخواهند یافت. سپس مشتی ریگ برگرفت و به صورت‌هایشان پاشید و گفت: «شاهت الوجوه» (چهره‌ها زشت و تباه باد)؛ پس همهٔ مردم شهر نابینا شدند. لوط به آنان گفت: ای فرستادگان پروردگارم، پروردگارم دربارهٔ اینان چه فرمانی به شما داده است؟ گفتند: به ما فرمان داده که هنگام سحرگاهان آنان را فروگیریم و عذاب کنیم. لوط گفت: مرا به شما نیازی هست. گفتند:

خواسته‌ات چیست؟ گفت: همین ساعت عذابشان کنید؛ زیرا می‌ترسم برای پروردگارم دربارهٔ آنان بداء حاصل شود (و عذابشان را به تأخیر اندازد یا تغییر دهد). گفتند:

ای لوط، موعد عذاب آنان صبح است؛ آیا صبح نزدیک نیست برای کسی که می‌خواهد عذاب کند و فروگیرد؟! پس تو دخترانت را بردار و برو و همسرت را واگذار.

پس قوم بر لوط چیره شدند و با جمعیت زیاد هجوم آوردند تا از در وارد شدند. جبرئیل بر سرشان بانگ زد و گفت: ای لوط! بگذار وارد شوند. چون داخل شدند، جبرئیل با انگشت خود به سوی آنان اشاره کرد و بیناییِ چشمانشان از میان رفت؛ و این همان سخن خدای عزوجل است که:

« فَطَمَسْنٰا أَعْيُنَهُمْ »؛ «پس چشمانشان را محو و نابینا ساختیم» (قمر: ۳۷). سپس جبرئیل او را ندا داد و به وی گفت: ما فرستادگان پروردگار تو هستیم، هرگز به تو دست نخواهند یافت؛ پس شبانه حرکت بده خانواده‌ات را در پاسی از شب. و جبرئیل به او گفت: ما برای نابودی آنان فرستاده شده‌ایم. لوط گفت: ای جبرئیل! شتاب کن. جبرئیل گفت: بی‌گمان وعده‌گاهِ [عذابِ] آنان صبحگاه است؛ آیا صبح نزدیک نیست؟!

تفسیر این آیه همراه آیه‌های دیگر

بحث روایی

تفسیر آیه‌های ۷۷ تا ۸۳ با هم

در کتاب کافی با سند خود از زکریا بن محمد [از پدرش]، از عمرو، از امام باقر (ع) روایت شده است که فرمود: قوم لوط از برترین مردمانی بودند که خداوند آفریده بود؛ پس ابلیس سخت در پیِ [گمراه کردن] آنان برآمد. ادامه در متن کامل

پس به یکدیگر گفتند: بیایید در کمین کسی بنشینیم که کالای ما را تباه می‌کند. به کمین نشستند و ناگاه نوجوانی را دیدند که از زیباترین نوجوانان بود. ادامه در متن کامل

امام فرمود: پس آن نوجوان پیوسته به لمس و مالشِ مرد پرداخت تا آنکه به او آموخت چگونه با خود چنان کند؛ بار اول ابلیس به او یاد داد و بار دوم خودِ مرد آن را به کار بست. ادامه در متن کامل

چون ابلیس دید کار خود را در میان مردان استوار کرده است، نزد زنان آمد و خود را به صورت زنی درآورد و به آنان گفت: آیا مردانتان با یکدیگر چنین کاری می‌کنند؟ ادامه در متن کامل

تفسیر آیه‌های ۸۱ و ۸۲ با هم

پس جبرئیل به لوط فرمان داد که همراه با پیروانش، جز همسرش، رخت سفر بربندد و کوچ کند. سپس جبرئیل آن شهر را با بال خود از عمق هفت طبقهٔ زمین برکَند و چنان بالا برد که ساکنانِ آسمانِ دنیا زوزهٔ سگ‌ها و بانگ خروس‌ها را شنیدند، آن‌گاه شهر را واژگون کرد و بر آن و بر پیرامون شهر، سنگ‌هایی از سِجّیل (سنگ‌گِل‌های متراکم عذاب) باراند.

تفسیر آیه‌های ۸۱ تا ۸۳ با هم

و در روایت حذیفة بن یمان ــ بر پایهٔ آنچه در کتاب «الدر المنثور» از عبدالرزاق و ابن‌جریر و ابن‌منذر و ابن ابی‌حاتم از او روایت شده ــ آمده است: «فاستأذن جبرئيل في هلاكهم-فأذن له فاحتمل الأرض التي كانوا عليها،و أهوي بها حتي سمع أهل سماء الدنيا صغاء كلابهم-و أوقد تحتهم نارا ثم قلبها بهم-فسمعت امرأه لوط الوجبه و هي معهم-فالتفتت فأصابها العذاب، و تبعت سفارهم الحجاره »الحدیث (جبرئیل برای نابودی‌شان اجازه خواست و به او اجازه داده شد؛ پس زمینی را که بر آن بودند برداشت و آن را بالا برد تا جایی که اهل آسمان دنیا زوزهٔ سگ‌هایشان را شنیدند، و زیر آنان آتشی برافروخت و سپس زمین را بر سرشان واژگون ساخت؛ در این هنگام همسر لوط صدای مهیب سقوط را شنید در حالی که همراه آنان بود، پس پشت سرش را نگریست و عذاب به او رسید، و سنگ‌ها مسافرانشان را نیز دنبال کرد و به هلاکت رساند) تا پایان حدیث.

تفسیر آیه‌های ۸۰ و ۸۱ با هم

می‌گویم: اقتضای موقعیتی که لوط در آن با قومش گفت‌وگو و مدارا می‌کرد و آنان را به تقوای الهی و پرهیز از فسق و فجور فرا می‌خواند، و نیز ظاهر سیاق آیاتی که کشمکش میان او و قومش را بازگو می‌کند، این است که لوط تنها آرزومندِ یارانی صاحب‌رشد و باهدایت از میان قومش یا از غیر آنان بود. بنابراین، سخن او که گفت: « أَوْ آوِي إِليٰ رُكْنٍ شَدِيدٍ » (یا به تکیه‌گاهی نیرومند پناه ببرم)، مقصودش یارانی از غیر آن قوم، از قبیل خویشاوندان یا دوستان و یاران فی‌الله (دوستانی در راه خدا) بود که او را در دفاع از میهمانانش یاری کنند؛ در حالی که تکیه‌گاه نیرومند در همان خانه همراه او بود، و آنان جبرئیل، میکائیل و اسرافیل بودند. از همین رو بی‌درنگ به او پاسخ دادند و گفتند: «يٰا لُوطُ إِنّٰا رُسُلُ رَبِّكَ لَنْ يَصِلُوا إِلَيْكَ» (ای لوط، ما فرستادگان پروردگار توایم؛ آنان هرگز به تو دست نخواهند یافت).

۴. لوط و قوم او در تورات:

تفسیر آیه‌های ۷۷ تا ۸۳ با هم

و چون آنان را به بیرون بردند، [یکی از آن دو] گفت: برای حفظ جانت فرار کن! به پشت سر خود منگر و در هیچ جای این دشت توقف مکن؛ به کوهستان بگریز تا هلاک نشوی. ادامه در متن کامل

و هنگامی که خورشید بر زمین تابید، لوط وارد صوغر شد؛ آن‌گاه پروردگار از جانب خویش، از آسمان بر سدوم و عموره گوگرد و آتش باراند، و آن شهرها و سراسر آن دشت و همهٔ ساکنان شهرها و گیاهان زمین را زیرورو کرد؛ و همسرش از پشت سر او نگاه کرد و به ستونی از نمک تبدیل شد. ادامه در متن کامل

و ابراهیم بامدادِ روز بعد، زود به مکانی آمد که در آنجا در پیشگاه پروردگار ایستاده بود، و به سوی سدوم و عموره و سراسر سرزمین دشت نگریست؛ و نگاه کرد و ناگاه دید دودی همچون دود کوره از زمین بالا می‌رود. ادامه در متن کامل

و لوط از صوغر بالا رفت و با دو دخترش در کوهستان ساکن شد، زیرا از سکونت در صوغر ترسید؛ پس او و دو دخترش در غاری سکونت گزیدند. ادامه در متن کامل

پس دختر بزرگ‌تر پسری به دنیا آورد و نامش را «موآب» نهاد، و او تا به امروز پدر موآبیان است؛ دختر کوچک‌تر نیز پسری به دنیا آورد و نامش را «بن‌عمّی» نهاد، و او تا به امروز پدر بنی‌عمّون است. ادامه در متن کامل

این خلاصه‌ای از داستان لوط و قوم او در تورات بود؛ ما آن را با وجود طولانی بودنش نقل کردیم تا موارد مخالفت آن با قرآن کریم، چه از نظر اصل داستان و چه از جنبه‌های دیگر، روشن گردد. ادامه در متن کامل

از جمله اینکه در تورات، فرشتگانِ فرستاده‌شده برای مژده و عذاب، دو فرشته‌اند؛ در حالی که قرآن با واژهٔ «رُسُل» (فرستادگان) تعبیر آورده که صیغهٔ جمع است و کمترین شمارِ آن سه تن است. ادامه در متن کامل

همچنین در تورات آمده است که میهمانان ابراهیم از غذایی که او آماده ساخته و پیش رویشان نهاده بود خوردند؛ اما قرآن این را نفی می‌کند و بازگو می‌نماید که ابراهیم چون دید دست‌هایشان به غذا دراز نمی‌شود، از آنان بیمناک شد. ادامه در متن کامل

نیز در تورات وجودِ دو دختر برای لوط اثبات شده است، در حالی که قرآن با واژهٔ «بَنات» (دختران) به صیغهٔ جمع تعبیر کرده است. ادامه در متن کامل

افزون بر این، در تورات صریحاً به خدای پاک و منزه نسبت تجسّم (جسم‌داشتن) داده شده است، و نیز همان ماجرایی که در پایان دربارهٔ لوط و دو دخترش نقل کرد؛ در حالی که قرآن ساحت حق سبحانه را از جسمانیت منزه می‌دارد و پیامبران و فرستادگانش را از ارتکاب آنچه شایستهٔ ساحت قدس آنان نیست، پاک و مبرّا می‌شمارد. ادامه در متن کامل

ادامهٔ تفسیر در متن کامل ←

تفسیر آیهٔ ۸۱ سورهٔ هود، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۰، صفحهٔ ۳۴۲ تا ۳۵۹ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/11/81/

گزارش خطا در ترجمهٔ این آیه

تفسیرهای دیگر

برو به تفسیر معنوی