وَٱخۡتَارَ مُوسَىٰ قَوۡمَهُۥ سَبۡعِينَ رَجُلٗا لِّمِيقَٰتِنَاۖ فَلَمَّآ أَخَذَتۡهُمُ ٱلرَّجۡفَةُ قَالَ رَبِّ لَوۡ شِئۡتَ أَهۡلَكۡتَهُم مِّن قَبۡلُ وَإِيَّٰيَۖ أَتُهۡلِكُنَا بِمَا فَعَلَ ٱلسُّفَهَآءُ مِنَّآۖ إِنۡ هِيَ إِلَّا فِتۡنَتُكَ تُضِلُّ بِهَا مَن تَشَآءُ وَتَهۡدِي مَن تَشَآءُۖ أَنتَ وَلِيُّنَا فَٱغۡفِرۡ لَنَا وَٱرۡحَمۡنَاۖ وَأَنتَ خَيۡرُ ٱلۡغَٰفِرِينَ
و موسی از میان قومش هفتاد مرد را برای وعدهگاهِ ما برگزید؛ پس هنگامی که زمینلرزهٔ شدید آنان را فرا گرفت، گفت: پروردگارا، اگر میخواستی، آنان و مرا پیش از این هلاک میکردی؛ آیا ما را به سبب آنچه نابخردانِ ما انجام دادند هلاک میکنی؟ این جز آزمایش تو نیست که با آن هر کس را بخواهی گمراه میسازی و هر کس را بخواهی هدایت میکنی؛ تو سرپرستِ مایی، پس ما را بیامرز و بر ما رحم کن، و تو بهترینِ آمرزندگانی.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۱۵۵ و ۱۵۶ با هم
در این آیه التفات (تغییر لحن و چرخش کلام) از سیاق متکلم معالغیر (ما) به غایب رخ داده است؛ زیرا نخست فرمود: « وَ اخْتٰارَ مُوسيٰ قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلاً لِمِيقٰاتِنٰا » (و موسی از قوم خود هفتاد مرد را برای وعدهگاه ما برگزید)، سپس فرمود: « قٰالَ عَذٰابِي أُصِيبُ بِهِ » (فرمود: عذاب خود را به هر کس بخواهم میرسانم...). نکتهٔ این التفات، نشان دادن عنایت ویژهٔ خدای پاک و منزه به استجابت دعای بندگانِ دعاکنندهاش است، تا خودِ خدای متعال بیآنکه دیگری حتی با میانجیگری در آن شریک باشد، به آنان روی آورد؛ چرا که سخن گفتن با صیغهٔ متکلم معالغیر (ما) برای نشان دادن عظمت و شکوه است، زیرا بزرگان از زبان خود و پیروانشان سخن میگویند، اما هرگاه نشان دادن عنایت و توجه ویژه به مخاطب یا کلام اراده شود، با صیغهٔ متکلم وحده (من) سخن به میان میآید.
بحث روایی
تفسیر آیههای ۱۵۵ و ۱۵۶ با هم
و در کتاب «الدر المنثور»، ابن ابیحاتم و ابوالشیخ از نوف حمیری روایت کردهاند که گفت: هنگامی که موسی از میان قومش هفتاد مرد را برای میقات پروردگارش برگزید، خداوند به موسی فرمود: زمین را برای شما سجدهگاه و مایهٔ پاکیزگی قرار میدهم، و آرامش را در خانههایتان همراه شما میگردانم، و شما را چنان میسازم که تورات را از حفظ بخوانید؛ به گونهای که مرد و زن، و آزاده و برده، و خردسال و بزرگسالتان آن را بخوانند.
موسی گفت: خداوند زمین را برای شما سجدهگاه و مایهٔ پاکیزگی قرار داده است. گفتند: ما نمیخواهیم مگر در معابد نماز بخوانیم. گفت: و آرامش را در خانههایتان همراه شما قرار میدهد. گفتند: ما آن را نمیخواهیم مگر همانگونه که در تابوت (صندوق عهد) بود. گفت: و شما را چنان میسازد که تورات را از حفظ بخوانید؛ به گونهای که مرد و زن، و آزاده و برده، و خردسال و بزرگسالتان آن را بخوانند. گفتند: ما نمیخواهیم آن را مگر از روی نوشته بخوانیم.
تفسیر آیههای ۱۵۵، ۱۵۶ و ۱۵۹ با هم
میگویم: ما این دو روایت را تنها از آن رو آوردیم که با ماجرایی که دربردارند، شبیه روایات موقوف (سخنانی از صحابه یا تابعین بدون انتساب قطعی به معصوم) هستند؛ اما این دو روایت با وجود اختلافی که با یکدیگر دارند، در هیچیک از جزئیات ماجرا و شأن نزول، با ظاهر هیچ آیهای سازگار نیستند؛ چرا که درخواست آن هفتاد نفر فقط دیدن خدا بود که رد شد، و درخواست موسی (ع) نیز تنها زنده شدن دوبارهٔ آنان بود که پذیرفته شد و زنده شدند، و همچنین مقرر شدن رحمت برای بنیاسرائیل بود که آن هم به شرط تقوا و ایمان به آیات الهی پذیرفته شد، و هیچیک از دستاوردهای این سفر و نمایندگی برای دیگران قرار داده نشد. همچنین خطاب در آیهٔ « وَ مِنْ قَوْمِ مُوسيٰ أُمَّهٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ » (اعراف: ۱۵۹؛ و از قوم موسی گروهی هستند که به حق راهنمایی میکنند و به آن عدالت میورزند) طبق مقتضای سیاق، متوجه پیامبر (ص) است نه موسی (ع).
تفسیر آیهٔ ۱۵۵ سورهٔ اعراف، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۸، صفحهٔ ۲۶۹ تا ۲۸۸ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/7/155/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ اخْتٰارَ مُوسيٰ قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلاً لِمِيقٰاتِنٰا » (و موسی از قوم خود هفتاد مرد را برای وعدهگاهِ ما برگزید)؛ یعنی از قوم خویش برگزید، بنابراین کلمهٔ «القوم» به سبب نزع خافض (افتادن حرف اضافه و منصوبشدن اسم) منصوب شده است.
این آیه نشان میدهد که خدای پاک و منزه برای آنان وعدهگاهی (میقاتی) معین فرمود و هفتاد مرد که موسی آنان را از میان قوم برگزیده بود، در آن حضور یافتند. این رویداد جز برای کاری بس بزرگ نمیتواند باشد؛ با این حال خدای پاک و منزه در اینجا روشن نساخته که هدف نهایی از حضورشان چه بوده است، جز اینکه یادآور شده لرزشی سخت (رجفه) آنان را فرا گرفت. این لرزش نیز جز به سبب ستمی بزرگ که مرتکب شدند گریبانگیرشان نشد، تا جایی که به هلاکتشان انجامید؛ به دلیل سخن موسی (ع) که گفت: « رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَكْتَهُمْ مِنْ قَبْلُ وَ إِيّٰايَ أَ تُهْلِكُنٰا بِمٰا فَعَلَ السُّفَهٰاءُ مِنّٰا » (پروردگارا، اگر میخواستی میتوانستی آنان و مرا پیش از این هلاک کنی؛ آیا ما را به سبب آنچه نابخردان ما انجام دادهاند هلاک میسازی؟!). پس از اینجا آشکار میشود که آن رجفه، آنان را هلاک ساخت.
تأییدکنندهٔ این مطلب آن است که این داستان همان ماجرایی است که خدای پاک و منزه با این کلام به آن اشاره میفرماید: «وَ إِذْ قُلْتُمْ يٰا مُوسىٰ لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتّىٰ نَرَى اللّٰهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ الصّٰاعِقَةُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ ثُمَّ بَعَثْنٰاكُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ» (بقره: ۵۶؛ و [به یاد آورید] هنگامی را که گفتید: ای موسی، ما هرگز به تو ایمان نمیآوریم تا اینکه خدا را آشکارا ببینیم؛ پس صاعقه شما را در حالی که تماشا میکردید فرا گرفت، سپس شما را پس از مرگتان برانگیختیم، شاید سپاسگزاری کنید)؛ و نیز به سخن دیگرش که میفرماید: «يَسْئَلُكَ أَهْلُ الْكِتٰابِ أَنْ تُنَزِّلَ عَلَيْهِمْ كِتٰاباً مِنَ السَّمٰاءِ»فَقَدْ سَأَلُوا مُوسىٰ أَکْبَرَ مِنْ ذٰلِکَ فَقٰالُوا أَرِنَا اللّٰهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْهُمُ الصّٰاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ ثُمَّ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْهُمُ الْبَیِّنٰاتُ فَعَفَوْنٰا عَنْ ذٰلِکَ» (نساء: ۱۵۳)؛ (اهل کتاب از تو میخواهند که کتابی از آسمان بر آنان فرود آوری؛ در حالی که از موسی بزرگتر از این را خواستند و گفتند: خدا را آشکارا به ما نشان بده! پس به سبب ستمشان، صاعقه آنان را فرا گرفت؛ سپس با وجود آنکه معجزات روشن برایشان آمده بود، گوساله را [به پرستش] گرفتند و ما از آن هم درگذشتیم).
از این بیان روشن میشود که مراد از «رجفه» (لرزش و تکان شدید) که آنان را در میقات فراگرفت، همان لرزش ناشی از صاعقه است، نه لرزهای در بدنهایشان؛ آنچنانکه برخی از مفسران احتمال دادهاند. هیچ اشکالی هم در این برداشت نیست؛ زیرا نظیر همین تعبیر پیشتر در داستان قوم صالح نیز گذشت، آنجا که خدای متعال میفرماید: «فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَهُ فَأَصْبَحُوا فِي دٰارِهِمْ جٰاثِمِينَ» (اعراف: ۷۸؛ پس لرزش شدید، آنان را فرا گرفت و در خانههایشان به رو درافتادند و هلاک شدند)، و دربارهٔ آنان فرمود: «فَأَخَذَتْهُمْ صٰاعِقَهُ الْعَذٰابِ الْهُونِ» (حم السجدة: ۱۷؛ پس صاعقهٔ عذاب خوارکننده آنان را فرو گرفت).
در آیهٔ سورهٔ نساء که اندکی پیش نقل شد، اشارهای هست به اینکه درخواست دیدن خدا به نزول کتاب مربوط بوده و گوسالهپرستی پس از آن رخ داده است. گویا آنان برای نزول تورات در میقات حاضر شده بودند و دیدار خدا را فقط برای این خواستند تا یقین کنند تورات کتابی آسمانی است و از سوی خدا نازل شده است. مؤید این نکته آن است که به ظاهر، این برگزیدگان به اصل دعوت موسی ایمان داشتند و با گفتنِ « لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتّٰي نَرَي اللّٰهَ جَهْرَهً » (هرگز به تو ایمان نمیآوریم مگر آنکه خدا را آشکارا ببینیم)، تنها ایمان به نزول تورات بر او را به دیدن خدا مشروط کرده بودند.
با همهٔ این شواهد تأیید میشود که این ماجرا، بخشی از همان داستان میقات و نزول تورات است؛ به این صورت که وقتی موسی (ع) خواست در میقات پروردگارش و برای نزول تورات حاضر شود، این هفتاد نفر را برگزید و آنان همراه او به کوه طور رفتند. اما به سخن گفتنِ خدا با همسخنش (موسی) بسنده نکردند و رؤیت خدا را خواستند؛ پس صاعقه آنان را فرا گرفت و جان باختند. سپس خداوند با دعای موسی آنان را زنده کرد. پس از آن، خدا با موسی سخن گفت و موسی [از زبان قومش] درخواست دیدن خدا کرد و رخ داد آنچه رخ داد؛ و از جمله رویدادها، روی آوردنِ بنیاسرائیل به گوسالهپرستی پس از غیبت موسی و یارانش و رفتنشان به میقات الهی بود. این معنا در برخی از روایات رسیده از امامان اهل بیت (ع) نیز آمده است که انشاءالله خواهد آمد.
به هر حال، توجه و تأکیدِ اصلی در این داستان بر بیان ستمگری آنان، فرود آمدن عذاب بر آنان و دعای موسی برای نجاتشان است، نه بر این نکته که این داستان پارهای از ماجرای پیشین بوده (اگر واقعاً بخشی از آن باشد) یا داستانی دیگر و جداگانه است (اگر واقعاً جدا باشد)؛ از این رو هیچ دلالتی در الفاظ آیه وجود ندارد که به یکی از این دو احتمال توجه دهد.
و این سخن برخی که گفتهاند: ظاهر کار اقتضا میکند این داستان با داستان پیشین متفاوت باشد؛ زیرا شایستهٔ فصاحت نیست که بخشی از یک داستان بیان شود، سپس به داستانی دیگر منتقل گردد و دوباره به داستان اول بازگشت شود، چرا که این پریشانی و بینظمی در سخن است و کلام خدا از آن پیراسته است. علاوه بر این، اگر لرزش و عذاب به سبب درخواست دیدن خدا بود، میبایست گفته میشد: آیا ما را به سبب آنچه نادانان ما گفتند (أ تهلکنا بما قال) نادانانِ ما گفتند هلاک میکنی، نه به سبب آنچه انجام دادند (بما فعل)؛ در حالی که در اینجا ذکر نشده که سخنی گفته باشند و معلوم هم نیست سخن آنان که گفتند: « أَرِنَا اللّٰهَ جَهْرَهً » (خدا را آشکارا به ما نشان بده) در اینجا از آنان سر زده باشد؛ بلکه حق آن است که اینها سه داستان جداگانهاند: داستانِ درخواست دیدن خدا و فرود آمدن صاعقه، داستانِ میقات موسی و بیهوشیِ او، و داستانِ میقات هفتاد نفر و فراگرفتن لرزش مرگبار؛ و ما انشاءالله این روایات را در بحث رواییِ آینده خواهیم آورد.
از این رو برخی مفسران گفتهاند این میقات غیر از میقات نخستین بوده است؛ به این بیان که وقتی بنیاسرائیل گوساله را پرستیدند، خداوند به موسی فرمان داد با گروهی از آنان به کوه طور بیاید تا از گوسالهپرستی عذرخواهی و توبه کنند. پس موسی هفتاد نفر از آنان را برگزید و به طور آمدند و سخنانی گفتند، و در نتیجه لرزهای در بدنهایشان افتاد که نزدیک بود هلاکشان کند، سپس با دعای موسی برطرف شد.
برخی دیگر گفتهاند هنگامی که هارون درگذشت، بنیاسرائیل به موسی در ماجرای مرگ او بدگمان شدند و به او گفتند: «تو به خاطر محبوبیتش نزد ما به او حسادت ورزیدی و او را کشتی!» و بر این سخن پافشاری کردند. پس موسی هفتاد نفر از آنان را که پسر هارون نیز در میانشان بود برگزید و بر سر قبر هارون آمدند. موسی با او سخن گفت و هارون، موسی را از اتهام قتل خود تبرئه کرد. آنگاه آنان گفتند: «ای موسی، کار ما تمام نمیشود و قانع نمیشویم؛ از پروردگارت بخواه ما را پیامبر قرار دهد!» در این هنگام لرزه و صاعقه آنان را فرا گرفت و بیهوش بر زمین افتادند (یا جان باختند).
گروهی دیگر نیز گفتهاند بنیاسرائیل از موسی خواستند خدا را ببینند؛ پس موسی هفتاد نفر از آنان را برگزید و به کوه طور آمدند و سخنانی گفتند، و لرزش و صاعقه آنان را فراگرفت و هلاک شدند، سپس خداوند به دعای موسی آنان را زنده کرد؛ با این حال، این ماجرایی مستقل است و پارهای از داستان [میقات اصلی] موسی نیست.
و تو به خوبی آگاهی که هیچیک از این اقوال، بهویژه دو قول نخست، دلیلی از ظاهر الفاظ قرآن ندارد و هیچ روایت و اثر معتبری هم آنها را تأیید نمیکند. از سوی دیگر، بخشبخش کردنِ یک داستان به قطعات متعدد و منتقل شدن از سخنی به سخن دیگر به جهت عنایت و هدفی خاص، در قرآن کریم امری نایاب و دور از ذهن نیست؛ و قرآن کتاب داستانسرایی نیست تا انتقال از یک ماجرا پیش از پایان یافتنش بر آن عیب شمرده شود، بلکه کتاب هدایت، راهنمایی و حکمت است و از داستانها تنها آن بخش را برمیگیرد که به کار هدف هدایتیاش میآید.
و اما این سخن موسی که گفت: « بِمٰا فَعَلَ السُّفَهٰاءُ » (به سبب آنچه کمخردان انجام دادند)، با اینکه آنچه از آنان سر زد سخن بود نه عمل و رفتار خارجی، پاسخش این است که بازخواست تنها بر نافرمانی و معصیت است؛ و معصیت حتی اگر از جنس گفتار باشد، باز هم کار و عمل به شمار میآید؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «إِنَّمٰا تُجْزَوْنَ مٰا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» (تنها در برابر آنچه میکردید جزا داده میشوید) [تحریم: ۷] که این تعبیر بیگمان سخنان کفرآمیز، دروغ، تهمت و مانند آن را نیز در بر میگیرد. افزون بر این، ظاهراً عذاب شدنِ آنان به سبب لوازمِ گفتارشان بود؛ لوازمی چون بیادبی، لجاجت و سبک شمردن جایگاه پروردگارشان.
گذشته از این، از ظاهر همهٔ آن دیدگاهها برمیآید که آنان در برابر سخنانی که بر زبان آوردند با زمینلرزه عذاب شدند، نه در برابر کرداری که انجام دادند. پس این اشکال، در صورت وارد بودن، میان همهٔ اقوال مشترک است؛ بنابراین دیدگاه نزدیکتر به واقع این است که این ماجرا بخشی از همان داستان پیشین باشد، همانطور که بیان شد.
خدای متعال میفرماید: « قٰالَ رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَكْتَهُمْ مِنْ قَبْلُ وَ إِيّٰايَ -إلي قوله- مَنْ تَشٰاءُ » (گفت: پروردگارا! اگر میخواستی، آنان و مرا پیش از این هلاک میکردی... هر که را بخواهی). موسی (ع) با این کلام میخواهد از پروردگارش درخواست کند که آنان را دوباره زنده سازد؛ چرا که میترسید بنیاسرائیل به او بدگمان شوند و در پی آن از دین بیرون روند و اساس دعوتش از ریشه باطل گردد. خواستهٔ واقعی او همین بود، ولی موقعیت و شرایط، مانع از بیان مستقیم آن میشد؛ زیرا او اکنون در برابر گناهی مهلک از سوی قومش قرار گرفته بود که آنان را بر زمین افکنده، و خشم شدید الهی بر آنان فرود آمده و نابودشان کرده بود.
از همین رو، موسی (ع) زمینهٔ سخن را آرامآرام چید و با جملههایی آکنده از ستایش به جلب رحمت پروردگارش پرداخت، تا رحمت حق را بر غضب او چیره گرداند و مِهر و رأفت الهی را برانگیزد؛ سپس در فضایی پیراسته از موانعِ اجابت، به سراغ اصل خواسته و درخواست خود برود.
او با نام ربوبیت (پروردگاری) که رحمت را برمیانگیزد آغاز کرد و «قٰالَ» (گفت): « رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَكْتَهُمْ مِنْ قَبْلُ » (پروردگارا، اگر میخواستی، آنان را پیش از این هلاک میکردی)؛ چرا که همهچیز به خواست و مشیت توست، و اگر پیش از این، آنان و مرا « وَ إِيّٰايَ » (و مرا) نابود میکردی، از سوی قومم هیچ تهمتی دربارهٔ نابودی آنان متوجه من نمیشد. سپس یادآور شد که از شأن رحمت و سنّت پروردگاریِ خدا دور است که قومی را به سبب کار نابخردانشان مؤاخذه کند؛ از این رو از روی ادب و در قالب پرسش گفت: « أَ تُهْلِكُنٰا بِمٰا فَعَلَ السُّفَهٰاءُ مِنّٰا » (آیا ما را به سبب آنچه کمخردانِ ما انجام دادند هلاک میکنی؟). سپس سخن خود را با این کلام تأکید کرد که:
« إِنْ هِيَ إِلاّٰ فِتْنَتُكَ » (این جز آزمون تو نیست) و ابتلای تو؛ « تُضِلُّ بِهٰا » یعنی با همین آزمون « مَنْ تَشٰاءُ وَ تَهْدِي مَنْ تَشٰاءُ » (هر که را بخواهی گمراه میکنی و هر که را بخواهی هدایت میفرمایی)؛ بدین معنا که این پیشامد نیز یکی از موارد آزمایش و آزمون عمومی توست که بندگانت را بدان میآزمایی و در میانشان جاری میسازی تا هر که سزاوار گمراهی است گمراه گردد و هر که شایسته است راه یابد؛ و سنّت تو هرگز این نیست که هر کس در آزمونت فریب خورد و از راه راست منحرف شد، بیدرنگ نابودش کنی.
خلاصه آنکه تویی که رحمتت بر خشمت پیشی گرفته است، و شیوهات هرگز این نبوده که در مجازات بندگانِ خطاکار شتاب کنی یا آنان را به سبب کردار نابخردانشان عذاب نمایی؛ و تو همان خدایی هستی که مرا به سوی قومم فرستادی و وعده دادی که در پیروزی دعوتم یاریام کنی، در حالی که مرگ این صاعقهزدگان، تهمت قومم را متوجه من میسازد.
خدای متعال میفرماید: « أَنْتَ وَلِيُّنٰا فَاغْفِرْ لَنٰا وَ ارْحَمْنٰا وَ أَنْتَ خَيْرُ الْغٰافِرِينَ » (تو سرپرست مایی، پس ما را بیامرز و بر ما رحم کن که تو بهترینِ آمرزندگانی). این عبارت، آغاز دعای موسی (ع) پس از آن ستایشهای پیشین است؛ دعایش را با سخن « أَنْتَ وَلِيُّنٰا » (تو سرپرست و صاحباختیار مایی) آغاز کرد و با این عبارت به پایان برد:
« وَ أَنْتَ خَيْرُ الْغٰافِرِينَ » (و تو بهترینِ آمرزندگانی)، تا آنچه درخواست میکند میان دو صفت قرار گیرد: یکی ولایت و سرپرستی ویژهٔ الهی و دیگری آمرزش او که برترین آمرزش است. سپس خواستهاش را با عبارت « فَاغْفِرْ لَنٰا وَ ارْحَمْنٰا » (پس ما را بیامرز و به ما رحم کن) طلبید؛ چرا که این بهترین خواستهای است که خداوند خشنود میگردد بندگانش از او بخواهند. او از روی فروتنی و شرم، به خواستهٔ ویژهای که او را به این دعا واداشته بود—یعنی زنده کردنِ آن هفتاد نفری که خداوند هلاکشان کرده بود—بهصراحت اشاره نکرد.
و بیگمان این حاجت موسی در درون سخنش: « فَاغْفِرْ لَنٰا وَ ارْحَمْنٰا » (پس ما را بیامرز و به ما رحم کن) گنجانده شده بود؛ زیرا خدای پاک و منزه در آیهای از سورهٔ بقره یادآور میشود که آنان را پس از مرگشان برانگیخت، و چنان نبود که پس از هلاک کردن، آنان را جز با شفاعت و دعای موسی (ع) زنده فرماید، و از دعای موسی در ارتباط با سرنوشت آنان نیز جز همین دعا ذکری به میان نیاورده است؛ بنابراین او این تقاضا را با عبارت « فَاغْفِرْ لَنٰا » و مانند آن به اشاره و کنایه از پروردگار خواسته بود—همانطور که گذشت—نه به صورت صریح.
بحث روایی
در تفسیر عیّاشی، از محمد بن سالم نیفروش، از حارث بن مغیره روایت شده است که گفت: به امام صادق (ع) عرض کردم: عبدالله بن عجلان در بیماریای که در آن درگذشت، گفت:
او نمیمیرد؛ اما مُرد! امام (ع) فرمود: «خدا چیزی از گناهانش را نیامرزد! فکرش به کجا رفته بود؟ همانا موسی هفتاد مرد از قوم خود را برگزید، و هنگامی که لرزهٔ مرگبار آنان را فرو گرفت، عرض کرد: پروردگارا، یارانم! یارانم! فرمود: من به جای آنان کسانی را به تو میدهم که برای شما بهتر از ایشاناند. موسی عرض کرد: من با آنان مأنوس بودم و عطر حضورشان را دریافته بودم. فرمود: پس خداوند پیامبرانی را برای او برانگیخت.»
میگویم: مراد این است که خداوند به جای عبدالله بن عجلان، یارانی بهتر از او را به امام (ع) عطا فرمود، همانگونه که برای موسی چنین کرد. البته این روایت در موضوع خود غریب (شگفت و نامأنوس) است و با ظاهر کتاب خدا نیز سازگار نیست.
و در تفسیر برهان، از ابنبابویه به سندش از سعد بن عبدالله قمی در حدیثی طولانی از حضرت قائم (ع) روایت شده است که گفت: عرض کردم: ای مولای من، مرا از علتی آگاه فرما که مردم را از گزینش امام برای خود بازمیدارد. فرمود: «آیا امامی اصلاحگر برمیگزینند یا فاسدکننده؟» عرض کردم: اصلاحگر. فرمود: «آیا ممکن است با توجه به اینکه هیچکس از اندیشههای درونی دیگران و صلاح یا فساد باطنشان آگاه نیست، انتخاب آنان به شخص مفسد بیفتد؟» عرض کردم: آری. فرمود: «این همان علتی است که با برهان برایت بیان میکنم:
به من بگو، دربارهٔ پیامبرانی که خداوند آنان را برگزید، کتاب بر ایشان فرو فرستاد و با عصمت تأییدشان فرمود؛ در حالی که آنان سرآمدان امتها [یادداشت منبع: در دو نسخهٔ چاپیِ تفسیر البرهان چنین آمده است و چه بسا تصحیف و دگرگونشدهٔ «إذ هم أعلم الأمم» (چرا که داناترین امتها بودند) باشد] و هدایتیافتهترینِ آنها برای گزینش بودند، مانند موسی و عیسی، آیا با وجود خرد فراوان و دانش کاملشان جایز است که هنگام دستزدن به گزینش، انتخابشان بر فردی منافق بیفتد، در حالی که گمان میبرند او مؤمن است؟ گفتم: نه. پس فرمود: این موسی کلیمالله است که با وجود فراوانیِ عقل و کمال دانشش و فرود آمدن وحی بر او، برای میقات پروردگارش هفتاد مرد از سرشناسان قومش و چهرههای برجستهٔ لشکرش را که در ایمان و اخلاصشان شک نمیکرد برگزید، ولی انتخابش بر منافقان افتاد؛ خدای عزّوجلّ فرمود: « وَ اخْتٰارَ مُوسيٰ قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلاً لِمِيقٰاتِنٰا -إلي قوله- لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتّٰي نَرَي اللّٰهَ جَهْرَهً -... فَأَخَذَتْهُمُ الصّٰاعِقَهُ بِظُلْمِهِمْ » (و موسی از قوم خود هفتاد مرد را برای میقات ما برگزید - تا آنجا که گفتند - هرگز به تو ایمان نمیآوریم تا اینکه خدا را آشکارا ببینیم - ... پس به سبب ستمشان صاعقه آنان را فرا گرفت).
پس چون دیدیم گزینشِ کسی که خداوند او را به پیامبری برگزیده است، به جای شایستهترین، بر تباهکارترین فرد افتاد، در حالی که او گمان میبرد آن فرد شایستهترین است نه تباهکارترین، دانستیم که گزینش تنها سزاوار کسی است که از آنچه سینهها پنهان میدارند و درونها میپوشانند و باطنها بر آن میگردند آگاه است؛ و [دانستیم که] گزینش مهاجران و انصار، پس از آنکه انتخاب پیامبران با آنکه خواهان اهل صلاح بودند بر اهل فساد افتاد، هیچ ارج و اعتباری ندارد.
میگویم: آیه در این روایت نقلبهمعنا شده است؛ یعنی از تلفیق آیههای این داستان در سورههای اعراف و نساء شکل گرفته است.
و در همان کتاب، ابن ابیحاتم و ابوالشیخ از نوف بُکالی روایت کردهاند که: هنگامی که موسی از قوم خود هفتاد مرد را برگزید، به آنان گفت: به درگاه خدا روی آورید و از او درخواست کنید؛ و موسی را خواستهای بود و آنان را خواستهای. هنگامی که به کوه طور، همان جایگاهی که خداوند به او وعده داده بود رسید، موسی به آنان گفت: از خدا درخواست کنید. گفتند: خدا را آشکارا به ما نشان بده! گفت: وای بر شما! این را دو بار از خدا درخواست میکنید؟ گفتند: خواستهٔ ما همین است: خدا را آشکارا به ما نشان بده! پس آنان را زمینلرزه فرا گرفت و مدهوش و بیجان افتادند. موسی گفت: پروردگارا! با هفتاد تن از برگزیدگان بنیاسرائیل به پیشگاهت آمدم، اکنون به سویشان بازگردم در حالی که هیچیک از آنان همراهم نیست؟ با بنیاسرائیل چه کنم؟ آیا مرا نخواهند کشت؟! پس به او فرمود:
خواستهات را بگو. گفت: پروردگارا! از تو میخواهم که آنان را برانگیزی (دوباره زنده کنی). پس خداوند آنان را برانگیخت؛ و بدین ترتیب خواستهٔ آنان و خواستهٔ او پایان یافت و آن دعا برای این امت قرار داده شد.
و نیز مانند آن،
روایتی است که از سُدّی دربارهٔ سخن خدای متعال آمده است: « إِنْ هِيَ إِلاّٰ فِتْنَتُكَ » (اعراف: ۱۵۵؛ این جز آزمون تو نیست...)، که گفت: موسی گفت: پروردگارا! این سامری به آنان فرمان داد که گوساله را به خدایی برگزینند؛ بگو ببینم چه کسی روح را در آن دمید؟ پروردگار فرمود: من. موسی گفت: پس تو بودی که گمراهشان کردی!
و عیاشی در تفسیر خود مانند آن را به صورت مرسل از امام باقر و امام صادق (ع) روایت کرده است، و در آن آمده است: موسی گفت: پروردگارا! چه کسی صدای گوساله را درآورد؟ فرمود: من. موسی در آن هنگام گفت: «إِنْ هِيَ إِلَّا فِتْنَتُكَ تُضِلُّ بِهَا مَنْ تَشَاءُ وَ تَهْدِي مَنْ تَشَاءُ» (این جز آزمون تو نیست که هر که را بخواهی با آن گمراه میکنی و هر که را بخواهی هدایت میفرمایی).
و این ناسازگاری بدان جهت است که آیه، یعنی سخن حضرت: « إِنْ هِيَ إِلاّٰ فِتْنَتُكَ »، از سخنان موسی (ع) در ماجرای هلاکت آن هفتاد نفر است؛ و این ماجرا کجا و داستان گوسالهپرستی کجا؟! مگر آنکه این سخن از او تکرار شده باشد.