وَهُوَ ٱلَّذِي يَتَوَفَّىٰكُم بِٱلَّيۡلِ وَيَعۡلَمُ مَا جَرَحۡتُم بِٱلنَّهَارِ ثُمَّ يَبۡعَثُكُمۡ فِيهِ لِيُقۡضَىٰٓ أَجَلٞ مُّسَمّٗىۖ ثُمَّ إِلَيۡهِ مَرۡجِعُكُمۡ ثُمَّ يُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمۡ تَعۡمَلُونَ
و او کسی است که شبهنگام جان شما را برمیگیرد و آنچه را در روز انجام دادهاید میداند؛ سپس شما را در روز برمیانگیزد تا سرآمدی معیّن به سر آید؛ آنگاه بازگشتتان به سوی اوست، و سپس شما را به آنچه انجام میدادید آگاه میسازد.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۶۰ و ۶۱ با هم
و سخن خدای متعال: « وَ يَعْلَمُ مٰا جَرَحْتُمْ بِالنَّهٰارِ »؛ «جَرْح» کاری است که با اندامها (جوارح) انجام میگیرد و مقصود از آن در اینجا کسب و کردار است؛ یعنی میداند آنچه را در روز انجام دادهاید. مناسبتر آن است که حرف واو، حالیه باشد و این جمله، حال برای فاعلِ «يَتَوَفّٰاكُمْ» به شمار آید. در این صورت، جملهٔ « ثُمَّ يَبْعَثُكُمْ فِيهِ » بدون فاصله افتادنِ معنایی بیگانه، به « وَ هُوَ الَّذِي يَتَوَفّٰاكُمْ » پیوند میخورد؛ زیرا این دو آیه در مقام بیان چگونگی جاری شدن تدبیر الهی بر انسان در زندگی دنیا، هنگام مرگ و پس از آن هستند تا آنکه به سوی پروردگارش بازگردد. اصل و اساسِ جملههای این دو آیه که برای بیان این معنا پشت سر هم آمدهاند، این فرمودهٔ خدای متعال است: «وَ هُوَ الَّذِي يَتَوَفّٰاكُمْ بِاللَّيْلِ وَ يَعْلَمُ مٰا جَرَحْتُمْ بِالنَّهٰارِ ثُمَّ يَبْعَثُكُمْ فِيهِ -أي في النهار -لِيُقْضىٰ أَجَلٌ مُسَمًّى وَ يُرْسِلُ عَلَيْكُمْ حَفَظَةً حَتّٰى إِذٰا جٰاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنٰا وَ هُمْ لاٰ يُفَرِّطُونَ.» (و اوست کسی که شما را در شب برمیگیرد و میداند در روز چه کردهاید، سپس شما را در آن -یعنی در روز- برمیانگیزد تا سرآمدی معین سپری شود؛ و نگهبانانی بر شما میفرستد تا چون مرگِ یکی از شما فرا رسد، فرستادگان ما جانش را بستانند و آنان کوتاهی نمیکنند).
تفسیر آیهٔ ۶۰ سورهٔ انعام، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۷، صفحهٔ ۱۳۰ تا ۱۳۱ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/6/60/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ هُوَ الَّذِي يَتَوَفّٰاكُمْ بِاللَّيْلِ وَ يَعْلَمُ مٰا جَرَحْتُمْ بِالنَّهٰارِ » (و اوست کسی که شما را در شب قبضِ روح میکند و آنچه را در روز انجام دادهاید میداند). «توفّی» یعنی دریافتِ کامل یک چیز؛ و خدای پاک و منزه آن را در کلام خویش به معنای گرفتنِ جانِ زنده (روح) به کار میبرد، همانند حالت مرگ؛ چنانکه در آیهٔ بعد میفرماید: « حَتّٰي إِذٰا جٰاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنٰا » (تا زمانی که مرگِ یکی از شما فرا رسد، فرستادگان ما جان او را به تمامی میستانند).
خواباندن نیز «توفّی» به شمار آمده است، همانگونه که میراندن «توفّی» شمرده شده؛ همراستای این سخن او که: «اللّٰهُ يَتَوَفَّي الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهٰا وَ الَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنٰامِهٰا» (خداوند جانها را هنگام مرگشان به تمامی میستاند، و آن جانی را هم که نمرده است در خوابش میگیرد؛ زمر: ۴۲). این نامگذاری از آن روست که هر دو در قطع شدنِ تصرفِ نفس در بدن مشترکاند؛ چنانکه «بعث» به معنای بیدار کردن پس از خواب نیز با «بعث» به معنای زندهکردن پس از مرگ، در بازگشتِ تصرفِ نفس در بدن پس از انقطاع مشترک است. و مقید ساختنِ توفّی به شب، همانند مقید ساختنِ بعث به روز، بر اساس وضعیت غالب است؛ چراکه معمولاً مردم شبها میخوابند و روزها بیدار میشوند.
و در این سخن خدای متعال که: « يَتَوَفّٰاكُمْ » (شما را به تمامی دریافت میدارد)، دلالتی است بر اینکه روح، تمامِ حقیقت انسان است؛ همان حقیقتی که از آن به «من» تعبیر میشود؛ نه آنگونه که چه بسا میپنداریم روح تنها یکی از دو جزء انسان است نه تمام حقیقتِ او، یا حالتی و صفتی عارضی برای اوست. و روشنتر از آن، دلالت این سخن خدای متعال است: «وَ قٰالُوا أَ إِذٰا ضَلَلْنٰا فِي الْأَرْضِ أَ إِنّٰا لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ بَلْ هُمْ بِلِقٰاءِ رَبِّهِمْ كٰافِرُونَ، قُلْ يَتَوَفّٰاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِليٰ رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ» (و گفتند: آیا هنگامی که در زمین گم و ناپدید شدیم، آیا در آفرینش تازهای درمیآییم؟ بلکه آنان به دیدار پروردگارشان کافرند. بگو: فرشتهٔ مرگی که بر شما گماشته شده است، شما را به تمامی دریافت میکند، سپس به سوی پروردگارتان بازگردانده میشوید) (سجده: ۱۱)؛ زیرا بعید دانستنِ کافران بر این پایه استوار است که حقیقتِ انسان همان بدن است که با مرگ و از هم گسیختن ترکیبش، متلاشی و تباه میشود و در زمین گم میگردد؛ در حالی که پاسخ بر این امر استوار است که حقیقت او همان روح (نفس) است، و از آنجا که فرشتهٔ مرگ آن را به تمامی تحویل میگیرد و قبض میکند، چیزی از او از دست نمیرود.
«...» این، اصل مقصود در این آیات است و مابقی به تبع آن آمده است. معنا چنین است: اوست که شما را در شب برمیگیرد، در حالی که میداند در روز چه کردهاید، سپس شما را در روز برمیانگیزد تا آخر...
خدای متعال میفرماید: « ثُمَّ يَبْعَثُكُمْ فِيهِ لِيُقْضيٰ أَجَلٌ مُسَمًّي » (سپس شما را در آن برمیانگیزد تا سرآمدی معین سپری شود) تا آخر. در اینجا بیدار کردن و هشیار ساختن، «بعث» (برانگیختن) نامیده شده تا همتای نامیدن خواب به «توفّی» (برگرفتن جان) باشد؛ و هدف از برانگیختن، سپری شدنِ سرآمدِ معین (اجل مسمّی) دانسته شده، و آن وقتی است معلوم نزد خدا که زندگی دنیویِ انسان از آن فراتر نمیرود؛ چنانکه فرمود: «فَإِذٰا جٰاءَ أَجَلُهُمْ لاٰ يَسْتَأْخِرُونَ سٰاعَهً وَ لاٰ يَسْتَقْدِمُونَ» (اعراف: ۳۴: پس هنگامی که سرآمدشان فرا رسد، نه ساعتی پس میافتند و نه پیشی میگیرند).
و اگر سپری شدنِ اجل مسمّی هدف قرار گرفته، به این دلیل است که خدای متعال سریعترین حسابرسان است و اگر قضای پیشین حتمی نشده بود، بیدرنگ آنان را به کیفر کارهای ناشایست و فرجام گناهانشان گرفتار میکرد؛ چنانکه فرمود: «وَ مٰا تَفَرَّقُوا إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ وَ لَوْ لاٰ كَلِمَهٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ إِليٰ أَجَلٍ مُسَمًّي لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ» (شوری: ۱۴: و پراکنده نشدند مگر پس از آنکه دانش به سراغشان آمد، آن هم از سر زیادهخواهی و ستمگری میان خودشان؛ و اگر سخنی از سوی پروردگارت تا سرآمدی معین پیشی نگرفته بود، قطعاً میانشان داوری میشد). و قضای پیشین همان است که در داستان فرود آمدن آدم(ع) آمده و خدای متعال فرموده است: «وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتٰاعٌ إِليٰ حِينٍ» (اعراف: ۲۴: و برای شما در زمین تا زمانی معین، قرارگاه و برخورداری خواهد بود).
پس معنا این است که خداوند شما را در شب برمیگیرد، در حالی که میداند در روز چه کردهاید—از کارهای ناشایست و جز آن—اما جانهایتان را نگه نمیدارد تا مرگ را بر آنها پایدار سازد، بلکه شما را پس از برگرفتنِ جان در روز برمیانگیزد تا سرآمدهای معینِ شما به سر رسد؛ سپس با فرارسیدن مرگ و برپایی قیامت بازگشتتان به سوی اوست، آنگاه شما را از آنچه انجام میدادید آگاه میسازد.